تاریخی

امپراتوری عثمانی از آغازتا سقوط(قسمت شانزدهم)

ازآغازجنگ با ارمنستان تا آغاز انقلاب بزرگ عربی در خاورمیانه

قتل اسقف مارشیمون
سیمتقو یکی از معروف ترین یاغیان غرب ایران در آن زمان بود. او در ابتدای شورش خود با گرفتن اسلحه و مهمات از ارتش عثمانی به جنگ روسها رفت. مارشیمون که از نظر تعداد نفرات سواره نظام وضعیت خوبی نداشت قصد اتحاد با این یاغی معروف را داشت. او برای سیمتقو پیام داد و از او خواست در اطراف سلماس در ناحیه ای معروف به شهر کهنه با یکدیگر مذاکره کنند. این ملاقات در روز سوم مارس 1918 انجام شد. مارشیمون با 140 نفر از نیروهای خود به محل ملاقات رسید اما نیروهای اسماعیل آقا بسیار بیشتر بود. یاغی معروف تمامی تفنگداران ایل شکاک را روی پشت بام ها مستقر کرد . مارشیمون در ابتدای مذاکره به سیمتقو گفت: این سرزمین که کردستان نامیده می شود میهن ما بوده و باید برای تصرف آن با یکدیگر متحد شویم. البته تعداد نیروهای من کافی نیست اما تعداد سواره نظامم اندک است. به همین خاطر به شما نیاز داریم. سیمتقو ظاهرا این پیشنهاد را پذیرفت و با او به کنار کالسکه اش رفت. اما ناگهان از پشت گلوله به مارشیمون اصابت کرد و رهبر مشهور جلوها در سن سالگی به قتل رسید. به محض کشته شدن مارشیمون افراد اسماعیل آقا شروع به شلیک کردند و تمام جلوها را به قتل رساندند و تنها یک نفر موفق به فرار شد.

اسماعیل آقا سیمتقو رهبرایل شکاکی. او با کشتن اسقف مارشیمون باعث بروزدور جدیدی ازآشوب در غرب ایران شد
اسماعیل آقا سیمتقو رهبرایل شکاکی. او با کشتن اسقف مارشیمون باعث بروزدور جدیدی ازآشوب در غرب ایران شد

ارامنه و آشوریان به سرعت دولت ایران و شخص محمد حسن میرزا ولیعهد که در آذربایجان حضور داشت را مسوول این ترور دانستند و مدعی شدند سیمتقو با اشاره دولت ایران دست به این کار زده است. اما سیمتقو بعدها مدعی شد نقشه قتل مارشیمون را به تنهایی و از مدتها قبل کشیده بود و از بین افرادش تنها برادرش از این نقشه اطلاع داشته است. سمیتقو ماجرای ترور مارشیمون و کشتار همراهانش را از افتخارات خود می دانست و بارها آن را در محافل مختلف تعریف کرد. اگرچه دولت ایران عملا در این ماجرا بی تقصیر بود اما بهانه جدیدی به ارامنه و آشوریان برای دور جدید کشتار و غارت در خاک ایران را داد.

انتقام گیری خونین آشوریان
انتقام گیری مسیحیان از همان شب قتل مارشیمون آغاز شد. به سرعت خبر قتل رهبر جلوها به ارمنیان شهر کهنه رسید و به سرعت خود را به محل کشتار رساندند و جنازه مارشیمون و همراهان اش را برداشتند. آنها در راه بازگشت به مردم عادی حمله ور شدند. روز بعد کشتار مردم عادی آغازشد. و در همان روزهای مارس 1918 هزار نفر از مردم شهر کهنه در این انتقام گیری کشته شدند. اوضاع شهر ارومیه که تازه رنگ آرامش به خوددیده بود دوباره به هم ریخت. درحالی که مردم ارومیه عملا هیچ نقشی در کشتن مارشیمون نداشتند جلوها از سران خود تقاضای صدور فرمان کشتار مردم شهر را کردند. از ساعت 12 شب روز 18 مارس کشتار مردم ارومیه باردیگر آغاز شد. مسیحیان در این کشتار خانه به خانه با کمک زنان خود حضور داشتند. به غیر از مسلمانان یهودیان شهر نیز قربانی شدند و حدود ده هزار نفر از مسیحیان و یهودیان ارومیه در این انتقام گیری وحشتناک به قتل رسیدند. بعد از پایان این کشتار آقا پتروس معاون مارشیمون به همراه تعدادی از نیروهایش به سمت چهریق مقر اسماعیل آقا حرکت کرد.

آقا پتروس معاون مارشیمون. او بلافاصله برای انتقام قتل رهبر جلوها به چهریق مقر نیروهای سیمتقو حمله کرد
آقا پتروس معاون مارشیمون. او بلافاصله برای انتقام قتل رهبر جلوها به چهریق مقر نیروهای سیمتقو حمله کرد

او تمام سلاح های ارتش روسیه بعد از عقب نشینی را به نفع خود مصادره کرده بود. انتقام درچهریق هم تقریبا کامل بود. اگرچه اسماعیل آقا موفق به فرار شد اما مادر وبرادرزاده او اسیر و به ارومیه فرستاده شدند.
شهرسلماس مقابل هجوم نیروهای مسیحی مقاومت کرد. آنها شهر را سخت می دیدند برای وثوق الملک پیام دادند در صورت تسلیم قتل و غارتی صورت نخواهد گرفت. وثوق الملک پذیرفت و به همراه تعدادی از مردم در روز 13 فروردین 1297 مصادف با 3 آوریل 1918 از شهر گریخت. سامسون فرمانده نیروهای ارمنی به قول خود عمل کرد و بعد از ورود به شهر هیچ قتل و غارتی صورت نگرفت. اما یک روز بعد آقا پتروس و نیروهایش از چهریق به سلماس رسیدند و غارت شهر آغازشد. در این شرایط شیوع بیماری های حصبه و تیفوس باعث مرگ صدها نفر شد.

سنگربندی شهر تبریز

اخباراین کشتارها به دلیل قطع ارتباط تلگرافی بین شهرها دیر به شهر تبریز رسید. مردم به سراغ محمد حسن میرزا ولیعهد رفتند اما عملا از دست او نیز کاری برنمی آمد. درنهایت مجاهدان ومبارزان داوطلب شروع به سنگربندی شهر کردند. دسته ای از قزاق های مرند برای کمک به سمت سلماس وبقیه روستاهای مورد حمله رفتند. رسیدن خبر تسلیم سلماس و غارت چهریق روحیه مردم تبریز را تضعیف نکرد. از طرف دولت ناتوان وقت هم تنها 400 سوار از قره باغ به فرماندهی امیر ارشد برای کمک به منطقه رسید.
اگرچه نیروهای دولتی و داوطلب به صورت پراکنده مدام در حال ورود به شهر تبریز بودند اما این نفرات عملا دربرابر ارتش بی شمار مسیحیان ناچیز بود. 12 هزار خانواده جلو با مارشیمون به ایران آمده بودند به همراه 20 هزار ارمنی ساکن در غرب ایران و 5 هزار ارمنی گریخته از وان و نخجوان نیرویی تقریبا 40 هزار نفره را تشکیل داده بودند. در کنار این نیروها 800 افسر روس، 72 افسر فرانسوی به همراه 25 توپ و صد مسلسل شصت تیر بخشی از تجهیزات این نیروها را تشکیل می دادند. دولت ایران به دلیل آشفتگی سال های آخر سلسله قاجار عملا نتوانست کمک چندانی بفرستند.
در این بین امیر ارشد سعی کرد با جنگ به شیوه جنگ و گریز جلوی نیروی عظیم آشوریان و ارامنه را بگیرد. در روز 19 آوریل نیروهای ایرانی به طور ناگهانی به شهر سلماس حمله و آن را باز پس گرفتند. اما به سرعت نیروهای کمکی جلو به شهر رسید و بعد از 4 روز نبرد شدید این نیروی 500 نفره ایرانیان عقب نشینی کرد. در جریان این درگیری ها بسیاری از مردم شهر کشته شدند. 40 هزار نفر از مردم هم توسط جلوها به بیرون تبعید شدند. که بسیاری از آنها به دلیل بیماری از بین رفتند.

از بروز قحطی در ایران تا بازگشت ارتش عثمانی

در اواخر ماه ژوئن شیوع بیماری وبا وضع را بدتر کرد. به دلیل نفرات فراوان و تجهیزات برتر بسیاری از مناطق به دست نیروهای مسیحی افتاد. نیروهای ارمنی وآشوری به طور همزمان از دولت ایران تقاضای عفو خود و واگذاری مناطق تصرف شده به آنها را داشتند. اما دولت وقت از آنها تقاضای عذرخواهی بابت جنایات و واگذاری مناطق اشغال شده به دولت را کرد. کم کم نیروهای ارمنی و آسوری نگران شدند که مبادا از دو سو از طرف نیروهای ایرانی و عثمانی مورد حمله قرار بگیرند.
به سرعت اخباری در مورد حمله مجدد ارتش عثمانی به گوش ارامنه رسید. ارامنه از بزرگان شهر ارومیه تقاضای پادرمیانی برای گرفتن عفو آنها از دولت ایران را کردند. کم کم آشوب همه جا را فرا گرفت. تا جایی که عظیم السلطنه حاکم منصوب ارامنه توسط شمشه فرهاد یکی از افراد ارمنی در روز 21 مه به قتل رسید. این قتل باعث خشم آقا پتروس شد و بلافاصله قاتل شهر را در همان محل جنایت دار زد.

وضعیت سربازان ایرانی در سال های جنگ جهانی اول. نبود ارتش منظم و قدرتمند باعث تاخت و تاز بیگانگان در خاک ایران شده بود
وضعیت سربازان ایرانی در سال های جنگ جهانی اول. نبود ارتش منظم و قدرتمند باعث تاخت و تاز بیگانگان در خاک ایران شده بود

ظهور گروه دموکراتها و آغاز قحطی در آذربایجان

علی رغم هراس نیروهای ارمنی و آشوری از حمله احتمالی ایران یا عثمانی به آنها هیچ نیرویی وجود نداشت تا از این مسئله به سود خود استفاده کند. در واقع با ظهور فرقه دموکرات به رهبری شیخ محمد خیابانی اوضاع آذربایجان و شهر تبریز آشفته تر از هر وقت دیگر بود . دولت مرکزی ایران همچنان در موضع ضعف مفرط قرار داشت و بروز خشکسالی و قحطی اوضاع را آشفته تر از قبل هم کرده بود. خشکسالی،احتکار و عدم واردات مواد غذایی به دلیل وقوع جنگ جهانی در آن روزها ایران را وارد یکی از سخت ترین دوره های تاریخی خود کرده بود. علاوه بر این مشکلات بی شمار بروز بیماری هایی مانند تیفوس و تیفویید رنج مردم را بیشتر هم می کرد. اعضای فرقه دموکرات به رهبری شیخ محمد خیابانی با تشکیل کمیسیون آذوقه و اعانه سعی در کم کردن مشکلات قحطی در منطقه داشتند و به همین خاطر عملا فرصت چندانی برای رسیدگی به مشکل آشوب طلبی های آشوریان و ارامنه و حتی نزدیک شدن ارتش عثمانی به ایران باقی نمانده بود

ظهورشیخ محمد خیابانی در آن سال های پرآشوب در آذربایجان کمک چندانی به بهبود اوضاع نکرد
ظهورشیخ محمد خیابانی در آن سال های پرآشوب در آذربایجان کمک چندانی به بهبود اوضاع نکرد

پیروزی انقلاب اکتبر به نفع ارامنه
پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه نه تنها به ضرر مسیحیان و ارامنه حاضر در ایران نشده بود بلکه مواضع آنها را تقویت هم کرده بود. در آوریل 1917 مانیفیست آشوریه آزاد ارومیه توسط فریدون آتورایا منتشر شد. هدف اصلی این مانیفیست تشکیل یک کشور مستقل آشوریان و ارامنه در مناطق ارومیه ،عبدیین و نصبین بود. آتورایا برای رسیدن به این هدف برای ایجاد یک رابطه کامل نظامی ،اقتصادی،سیاسی و تجاری با دولت جدید روسیه اعلام آمادگی کرده بود. با تشکیل دولت جدید ارمنستان در 28 مه 1918 اوضاع را آشفته تر هم کرد. نیروهای طرفدار تشکیل ارمنستان بزرگ که به داشناک ها معروف بودند به دنبال تصرف مناطقی مانند وان،ایروان و نخجوان به منظور تشکیل این کشور بودند و طبیعتا به همین خاطر پای آنها به خاک ایران نیز کشیده شد.

بازگشت ارتش عثمانی به خاک ایران

دربهار 1297 که مصادف با سال 1918 و آخرین سال جنگ جهانی اول بود درگیری ها به اوج خود رسیده بود. آمریکا در آخرین سال این نبرد خانمان سوز به نفع متفقین وارد جنگ شد. علی رغم شورش اعراب و درگیری های شدید ارتش عثمانی با متفقین در منطقه فلسطین این کشور بازهم به فکر حمله به خاک ایران افتاده بود. در واقع بعد از بروز انقلاب در خاک روسیه و عقب نشینی ارتش این کشور از خاک ایران ترکها دوباره خواب اشغال ایران و حتی تصرف منطقه قفقازرا می دیدند.

با نزدیک شدن احتمال وقوع حمله ارتش عثمانی به آذربایجان ترس وحشت ارامنه هم پیمانان خارجی آنها را فرا گرفت. در مه 1918 کنسول های انگلستان ،فرانسه و آمریکا به همراه بسیاری از ارامنه و حتی طرفداران ایرانی شان تبریز را به مقصد تهران و دیگر مناطق امن ترک کردند. اگرچه تعدادی از نیروهای ارتش انگلستان به رهبری ژنرال دانسترویل برای مقابله با هجوم احتمالی ترکها خود را به همدان رسانده بودند اما بازهم چیزی از وحشت ارامنه و آشوریان کم نمی شد. با نزدیک تر شدن ارتش عثمانی به مرزهای ایران طرفداران گروه اتحاد اسلام باردیگر در موضع قدرت قرار گرفتند.

سربازان ارتش عثمانی در تبریز. در آخرین سال جنگ جهانی هم دولت عثمانی دست بردار از حمله به خاک ایران نبود
سربازان ارتش عثمانی در تبریز. در آخرین سال جنگ جهانی هم دولت عثمانی دست بردار از حمله به خاک ایران نبود

6 ژوئن اولین برخورد بین نیروهای ارتش عثمانی و سربازان ارمنی در شهر سلماس روی داد. نیروهای ارمنی به فرماندهی آقا پتروس در طی چند روز مقاومت شدیدی دربرابر ارتش عثمانی انجام دادند. اما در نهایت سلماس به دست ارتش عثمانی افتاد.شکست نیروهای ارمنی در سلماس بازهم مردم ارومیه را دچار دردسر کرد. اجلال الملک حاکم شهر که به تازگی توانسته بود آرامش را به شهر بازگرداند با هجوم دسته های فراری ارمنی و آشوری مواجه شد. بیشتر این نیروها تقاص شکست خود از نیروهای عثمانی را با غارت مردم ارومیه از آنها گرفتند.
اما اوضاع در شهر خوی کاملا متفاوت بود. 80 نفر از نیروهای عثمانی برای تسخیر خوی رفته بودند ابتدا از مردم شهر کمک خواستند که کسی به آنها نپیوست. در نهایت این نیروها به تنهایی مجبور به نبرد با نیروهای ژنرال آندارنیک اوزانیان (فرمانده معروف ارامنه که برای متفقین می جنگید) تعداد نیروهای اوزانیان بیشتر از سه هزار نفر بود. نیروهای عثمانی درروز 24 ژوئن و در منطقه ابواوغلی به سختی شکست خوردند. مردم از شکست نیروهای ترک ابتدا وحشت زده شدند برخی از آنها به سمت تبریز فرار کردند اما در نهایت یک کمیسیون جنگی تشکیل داده و شروع به سنگربندی شهر کردند.
یک روز بعد ودرساعات اولیه صبح روز 25 ژوئن نیروهای اوزانیان به شهر رسیدند و سعی کردند با استقرار توپخانه خود شهر را به طور کامل محاصره کنند. مدافعان خوی اگرچه تجربه جنگی نداشتند اما شروع به مقاومت کردند و در نهایت در غروب همان روز نیروهای ارمنی موفق به محاصره نیمی از شهر شدند. تمام مردم شهر از زن و مرد به در حال دفاع از شهر بودند. نیروهای ازوانیان وقتی موفق به ورود شهر نشدند سه نفر از سربازان خود را با لباس سربازان ارتش عثمانی به دروازه شهر فرستادند و آنها وانمود کردند که از طرف نیروهای ترک آمده اند و از مردم خواستند دروازه را بازکنند اما یکی از مجاهدان مشروطه به نام خلیل از روی دیوارها آن سربازان را شناسایی کرد و فرمان شلیک داد و به همین خاطر این نقشه ناکام ماند. در نهایت بعد از سه روز مقاومت ارتش عثمانی بعد از تصرف سلماس به خوی رسید و نیروهای اوزانیان عقب نشینی کردند. ارتش عثمانی هم شروع به قتل عام ارامنه و آشوریان باقی مانده کرد. درواقع اوزانیان قصد داشت با تصرف خوی آن را پایگاه خود برای تسخیر بقیه آذربایجان قرار دهد که با مقاومت مردم این شهر ناکام ماند. ارتش عثمانی بعد از عقب نشینی نیروهای ارمنی به سمت ارومیه رفت. همزمان با حمله به شهر خوی ارامنه یک نقشه دیگر در منطقه ارومیه اجرا کردند. یک کشتی بخاری به نام چرنوزوف متعلق به دولت روسیه در دریاچه ارومیه حضور داشت. نیروهای ارمنی در روز 24 ژوئن 180 تفنگدار را به همراه توپ سوار این کشتی کردند و قصد داشتند با پشتیبانی یک کشتی بادی دیگر به به بندر شرفخانه حمله و سپس کنترل آن را به دست بگیرند. این حمله قبل از اجرا لو رفت و نیروهای عثمانی و دواطلبان ایرانی به این کشتی ها حمله و نیروهای داخل آن را کشتند.

اوضاع مردم ایران در سال های جنگ جهانی اول قحطی ،شیوع بیماری های مختلف و هجوم خارجی باعث مرگ هزاران ایرانی شد
اوضاع مردم ایران در سال های جنگ جهانی اول قحطی ،شیوع بیماری های مختلف و هجوم خارجی باعث مرگ هزاران ایرانی شد

ارومیه از کشتار مردم به دست ارامنه تا غارت به دست عثمانی

نیروهای ارمنی وآشوری که عملا در ارومیه گیرافتاده بودند انتقام شکست های خود را از مردم گرفته و مدعی بودند آنها ارتش عثمانی را برای تسخیر ایران دعوت کردند. همچنین برای جلوگیری از انتقال اخبار به بیرون شهر سیمهای تلگراف و تلفن بریده شده بود. در روز 7 جولای یک هواپیما برفراز شهر ارومیه به پرواز درآمد. نیروهای ارمنی ابتدا تصور کردند متعلق به نیروهای عثمانی است و به سمت آن شلیک کردند اما در نهایت مشخص شد از سوی انگلستان برای ارسال دستورهای جدید به ارومیه آمده است. سرگرد پنینگتون از طرف نیروهای انگلیسی مستقر در قزوین حامل یک پیام برای آقا پتروس و نیروهایش بود. ورود این فرستاده باعث شادمانی مسیحیان مستقر در ارومیه شد آنها تصور می کردند نیروهای انگلستان موفق به تصرف موصل شده و به زودی به ارومیه خواهند رسید. اما پنینگتون آنها را به مقاومت بیشتر در برابر ارتش عثمانی دعوت کرد و مدعی شد ارتش انگلستان به زودی سلاح و مهمات فراوانی برای فداییان ارمنی ارسال خواهد کرد. همچنین این سرگرد انگلیسی مدعی شد نیروهای ارتش عثمانی در کل آذربایجان پراکنده شده اند و به همین خاطر توان یک حمله گسترده به ارومیه را ندارند و به همین خاطر اگر دربرابر حملات آنها مقاومت صورت بگیرد به زودی از ارومیه تا همدان به دست انگلیسی ها خواهد افتاد. محل تحویل مهمات روز 24 جولای در صاین قلعه تعیین شده بود. هواپیما به قزوین بازگشت و امیدهای ارامنه برای حفظ شهر چند برابرشد. ارامنه بعد از دستورهای دولت انگلیس که یکی از آنها جلب نظر مردم شهر به نفع خود بود به نیروهای خود دستور دادنداز بدرفتاری با مردم شهر خودداری کنند. از طرفی آقا پتروس به همراه بخشی از نیروهایش موفق به عقب راندن نیروهای عثمانی از اطراف میانه شد. با این حال فشار ارتش عثمانی از سمت سلماس همچنان ادامه داشت.در نهایت در روز 29 جولای سران ارمنی وآشوری تصمیم به ترک ارومیه گرفتند. دوباره غارت مردم شهر آغاز شد و اکثر مردم منتظر قتل عام خود توسط نیروهای ارمنی بودند. صبح روز 30 جولای ارامنه و آشوریان به همراه خانواده های شان شهر ارومیه ر ا ترک کردند و به استقبال ارتش عثمانی رفتند. اما نیروهای پیش قراول عثمانی که به دنبال غارت و کشتار ارامنه شهر بودند به خانه های مردم ریختند و بار دیگر آشوب و غارت آنها این بار توسط ارتش عثمانی آغاز شد. علی رغم اینکه چند روز قبل از ورود ارتش عثمانی بسیاری از مسیحیان شهر را ترک کرده بودند اما هنوز تعداد زیادی از آنها در میسیون مذهبی فرانسوی های شهر ارومیه پناه گرفته بودند. مونیسور سورنتاگ نماینده پاپ که مورد احترام تمام مردم شهر(او در زمان حکومت ارامنه در شهر هم بسیاری از مردم شهر را در میسیون مذهبی خود پناه داده می داد) بود نیز در آنجا بود و تصور می کرد می تواند با پادرمیانی نزد ترکها این افراد را نجات دهد. ترکها بعد از قتل عام بیشتر مسیحیان داخل مونیسور سورنتاگ به همراه تعدادی کشیش دیگر را دستگیر کردند.

مونسیور سورنتاگ نماینده پاپ درمنطقه. او مورد احترام همه مردم اعم از مسلمان و مسیحی بود اما در نهایت قربانی اختلافات مذهبی شد و اعدام گردید
مونسیور سورنتاگ نماینده پاپ درمنطقه. او مورد احترام همه مردم اعم از مسلمان و مسیحی بود اما در نهایت قربانی اختلافات مذهبی شد و اعدام گردید

بسیاری از مردم مسلمان شهر از دستگیری سورنتاگ ناراحت شده و نزد سربازان ارتش عثمانی رفتند و سعی داشتند با پادرمیانی و گفتن اینکه او تقصیری در جنایات ارامنه نداشته نجات دهند اما ارتش عثمانی بی توجه به این درخواستها سورنتاگ و بقیه کشیش ها را تیرباران کرد و باعث ناراحتی مردم شهر ارومیه گردید.برخی از مسیحیان شهر که در ظلم و ستم نیروهای ارمنی و آشوری بر مردم ارومیه نقشی نداشتند در خانه های مردم مسلمان پنهان شده بودند اما سربازان ترک همگی را دستگیر و اعدام کردند. بدین ترتیب شهر ارومیه به دست ارتش عثمانی افتاد و پایگاه عملیاتی این کشور در خاک ایران شد. بسیاری از ارامنه و آشوریان فراری در منطقه ای به نام سولی تپه با نیروهای مجد السلطنه مواجه شدند تعداد زیادی از آنها کشته شده و بسیاری دیگر با جا گذاشتن اموال و حتی زنان و فرزندان خود گریختند. در نهایت افراد باقی مانده خود را به سختی به منطقه صایین قلعه که تحت کنترل ارتش انگلستان بود رساندند. حدود 50 هزار آشوری و ارمنی جان به در برده تحت نظارت ژنرال دانسترویل مدتی بعد به بغداد فرستاده شدند. بدین ترتیب شورش و درگیری در مناطق سلماس و ارومیه موقتا فروکش کرد. اما این پایان کار نبود. بروز قحطی و شیوع بیماری هایی مانند تیفوس و تیفویید جمعیت روستاهای منطقه را به شدت کاهش داده بود تا جایی که ارتش عثمانی برای برداشت محصولات کشاورزی در منطقه سلماس مجبور شد به زور افراد دیگری را از مناطق دیگر به آنجا ببرد.
با وجود کشتار وسیعی که نیروهای جلو،آشوری و ارمنی از مردم ایران در طی سالهای جنگ جهانی اول انجام داده بودند ،همچنان بسیاری از مردم ایران همه مسیحیان را به یک چشم نگاه نکرده و حتی بعد از این اتفاقات تلخ بارها به دوستان و همسایگان مسیحی خود که به دنبال فرار از دست نیروهای عثمانی بودند پناه می دادند. تا جایی که در شهر سلماس 750 آشوری در خانه های ایرانیان هموطن و مسلمان و هموطن خود پناه گرفته بودند اما در جستجوی خانه به خانه نیروهای عثمانی همگی به دستور ترکها اعدام شدند.

تصرف تبریز

در اواخر ماه جولای احسان پاشا فرمانده نیروهای عثمانی از راه جلفا به همراه نیروهایش خود را به تبریز رساند و با استقبال عده زیادی از طرفداران دولت عثمانی وارد این شهر شد. تعداد زیادی از دولتمردان ایرانی که زمانی در کرمانشاه دولت موقت تشکیل داده بودند هم به همراه ارتش عثمانی بار دیگر وارد ایران شدند. بدین ترتیب شهر تبریز بعد سه سال در روزهای نخست آگوست 1918 باردیگر به دست ارتش عثمانی افتاد.
خلیل پاشا به محض ورود به تبریز شروع به تقسیم مناصب دولتی کرد. او ابتدا محتشم السلطنه حاکم وقت را برکنار و مجد السلطنه را به جای او به عنوان حاکم جدید منصوب کرد. تمامی مسوولان دولتی ایالت آذربایجان یکی یکی از کار برکنار و با طرفداران عثمانی جایگزین شدند. طرفداران عثمانی روزنامه ای به نام آذربادگان برای ترویج عقاید خود هم در شهر تبریز منتشر کردند. دولت عثمانی بعد از استقرار کامل در آذربایجان شروع به چاپ اسکناسی به نام قائمه در شهر تبریز کرد. این اسکناس به منظور خرج کردن در اختیار سربازان و افسران ترک قرار می گرفت. اگرچه این اسکناس عملا ارزش چندانی نداشت اما سربازان عثمانی هر یک قائمه را معادل پنج تومان آن روز دانسته و بدین ترتیب آن را در سطح شهر خرج می کردند. اگرچه تجار و مغازه داران ایرانی این اسکناس را چندان قبول نداشتند اما به زور ارتش عثمانی مجبور به پذیرش آن شده بودند.

اسکناس های آلمانی چاپ شده در ایران. دولت عثمانی هم اسکناس های مشابهی برای خود در آذربایجان چاپ کرده بود
اسکناس های آلمانی چاپ شده در ایران. دولت عثمانی هم اسکناس های مشابهی برای خود در آذربایجان چاپ کرده بود

نفوذ عثمانی و آلمان در بین گروه های ایرانی گسترش می یابد

باحضوردوباره ارتش عثمانی در غرب ایران باردیگر طرفداران نظریه اتحاد اسلام و آلمانی ها در موضع قدرت قرار گرفتند. نفوذ طرفداران اتحاد اسلام تا جایی پیش رفت که حتی نظر افراد گروه جنگل را نیز به خود جلب کرد. یک افسر اتریشی به نام فن پاخن به همراه تعدادی سرباز اتریشی دیگر برای آموزش اعضای نهضت جنگل خود را به محل استقرار این نیروها در شمال ایران رساندند. اگراتحاد نهضت جنگل با ارتش عثمانی و طرفداران آلمان تکمیل می شد نیروهای انگلیسی مستقر در ایران به طرز خطرناکی با دو دشمن قدرتمند محاصره می شدند. از بین ارتش عظیم روسهای مستقر در ایران تنها بخشی از آنها که هنوز به دولت روسیه تزاری وفادار بودند در ایران باقی مانده بودند ژنرال دانسترویل با کمک این نیروها موفق شد اعضای نهضت جنگل را به طور موقت وادار به عقب نشینی به سمت کوه های گیلان کند. با رفع شدن موقتی این خطر برای انگلیسی ها آنها خود را برای حمله به سمت آذربایجان آماده کردند. با ورود خلیل پاشا به شهر تبریز ارتش عثمانی هم خود را برای نبرد با انگلیسی ها آماده کرد و دوباره خاک ایران عرصه زور آزمایی بین متحدین و متفقین گردید. دو طرف در ناحیه تکمه داش با یکدیگر روبه رو شدند که در نهایت ارتش عثمانی به پیروزی رسید و انگلیسی ها نتوانستند وارد آذربایجان شوند.
آشفتگی در غرب ایران تا سال های 1919 همچنان ادامه یافت تا اینکه بالاخره در ژوئن همان سال نیروهای دولت مرکزی بالاخره کنترل این مناطق را به دست گرفتند و آشوب و تاخت تاز نیروهای خارجی در این مناطق پایان یافت.

احسان پاشا و نیروهایش در ایران باورود مجدد ارتش عثمانی باردیگر ایران به صحنه زورآزمایی طرفین درگیر در جنگ جهانی تبدیل شد.
احسان پاشا و نیروهایش در ایران باورود مجدد ارتش عثمانی باردیگر ایران به صحنه زورآزمایی طرفین درگیر در جنگ جهانی تبدیل شد.

پیش زمینه های آغاز نبرد باکو

منطقه قفقاز از دیرباز محل زندگی مسلمانان و مسیحیان گرجی و ارمنی بود. تا سال های آخر عمر امپراتوری روسیه تزاری اختلاف چندانی بین این دو گروه وجود نداشت. اگرچه ارامنه و اهالی مسلمان منطقه آذربایجان در طی سال ها بارها با یکدیگر برسر حد و حدود مراتع دامپروری و کشاورزی با یکدیگر درگیر می شدند اما این اختلافات هنوز به اندازه ای نبود که آتش جنگ های خانمان سوز را در منطقه قفقاز شعله ور کند. یکی از اصلی ترین کانون های اختلاف این دو گروه منطقه قره باغ بود. فروپاشی دور از انتظار امپراتوری رومانف تمام معادلات سیاسی منطقه را تغییر داد. به سرعت مسلمانان و ارامنه از وضعیت آشفته جنگ جهانی اول و نبود یک حکومت مرکزی قدرتمند بهره بردند و سعی کردند با تشکیل حکومت های مستقل از روسیه هویت ملی جدیدی برای خود خلق کنند. در این بین مسیحیان ساکن در قفقاز با وجود تغییر نظام سیاسی در روسیه همچنان از پشتیبانی برخوردار بودند. اشغال شهر باکو به دست نیروهای بلشویک طرفدار مسیحیان باعث شد تا گروه معروف به مساواتی ها از ارتش عثمانی تقاضای کمک کنند.

آغازنبرد باکو
دولت عثمانی بعد از فروپاشی حکومت روسیه تزاری برنامه های مفصلی برای اشغال منطقه قفقاز داشت و درخواست کمک مساواتی ها هم بهترین موقعیت را برای دولت این کشور فراهم کرد. انورپاشا باوجود درگیر بودن ارتش عثمانی در جنگ جهانی به سرعت برادرش اسماعیل انور را روانه منطقه قفقاز کرد. نیروهای متحد ارتش عثمانی در این نبرد سربازان موسوم به گروه اردوی اسلام قفقاز و جنگجویان داغستانی بود. نیروهای مسیحی و ارمنی هم متحدان قدرتمندی داشتند. نیروهای بلشویک تحت فرماندهی ژنرال گریگوری کورگانف ، ارتش باکو (متشکل از سربازان و افسران ارمنی ) تحت فرماندهی ژنرال داکوچایف ، نیروهای امپراتوری بریتانیا(متشکل از سربازان استرالیایی ،نیوزلندی و کانادایی) تحت فرماندهی ژنرال دانسترویل و نیروهای ارتش سفید(نیروهای ضد کمونیست طرفدار تزار ) متحدان نیروهای ارمنی را تشکیل می دادند. هدف اصلی ارتش عثمانی تحقق جنبش پان تورانسیم و پاکسازی نژادی مذهبی منطقه قفقاز بود. . اولین درگیری بین نیروهای دو طرف در روزهای 27 تا 30 ژوئن در نزدیکی گوی چای به وقوع پیوست. نیروهای ارتش باکو به دلیل اشتباهات نظامی فراوان به سرعت شکست خوردند و مجبور به عقب نشینی به سمت باکو شدند. با نزدیک شدن ارتش عثمانی ارامنه ساکن در منطقه شروع به ترک محل زندگی خود کرده و به سمت باکو گریختند.

نقشه دقیق حملات عثمانی در سال 1918 به مناطق شمال غربی ایران و قفقاز
نقشه دقیق حملات عثمانی در سال 1918 به مناطق شمال غربی ایران و قفقاز

در اوایل ماه سپتامبر ارتش عثمانی و متحدانش روستاهای اطراف باکو را یکی پس از دیگری تصرف کردند و بدین ترتیب شهر باکو از طرف خشکی کاملا محاصره شد و تنها از طریق دریای خزر با دنیای خارج مرتبط بود. حدود صد هزار ارمنی در شهر حضور داشتند و عملا هیچ راهی برای فرار آنها نبود. در صبح روز 13 سپتامبر پیاده نظام عثمانی با همراهی نیروهای داغستانی شروع به شکستن خطوط دفاعی اطراف باکو کردند. این نبرد تا ساعت 3 بامداد روز بعد ادامه پیدا کرد. به دلیل فشار حملات ترکها نیروهای ارتش باکو شروع به عقب نشینی کردند. در حالی که نبرد به اوج خود رسیده بود در ساعت 2 بعد از ظهر روز 14 سپتامبر نیروهای روس و انگلیسی مستقر در ایران که برای کمک به نیروهای ارمنی آمده بودند با فرمان سرهنگ استوکس رییس ستاد ارتش باکو به طور ناگهانی جناح راست جبهه ارامنه را رها کردند و به سمت بندر باکو رفتند.

نیروهای محاصره شده ارمنی در باکو
نیروهای محاصره شده ارمنی در باکو

این اقدام تاثیر مخربی بر روحیه سربازان ارمنی داشت. نیروهای انگلیسی ساعت 5 عصر همان روز سوار کشتی ها شده و به سرعت به سمت ایران بازگشتند. با ترک باکو توسط انگلیسی ها وحشت عظیمی شهر را فرا گرفت.استپان زوریان یکی از اعضای فدراسیون انقلابی ارمنی تصمیم به توقف عملیات دفاعی و تسلیم شهر به نیروهای عثمانی گرفت. همزمان سفرای ایران وسوئد به عنوان میانجی برای مذاکره نزد فرماندهان عثمانی رفتند. . همزمان ارامنه از این فرصت استفاده کردند و 60 کشتی بخار برای انتقال فراریان مهیا شد. قرار بود 40 کشتی برای مردم و 20 کشتی برای انتقال سربازان در نظر گرفته شود. تعداد کشتی ها نسبت به جمعیت بسیار کم بود و تنها می توانست نیمی از ارامنه شهر را منتقل کند. به همین خاطر هرج و مرج شهر را فرا گرفت. در نهایت 70 هزار نفر از ارامنه و اتباع روس در شهر باقی ماندند. 4 کشتی در روز 16 سپتامبر خود را به بندر انزلی رساندند،اما فرماندهی نظامی مستقر در بندر انزلی که به عهده انگلیسی ها بود با شلیک توپ جلوی پهلو گرفتن این کشتی ها را گرفت. در نهایت بعد از انجام مذاکره با ژنرال دانسترویل به ده هزار نفر از ارامنه فراری اجازه ورود به شهر انزلی داده شد.

فرارسربازان انگلیسی از باکو باعث شد تا شهر به سرعت سقوط کند
فرارسربازان انگلیسی از باکو باعث شد تا شهر به سرعت سقوط کند

سقوط باکو و آغاز کشتارها

باکو در روز 15 سپتامبر سقوط کرد و نوری پاشا به محض تسلط برشهر شروع به پاکسازی قومی و نژادی باکو از روسها و ارمنی ها کرد. در طی سه روز پیاپی 30 هزار روس و ارمنی کشته شدند. سرگئی رافالوویچ یکی از شاهدان قتل عام که بعدها مقالات مفصلی در مورد آن نوشته درباره آن روزهای خونین می گوید: حتی 8 روز بعد از قتل عام در نواحی مرکزی و اطراف ایستگاه شهر بوی غیرقابل تحمل اجساد به مشام می رسید. در تمام کوچه ها شاهد اجساد زنان مورد تجاوز قرار گرفته و نوزادان به قتل رسیده بودم.

رژه نیروهای اردوی اسلام و سربازان عثمانی بعد از فتح باکو
رژه نیروهای اردوی اسلام و سربازان عثمانی بعد از فتح باکو

وضعیت آشفته مهاجران ارمنی
اسکان ارامنه فراری تنها به شهر انزلی محدود نشد و شهر رشت هم میزبان هزاران ارمنی فراری از قفقاز شد. کمیته مهاجران ارمنی شروع به سازماندهی این مهاجران کرد و 2000 نفر از آنها را در کلبه های ساحلی ،ساختمان ها ،مدرسه و کلیسای ارامنه شهر رشت اسکان داده شدند. این مهاجران اولین ارامنه گریخته به ایران نبودند و در بهار 1918 به محض آغاز عقب نشینی ارتش روسیه از منطقه قفقاز حدود 70 هزار نفر آنها به ایران گریخته و در حد فاصل دو شهر انزلی و رشت ساکن شده بودند. عده ارامنه مهاجر در شهر انزلی به سرعت به 15 هزار نفر افزایش یافت. به دلیل تراکم شدید جمعیت و کمبود امکانات پزشکی به سرعت شیوع بیماری های مسری بین این افراد آغاز شد و در انزلی 1818 نفر از ارامنه در اثر بیماری مردند. از نکات حیرت انگیز مهاجرت ارامنه بدرفتاری های نیروهای انگلیسی مستقر در ایران با آنها بود.دولت انگلستان که در آن روزها عملا در ایران به عنوان یک نیروهای اشغالگر اختیاراتی فراتر از دولت مرکزی ایران داشت به سرعت تعداد زیادی از بیماران ارمنی بستری در بیمارستان انزلی و کودکان یتیم ارمنی را به باکو بازگرداند.

ارامنه فراری از باکو در بندر انزلی
ارامنه فراری از باکو در بندر انزلی

در روز 22 اکتبر چاثلیق وارطانیان پیشوای کلیسای باکو در نامه ای به فتحعلی خان خویسکی سرپرست دولت موقت باکو نوشت و درخواست کرد با توجه به شرایط نامساعد ارامنه حاضر در انزلی امکانات و شرایط لازم برای بازگشت آنها فراهم شود.

ادامه نبرد در منطقه قفقاز و آغاز نبرد سرنوشت ساز ساردارابارد

بعد از سقوط باکو بخشی از نیروهای عثمانی راهی منطقه قره باغ شدند . نوری پاشا فرمانده ارتش قفقاز به جمال بیگ فرمانده هنگ 11 قفقاز دستور پیشوری به سمت شوشی را داد. اما پیش از ورود سربازان عثمانی نیروهای مساواتی موفق به قطع ارتباط قره باغ با کوهستان زانگرو شدند.
به دلیل درگیری دولت وقت شوروی در جنگ های داخلی قفقاز عملا به کلی رها شده بود. مناطقی مانند نخجوان و زانگزو توسط ارتش عثمانی دچار پاکسازی نژادی شد.
پیشروی نیروهای عثمانی و نیروهای آذربایجانی طرفدار آنها در این منطقه در نهایت منجر به آغاز نبرد سرنوشت ساز ساردارابارد گردید

نبرد سارداراباد

اوضاع آن روزهای منطقه قفقاز به دلیل درگیری های ارامنه و مسلمانان بشدت آشفته بود. گاهی جنگ در منطقه به اوج خود می رسید و روزهای دیگری طرفین آتش بس برقرار می کردند. در 15 دسامبر 1917 یک آتش بس موقتی بین دولت عثمانی و کمیسیاری ماورای قفقاز امضا شد. با وجود امضای این قرار داد دولت عثمانی چندان مایل به پای بند ماندن به آن نبود. در واقع سیاستمداران وقت عثمانی در رویای تحقق شعارهای پان ترکی خود به سر می بردند و قصد داشتند هرچه سریعتر با تصرف کامل منطقه قفقاز راه خود را به سوی آسیای مرکزی باز کنند. در فوریه 1918 حالی که همچنان مذاکرات صلح بین ژنرال وهیب پاشا و ژنرال اودیشلیدزه فرمانده سپاه قفقاز جریان داشت واحد های ارتش عثمانی شروع به پیشروی در منطقه ارزنجان کردند.

بنای یادبود نبرد سارداربارد در ارمنستان
بنای یادبود نبرد سارداربارد در ارمنستان

به دلیل وضعیت آشفته شوروی و طمع ارتش عثمانی امید چندانی به باقی ماندن آتش بس باقی نمانده بود. با وجود این شرایط بازهم در اوایل ماه مارس یک هئیت صلح به ترابوزان فرستاده شد. با وجود در جریان بودن این مذاکرات مردم ارمنی و گرجی فقفاز هیچ علاقه ای به ادامه زندگی در حکومتی به نام ماورای قفقاز را نداشتند و به دنبال خودمختاری بودند. همزمان نیروهای مساوات تبدیل به متحد درجه یک ارتش عثمانی در قفقاز شده بودند. در این اوضاع آشفته حزب سوسیال دموکرات گرجی با دولت امپراتوری آلمان پیمان همکاری امضا کرد و به همین دلیل تمایل داشت مذاکرات صلح با دولت عثمانی و طرفدارانش به نتیجه برسد. با این وجود نیروهای ارمنی هیچ اعتقادی به صلح نداشتند .
در حالی که هنوز مذاکرات صلح ادامه داشت ایالات قارص،اردهان و باتومی به عثمانی واگذار شد. تصرف منطقه قارص اوضاع عثمانی در قفقاز را بسیار مستحکم ترکرد. در اواسط ماه مه ارتش عثمانی یک عملیات جدید در محور قارص-جلفا را آغازکرد. هدف این عملیات تصرف مناطق جدیدی در منطقه قفقاز بود و حتی دامنه آن به مناطق شمال غربی ایران هم کشیده شد. مدافعان ارمنی به محض شروع این عملیات غافلگیر شدند و بعد از یک مقاومت شدید تحت فرماندهی توماس نازاریکیان در دره وانادزور مستقر شدند.

ژنرال نازاریکیان. او علی رغم نفرات و تجهیزات کمتربارها با تشکیل خطوط دفاعی پیشروی های نیروهای ترک را کند کرد
ژنرال نازاریکیان. او علی رغم نفرات و تجهیزات کمتربارها با تشکیل خطوط دفاعی پیشروی های نیروهای ترک را کند کرد

نیروهای عثمانی به سرعت از منطقه گیوری در شمال غربی کشور ارمنستان شروع به پیشروی کردند و مدافعان ارمنی بازهم دست به عقب نشینی زدند.نیروهای نازارکیان در منطقه دیلیجان موضع گرفتند. پیشروی ارتش عثمانی سریع و بشدت خطرناک بود. آنها در مسیر پیشروی خود سلاح و مهمات فراوانی که توسط ارتش روسیه در قفقاز به جای مانده بود تصاحب کرده بودند. کم کم شهر ایروان نیز در معرض خطر قرار می گرفت.

ارمنستان در معرض خطر نابودی
به نظر می رسید همه چیز برای تحقق رویاهای اسماعیل انور پاشا آماده است. اگر نیروهای ترک موفق به شکست نیروهای نازارکیان و همین طور نیروهای مدافع ایروان به فرماندهی ژنرال موسس سیلیکان می شدند عملا مقاومت نیروهای ارمنی در منطقه قفقاز درهم می شکست و دیگر مانعی برای تصرف کل منطقه وجود نداشت.در ادامه پیشروی های ارتش عثمانی نیروهای نازارکیان از منطقه گیومری هم عقب نشینی کردند. با وجود کمبود های شدید تسلیحاتی نیروهای نازاریکیان توانستند یک خط دفاعی در 16 کیلومتری دیلیجان ایجاد کرده و جلوی پیشروی ارتش عثمانی را بگیرند.

نیروهای ارمنی پیش از آغاز نبرد ساراربارد
نیروهای ارمنی پیش از آغاز نبرد ساراربارد

ارتش عثمانی برای اینکه هر چه سریعتر کار ارمنی ها را تمام کند سه لشکر را در سه محور مشغول عملیات بودند. ارتش نهم در محور دره اشکرود و رود ارس موفق به تصرف ایغدیر شد.دو ارتش سوم و یازدهم عثمانی هم در امتداد شاه راه گیومری به ایروان و خط آهن جلفا شروع به پیشروی کردند.ارتش یازدهم جلگه آرارات را تصرف کرد. جناح راست ارتش یازدهم به عهده سواران کرد ارتش عثمانی بود. در آستانه نبرد سارداربارد مجموع نیروهای مدافع ارمنی باقی مانده برای دولت ارمنستان در بهترین حالت به 9 هزار نفر می رسید. تنها نیروی کمکی برای آنها دو واحد داوطلب از منطقه وان بود. این نیروها موفق شدند در تنگه آپاران و آشتاراک راه پیشروی ترکها را سد کنند. دفاع از ایروان به ژنرال سیلیکان واگذارشده بود. در این شرایط حدود 300 هزار مهاجر فراری ارمنی از منطقه وان خود را به ایروان رساندند. مقامات نظامی به مسوولان دولت ارمنستان توصیه کردند ایروان را ترک کنند . 50 هزار سرباز ارتش عثمانی به همراه 3000 هزار سواره نظام کرد به فرماندهی یعقوب شوقی لحظه به لحظه به ایروان نزدیک می شدند.
به دلیل تعداد بسیار بیشتر سربازان ترک فرماندهان ارمنی یک نقشه دقیق برای این عملیات طراحی کردند. نبرد از روز 21 با شدت فراوان در سارداراباد آغاز شد. شدت نبرد به حدی زیاد بود که تمام قوای ذخیره ارمنستان به میدان جنگ فرستاده شدند. قرار بود در حالی که این نیروها ترکها را در ساردارابارد به خود مشغول می کنند یک واحد از سربازان نخبه به عقبه ارتش عثمانی نفوذ کند و سپس حمله سراسری به ارتش عثمانی آغاز شود. در ساعت یک بعد از ظهر روز 23 مه 1918 واحد خیزناوس موفق به نفوذ به عقبه ارتش عثمانی شد. در نهایت فرمان حمله سراسری داده شد و بخش زیادی از سربازان عثمانی به سرعت محاصره شدند. تعداد زیادی کشته و بسیاری از آنها گریختند. در این نبرد 2000 سرباز ارمنی و 6500 نفر از نیروهای عثمانی کشته شدند.
نبرد سارداربارد اگرچه بشدت نابرابر بود و به دلیل تجربه بسیار زیاد سربازان و افسران ارمنی به نفع آنها پایان یافت. برخی از افسران ارمنی تجربه خدمت در جنگ های 1870 روسیه و عثمانی و جنگ روسیه و ژاپن را داشتند و به همین خاطر موفق به شکست نیروهای عثمانی و حفظ استقلال ارمنستان شدند. این پیروزی عملا استقلال دولت ارمنستان را برای مدتی تامین کرد.

اوضاع آشفته قره باغ

علی رغم پیروزی نیروهای ارمنستان در نبرد ساردداراباد اوضاع در منطقه قره باغ همچنان آشفته بود.
با خاتمه یافتن مقاومت ارمنی‌ها، نوری پاشا از نو به ارمنی‌های قره باغ اتمام حجت کرد. بعد از قتل‌عام ارمنی‌های باکو در سال ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۸، «ملیک شاه‌نظریان» شهردار شوشی که سخنگوی قشر تاجر بود از مجمع سوم ارمنی‌های قره باغ ۳۱ سپتامبر تا ۴ اکتبر ۱۹۱۸- خواست که برای احتراز از آنچه قتل‌عامی اجتناب ناپذیر به نظر می‌آمد با درخواست نوری پاشا موافقت کنند. در حالی که حدود ۵۰۰۰ نفر از نیروهای عثمانی روی به جانب منطقه آسکران نهاده بودند مجمع سوم اتمام حجت نوری پاشا را قبول کرد و راه را بر قلب قره باغ گشود. در ۷ اکتبر ۲۵ سپتامبر تقویم پیش از انقلاب ۱۹۱۸ جمال جواد بیگ و «اسمعیل خان زیاد خانوف» نماینده مساواتی‌ها در راس واحدهای عثمانی وارد شوشی شدند. هنوز یک هفته از استقرار نیروهای عثمانی در شوشی نگذشته بود که مقاومت نظامی عثمانی برخلاف وعده صلح و عدالت خود، حدود شصت نفر از رهبران و روشنفکران ارمنی را بازداشت کردند. سپس چوبه‌های دار را در میدان اصلی شهر برپا داشتند و برخلاف قول و قرار پیشین به خلع سلاح اهالی شهر اقدام کردند. ا آن که شوشی تسلیم شده بود ولی در دیگر مناطق قره باغ مقاومت ادامه داشت و اقتدار عثمانی‌ها با مساواتی‌ها به هیچ وجه مورد شناسایی قرار نگرفت. در هر چهار منطقه اصلی تاریخی قره باغ، یعنی در مارتونی و جرابرد، خاچن، دیزاک، گروهای فدایی ارمنی تشکیل شد که واحدهای نظامی عثمانی را که برای تهیه مایحتاج قشون از شهر خارج می‌شدند، مورد تهاجم قرار می‌دادند. در تابستان آن سال گروهی متشکل از فداییان ارمنی و تعدادی از ارمنی‌های، ارمنستان عثمانی به رهبری ژنرال آندرانیک اوزانیان با واحدهای نظامی نوری پاشا و مساواتی‌ها درگیر شده بودند.

جزییات تاخت و تاز ارتش عثمانی در هنگام حمله به باکو بعد از آن. دامنه این حملات حتی بخشی از خاک ایران را هم درگیرکرد
جزییات تاخت و تاز ارتش عثمانی در هنگام حمله به باکو بعد از آن. دامنه این حملات حتی بخشی از خاک ایران را هم درگیرکرد

روسای واحدهای نظامی ارمنی‌های قره باغ از آندرانیک تقاضا کردند که جهت اعاده اقتدار ارمنی‌ها بر منطقه به کمک آنان بشتابد. جاده زانگزور به شوشی از طریق حدود بیست روستای مسلمان نشین می‌گذشت. کردها و تاتارهای این خطه تحت رهبری سلطان بیگ سلطانوف قرار داشتند، لذا هنگامی که نیروهای آندرانیک در سحرگاه روز ۲۹ نوامبر ۱۹۱۸ پیشروی خود را به سوی قره باغ آغاز کردند با مقاومت سرسختانه مخالفین روبرو شدند. تنها در پی سه روز جنگ و جدل بی‌وقفه بود که قوای آندرانیک توانستند با بر جای گذاشتن تلفات سنگین بر مقاومت کردها و تاتارها فائق آمده و بر بلندی های اطراف راه مستقر شوند.

تسلیم عثمانی اوضاع قفقاز را پیچیده تر می کند

ارمنی‌ها زمان بسیاری را تلف کرده بودند. نیروهای آندرانیک هنوز وارد لاچین نشده بودند که اتومبیلی که پرچم سفیدی در اهتزاز داشت با دو افسر انگلیسی و فرانسوی از جانب شوشی فرا رسید. آن دو حامل پیامی از جانب ژنرال ویلیام ام. تامسون فرمانده نیروهای متفقین در شرق قفقاز بودند که به ژنرال آندرانیک تسلیم شد. در پی تسلیم عثمانی در ۳۰ اکتبر ۱۹۱۸ تامسون به نیروهای تُرک فرمان داد که آذربایجان را تخلیه کنند. وی همراه با تیپ سی و نهم پیاده در بندر انزلی حرکت کرده و در ۱۷ نوامبر وارد باکو شده بود. تامسون در پیام خود به آندرانیک اظهار داشت که جنگ پایان یافته‌است، لذا هر گونه اقدام نظامی دیگر تنها باعث پیچیده‌تر شدن مسئله ارمنستان است که قرار بود پس از مدتی در کنفرانس صلح پاریس (۱۹۱۹) مورد بررسی قرار گیرد.
اگرچه با تسلیم دولت عثمانی آشوب در منطقه قفقاز پایان نیافت. دولت انگلستان به عنوان بازیگر جدیدی وارد منطقه شده بود و به طور بی سابقه و عجیب و غریبی شروع به حمایت از دولت آذربایجان و نیروهای ترک کرد. در واقع دولت انگلستان معتقد بود با استقرار هرچه سریعتر یک دولت منظم و استقرار آرامش در منطقه می تواند هرچه سریعتر کم شدن تفکرات پان اسلامی وپان ترکی را کمتر کند. ضمن اینکه دولت انگلستان تصور می کرد با واگذاری 6 ولایت ارمنی نشین عثمانی و بخشی از کیلیکیه به ارمنستان ایرادی ندارد که مناطقی مانند قره باغ و زانگزو هم به دولت آذربایجان داده شود. در واقع دولت انگلستان به دنبال این بود که با استقرار هرچه سریعتر آرامش در منطقه بتواند از منابع نفتی سرشار آذربایجان بهره برداری کند. حمایت های مداوم دولت انگلستان از دولت آذربایجان باعث خشم ارامنه شد و تا ماهها کشمکش و درگیری در منطقه ادامه داشت. تا اینکه در نهایت با پایان جنگ های داخلی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1920ارتش سرخ وارد منطقه قفقاز شد و شهر باکو را تصرف کرد. بعد از آذربایجان منطقه ارمنستان هم به سرعت تسلیم ارتش سرخ شوروی گردیدو این مسئله باعث فروکش کردن یک نبرد فرسایشی و تقریبا 4 ساله بین ارامنه و نیروهای مساواتی وارتش عثمانی در منطقه قفقاز گردید.

پیش زمینه های انقلاب عربی در عثمانی

اگرچه انقلاب گسترده اعراب برا کسب استقلال از امپراتوری عثمانی در سال 1916 آغاز شد اما ریشه های آن به سالها قبل بازمی گشت. سرزمین های عربی خاورمیانه حدود 400 سال بود زیر سلطه امپراتوری عثمانی قرار داشتند و تسلط برشهرهای مقدس مکه و مدینه نماد مذهبی بسیار مهمی برای امپراتوران عثمانی به شمار می رفت. اولین جرقه های خودمختاری و استقلال طلبی اعراب در سال 1821 زده شد. احساس استقلال طلبی در مناطقی مانند مصر و شام بسیار شدیدتر بود. اگرچه هنوزحرفی از تشکیل کشورهای مستقل عربی نبود و بیشتر اعراب به دنبال خودمختاری و حقوقی مثل آموزش و پرورش به زبان عربی و استفاده از سربازان و نیروهای عرب به جای ترک در مناطق خود بودند. با آغاز انقلاب ترکان جوان در 1908 این احساسات بیشتر از قبل گسترش یافت. برای اولین بار 60 نماینده عرب راهی پارلمان عثمانی شدند.

خاورمیانه در آغاز جنگ جهانی اول. تقریبا همه سرزمین های عربی زیر سلطه عثمانی قرار داشت و قیام اعراب به سرعت تبدیل به یک دردسر جدی برای دولت عثمانی شد
خاورمیانه در آغاز جنگ جهانی اول. تقریبا همه سرزمین های عربی زیر سلطه عثمانی قرار داشت و قیام اعراب به سرعت تبدیل به یک دردسر جدی برای دولت عثمانی شد

از تشکیل کنگره عربی تا استقلال طلبی خاندان شریف

شریف حسین پدر عبدالله بن حسین بزرگ خاندان هاشمی بود. اگرچه شریف حسین از سال 1908 به عنوان شریف مکه و حاکم حجاز از سوی دولت عثمانی منصوب شده بود اما رویای استقلال اعراب و تشکیل یک امپراتوری مستقل عربی از خلیج فارس تا مصر را در سر می پروراند. با وجود رویای استقلال طلبی شریف حسین بیشتر اوقات خود را در استانبول به سر می برد و هنوز بحث استقلال اعراب آنقدرها جدی نبود. در بین اعراب هم احساسات استقلال طلبی اعراب هنوز به صورت یکپارچه نبود و آنها به دنبال استقلال و آزادی به صورت قبیله ایی بودند. برای اولین بار کنگره عرب در سال 1913 در پاریس با حضور روشنفکران و سیاستمداران عرب برگزار شد.

شریف حسین امیرحجاز. او اصلی ترین بازیگر انقلاب عربی در ماه های آغازین بود
شریف حسین امیرحجاز. او اصلی ترین بازیگر انقلاب عربی در ماه های آغازین بود

این افراد خواهان خودمختاری و افزایش حقوق مدنی و اجتماعی ده میلیون عرب تابعه عثمانی بودند. اعضای این کنگره حتی از عملکرد شریف حسین حاکم وقت حجاز هم بشدت انتقاد کردند چراکه حاکم حجاز اصالتا متولد استانبول بود و بیشتر وقت خود را در عثمانی می گذراند. یکی از نتایج این کنگره این بود که شریف حسین و خاندان هاشمی به سرعت متوجه وضعیت خطرناک خود در جامعه عربی شدند و به سرعت مواضع خود را به استقلال طلبان عرب نزدیک کردند.

آغاز جنگ جهانی اول و توجه انگلستان به اعراب
با آغاز جنگ جهانی اول و ورود ارتش انگلستان به خاورمیانه اوضاع منطقه به کلی تغییر کرد. برخلاف پیش بینی های دولتمردان بریتانیا کار تصرف خاورمیانه چندان سریع و بی دردسر پیش نمی رفت. به همین خاطر دولت بریتانیا به فکر تقویت احساسات استقلال طلبانه اعراب در خاورمیانه افتادند. در نوامبر 1914 ژنرال هربرت کیچنر وزیر جنگ وقت بریتانیا که در مصر به سر می برد در یک تلگراف به عبدالله بن الحسین دومین پسر شریف حسین وعده حمایت از اعراب برای کسب استقلال و حمایت در برابر قدرت های خارجی را داد.با این حال شریف حسین همچنان معتقد بود که سلطه چهارصد ساله عثمانی بر سرزمین های عربی را نمی توان به یکباره درهم شکست.

ژنرال کیچنر وزیرجنگ بریتانیا. نامه نگاری های او و عبدالله بن حسین باعث آغاز انقلاب عربی شد
ژنرال کیچنر وزیرجنگ بریتانیا. نامه نگاری های او و عبدالله بن حسین باعث آغاز انقلاب عربی شد

از 14 ژوییه 1915 تا 10 مارس 1916 ده نامه بین سر هنری مک من(کمیسرعالی انگلستان درمصر که بین مورخان ایرانی به مک ماهون معروف بود) و شریف حسین رد و بدل شد. در 8 فوریه 1916 شریف حسین از مک من تقاضای 50 هزار پوند طلا به همراه اسلحه ،مهمات و مواد غذایی کرد. مک من با این درخواست موافقت کرد. در تمام زمانی که شریف حسین با مسوولان انگلیسی مشغول مکاتبات مخفیانه بود همچنان از طرف دولت عثمانی سمت رسمی حاکم حجاز را داشت. مک من با این درخواست موافقت کرد. شریف حسین رویای تشکیل یک امپراتوری عربی را در سر می پرواند. رویایی که در همان روزها با مذاکرات محرمانه سایکس- پیکو بین فرانسه و انگلستان به باد رفته بود.

عبدالله بن حسین پسردوم شریف حسین و از بازیگران مهم انقلاب عربی او بعدها به عنوان اولین پادشاه اردن انتخاب شد
عبدالله بن حسین پسردوم شریف حسین و از بازیگران مهم انقلاب عربی او بعدها به عنوان اولین پادشاه اردن انتخاب شد

سایکس- پیکو و ترسیم خاورمیانه جدید
درحالی که دولت انگلستان مشغول نامه نگاری با رهبران عربی نظیر شریف حسین بود مذاکرات محرمانه ایی بین انگلستان و فرانسه و با اطلاع دولت روسیه تزاری در حال برگزاری بود. مذاکراتی که به دلیل حضور مارک سایکس انگلیسی و ژرژ پیکوی فرانسوی بعدها به توافق نامه سایکس –پیکو معروف شد. درحالی که عملیات گالی پولی در ماه های آخر خود به سر می برد سه کشور متفق برای مذاکره در مورد آینده مستعمرات عثمانی وارد مذاکره شدند. ریشه های این توافق به عهدنامه معروف به استانبول در 18 مارس 1915 باز می گشت. در آن سال فرانسه،انگلستان و روسیه به همراه یونان تصور می کردند عملیات آبی خاکی گالی پولی به زودی با موفقیت به اتمام می رسد و از این رو به دنبال تقسیم منافع خود بودند. این موافقت نامه از تعیین تکلیف حوزه های نفوذ کشورهای متفق در ایران گرفته تا سرنوشت سوریه و فلسطین مطرح شد.
دولت یونان بشدت به دنبال گرفتن حق تصرف استانبول و کنترل تنگه های بسفر و داردانل بود که مخالفت روسیه وتو شد. اما شکست گالیپولی باعث توقف موقت این مذاکرات شد. اما در روزهای داغ تابستان 1915 مذاکرات محرمانه ایی که بعدها سایکس پیکو نامیده شد دوباره بین انگلستان وفرانسه آغاز گردید. در همان روزهای نخست مذاکرات اختلاف دو کشور متحد عیان شد. فرانسوی ها به هیچ وجه حاضر به دست کشیدن از سوریه و سواحل مدیترانه نبودند و از سوی دیگر هم انگلستان قول ایجاد یک امپراتوری عربی را به شریف حسین داده بود. به دلیل همین اختلافات به مک مامون گفته شد در مورد مناطق مورد اختلاف یعنی سوریه با شریف حسین مذاکره کند. مارک سایکس در ژوئن 1915 یک سفر طولانی در منطقه را برای بررسی اوضاع آغاز کرد. سایکس در یک سفر طولانی از مناطق آتن،گالی پولی،صوفیه،قاهره، آدانا و بصره سفر کرد. و در نهایت در روز 16 سپتامبر گزارش خود را به کمیسیون جنگ بریتانیا ارائه کرد. در این کمیسیون گفته شد دولت فرانسه از کوه های توروس تا کلیکیه ،دیاربکر،موصل کربلا و تا سواحل مدیترانه را به عنوان بخشی از قلمرو آینده خود می خواهد. دولت انگلستان سعی کرد با ادامه مذاکرات دولت فرانسه را به کم کردن مقدار سرزمین های مورد ادعای خود راضی کند.

مارک سایکس طرف انگلیسی مذاکره سایکس پیکو
جورج پیکو طرف فرانسوی توافق نامه سایکس پیکو
جورج پیکو طرف فرانسوی توافق نامه سایکس پیکو

در نهایت در 16 ژانویه 1916 اعلام شد که همزمان با این مذاکرات اعراب برای آغاز شورش برضد دولت عثمانی راضی شده اند. دولت انگلستان مدعی بود اعراب به شهرهای حمص و حما به جای کل سوریه قناعت خواهند کرد. دولت انگلستان معتقد بود اگر سهم بیشتری ازسرزمین های عثمانی را به دولت فرانسه واگذار کند به نفع خودش خواهد بود چرا که با این کار جلوی نفوذ هرچه بیشتر روسها در خاورمیانه گرفته خواهد شد. دولت انگلستان در آن روزها یک سیاست گیج کننده را پیش گرفته بود. در حالی که مذاکرات و جدال های دیپلماتیک برای کشیدن نقشه جدید خاورمیانه در جریان بود .

ادامه دارد

تهیه و گرد آوری: زهرا صادقیان

منابع

تاریخ 18 ساله آذربایجان نوشته احمد کسروی

اقدام شرم آور نوشته تانرآکچام

دایره المعارف جنگ جهانی اول نوشته مارشال کاندویش

تاریخچه ارتش عثمانی نوشته ادوارد جریکو

تاریخ مدرن خاور نزدیک نوشته ویلیام ییل

منازعه ارمنستان و آذربایجان ،علل و پیامدهای آن نوشته مایکل کروسانت

کتاب اولین جمهوری ارمنستان نوشته ریچارد هووانسیان

ارمنستان بقای یک ملت نوشته کریستوف واکر

ملت های کوچک قدرت های بزرگ (مناقشات قومی در قفقاز)نوشته کرئل سنونت

نبرد سارداراباد نوشته ژاک کایالوف

روابط ترکیه و اعراب نقطه پایان شکست نوشته سلیمان بیوگل

جنبش های عربی در جنگ جهانی اول نوشته الیزر تاوبر

تاریخ خاورمیانه مدرن نوشته ویلیام کلیولند و مارتین بنتون

0%

امتیاز کاربران: 3.69 ( 15 رای)
برچسب ها

نوشته های مشابه

Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن