تاریخی

امپراتوری عثمانی از آغاز تا سقوط

وقتی ترکان جوان مسیر تاریخ عثمانی را عوض می کنند

قسمت دهم

دخالت در شورش فیلیپن
سلطان عبدالحمید دوم نیز مانند تمامی اجدادش عنوان خلیفه مسلمین را یدک می کشید و معمولا کشورهای خارجی از کمک او در حل مشکلات خود با اقلیت های مسلمان شان استفاده می کردند. در سال های 1889دولت وقت آمریکا درگیر شورش گسترده اقلیت مسلمان موردر جنوب فیلیپن شد(فیلیپن تحت سلطه آمریکا بود) این شورش با پشتیبانی کشور پادشاهی و مسلمان سولا که در جزیره برونئو و جزایر اطراف فیلیپن حکومت می کرد پشتیبانی میشد.اسکاراسترواس وزیر امور خارجه وقت آمریکا به سرعت متوجه وخامت اوضاع شد و از سلطان عبدالحمید به عنوان خلیفه مسلمین تقاضای پادرمیانی کرد. عبدالحمید موافقت کرد و برای شورشیان مسلمان مورو پیام داد که دست از شورش در برابر دولت آمریکا بکشند.

پادشاهی مسلمان نشین سولو . این کشور در مجاورت فیلیپن مستعمره آمریکا قرار داشت و از شورش موروها حمایت می کرد
پادشاهی مسلمان نشین سولو . این کشور در مجاورت فیلیپن مستعمره آمریکا قرار داشت و از شورش موروها حمایت می کرد

همچنین عبدالحمید برای سلطان مورو سولانا نیز نامه نوشت و به عنوان خلیفه مسلمین به او دستور داد ازتحریک و حمایت شورشیان مورو خودداری کند. این پادرمیانی نتیجه داد و بتدریج آتش شورش موروها فروکش کرد. رییس جمهور وقت آمریکا مک کینلی در سخنرانی که در 15 دسامبر 1899 در کنگره آمریکا ایراد کرد از نقش سلطان عبدالحمید در سرکوبی این شورش تشکر کرد. مک کینلی در طی نامه ای از استرواس نیز تشکر کرد و گفت این اقدام هوشمندانه او جان حداقل 20 هزار سرباز آمریکایی را نجات داده است. آمریکایی ها همچنین طبق پیمان بیتس استقلال سلطان سولا را تضمین کردند. اگرچه این پایان شورش مورو نبود در سال های آغازین قرن بیستم دوباره آتش این قیام شعله ور شد.

سرکوب شورش موروها در فیلیپن به دست سربازان آمریکایی و فتوای سلطان عبدالحمید دوم انجام شد
سرکوب شورش موروها در فیلیپن به دست سربازان آمریکایی و فتوای سلطان عبدالحمید دوم انجام شد

سید جمال الدین اسد آبادی و عبدالحمید دوم

سیدجمال الدین اسد آبادی معروف به معروف به افغانی یکی از عجیب و غریب ترین متفکران جهان اسلام در قرن نوزدهم بود که با بسیاری از دولت های اسلامی از جمله ایران دوره قاجار و عثمانی وارد درگیری و حاشیه شد. سال های آغازین زندگی سید جمال الدین در هاله ای از ابهام قرار دارد اما او به سرعت از سال 1838 فعالیت های روشنگرانه خود برضد سلاطین مستبد مسلمان و همچنین استعمارگران اروپایی نظیر انگلستان در هندوستان و افغانستان آغاز کرد. سیدجمال الدین در طول زندگی 58 ساله خود هیچ گاه در یک کشور ماندگار نشد و در ادامه مسافرت های متعددش برای اولین بار در سال 1868 به استانبول سفر کرد. طبق معمول حضور سیدجمال الدین در استانبول جنجالی شد و مجبور به ترک این شهر شد. او در سال 1879 برای دومین بار در مسیر سفر طولانی اش به اروپا مدتی در استانبول توقف کرد. سید جمال الدین اسد آبادی بشدت به عقیده اتحاد و بیداری جهان اسلام در برابر ظلم ،استبداد و استعمار معتقد بود و عبدالحمید دوم نیز که اخیرا طرفدار خود طرفدار جدی نظریه پان اسلامیسم شده بود از افکار سید جمال خوشش آمد. در نهایت سید جمال الدین به دعوت ناصرالدین شاه به ایران رفت اما ناصرالدین شاه نیز مانند دیگر سلاطین مستبد مسلمان تحمل افکار و عقاید آزادی خواهانه او را نداشت و در سال 1891 دستور دستگیری جمال الدین را صادر کرد. او بعد از دستگیری از طریق مرز عراق به این کشور تبعید شد. و سپس به استانبول رفت. جمال الدین در استانبول و از راه دور در جنبش تنباکو و نهضت مشروطیت ایران نقش فعالی داشت. او در آوریل 1891 به مصر و سپس به اروپا رفت و برضد سلاطین ظالم مشرق زمین دست به افشاگری زد.

سیدجمال الدین اسد آبادی از روشنفکرترین متفکران جهان اسلام بود که با توطئه عبدالحمید به قتل رسید
سیدجمال الدین اسد آبادی از روشنفکرترین متفکران جهان اسلام بود که با توطئه عبدالحمید به قتل رسید

او تا ژانویه 1891 در لندن بود اما دولت انگلستان نیز تصمیم به اخراج او گرفت. در این هنگام عبدالحمید دوم از این فرصت استفاده کرد و توسط رستم پاشا سفیر عثمانی در لندن سید جمال را به استانبول دعوت کرد. عبدالحمید در نامه اش به او گفته بود می خواهد از افکار سید جمال در اصلاحات گسترده آینده عثمانی استفاده کند. سید جمال الدین که به شدت از استعمار انگلستان متنفر بود و به دنبال متحدی برای ایجاد یک جبهه ضد استعماری بود این پیشنهاد را پذیرفت و در سال 1892 راهی استانبول شد. سیدجمال الدین طی چهار سال بعدی به سختی و صادقانه برای تحقق شعار اتحاد اسلام در برابر استعمارگران تلاش کرد. او برای بسیاری از چهره های سیاسی جهان اسلام نامه نوشت. عبدالحمید تا جایی که کارهای جمال الدین به قدرت ضربه نمی زد به او اجازه فعالیت داد. اما زمانی که متوجه شد شیوع افکار سیدجمال الدین علاوه بر مبارزه با استعمار تاج و تخت سلاطین مستبد را به خطر خواهد انداخت نقشه قتل مخفیانه او را کشید. در نهایت سیدجمال الدین اسد آبادی در روز 9 مارس 1897 بعد از معاینه پزشک مخصوص سلطان دچار مسمومیت شدید شد و درگذشت و بدین ترتیب رویای اتحاد جهان اسلام در برابر استبداد و استعمار نیمه کاره ماند

پان اسلامیسم

از زمان آغاز سلطنت سلطان سلیم سوم به بعد همه سلاطین عثمانی به لزوم انجام اصلاحات و الگو گرفتن از کشورهای اروپایی اعتقاد داشتند اما عبدالحمید دوم افکاری کاملا متفاوت داشت. او به خوبی از تنوع قومی امپراتوری اش آگاه بود و معتقد بود تنها راه متحد کردن این اقوام بیشمار تقویت دین اسلام به عنوان عامل همبستگی است. او ضعف امپراتوری عثمانی را فراموشی مبانی اسلام و اعتماد زیاد به اصلاحات غربی می دانست و به همین خاطر به سرعت تبدیل به یکی از طرفداران نظریه پان اسلامیسم سیدجمال الدین اسد آبادی شد.
عبدالحمید به منظور افزایش این احساسات مذهبی ساخت و توسعه خطوط راه آهن بین شهرهای مکه، مدینه، بغداد،دمشق و استانبول را آغاز کرد احداث خط آهن حجاز و به سمت دمشق به شرکت های آلمانی واگذار شد. اجرای این طرح از سال 1900 تا 1908 طول کشید و هدف آن تسهیل زیارت شهرهای مقدس مسلمانان برای زائران بود. این خط آهن سفره 40 روزه حج را به به 5 روز کاهش داد. . (اگرچه ساخت این خط آهن به جابه جایی سریع نیروهای ارتش عثمانی برای سرکوبی شورش های اعراب نیز کمک فراوانی کرد)

مسیر خطوط ریلی حجاز که از استانبول تا سوریه و عربستان امتداد داشت و سفر طولانی و پرخطر حج ر برای مسلمانان راحت تر کرد
مسیر خطوط ریلی حجاز که از استانبول تا سوریه و عربستان امتداد داشت و سفر طولانی و پرخطر حج ر برای مسلمانان راحت تر کرد

طرفداری عبدالحمید از نظریه اتحاد اسلام با استقبال افرادی مانند مصطفی کامل مصری، ابوالهدی از سوریه و سیدجمال الدین اسد آبادی قرار گرفت و همگی سعی در گسترش و تقویت این نظریه داشتند.

آغاز مهاجرت یهودیان به فلسطین

فلسطین برای قرن ها جزوی از کشورهای زیر سلطه عثمانی بود(اصولا فلسطین همواره جزیی از امپراتوری ها و حکومت های بزرگ دنیا بوده از بابلی ها و هخامنشیان گرفته تا رومی ها و ترکان عثمانی). در سال های پایانی قرن نوزدهم توجه یهودیان به فلسطین بیش از پیش افزایش یافت. بسیاری از یهودیان از سرتاسر دنیا به منظور زیارت امکان مقدس یهودی به این بخش از امپراتوری عثمانی سفر می کردند. در نهایت این سفرها شکل مهاجرت دائمی به خود گرفت. در سال 1882 مهاجرت یهودیان به فلسطین زیاد شد. انجمن دوستداران صهیون از دولت عثمانی درخواست کرد تا به یهودیان اجازه مهاجرت رسمی وقانونی به فلسطین داده شود.

نقشه فلسطین در سال 1892. تا این سال مهاجرت و مسافرت یهودیان به این سرزمین چند برابر شده بود
نقشه فلسطین در سال 1892. تا این سال مهاجرت و مسافرت یهودیان به این سرزمین چند برابر شده بود

اما عبدالحمید در آوریل همان سال بشدت با این موضوع مخالفت کرد. او رسما اعلام کرد به هیچ کدام از یهودیان اجازه اقامت در فلسطین را نخواهد داد و تنها در صورتی اجازه زندگی در فلسطین را خواهند داشت که به طور کامل تابع قوانین عثمانی باشند.

آغاز تلاش های یهودیان برای مهاجرت قانونی به فلسطین

یهودیان برای پادرمیانی به سفیر آمریکا در استانبول متوسل شدند. در نهایت عبدالحمید گفت یهودیان می توانند در هر نطقه ایی به غیر از فلسطین ساکن شوند. این بار استراوس وزیر امورخارجه وقت آمریکا شدند اما عبدالحمید اعلام کرد یهودیان هیچ شانسی برای مهاجرت به عثمانی ندارند. علی رغم سرسختی امپراتور عثمانی مهاجران یهودی به راحتی و با دادن رشوه به کارمندان اداره گمرک و مهاجرت عثمانی به فلسطین می رفتند. درطی سال های 1876 تا 1888 رئوف پاشا فرماندار فلسطین بود و سعی کرد با شناسایی مهاجران یهودی آنها را اخراج کند. او در این حال سعی می کرد بین یهودیان و اعراب ساکن فلسطین صلح و تعادل ایجاد کند.

تئودور هرتزل فعال سیاسی و روزنامه نگار اتریشی-یهودی. او سعی کرد با راضی کردن عبدالحمید دوم مجوز مهاجرت قانونی یهودیان به فلسطین را بگیرد
تئودور هرتزل فعال سیاسی و روزنامه نگار اتریشی-یهودی. او سعی کرد با راضی کردن عبدالحمید دوم مجوز مهاجرت قانونی یهودیان به فلسطین را بگیرد

در سال 1887 دولت عثمانی شرایط جدیدی برای یهودیان در نظر گرفت. براساس این تصمیم یهودیان تنها به عنوان زائر اجازه ورود داشتند و هر کدام نفری 50 لیرعثمانی باید پرداخت می کردند. همچنین قبل از ورود باید یک تعهدنامه مبتی بر ترک خاک فلسطین در 31 روز آینده امضا می کردند. یک سال بعد دولت انگلستان بشدت به این شرایط اعتراض کرد. 18 ژوئن 1896 تئودور هرتزل نویسنده و نظریه پرداز معروف یهودی در 18 ژوئن 1896 شخصا برای دیدار با سلطان عبدالحمید دوم وارد استانبول شد. او برای فراهم کردن مقدمات مهاجرت یهودیان با مقامات عثمانی و سلطان عبدالحمید دیدار کرد. نیولسکی روزنامه یهودی اتریشی در این دیدار همراه هرتزل بود. هرتزل به سلطان پیشنهاد یک اعتبار 150 میلیون لیره استرلینگ کرد. بخشی از این پول برای پرداخت بدهی های عثمانی وبخش دیگری وام بدون بهره ای بود که قرار بود صرف حل مشکلات اقتصادی این کشور شود. هرتزل در ازای این پول از سلطان اجازه مهاجرت یهودیان به فلسطین را می خواست اما عبدالحمید در جواب به هرتزل گفت: من نمي‌توانم حتي يک وجب از خاک کشور را بفروشم، زيرا کشور مال من نيست بلکه تعلق به ملت دارد. ملت من با ريختن خون خود اين امپراطوري را بدست آورده است. و قبل از اينکه اجازه دهيم کسي آن را بزور از ما بگيرد با خونمان آن را سيراب خواهيم کرد. دو گردان از سپاه ما در سوريه و فلسطين جنگيدند و افراد ما يکي بعد از ديگري کشته شدند، زيرا هيچ يک از آنها هم حاضر به تسليم نشد، و ترجيح دادند که در ميدان جنگ کشته شوند. امپراطوري ترکيه به من تعلق ندارد بلکه مال ملت ترک است، من اصلا توانايي آن را ندارم که حتي جزئي از آن را به کسي ببخشم. يهود ميلياردها ثروت خود را حفظ کند و اگر کشور ما بي‌صاحب شد و هر تکه‌اش بدست کسي افتاد، يهود هم بدون معاوضه بر فلسطين دست خواهد يافت، بدون ترديد مگر به قيمت جان ما تمام شود و تحت هيچ شرايطي و به هر منظوري قبول نخواهيم کرد که ما را تکه‌تکه کنند.

اولین کنگره جهانی صهیونیسم در سال 1987 به منظور بررسی تشکیل یک کشور یهودی آغاز شد
اولین کنگره جهانی صهیونیسم در سال 1987 به منظور بررسی تشکیل یک کشور یهودی آغاز شد

دوماه بعد هرتزل پیشنهاد پرداخت 20 میلیون لیره استرلینگ وام به همراه پرداخت مالیات از سوی یهودیان ساکن در فلسطین را داد. درازای آن دولت عثمانی می بایست اجازه مهاجرت و همچنین خودمختاری در چهارچوب قوانین بین المللی را به یهودیان می داد. اما بازهم عبدالحمید نپذیرفت.
در 4 فوریه 1898هرتزل با سفیر عثمانی در آلمان به نام احمد توفیق ملاقات کرد و درخواست میانجیگری کرد. اما سفیر عثمانی به او گفت حضور یهودیان در فلسطین بسیار دشوار خواهد بود. او پیشنهاد اسکان یهودیان در دیگر مناطق عثمانی را داد.

هرتزل و سلطان عبدالحمید. این فعال سیاسی یهودی سعی کرد با وعده کمک های مالی سلطان را راضی کند که موفق نشد
هرتزل و سلطان عبدالحمید. این فعال سیاسی یهودی سعی کرد با وعده کمک های مالی سلطان را راضی کند که موفق نشد

ایجاد محدودیت های تازه برای مسافرت یهودیان
در سال 1898 عبدالحمید قانون جدیدی وضع کرد. طبق این قانون یهودیان بیگانه از ورود به بیت المقدس منع شدند. این قانون اعتراض گسترده کشورهای اروپایی را به همراه داشت. در 25 آگوست دولت انگلستان از عثمانی در مورد ممنوعیت ورود یهودیان بریتانیایی توضیح خواست اما بازهم دولت عثمانی بر این ممنوعیت تاکید کرد. کار به جایی رسید که دولت عثمانی از ورود معاون کنسول انگلستان در شهر انطاکیه به بیت المقدس جلوگیری کرد. سخت گیری عثمانی منحصر به شهر بیت المقدس نبود و حتی ازورود یهودیان به یافا نیز جلوگیری کرد. با این حال رشوه خواری ماموران عثمانی کار را برای مهاجرت یهودیان نسبتا راحت کرده بود. اما هرتزل مخالف مهاجرت غیرقانونی یهودیان بود. او معتقد بود مهاجرت یهودیان باید قانونی و با پشتیبانی بین المللی باشد. هرتزل برای پادرمیانی این بار سراغ ویلهلم دوم امپراتور آلمان و متحد نزدیک عثمانی رفت اما بازهم بی فایده بود. در 13 آگوست 1899 هرتزل در نامه ایی به سلطان عبدالحمید نوشت. در این نامه که در کنگره جهانی صهیونیست ها در شهر بال سویس خوانده شد آمده بود: صهيونيستهايي که در کنگره بال بودند بر اين عقيده‌اند که نخستين وظيفه آنها اينست که تعهد صادقانه خويش و تقدير از عنايت اعليحضرت را در خصوص شهروندان يهودي به آستان همايوني ابراز نمايند. صهيونيستها مايل‌اند برادران درمانده خويش را در کشورهاي مختلف اروپايي دريابند، و در اقتدار امپراتوري عثماني و شکوفايي آن سهيم باشند، آنها خالصانه در اين آرزو بسر مي‌بردند که اين تمايلات صادقانه آنها از تقدير و تشويق و ترغيب حکيمانه خليفه بزرگ بي‌نصيب نگردد.

اما موضع عبدالحمید همچنان بدون تغییر باقی ماند و حتی به نامه های هرتزل نیز جوابی نداد. هرتزل در 13 مه 1901 بار دیگر به استانبول رفت و 5 روز بعد و در روز 18 مه به دیدارسلطان عبدالحمید رفت.پروفسور آرمینیوس وامبری مشاور نزدیک سلطان(وامبری ظاهرا شرق شناس و مشاور سلطان عثمانی اما در باطن جاسوس سازمان جاسوسی انگلستان بود . او به زبانهای فراوانی از ترکی تا فارسی مسلط بود و بارها به ایران ،عثمانی و دیگر کشورهای اسلامی سفر کرد) به هرتزل سفارش کرد مبادا با سلطان عبدالحمید در مورد صهیونیسم و قدس صحبت کنی. چرا که این جنبش همچون چراغ جادوو قدس مانند مکه برای آنها مقدس است.

آرمینیوس وامبری شرق شناس،مشاور سلطان و البته جاسوس معروف مجارستانی سلطان عبدالحمید دوم . او سعی کرد سلطان را به مهاجرت یهودیان راضی کند
آرمینیوس وامبری شرق شناس،مشاور سلطان و البته جاسوس معروف مجارستانی سلطان عبدالحمید دوم . او سعی کرد سلطان را به مهاجرت یهودیان راضی کند

هرتزل اصرار داشت موسی لیوی خاخام یهودی استانبول نیز همراه او باشد. هرتزل ابتدا سعی کرد محبت سلطان را جلب کند و به او گفت: من خود را وقف خدمت به سلطان نموده‌ام زيرا وي به يهود خدمت مي‌کند و کليه يهوديان جهان مديون خدمات ايشانند از اين رو من براي انجام هر گونه خدمتي به وي، بويژه خدمات بزرگ، آمادگي کامل دارم» … هرتزل به خدمات مالي در جهت اصلاح بحران اقتصادي و تسويه و وام معيني به ميزان يک و نيم ميليون ليره اشاره کرد.
هرتزل همچنان پیشنهاد پرداخت یک وام یک و نیم میلیون لیره ایی به منظور حل بحران اقتصادی عثمانی کرد. هرتزل همچنین وعده داد جلوی حملات روزنامه ترکیه جوان که در اروپا چاپ می شد و به دولت عثمانی حمله می کرد را بگیرد. هرتزل به سلطان گفت او قصد دارد اراضی مقدسه پناهگاهی برای یهودیان بسازد.
سلطان در حالي که عصباني بود خطاب به وي گفت: ما بر اين گمانيم که طايفه شما در مناطق امن شاهنشاهي در پرتو عدالت و رفاه و امنيت زندگي مي‌کنند. من به شما تضمين مي‌دهم با شما همانند تمامي شهروندان ما، بدون هيچ‌گونه ‌تفاوتي و امتيازي ‌رفتار نيکو شود و در امنيت ‌و اعتماد بسر برند. آيا شما شکايتي داريد؟ و يا اينکه ‌با شما رفتار غيرعادلانه‌اي شده‌است‌ که‌ ما از آن بي‌خبريم؟
خاخام موسي ليوي با ترس به سلطان پاسخ داد و گفت: سرور ما پناه بر خدا … به فضل سايه ملوکانه ما در کمال رفاه زندگي مي‌کنيم، هرگز شکايتي نداريم، ما فقط از سر ترحم خواهان آنيم که قوم پراکنده و دربدر ما بر روي زمين، در ظل عنايت ملوکانه داراي کشوري شوند تا بتوانند در آنجا فرائض ديني خود را انجام دهند و براي طول عمر سرور بزرگوار ما دعا کنند.
سلطان در پاسخ با حالت تنفّر جواب داد: امکان ندارد بيشتر از آنچه تا کنون در حق قوم شما انجام داده‌ايم، صورت دهيم؛ شما از تمامي رفاه و نعمتهاي کشور ما مانند هموطنان ديگر بهره‌مند مي‌شويد بلکه بيشتر از ديگران در ناز و نعمت مي‌باشيد، گمان مي‌کنم شما دل نگراني و شکنجه‌هايي را که در گوشه و کنار دنيا متحمل شديد، در آغوش ملت مهربان من از ياد برده‌ايد . آنگاه سلطان لحظه‌اي مکث کرد ابتدا به هرتزل نگاهي انداخت و سپس رو به خاخام کرد و گفت: اي خاخام افندي آيا چنين نبوده است؟
سلطان افزود: «دوست دارم عدالت و مساوات براي همه هموطنان به اجراء درآيد. اما ايجاد دولت يهودي در فلسطين، که ما با خون نياکان بزرگ خود آن را بدست آورده‌ايم هرگز.
هرتزل در 12 فوريه 1902 براي چهارمين بار به استانبول مسافرت کرد اما اين بار موفق به ديدار با سلطان عبدالحميد دوم نشد. با ابراهيم بيک و عزت بيک ديدار کرد. و در اين جلسه معلوم شد که حکومت عثماني وامهايي را از صرافان يهودي گرفته است.اما اين اقدام به معني قبول ايجاد دولتي يهودي در فلسطين نمي‌شد و ابراهيم بيک به هرتزل فهماند، در صورتي يهوديان به اين اراضي وارد خواهند شد؛ که آنها تحت قوانين عثماني درآيند، و از مليت پيشين خود خارج و به سلک شهروندان عثماني درآيند. و اين دولت است که مناطق محل سکونت يهوديان را در عراق و آسياي صغير بجز فلسطين مشخّص مي‌کند.
هرتزل به تلاشهاي خود در سطح دولت عثماني و اروپائي براي تحقق آرزوهاي صهيونيستي ادامه داد، وي در 12 ژانويه 1903 با لرد روتزچيلد در لندن با هدف تأمين بودجه عمليات استعماري يهوديان ملاقات کرد و در 23 آوريل 1903 به ديدار چمبرلين وزير مستعمرات بريتانيا رفت و از وي طلب مساعدت کرد، اما وزير بريتانيايي در پاسخ گفت: بريتانيا در خصوص اسکان يهود در اوگاندا مي‌انديشد اما هرتزل اين پيشنهاد را رد کرد. هرتزل در 22 ژانويه 1904 به رم مسافرت کرد و با وزير خارجه واتيکان کاردينال «ميري دي وال» ديدار و از وي درخواست کرد که پاپ «پيوس» دهم از صهيونيسم حمايت کند. زيرا بنا به گفته هرتزل در غير اين صورت قدس «خارج از چهارچوب حاکميت ما» باقي خواهد ماند. در صورتي که وزير دي وال موضع سابق پاپ را مبني بر رد ايدئولوژي جنبش صهيونيسم به وي خاطر نشان کرد. هرتزل 23 ژانويه همان سال با پادشاه ايتاليا ديدار کرد، وي نسبت به طرح صهيونيستي تمايلي نشان داده، و هرتزل را به ادامه اين طرح تشويق نمود.
موضع مخالف و مداوم حکومت بريتانيا نسبت به قوانين ويژه عثماني در رابطه با مهاجرت يهوديان گواه بر اين قضيه‌ مي‌باشد که در آوريل 1904 اين کشور به کنسولگري خود در قدس چنين ابلاغ کرد: «حکومت بريتانيا هرگز قوانين مهاجرت را نمي‌پذيرد، از اين رو وارد کردن يهوديان انگليسي به ترک کشور ميسّر نمي‌باشد.»

اما حکومت عثماني بر نقش خود خصوصاً بر اجراي قوانين عدم مهاجرت و فروش اراضي به يهوديان و يا شرکتهاي بيگانه يهودي پافشاري مي‌کرد. همچنان که از اجراي معاملات خريد و فروش و انتقال ملکيت اين اراضي به آنها جلوگيري به عمل مي‌آورد.حکومت عثماني در سال 1904 تصميم ممنوعيت فروش اراضي و املاک فلسطين به يهوديان را از تمامي مليتها عملي ساخت براي اينکه اکثر يهوديان بيگانه با هدف خريد زمين و اقامت دائم به فلسطين مي‌آمدند.
باوجود تلاش های هرتزل برای گرفتن مجوز قانونی مهاجرت یهودیان بسیاری از آنها معتقد بودند این تلاش هرتزل بیهوده است و تنها راه تحقق آرزوی مهاجرت یهودیان به فلسطین این است که هرتزل با دو کشتي روانه بسفور شود و کاخ يلديز را بمباران نمايد و از اين رهگذر سلطان عبدالحميد را وادار به فرار و يا وي را دستگير کند، و سلطان ديگري را بجاي او تعيين نمايد. هرتزل عليرغم اين پيشنهاد عجيب و غريب آن را مورد بررسي قرار داد، و هزينه‌هاي آن را برآورد کرده و پيامدهاي مشکلات آن را ارزيابي نمود. هرتزل تصميم گرفت در صورتي که تلاشهاي مسالمت‌جويانه‌اش در استانبول به شکست بيانجامد طرح مطرح شده را در 24 فوريه 1904 عملي سازد. اما سريع تغيير عقيده داد چرا که مي‌ترسيد در صورت ناکامي در اين طرح، يهوديان دولت عثماني قتل‌عام گردند.
واقعيت اين است که هرتزل تا آخرين روزهاي حياتش بصورت خستگيناپذيري بخاطر تحقق اين طرح صهيونيستي تلاش مي‌کرد. با مرگ وي در 16 مه 1904 جنبش صهيونيستي رهبر فعالي را از دست داد و با فوت او صفحه مالامال از تحرک و تلاش صهيونيستي بسته شد.
بين سالهاي 1905- 1908 جنبش صهيونيستي ديگر بار به رهبري ماکسي نوردو و حاييم وايزمن و ديگران در سطح بين‌المللي و کشور عثماني جان تازه‌اي گرفت؛ و در مقابل، موضع مخالف عثماني بار ديگر نسبت به طرح صهيونيستي ادامه يافت، از اينرو هدف از برگزاري کنفرانس استعماري کامبل بانرمان در سال 1907، از هم پاشيدگي دولت عثماني و درهم شکستن ارکان حکومتي، موافقت با تأسيس دولت يهودي در فلسطين و اقدام به تغيير نظام و حاکميت عثماني بود و همکاري مشترک صهيونيستي بين‌المللي رفته‌ رفته جهت تحقق اين طرحها آشکار گرديد.

ادامه دردسرهای داخلی سلطان عبدالحمید دوم

کشتار بی رحمانه ارامنه هیچ تاثیری در حل مشکلات داخلی عثمانی نداشت. تعداد مخالفان سلطنت استبدادی عبدالحمید همچنان در حال افزایش بود . اوضاع مالی دولت عثمانی بشدت آشفته بود. سرکوبی وحشیانه ارمنی ها وآشوری ها باعث سرخوردگی بسیاری از آزادی خواهان و روشنفکران عثمانی شد و تعداد زیادی از آنها برای رهایی از آن شرایط دشوار به اروپا گریختند.

عبدالحمید بر روی جلد مجله لی لیر با نام سلطان سرخ(اشاره به کشتار یهودیان)
عبدالحمید بر روی جلد مجله لی لیر با نام سلطان سرخ(اشاره به کشتار یهودیان)

این افراد به دلیل نسل کشی وحشیانه ارامنه به سلطان لقب معلون و خونخوار دادند. بیشتر این افراد در اروپا به جنبش ترکان جوان پیوستند. مخالفت با امپراتورعثمانی آنقدر گسترده شد که شاهزاده محمد برادر زن سلطان به همراه دوپسرش نیز به پاریس گریخت و به جمع مخالفان عبدالحمید پیوست. یکی ازمشهورترین افراد گریخته از عثمانی نیازی بیگ افسر ارتش عثمانی بود. این افسر شجاع به سرعت تبدیل به یکی از وزنه های مخالفان عثمانی در اروپا شد.
اما مشکلات امپراتوری عثمانی تنها به دردسرهای سیاسی ختم نمی شد تا دسامبر 1881 بخش عمده درآمد دولت عثمانی نصیب دارندگان اوراق قرضه که این کشور در سال های گذشته منتشر کرده بود می شد.

احمد نیازی بیگ افسران فراری و انقلابی که به سرعت به یکی از وزنه های ترکان جوان تبدیل شد
احمد نیازی بیگ افسران فراری و انقلابی که به سرعت به یکی از وزنه های ترکان جوان تبدیل شد

یکی از دلایل ضعف وفوران مشکلات داخلی عثمانی عدم حضور وزیران باکفایت قرون گذشته در دولت های این کشور بود. تقریبا از زمان مرگ سلطان سلیمان قانونی در قرن شانزدهم به طور متناوب وزرای بسیار لایقی مانند افراد خاندان کوپرلو به عنوان وزیر اعظم خدمت کرده بودند. درواقع حضور این وزرا بود که سقوط و اضمحلال عثمانی را دستکم برای دو قرن عقب انداخته بود. اما دولت عثمانی در زمان سلطنت عبدالحمید دوم از این افراد لایق خالی شده بود. وزیران عثمانی در دوران سلطنت استبدادی عبدالحمید تا حد یک منشی نزول کرده بودند و سلطان ترجیح می داد تمامی کارهای امپراتوری را شخصا از کاخ ییلدیز اداره کند. اوضاع در مرزهای امپراتوری آشفته بود. یونان بعد از شکست در جنگ با عثمانی در حال تقویت نظامی واقتصادی خود بود و رفته رفته به یک همسایه بسیار خطرناک تبدیل می شد. کرت عملا از عثمانی جدا و جزوی ازپادشاهی یونان بود. سوظن شدید سلطان به نیروی دریایی باعث تضعیف این نیروی کارآمد شد تا حدی که در دوره سلطنت عبدالحمید دولت عثمانی کنترل بسیاری از جزایر دریای مدیترانه، شمال آفریقا و دریای اژه را از دست داد.

تلاش های عبدالحمید برای بهبود اوضاع
باوجود این عبدالحمید تلاش هایی برای بهبود شرایط اوضاع کشور انجام داد. وضعیت آموزش عثمانی نسبتا خوب بود تا جایی که در دوران عبدالحمید 18 مدرسه فنی حرفه ایی در این کشور تاسیس شد. تا سال 1900 دانشگاه استانبول نیز توسعه یافت. با این وجود سلطان هیچ علاقه ای به استفاده و آموزش علوم فنون مدرن به دانش آموزان و دانش جویان نداشت و سعی می کرد با تزریق هویت ترکی اسلامی با نفوذ آموزش غربی مقابله کند. به همین خاطر سانسور شدیدی برکتب و علوم درسی حکم فرما بود.
عبدالحمید سیستم های راه آهن، تلگراف و پست عثمانی را با کمک آلمانی ها توسعه داد و امپراتوری عثمانی را به قاره اروپا متصل کرد. بعد از اتصال استانبول به اروپا در 1883 خطوط راه آهن در کل آناتولی شرقی نیز گسترش یافت. با این حال سانسور شدید مطبوعات و کتب باعث نارضایتی قشر تحصیلکرده شده بود. سازمان جاسوسی عبدالحمید بشدت مدارس و دانشگاهها را زیر نظر داشت.

خطوط راه آهن عثمانی که بیشتر به دست آلمانی ها ساخته شد
خطوط راه آهن عثمانی که بیشتر به دست آلمانی ها ساخته شد

در واقع سیستم جاسوسی عثمانی بسیار مخوف بود و تقریبا تمامی مقامات از دستگیری توسط آن هراسان بودند. به همین خاطر و از ترس جان و مال خود مدام گزارش های دورغین برضد رقبای خود به سازمان جاسوسی سلطان می فرستاندند. در واقع این ترس از دستگیری تقریبا دولت مردان عثمانی را فلج کرده بود. با وجود نفوذ شدید سیستم امنیتی سلطان از ترس ترور علاقه چندانی به سفر نداشت. ترس عبدالحمید دوم ازترور تا جایی بالا گرفته بود که در بسیاری از مراسم های رسمی دولتی برادر ناتنی اش عزت که شباهت زیادی به خودش را می فرستاد. با وجود اینهمه مراقبت عبدالحمید دوبار مورد ترور قرار گرفت. ترور اول او در سال 1904 رخ داد و یک افسر جوان سعی کرد سلطان را در تئاتر کاخ ییلدیز بکشد. دومین بار نیز یکسال بعد در هنگام برگزاری نماز جمعه بود که یک گاری پراز دینامیت بیرون مسجدی که سلطان در حال نماز خواندن بود منفجر شد.

آغاز قدرت گیری ترکان جوان و شکل گیری انقلاب 1908

نیازی بیگ یکی از افسران فراری و انقلابی عثمانی مدتی بعد از فرار به پاریس به این کشور باز گشت و فعالیت های انقلابی خود را آغاز کرد. نیازی با شجاعت هرچه تمام تر و لباس مبدل فروشندگان دوره گرد به شهرها و مناطق بسیاری سفر کرد و موفق به تشکیل اولین سلول های انقلابی در عثمانی شد. دامنه این سلول های انقلابی به ارتش عثمانی هم رسید. ترکان جوان که کمیته اتحاد و ترقی نامیده می شدند به تدریج شروع به قدرت گیری مخفیانه در عثمانی کردند. کار این کمیته تا آنجا بالا گرفت که در سال 1906 شهر تسالونیکی مقدونیه اعلام موجودیت کردند و عملا این شهر چند نژادی به دست ترکان جوان افتاد. تسالونیکی یکی از متنوع ترین بافت های جمعیتی عثمانی را داشت و از مقدونیه ایی ها بوسنیایی ها گرفته تا بزرگترین اقلیت یهودی امپراتوری در آن زندگی می کردند. دامنه فعالیت های انقلابی نیازی بیگ در ارتش عثمانی تا آنجا پیش رفت که یکی سرگرد ستاد ارتش عثمانی به نام انور بیگ نیز به جمع انقلابیون پیوست.

گزارش های مداوم جاسوسان عبدالحمید از ترکان جوان باعث شد تا سلطان یک کمیسیون برای تحقیق در مورد اتفاقات روی داده به در مه 1908شهر تسالونیکی فرستاد. اما ترکان جوان بیکار ننشستند و رییس این کمیسیون را در 11 ژوئن در هنگام ترک شهر ترور کردند. 6 روز بعد یک بازرس پلیس ترور شد. بلافاصله بعد از این اتفاقات نیازی و انوربیگ دست به یک اقدام انقلابی زدند و تمامی پولهای صندوق پادگان رسنا را خالی کردند و گریختند. نیازی به کوه های اطراف دریاچه اوخریدا گریخت و انور نیز با 150 سرباز از پادگان خارج شد و به او پیوست. بدین ترتیب بعد از 500 سال مسلمانان برضد امپراتور عثمانی دست به قیام زدند.

اعضای کمیته اتحاد ترقی که بعدها به ترکان جوان تبدیل شدند و انقلاب 1908 را رقم زدند
اعضای کمیته اتحاد ترقی که بعدها به ترکان جوان تبدیل شدند و انقلاب 1908 را رقم زدند

عبدالحمید بلافاصله نیازی بیگ را خائن اعلام کرد اما سعی کرد با وعده پاداش و ترفیع درجه انور بیگ را به استانبول بکشاند. اما انور فریب نخورد. سلطان 800 سرباز را برای سرکوبی شورش روانه کرد اما این سربازان حاضر به شلیک به سمت هم قطاران خود نشدند و دو افسر خود را نیز به قتل رساندند. خبرشورش مانند شعله آتش در سرتاسر مقدونیه پخش شد و پادگان های این منطقه یکی پس از دیگری به انقلاب پیوستند. سپاه سوم بالکان نیز دست به شورش زد. یکی از افسران این سپاه یک افسر به نام مصطفی کمال بود(آتاتورک بعدی). به زودی سپاه دوم بالکان نیز به شورش ترکان جوان ملحق شد و آنها تا 23 ژوییه یک اتمام حجت برای سلطان عبدالحمید فرستادند و گفتند اگر قانون اساسی تصویب شده توسط مدحت پاشا ظرف 24 ساعت به اجرا گذاشته نشود راهی استانبول خواهند شد.

ترکان جوان در حال خواندن اعلامیه انقلاب 1908
ترکان جوان در حال خواندن اعلامیه انقلاب 1908

عبدالحمید دوم بعد از سالها شورای وزیران را احضار کرد و از آنها مشورت خواست. شورا رای به پذیریش اولتمیاتوم شورشیان داد اما هیچ کدام جرئت رساندن این خبر را به سلطان مستبد نداشتند. در نهایت عبدالهدی منجم محبوب سلطان برای این کار انتخاب شد و قرار شد او با گفتن اینکه پذیرش درخواست شورشیان را در ستاره ها و کواکب دیده است این خبر را به سلطان بگوید. عبدالحمید بلافاصله نظر منجم خود را پذیرفت و شبانه تلگرافی برای شورشیان فرستاد. صبح 24 ژوییه مردم استانبول از خواندن متن تلگراف سلطان مبنی بر پذیرش قانون اساسی شگفت زده و بشدت خوشحال شدند.

دومین پارلمان عثمانی که با فشار انقلابیون 1908 تشکیل شد
دومین پارلمان عثمانی که با فشار انقلابیون 1908 تشکیل شد

روزهای خوش دموکراسی در عثمانی
خبرپذیریش قانون اساسی و برگزاری انتخابات پارلمانی موجی از شادی و هیجان را در عثمانی به وجود آورد. خانم هازلیپ نویسنده کتاب زندگی سلطان عبدالحمید در مورد این روز می گوید: در روز انتشار خبر اجرای قانون اساسی صدها نفر از مردم در میدان ایاصوفیه و پل گالاتا تجمع کرده بودند. یونانی،کرد،ارمنی،بلغار،ترک ،مسلمان ،مسیحی و یهودی همه از آغاز حکومت پارلمانی و اجرای قانون اساسی هیجان زده بودند و یکدیگر در آغوش کشیدند. این جشن 4 روز ادامه داشت و 70 هزار نفر از مردم برای دیدار با سلطان وارد کاخ ییلدیز شدند. جو عمومی عثمانی آنقدر مثبت بود که برخی از ترکان در مراسم یادبود کشتار ارامنه حاضر شدند. احساسات نسبت به سلطان عبدالحمید نیز بشدت مثبت بود و به همین خاطر کمیته اتحاد و ترقی نتواست سلطان را برکنار کند.در نهایت قرار شد سلطان به یک پادشاه مشروطه با اختیارات بسیار کم تبدیل شود. سانسور مطبوعات لغو و صدها نفر از زندانیان سیاسی آزاد شدند. تعداد کارکنان دربار کاهش یافت و تئاتر ییلدیز بسته شد. 200 نوازنده و 300 آجودان سلطان هم مرخص شدند. حتی اسب های اصطبل سلطتنی نیز به دولت واگذار شد. بعد از برگزاری انتخابات عمومی پارلمان عثمانی در17 دسامبر 1908 افتتاح شد روز بازگشایی مجلس بسیار باشکوه بود و به نظر می رسید روزهای استبدادو آشوب در امپراتوری عثمانی به پایان رسیده است.

پوستر تبلیغاتی ترکان جوان بعد از پیروزی. آنها وعده بازسازی قانون اساسی 1876 را داده بودند
پوستر تبلیغاتی ترکان جوان بعد از پیروزی. آنها وعده بازسازی قانون اساسی 1876 را داده بودند

سه نفر از ترکان جوان از بقیه محبوب تر بودند. اولی انور پاشا که به دلیل شجاعت بسیار محبوب بود. دومی طلعت پاشا که مغز متفکر ترکان جوان بود و سومین نفر نیز جمال بیگ بود. به زودی این سه نفر امور دولت عثمانی را در اختیار گرفتند.

آغاز دشواری ها و شکل گیری قیام ضد انقلاب(انقلاب متقابل)

همسایگان طمع کار عثمانی بلافاصله از این اوضاع به نفع خود استفاده کردند. پرنس فردیناند دوکوبورگ با ادغام ایالت روملی شرقی و بلغارستان اعلام استقلال کرد و خود را تزار بلغارستان نامید. دولت اتریش هم که از 1878 منطقه بوسنی را زیر نظر عثمانی اداره می کرد از فرصت استفاده کرد و این منطقه را رسما جزو خاک خود کرد. این اتفاقات باعث ناراحتی بخش عمده ایی از مردم شد. هزاران جاسوس بیکار شده سلطان نیز به سرعت شروع به تحریک وآغاز شورش در سرتاسر امپراتوری کردند. آشوب تا آنجا بالا گرفت که بسیاری از مردم معتقد بودند بازگرداندن اختیارات کامل به سلطان و روحانیون تنها راه نجات عثمانی است.

فردیناند اول پادشاه بلغارستان. او با استفاده از انقلاب عثمانی موجودیت پادشاهی بلغارستان را اعلام کرد
فردیناند اول پادشاه بلغارستان. او با استفاده از انقلاب عثمانی موجودیت پادشاهی بلغارستان را اعلام کرد

در 13 آوریل 1909 پادگان استانبول دست به شورش زد و خواستار نابودی انقلابیون و بازگشت سلطان عبدالحمید به راس قدرت شد. سلطان ظاهرا بی طرف بود اما به طور مخفیانه شورش را هدایت می کرد.دانش آموزان مدارس مذهبی و روحانیون نیز از این ضد انقلاب حمایت کردند. حسین هلیمی پاشا صدراعظم در روز 14 آوریل استعفا داد. از نکات جالب توجه حمایت دولت انگلستان و سفارت این کشور در عثمانی از این ضد انقلاب بود( انگلستان به طور همزمان در ایران از مشروطه خواهان حمایت می کرد!)

طرفداران عبدالحمید در حال رژه و قدرت نمایی . آنها قصد نابودی انقلاب ترکان جوان را داشتند
طرفداران عبدالحمید در حال رژه و قدرت نمایی . آنها قصد نابودی انقلاب ترکان جوان را داشتند

محمود شوکت پاشا فرمانده ارتش دوم عثمانی در ادرنه یک نیروی 25 هزار نفری برای تارومار انقلابیون تشکیل داد. اما ترکان جوان هم بیکار ننشستند.

آغاز انقلاب 1909 و برکناری سلطان عبدالحمید دوم
انورپاشا بلافاصله واکنش نشان داد و در دو هفته بعد از قدرت نمایی طرفداران سلطان در روز 23 آوریل 1909 خود را پشت دیوارهای استانبول رسانید. درحالی که سلطان خود را آماده حضور درمراسم نماز جمعه می کرد صدای توپ های انورپاشا در شهر طنین انداز شد. سربازان تنها یک کیلومتر با کاخ ییلدیز فاصله داشتند. انورپاشا درعرض 4 ساعت نبرد سنگین نیروهای ضد انقلاب و طرفدار سلطان را شکست داد و پایتخت را تصرف کرد. عبدالحمید به دام افتاده بود.

ترکان جوان در خیابانهای استانبول آنها به سرعت این ضد انقلاب را سرکوب کردند
ترکان جوان در خیابانهای استانبول آنها به سرعت این ضد انقلاب را سرکوب کردند

حتی کشتی سلطنتی نیز به دست انقلابیون افتاد. در روز 24 آوریل حمله نیروهای انقلابی به کاخ ییلدیز آغاز شد و گارد سلطنتی به سرعت گریخت.
اکنون امپراتور عثمانی در دستان کمیته اتحاد و ترقی بود اما آنها نمی دانستند باید با سلطان چکار بکنند. انقلابیون به شیخ الاسلام عثمانی متوسل شدند وفتوای برکناری سلطان عبدالحمید را از او گرفتند. سلطان عبدالحمید بعد از 33 سال حکومت در روز 27 آوریل 1909 از سلطنت خلع شد.(سه ماه بعد نیز محمد علی شاه پادشاه ایران از سلطنت خلع و به روسیه تبعید شد).

اسماعیل انورپاشا فرمانده محبوب ترکان جوان و فاتح استانبول
اسماعیل انورپاشا فرمانده محبوب ترکان جوان و فاتح استانبول

یک هیئت چهارنفره به کاخ ییلدیز رفت . ژنرال اسد خبر خلع سلطان را به اطلاع او رساند و سلطان گفت آیا جان او حفظ خواهد شد؟ انقلابیون در این مورد قول شرف دادند.
برادر او محمد رشاد به نام محمد پنجم به عنوان سلطان بعدی عثمانی برگزیده شد. عبدالحمید دوم آخرین سلطان مستبد عثمانی بود و امپراتوری عثمانی به دلیل مشکلات داخلی و خارجی فراوان در دوره او به مرد بیمار اروپا معروف شد.

عبدالحمید در حال ورود به تبعیدگاهش در تسالونیکی مقدونیه
عبدالحمید در حال ورود به تبعیدگاهش در تسالونیکی مقدونیه

کشتار آدانا
در آخرین روزهای سلطنت عبدالحمید دوم کشتار وحشتناک آدانا رخ داد. . در جریان انقلاب 1908 ارامنه از انقلابیون حمایت کردند. آنها امید داشتند با پیروزی انقلاب ترکان جوان کشتار ارامنه پایان یابد. اعضای حزب فدراسیون ارمنی ARF در جریان این انقلاب به طور بسیار فعالی در کنار ترکان جوان جنگیده بودند. از همین رو نفرت طرفداران سلطان عبدالحمید دوم از ارامنه چند برابر شده بود. این شورش و سرکوب ارامنه آدانا توسط محصلان متعصب مدارس اسلامی شهر و نظامیان طرفدار سلطان در 14 آوریل 1909 آغاز شد. آنها به محض آغاز انقلاب متقابل در استانبول برضد ترکان جوان کشتار ارامنه ساکن در آدانا را آغاز کردند.

عکس بالا محله مسلمان نشین و پایین محله ارمنی نشین آدانا بعد از کشتارارامنه
عکس بالا محله مسلمان نشین و پایین محله ارمنی نشین آدانا بعد از کشتارارامنه

ارامنه ساکن در آدانا یکی از ثروتمندترین اقلیت های ساکن در عثمانی بودند و زندگی بسیار مرفه و سطح بالای آنها یکی از عوامل آغاز کشتارشان به دست طرفداران عبدالحمید بود. در مدت ده روز 30 هزار ارمنی و 1300 آشوری را قتل عام کردند. استفان بیچون دیپلمات فرانسوی که آن زمان در عثمانی مستقر بود در نامه‌ای به تاریخ هفدهم می ۱۹۰۹، خطاب به مجلس فرانسه خاطرنشان می‌سازد که واحدهای نظامی عثمانی اعزام شده از دمشق و بیروت به منظور ایجاد نظم نیز در این کشتارها مشارکت داشتند. در نامه‌ای که یک سرباز تُرک در تاریخ بیستم می ۱۹۰۹ به خانواده اش نوشته بود و به دست کنسول آلمان افتاد، آمده‌است: «ما سی هزار سگ کافر را کشتیم و رودخانه‌ای از خون در خیابان‌های آدانا جاری شد.کشتار آدانا آخرین نسل کشی دوران سلطنت عبدالحمید دوم بود.

سلطان در تبعید
عبدالحمید به همراه سه همسر،دو فرزند و 17 پیشخدمت به شهر تسالونیکی تبعید شد. سلطان تصور می کرد دوران تبعید خود را در یک زندان مخوف خواهد گذراند اما به محض ورود به شهر با یک ویلای مجلل مواجه شد. همچنین دو افسر جوان مامور اجرای دستورات او بودند. انقلابیون برای این رفتار محترمانه خود با عبدالحمید دلیل داشتند.
جستجوی برای گنج عبدالحمید
میلیونها لیر از درآمد دولت عثمانی ناپدید شده بود و آنها تصور می کردند سلطان برکنار شده بخش زیادی از این پول ها را مخفی کرده است. مدتی بعد از برکناری سلطان یک خانه تکانی اساسی در کاخ عجیب و غریب ییلدیز آغاز شد. در زیر زمین این کاخ 11 گونی پر از سکه های طلا و چندین جعبه جواهر پیدا شد اما هنوز بخش اعظم گنج افسانه ایی عبدالحمید مخفی مانده بود. در این کاخ چند هزار لباس مردانه وجود داشت و بتدریج انقلابیون در جیب های این لباس ها صدها تکه از جواهرات مخفی شده توسط سلطان را پیدا کردند. بعد از مدتی هم یک دفترچه رمز شامل حساب های بانکی سلطان در آمریکا و آلمان پیدا شد. بخش اعظم این پولها حاصل درآمد چاه های نفتی عراق بود. عزت برادر ناتنی سلطان تنها کسی بود که این پولها اطلاع داشت اما او نیز گریخته بود. انقلابیون به سلطان گفتند در صورت پس دادن پولها می تواند به استانبول بازگردد. اما سلطان تبعیدی از ترس جان هیچ گاه جای تمام پولها را فاش نکرد. همچنین در کاخ ییلدیز صدها برگه سهام راه آهن و شرکت های نفتی نیز پیدا شد. تمامی خدمتکاران اخراج شدند.

برگه سهام راه آهن برلین-بغداد. بخش زیادی از ثروت عبدالحمید به صورت برگه های سهام راه آهن و شرکت های نفتی مخفی شده بود
برگه سهام راه آهن برلین-بغداد. بخش زیادی از ثروت عبدالحمید به صورت برگه های سهام راه آهن و شرکت های نفتی مخفی شده بود

. اما مشکل اصلی کمیته اتحاد و ترقی 900 زن باقی مانده در حرم سرای سلطان بود. این کمیته در روزنامه ها سراسر کشور آگهی کرد و از مردم خواست هرکسی دختر یا خواهرش توسط خواجه های درباری ربوده شده به استانبول مراجعه کند. بسیاری از این زنان اهل روستاهای چرکسی حاشیه دریای سیاه بودند. صدها نفر از مردان قبایل مختلف به استانبول آمدند و با دیدن زنهای حرمسرا اقوام خود را شناسایی کردند. تمام این زنها با گریه وزاری کاخ را ترک کردند.

مرگ عبدالحمید دوم

سلطان عبدالحمید دوم تا سال 1912 در شهر تسالونیکی زندگی آرامی داشت اما با نزدیک شدن ارتش یونان به این شهر به استانبول بازگشت. او در 10 فوریه 1918 در سن 75 سالگی درگذشت. با وجود اینکه سلطان بیشتر پول های دزدیده شده را پس داده بود اما طی یک دادرسی حقوقی که در سال 1930 برگزار شد 9 بیوه و 13 فرزند او صاحب یک و نیم میلیارد دلار ثروت شدند.

سلطان محمد پنجم امپراتور پیر و بی خبر

سلطان محمد پنجم در حالی 28 آوریل 1909 به تخت سلطنت رسید که 65 سال سن داشت ویکی از پیرترین امپراتوران عثمانی درزمان رسیدن به قدرت بود. علی رغم اتفاقات فراوانی که در طی سالهای عمر محمد پنجم در عثمانی رخ داده بود او تقریبا از همه این ماجراها بی خبر بود و تا حدی که 20 سال بود هیچ روزنامه ای نخوانده بود!

سلطان محمد پنجم جانشین برادرش عبدالحمید. او به کلی از اتفاقات سی سال اخیر عثمانی بی خبر بود
سلطان محمد پنجم جانشین برادرش عبدالحمید. او به کلی از اتفاقات سی سال اخیر عثمانی بی خبر بود

در واقع محمد پنجم بیشتر عمر خود را در حرمسرا گذرانده بود و سرگرمی او هم در این مدت مطالعه اشعار ترکی و فارسی بود. حضور چنین سلطانی در راس قدرت عثمانی به جای فرد مستبدی مثل عبدالحمید دوم بهترین فرصت را برای قدرت گیری انجمن اتحاد و ترقی و ترکان جوان در عثمانی فراهم کرد. با این وجود دوران حکومت سلطان محمد پنجم سرشار از فجایع و شکست های مختلف بود. تا سال پایانی سلطنت او عثمانی باقی مانده قلمرو خود در شمال آفریقا و تقریبا تمامی مستعمرات اروپایی اش را از دست داد و برای اولین بار با پادشاهی ایتالیا وارد جنگ شد.

حکومت سه پاشا

در حالی که اسما سلطان محمد پنجم امپراتور عثمانی بود ارکان قدرت کشور بین سه پاشای مقتدر ترکان جوان تقسیم شده بود. طلعت پاشا به عنوان مغز متفکر و همه کاره کمیته اتحاد ترقی قدرت فراوانی داشت. جمال بیگ فرماندار نظامی و وزیر دریاداری بود و انور بیگ به عنوان جوان ترین عضو گروه تنها 27 سال داشت و وزیر جنگ امپراتوری بود. دوران حکومت این سه نفره به حکومت سه پاشا معروف است.

حکومت سه پاشا. انور،جمال و طلعت پاشا. این سه نفر کنترل امپراتوری عثمانی را در دوران محمد پنجم به دست گرفتند
حکومت سه پاشا. انور،جمال و طلعت پاشا. این سه نفر کنترل امپراتوری عثمانی را در دوران محمد پنجم به دست گرفتند

از بین این سه نفر انور بیگ به دلیل جوانی وشجاعت در جنگ برضد حکومت مستبد عبدالحمید دوم از دونفر دیگه محبوب تر بود. او علاقه فراوانی به ناپلئون بناپارت داشت و به همین خاطر اطرافیانش او را ناپلئون لیک یا ناپلئون کوچک صدا می زدند.

پیش زمینه های جنگ عثمانی و پادشاهی ایتالیا

پادشاهی ایتالیا یکی از دیرترین کشورهای اروپایی بود که با عرصه سیاسی این قاره گذاشت. این کشور در سال 1861 اعلام موجودیت کرد و طبیعتا به دلیل این تاخیر در تشکیل کشور سهمی از رقابت استعمارگران اروپایی در غارت کشورهای آفریقایی نداشت. پیش از تشکیل ایتالیا پادشاهی ساردنی تحت حکومت ویکتور امانوئل دوم در جنگ کریمه کنار متفقین و در حمایت از عثمانی جنگیده بود و حالا ویکتور امانوئل سوم به عنوان نوه بنیان گذار پادشاهی ایتالیا توقع داشت کشورهایی اروپایی کمک های پدربزرگ او را با حمایت از این کشور برای کسب مستعمرات آفریقایی حمایت کنند. اولین زمزمه های ادعای های ارضی ایتالیا نسبت به سرزمین های عثمانی در آفریقا بعد از جنگ 1877 روسیه و عثمانی و کنگره برلین در سال 1878 آغاز شد. دولت ایتالیا بعد از شکست عثمانی ادعاهایی را نسبت به شمال آفریقا مطرح کرد. کمی بعد بریتانیا و فرانسه طی یک قرارداد محرمانه قبرس و تونس را تصرف کردند و همین باعث افزایش ادعاهای ایتالیایی ها شد.

پادشاهی ایتالیا. در زمان محمد پنجم ایتالیا بر سر تصرف لیبی با عثمانی وارد جنگ شد
پادشاهی ایتالیا. در زمان محمد پنجم ایتالیا بر سر تصرف لیبی با عثمانی وارد جنگ شد

در نهایت فرانسه طی یک قرارداد محرمانه در سال 1902 قول داد از تصرف مناطق مراکش و تریپولی از ایتالیا حمایت کند. در مقابل دولت بریتانیا سعی داشت در عوض حمایت از استعمارگری ایتالیا این کشور را از متحد نزدیکش یعنی آلمان دور کند. در نهایت در سال 1909 بریتانیا، تزار نیکلای دوم امپراتور وقت روسیه و ویکتورامانوئل سوم پادشاه ایتالیا پیمان راسونگی را امضا کردند. طبق این پیمان ایتالیا قول داد در امور اروپای شرقی دخالتی نکند و از تسخیر تنگه بسفور توسط روسیه حمایت کند. در عوض روسیه نیز متعهد شد با تسخیر طرابلس و سیرناییکا هیچ مخالفتی نکند. دولت ایتالیا یک سال قبل یعنی در 1908 وزارت مستعمرات خود را تاسیس کرد . این وزارت خانه شروع به تهییج و تغییر افکار عمومی به نفع حمله این کشور به لیبی کرد. انریکو گواردینی خبرنگار ملی گرای روزنامه دادا نازنیولا نقش بسیار پررنگی در هدایت افکار عمومی داشت. این تبلیغات تا سال 1911 دنبال می شد و در آن لیبی کشور غنی ،دست نخورده و وحشی تنها با 4 هزار سرباز ترک ترسیم می شد. باوجود تمام این تلاش ها به دلیل نزدیکی بیش از حد عثمانی به آلمان دست ایتالیا برای اعلام جنگ به این کشور بسته بود.

ویکتور امانوئل سوم پادشاه ایتالیا. کشور او دیر به رقابت های استعماری پیوسته بود و در خاک عثمانی به دنبال مستعمره می گشت
ویکتور امانوئل سوم پادشاه ایتالیا. کشور او دیر به رقابت های استعماری پیوسته بود و در خاک عثمانی به دنبال مستعمره می گشت

بحران اقادیر مشکل ایتالیا را حل می کند
در اواخر تابستان 1911 بحران معروف به آکادیر یا اقادیر بین آلمان و فرانسه ایجاد شد. دو کشور برسر تصرف کشور مراکش با یکدیگر درگیر و حتی تا آستانه جنگ پیش رفتند. اما در نهایت آلمان پذیرفت در ازای تصرف سرزمین کنگوی فرانسه مراکش را به فرانسه واگذار کند و در نهایت ارتش فرانسه به راحتی این کشور را تصرف کرد و این ماجرا باعث شد ایتالیا راحتتر بتواند افکار عمومی را برای حمله به لیبی آماده کند.روز 28 ژوییه ادوارد گری وزیر امورخارجه انگلیس گفت این کشور از هر اقدام ایتالیا برضد عثمانی حمایت می کند و به فرانسه توصیه کرد از ایتالیا در جنگ پیش رو حمایت کند. تزار نیکلای دوم هم خواهان واکنش سریع ایتالیا برضد عثمانی شد. دولت ایتالیا از ترس واکنش و پادرمیانی دولت های اتریش وآلمان به سرعت تدارکات جنگ را آغاز کرد. با این حال دولت آلمان هشدار داد جنگ ایتالیا و عثمانی یک بحران در شرق ایجاد خواهد کرد. دولت اتریش هم که از شورش قومیت های مختلف بالکان هراس داشت به سرعت حضور نظامی خود در منطقه را تقویت کرد. با این وجود احزاب سوسیالیست ایتالیا بشدت در مجلس این کشور با آغاز جنگ مخالفت می کردند. یکی از این مخالفان بنیتو موسیلینی (دیکتاتور آینده ایتالیا) بود . موسیلینی یک سوسیالیست چپ گرا بود و بشدت با جنگ برضد عثمانی مخالف بود.

ادامه دارد
تهیه و گرد آوری: زهرا صادقیان

منابع

فرمانروایان خلیج شاخ زرین نوشته نوئل باربر

خاطرات سلطان عبدالحمید دوم نوشته عصمت بوزداغ

سرزمین و مردم ترکیه نوشته ویلیام اسپنسر

اقدام شرم آور نوشته تانر آکچام

موسسه مطالعات تاریخ معاصر(بخش مروری بر ریشه های تاریخی فلسطین طی سالهای 1882 تا 1908)

تاثیر ترکان جوان نوشته اس والتر

انتخابات و روند پارلمان در عثمانی نوشته حسین کیانی

اولین کودتای نظامی دنیای مدرن نوشته اهمال اومر

تاریخچه جنگ ایتالیایی ترکی نوشته ویلیام هنری بللر

مرگ یک امپراتوری نوشته جورجیو جورجون و پل دمونت

0%

امتیاز کاربران: 3.77 ( 20 رای)
برچسب ها

نوشته های مشابه

Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن