اطلاعات نظامی اسرائیل: اطلاعات در طول جنگ یوم کیپور (1973)

جنگ یوم کیپور در اکتبر 1973، غافلگیری وحشتناکی بود که امنیت و حتی بقای اسرائیل را در خطر قرار داد. در پایان جنگ، اسرائیل ورق بازی را برگردانده و قاهره و دمشق را مورد تهدید قرار داده بود. اما با این حال، این چیزی نبود که شوک وارده بر مردم ر ا پس از جنگ کاهش دهد. همه این پرسش را در ذهن داشتند، چگونه چنین اتفاقی رخ داد؟ در نظر بسیاری از فرماندهان نظامی و رهبران سیاسی اسرائیل، این کشور شکست ناپذیر بود. اما این حس اعتماد بنفس بسرعت پس از جنگ از بین رفت. بیشتر بار تقصیرها بر شانه جامعه اطلاعاتی افتاد که ارزیابی درستی از طرح ریزی مصر و سوریه برای آغاز جنگ در 6 اکتبر 1973 نداشتند.(برای اشنایی با نبرد یوم الکیپور  یا جنگ اکتبر اینجا را کلیک کنید)

پیروزی اسرائیل در 1967 (جنگ شش روزه) باعث گسترش مرزهای آن به کرانه باختری، باریکه غزه، بلندی های جولان و صحرای سینا شده بود. اسرائیل ایستگاه های شنود الکترونیکی و هشدار زود هنگام در دره اردن در طول مرز مشترک با اردن مستقر کرده بود. بر کوه هورمون در بلند های جولان، سوریه را زیر نظر داشت و در کرانه شرقی کانال سوئز هم می توانست نیروهای مصری را در آن سوی کانال ببیند.

از 1969؛ نیروی هوایی اسرائیل  با استفاده از پهپاد ها، از نیروی های مصری و سوری و سپس سربازان اردنی، عکسبرداری می کرد و آن ها را زیر نظر داشت. همچنین از ژولای 1969، نیروی هوایی اسرائیل در گیر سری عملیات های بمباران عمقی در سمت مصری دره رود نیل شد که با ادامه آن ها، مصر ان را جنگ فرسایشی اعلام کرد.

در پاسخ به حملات نیروی هوایی اسرائیل، رئیس جمهور مصر «جمال عبد الناصر» از اتحاد جماهیر شوروی برای دفاع از آسمان مصر کمک خواست. شوروی بسرعت با ارسال آتشبارهای موشک سام (شامل سام 3)، اسکادران های میگ 21 همراه با خلبان و خدمه اهل شوروی، پاسخ درخواست را داد.

شوروی از میگ ها برای پوشش هوایی سربازان مصری در طول کانال سوئز بهره برد، در حالی که تا جاییکه امکانش بود آتشبارهای سام را هم به اسرائیل نزدیک کرد. در ابتدا اسرائیل از درگیر شدن با خلبانان شوروی خودداری می کرد. اما در ژولای 1970 این موضوع تغییر کرد و در یک درگیری نیروی هوایی اسرائیل، 4 یا 5 میگ شوروی را در داگ فایت بر فراز کانال سوئز سرنگون کرد.

در حالی که شوروی خود را عمیقاً درگیر دفاع از مصر کرده بود به اندازه ای که حتی با اسرائیل وارد زد و خورد می شد، آمریکا نگران یک درگیری بزرگ و راهبردی بود از همین رو بر پیمان آتش بس پافشاری می کرد. در این پیمان درخواست شده بود تا طرف های درگیر، مواضع خود را در 7 آگوست 1970 تثبیت کنند. با وجود پذیرش آتش بس مصری ها بخشی از توافق نامه را با انتقال آتشبارهای سام به نزدیکی کرانه غربی رود نیل، در روز بعد زیر پا گذاشتند. مصری ها و شوروی ها بر این حساب کرده بودند که اسرائیل به زودی پس از امضای توافق نامه واکنش نشان نخواهد داد و اینچنین هم شد. نتیجه همین کار، چند سال بعد در روز های آغازین جنگ 1973 مشخص شد که موشک های زمین به هوای مصری، نیروی هوایی اسرائیل را در هم کوبیدند.

در تابستان 1970، در حالی که اسرائیل درباره ی شکستن توافق نامه توسط مصری ها به واشنگتن شکایت می کرد، ری سلین (Rey Cline)؛ رئیس اداره اطلاعات به کاخ سفید گفت که ادعای اسرائیل، بی اساس است. زمانی که سفیر اسرائیل، ایژاک رابین (Yitzhak Robin) به وابسته نظامی اش ژنرال الی زیرا (Eli Zeira) درباره این موضوع گفت، زیرا به سرعت از تل آویو درخواست یک تفسیر کننده عکس و همچنین عکس های هوایی کرد که مواضع مصری ها در آن ها مشخص باشد. زمانی که موارد درخواستی به واشنگتن رسیدند، زیرا در کاخ سفید مدارک و شواهد را به نیکسون (Nixon) رئیس جمهور آمریکا نشان داد. نیکسون از آنچه می دید، خشمگین شد و به پنتاگون دستور داد تا نسبت به تحویل برخی از سلاح ها که پیشتر ممنوع بودند، به اسرائیل اقدام کنند.

از اواسط 1973، سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل تقریباً به طور کامل از نقشه های جنگی اعراب آگاه بود. آن ها می دانستند که لشگرهای دوم و سوم نیروی زمینی مصر تلاش خواهند کرد تا از کانال سوئز گذشته و تا عمق 10 کیلومتری صحرای سینا نفوذ کنند. در پی هجوم نیروهای پیاده، لشگرهای زرهی مصر نیز از کانال سوئز گذشته و همه ی راه را تا گذرگاه میتلا و گیدی که نقطه ی راهبردی برای هر ارتشی در سیناست، پیشروی خواهند کرد. نیروی دریایی و چتر بازان نیز برای تصرف شرم الشیخ در جنوب سینا، اقدام خواهند کرد. امان (سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل) همچنین جزئیات بسیاری از نقشه ی جنگی سوریه را نیز می دانست.

اما تحلیلگران اسرائیلی بر این باور بودند که اعراب برای آغاز جنگ، جدی نیستند. حتی زمانی که همه ی شواهد دال بر این بود که اعراب آماده ی جنگ می شوند، تا زمانی که جنگ آغاز شد بسیاری از تحلیل گران اسرائیلی همچنان بر این باور بودند. اما چرا چنین چیزی اتفاق افتاد؟

در اواخر 1960 و اوایل 1970، تصور کلی بر این بود که اعراب برای مقابله با اسرائیل بی میل هستند. این تصور از آنجایی سرچشمه می گرفت که پیروزی در 1967 چنان قاطعانه و تمام کننده بود که اعراب در حال حاضر توان غلبه بر اسرائیل را ندارند. بدین ترتیب حتی زمانی که مشخص شد اعراب نیات خوبی در سر ندارند، تحلیل گران اسرائیلی هنوز بر این عقیده بودند که اعراب به واقع چنین نیات خصمانه ای ندارند.

بخشی از این اعتماد بنفس اسرائیلی ها، درست زمانی که همه چیز آشکار بود؛ به فریب کاری سیاسی و نظامی اعراب بر می گشت.

رئیس جمهور مصر انور سادات که پس از مرگ ناصر در 1970، جایگزین او شده بود؛ مرتباً در عموم درباره ی قصدش برای حمله به اسرائیل، صحبت می کرد. او سال 1971 را سال تصمیم خواند اما آن سال آمد و رفت و سادات کاری نکرد. در 1972 نیز او به اعلام نیات خصمانه خود نسبت به اسرائیل ادامه داد. به همین خاطر در سال 1973، در ذهن تحلیل گران اسرائیلی، سادات تنها به مردی تبدیل شده بود که تهدید هایی تو خالی داشت و دروغ می گفت.

در سپتامبر و اکتبر 1973 که مصر واقعا در حال آماده سازی پیش از جنگ بود، در اسرائیل این باور وجود داشت که چنین نیست زیرا در گذشته نیز چنین هشدارهای اشتباهی را دریافت کرده بودند. وزرای مصری همواره از نیات صلح جویانه خود برای غرب می گفتند که بسیار هم تاثیر گذار بود. اما فریب نظامی مصر حتی از آن کار آمد تر بود. گزارش ها حاکی از آن بود که دانشجویان افسری دورهای آموزشی خود را دوباره در 9 اکتبر از سر خواهند گرفت و افسران نیز راهی حج به مکه شده اند. در 4 اکتبر، رسانه های مصری اعلام کردند که 20 هزار نیروی ذخیره از خدمت مرخص شده اند. پیش از شروع حمله در صبح 6 اکتبر، دسته ای خاص از سربازان مصری در طول کانال مستقر شدند؛ وظیفه ی آن ها این بود تا بدون تجهیزات در برابر دید اسرائیلی ها ظاهر شوند، در آب کانال شنا و ماهیگیری کنند و پرتقال بخورند. هدف از این کار، ادامه فریب ساعاتی پیش از حمله بود.

تمامی این گزارش ها و حرکات همانطور که اعراب می خواستند، به گوش امان می رسید و آن ها کاملا موفق شده بودند اطلاعات نظامی اسرائیل را فریب دهند.

علاوه بر این ها، مصر و سوریه درباره ی حفاظت از نقشه ی حمله ی قریب الوقوع شان بسیار محتاط بودند. در مصر، تنها سادات و وزیر دفاع تا پیش از 1 اکتبر درباره ی جنگ می دانستند. در سوریه نیز تنها 9 نفر که شامل رئیس جمهور اسد، وزیر دفاع، رئیس ستاد، فرمانده عملیات ها، فرمانده اطلاعات نظامی، فرمانده نیروی هوایی و فرمانده پدافند هوایی بودند؛ درباره ی حمله قریب الوقوع به اسرائیل می دانستند. فرماندهان عالی لشگرهای مصری تنها چند روز پیش از حمله در جلسه عالی نیروهای مسلح مصر از این حمله با خبر شدند. همتایان سوری آنان نیز در جلسه ای مشابه در دمشق، پی به این موضوع بردند. فرماندهان تیپ ها و گردان ها در هر دو ارتش در روز 5 اکتبر و یا فردا، همان صبح روز حمله از جنگ با خبر شدند. بسیاری از افسران و سربازان سوری و مصری نیز تنها ساعاتی پیش از حمله، در جریان قرار گرفتند.

همچنین رهبران سوریه و مصر نیز درباره ی جاسوسی اسرائیل بسیار محتاط بودند و هیچ پیامی درباره ی جنگ را با خطوط تلفن، تماس رادیویی و تلگرام رد و بدل نمی کردند.

سوریه نیز در مقیاسی کمتر شروع به فریب کاری سیاسی کرد. بطور مثال رادیو دمشق در 4 اکتبر اعلام کرد که اسد در 10 اکتبر برای سفری 9 روزه راهی استان های شرقی کشور خواهد شد.

با این که مصر در حال انجام فریب کاری بود اما با این حال همه چیز  را به فریب  سرویس های اطلاعاتی دشمن وابسته نکرده بود. اطلاعات مصر برآورد کرده بود که اسرائیل 3 تا 15 روز پیش از آغاز جنگ، از حمله آگاه خواهد شد. همچنین آنها انتظار داشتند تا ضد حمله اسرائیل 6 تا 8 ساعت و در بهترین حالت 24 ساعت پس از آغاز جنگ، رخ دهد. اما مصری ها در اشتباه بودند، اسرائیل در آگاهی از حمله بسیار کند عمل کرد و بر خلاف پیش بینی مصری ها، هیچ ضد حمله ای در پی حمله مصری ها که عملیات بدر نام داشت؛ تا 2 روز بعد اتفاق نیفتاد.

روز حمله در 12 سپتامبر و یا حتی احتمالا در روز های نخست اکتبر، انتخاب شده بود. در هر صورت ساعت نهایی حمله که 2 بعد از ظهر بود در 3 اکتبر، مشخص شد سوریه ترجیح می داد حمله در طلوع آفتاب زمانی که خورشید پشت سر آن هاست آغاز شود، در حالی که مصر غروب آفتاب (احتمالا بخاطر خنکی هوا) را ترجیح می داد. به هر صورت توافق برای ساعت 2 بعد از ظهر صورت گرفت.

از اوایل آوریل و می 1973، 6 ماه پیش از حمله ی مشترک مصر و سوریه در صحرای سینا و بلندی های جولان، اطلاعات اسرائیل به اندازه ی کافی شواهدی دال بر قصد مصر برای جنگ، در دست داشت. سادات در حال آماده سازی نیروهای خود برای عبور از سوئز بود، تجهیزات پل گذاری و عبور از موانع آبی را تهیه کرده و موشک های سام تهیه شده بودند تا از نیروهای پیش روی کننده در برابر حملات نیروی هوایی اسرائیل محافظت کنند.

رئیس امان، الی زیرا بسیار مطمئن بود که بر اساس شواهد موجود، احتمال جنگ بسیار اندک است (باید توجه داشت که اسرائیل بیشتر از این چندین بار هشدارهای اشتباه و یا گمراه کننده دریافت کرده بود.) اما رئیس موساد، زوی زمیر (Zri Zamir) همچون رئیس ستاد دیوید العازر (David Elazar) و وزیر دفاع موشه دایان (Moshe Dayan)، نسبت به دیدگاه زیرا کمتر خوشبین بودند.

آوریل و می بدون هیچ اتفاقی بجز یک آماده باش کوچک نیروهای ذخیره اسرائیلی، آمدند و رفتند. این آماده باش هزینه بر بود و چندان تأثیر گذار نبود. اما همانطور که بعد ها مشخص شد یک عامل بازدارندگی بود. در آگوست 1973، سوری ها حجم زیادی از سربازان و تسلیحات را به جبهه ی جولان انتقال دادند که همراه با شبکه ای قوی و در هم تنیده از موشک های ضد هوایی بود که آسمان فراز جولان را به خوبی فضای بالای سر نیروهای سوری پوشش می داد. امان نسبت به اینکه این موشک ها برای مقابله با نیروی هوایی اسرائیل هستند، بی اعتنا بود. و البته طبق روال سابق، هیچ چیز رخ نداد.

پیش بینی اطلاعات نظامی اسرائیل بر این بود که هیچ جنگی در بهار و تابستان سال جاری (1973) رخ نخواهد داد. به همین منوال آن ها چنین تفکری را در پاییز هم داشتند که به نتایج فاجعه باری ختم شد.

در 7 آوریل 1967، دو ماه پیش از آغاز جنگ شش روزه، نیروی هوای اسرائیل شش جنگنده سوری را بدون تلفات بر فراز بلندی های جولان سرنگون کرد. در 13 سپتامبر 1973، اسرائیل 12 جنگنده ی سوری را در ازای از دست رفتن یک جنگنده خودی در جریان یک ماموریت شناسایی بر فراز قلمروی سوریه، سرنگون کرد. این رخداد که شباهت بسیاری به اتفاق 6 سال پیش داشت، این باور را بوجود آورد که اسرائیل با اثبات دوباره توانایی هوایی خود، اعراب را سرجای خود نشانده است.

این در حالی بود که اسرائیل هنوز هیچ تجربه ای از تاثیر دفاع موشکی اعراب نداشت.

چند روز پس از نبرد هوایی بر فراز جولان، رئیس امان الی زیرا استدلال کرد که اعراب حتی قبل از سال 1975 به یک جنگ فرسایشی هم فکر نمی کنند.

فریب مصری ها موفق شده بود تا فعالیت های خود را در قالب تمرین نظامی با نیت حفظ آمادگی نیروها جا بزند و به گونه ای وا نمود کند که قصد بدی پشت آن ها نیست. اما اقدامات سوری ها، نگران کننده تر بود. حتی پس از نبرد هوایی جولان، سوریه به ارسال نیروی بیشتر به جبهه ی جولان  ادامه می داد و این ها بهمراه لغو درخواست مرخصی و همچنین هشدار باش بخشی از نیروهای ذخیره بود. تمام این ها بویژه برای فرماندهی شمالی اسرائیل نگران کننده بودند. اما به دلیل همان تفکری که در ابتدا به آن اشاره شد. این باور وجود داشت که سوریه به تنهایی وارد جنگ نخواهد شد. از آنجایی که مصر نیز قصدی برای جنگ نداشت پس نیت سوریه در اصل خود، خصمانه نبود. این باور حتی پس از ارسال پیامی از سوی اطلاعات ایالات متحده مبنی بر احتمال حمله مشترک سوریه و مصر به قوت خود باقی ماند و واکنش اسرائیل تنها این بود که چیزی برای نگرانی وجود ندارد.

با این اوصاف، اقدامات سوریه در دامنه های جولان به اندازه ی کافی برای عده ای نگران کننده بود تا نیروهای پیاده و تانک های بیشتری را تا انتهای سپتامبر، به بلندی های جولان ارسال کنند همین نیروهای پشتیبانی اندک، فرق میان شکست مطلق و حفظ خطوط جهبه را در هنگام هجوم دشمن، رقم زدند و این در حالی بود که اجازه همین نیروهای اندک نیز بسختی گرفته شده بود. رئیس موساد همچنین تلاش داشت تا به رئیس امان بفهماند که اکنون نگرانی اش با چیزی که در 13 اکتبر برآورده شده بود، تفاوت دارد. رئیس موساد ظاهرا تلاش کرد تا نگرانی اش درباره اقدامات سوریه را با نخست وزیر گلدامایر (Golda Meir) در میان بگذارد اما او زمیر را به موشه دایان ارجاع داد. وزیر دفاع نیز دچار همان برآورد خوشبینانه ای شده بود که امان داشت و او نیز درآماده باش نیروهای ذخیره چندان سریع نبود.

در تحقیقات بعمل آمده مشخص شد که پیش بینی امان درباره ی جنگ با شکست مواجه شده بود اما در این میان یکی از افسران تحت تاثیر همان تفکر کلی قرار نگرفته بود؛ ستوان  بنیامین سیمان – تاو (Binyamin Simon – Tov) ، یکی از نیروهای پایین رتبه اطلاعات نظامی اسرائیل. او استدلال کرده بود که گسترش مواضع و تمرین های نظامی مصر در طول کانال سوئز به نظر استتاری برای اقدام واقعی آن ها برای عبور از کانال است. زمانی که نخستین ارزیابی او رد شد، سیمون – تاو ارزیابی جامع تری را در 3 اکتبر ارسال کرد. هر دوی ارزیابی هایش توسط مافوقش رد شد. با این که سیمون – تاو ارزیابی درستی داشت اما با این حال او در رده بندی نیروهای اسرائیل یک افسر پایین رتبه بود و صدای او به رده های بالایی نمی رسید.

در 4 اکتبر، رئیس موساد به هر دلیلی، نگران تر شد. در آن روز، مشاوران شوروی و خانواده هایشان مصر و سوریه را ترک کردند. در همین حال هواپیماهای ترابری که ظاهرا بار سلاح داشتند، در 5 اکتبر در دمشق فرود آمدند. شب پیش از آن عکس های هوایی از حجم بی سابقه ای از تانک ها، نیروهای پیاده و موشک های سام تهیه شده بود. به شکلی عجیب افسران بخش تحقیق امان عکس ها را دارای عیب دانسته و حجم نیروهای دشمن را کمتر برآورد کردند.

شاید یکی از جالب ترین جنبه های شکست امان در پیش بینی وقوع حمله به 25 سپتامبر 1973، 12 روز پیش از آغاز جنگ باز می گردد که گلدا مایر از جانب شاه حسین، پادشاه اردن؛ هشداری شخصی مبنی بر حمله ی قریب الوقوع مصر و سوریه دریافت می کند. اردن به نشانه اتحاد اعراب، شماری از نیروهای خود را به جبهه سوریه ارسال کرده بود اما با این حال در طول روز های جنگ، جبهه ی مرزی خود با اسرائیل را کاملا ساکن نگاه داشته بود. بهمین دلیل ارتش اسرائیل توانست تنها نیروی اندکی شامل 28 تانک را در مرز اردن مستقر کند و تمرکز قوای هوایی و زمینی خود را بر تهدید مصر و سوریه متوجه کند.

بعدتر در 5 اکتبر، ساعت 2:30 بامداد؛ رئیس موساد تلگرامی از سوی یک منبع قابل اعتماد مبنی بر وقوع قطعی جنگ دریافت کرد. هیچ زمان و یا روز دقیقی اعلام نشده بود اما با این حال یک چیز آشکار بود، وقوع جنگ حتمی است. نامی از این منبع برده نشده و تنها چنین تصویف شد، “یک اسرائیلی بزرگ، بهترین ماموری که کشور در زمان جنگ داشته است. یک منبع معجزه آسا…” رئیس ستاد موساد اولین کسی که بطور رسمی پیام را دیده و اهمیت آن را درک کرد، بعد ها چنین گفت : ما هیچ گاه چنین چیزی نداشتیم.

با این حال، رئیس موساد درباره ی پیام به گلدامایر، وزیر دفاع موشه رایان و رئیس ستاد ارتش چیزی نگفت. بلکه او رئیس امان را از محتویات پیام آگاه کرد و گفت که وقوع جنگ حتمی است. سپس رئیس موساد، زمیر؛ تصمیم گرفت شخصا به اروپا رفته و با منبع خود در شب 5 اکتبر ملاقات داشته باشد. از این سو رئیس امان، زیرا؛ نیز پیش از اتخاذ هر تصمیمی، منتظر زمیر شد.

در 3:45 بامداد 6 اکتبر، زمیر در یکی از سفارت خانه های نامشخص اسرائیل در اروپا با یک خط تلفن عادی (چون تعطیلات یوم کیپور فرا رسیده بود، هیچ یک از کارکنان رمز نگاری بر سر کار نبودند.) با رئیس امان تماس گرفت و به او گفت در غروب امروز، جنگ آغاز خواهد شد. بعد ها تحلیل ها نشان داد که پیام در راه رسیدن به رهبران رده بالای سیاسی و نظامی اسرائیل مورد تحریف قرار گرفته و بجای آنکه اعلام شود حمله در ساعت های بعد از ظهر و یا پیش از غروب آفتاب صورت خواهد گرفت، تبدیل به آن شد که بطور قطع حمله در غروب آفتاب رخ خواهد داد. غروب آفتاب در 6 اکتبر، 5:20 بعد از ظهر بود اما با این حال تبدیل به 6 بعد از ظهر شد. فارغ از اشتباه زمانی، منبع اعلام کرده بود که حمله همزمان و توسط هر دوی نیروهای مصر و سوریه صورت خواهد گرفت.

حمله در 6 عصر صورت نگرفت بلکه در 1:55 بعد از ظهر رخ داد و اسرائیل اصلا آمادگی آن را نداشت. در بلندی های جولان، 1400 تانک و بیش از 1000 آتشبار توپخانه سوری در مقابل 177 تانک و تنها 50 آتشبار توپخانه اسرائیل قرار گرفتند که شماری از آن ها نیز جزئی از نیروهایی بودند که در دقایق آخر رسیده بودند. نیروهای مصری به آسانی از سوئز گذشته و بر پدافند اسرائیل چیره شدند و به سرعت دست به ایجاد یک سرپل در عمق 10 کیلومتری صحرای سینا کردند.

اسرائیل نبرد سرسختانه ای در بلند های جولان ترتیب داد و از شکست، موقعیت خود را در 7 اکتبر به تسخیر مجدد بیشتر بخش های بلندی های جولان تغییر دادند. اما با این حال سوری ها به پیشروی خود بسوی جلیله ادامه دادند که باعث بوجود آمدن وحشت زیادی در میان شهرک نشین های شمال اسرائیل شد.

در جبهه سینا نیز، مصر نزدیک بود تا گذرگاه راهبردی میتلا و گیدی را پیش از رسیدن نیروهای ذخیره کافی اسرائیل برای دفاع از مرز های جنوبی اسرائیل تصرف کند. اما ضعف امان تنها در پیش بینی حمله دشمن نبود. آنها بشکلی جدی توانایی موشک های ضد تانک ساگر را که نیرهای پیاده مصری استفاده می کردند، دست کم گرفته بودند. همچنین آنها قدرت موشک های سام را چندان خطر جدی برآورد نکرده بودند. سلاحی که چه در جبهه مصر و چه در جبهه سوریه، نیروی هوایی اسرائیل را در هم کوبید.

امان چندان کمکی به پیش برد جنگ نکرد و این تنها شجاعت، نبوغ و رهبری فرماندهان و سربازان نیروهای مسلح اسرائیل بود که توانست ورق جنگ را در سینا و جبهه ی جولان برگرداند. ظرف دو روز نتیجه ی جنگ در جولان عوض شد بیش از یک هفته نیز زمان برد تا اسرائیل توانست نیروهای مصری را در هم بکوبد، از کانال سوئز بگذرد و عقبه نیروهای دشمنی را مورد حمله قرار دهد. در اواخر اکتبر، قاهره و مصر زیر تیغ تهدید اسرائیل قرار داشتند و اگر تهدید شوروی مبنی بر حمله ی اتمی و دخالت ابر قدرت ها نبود، اسرائیل می رفت تا برای همیشه بخطر این دو دشمن پایان دهد.

زمانی که جنگ پایان یافت، شکست و اعمال اطلاعات نظامی فراموش نشد. درس های بسیاری آموخته شد و افراد بسیاری بخاطر کوتاهی از کار برکنار شدند. در سال 1982 در جریان حمله ی اسرائیل به لبنان، امان بخوبی عمل کرد و بسیاری از اقدامات و توانایی های سوریه را پیش بینی و به انهدام آنها کمک شایانی کرد.

اما درسی که اسرائیل از حمله ی سال 1973 گرفت، بسیار مهم بود آنها دریافتند که تصورات غلط و حتی غرور به آسانی می تواند رهبران سیاسی و نظامی شان را تحت سلطه درآورد و این آنها را در برابر آنچه که با حمله ی مصری ها و سوری ها رخ داد، آسیب پذیر کرده بود.

ترجمه مقاله ای بنام (Israel Military Intelligence: Intelligence During Yom Kippur War (1973 توسط محمد شریعت زاده

درباره

دسته بندی شده در: