جنگ و جنگاورانمقالات ویژه

جیمز باند در ایران – قسمت دوم

بررسی عملیات مخفی بریتانیا درایران و ربودن فرمانده لشگر اصفهان سرتیپ فضل الله زاهدی در جنگ دوم جهانی

نویسنده : امیر کیانی

ب ) شخصیتهای اصلی:

پیش از پرداختن به روایت جذاب نحوه دستگیری فضل الله زاهدی توسط فیتز روی مکلین بریتانیایی آشنایی مختصری با این دو شخصیت تاریخی خالی از فایده نخواهد بود :

ب – 1 )سرتیپ فضل الله زاهدی (سپهبد بعدی)

تیمسار سپهبد فضل الله زاهدی (ملقب به بصیر دیوان) متولد سال 1271 شهر همدان است. خانواده وی پیش از به قدرت رسیدن رضاخان نیز با وی آشنایی و رفت و آمد خانوادگی داشتند. زاهدی پس از پایان تحصیلات وارد مدرسه نظام شد و در سن 18 سالگی درجه نایب سومی دریافت کرد. زاهدی از درجه نایب سومی (ستوان سومی) تا درجه سرتیپی را ظرف 5 سال طی کرد و در 1299 درجه سرتیپی گرفت. دلیل اصلی این پیشرفت سریع را به موفقیت وی در نبرد با میرزا کوچک خان جنگلی و قوای جمهوری سوسیالیستی گیلان نسبت می دهند. سپس به سرکوب اسماعیل آقا سیمیتقو در آذربایجان رفت و در پی موفقیت نشان ذوالفقار و آجودانی رضا شاه را دریافت کرد.

فضل الله زاهدی در دوران سپهبدی
فضل الله زاهدی در دوران سپهبدی

در 1302 فرمانده تیپ فارس شد و به سرکوب شیخ خزعل اعزام شد. با شکست دادن خزعل فرمانده قوای خوزستان و فرماندار نظامی آن ناحیه شد. سپس مامور سرکوب شورش ترکمن صحرا شد. در 1314 به ریاست بازرسی امور مالی ارتش منصوب شد. در شهریور 1320 حکم فرماندهی ژاندارمری کل کشور و در 1321 حکم فرماندهی لشگر اصفهان را دریافت کرد. در همین پست توسط فیتز روی مکلین بریتانیایی بازداشت و به فلسطین منتقل شد و تا 1324 از صحنه کشور خارج بود که در بازگشت با دریافت درجه سرلشگری به ریاست باشگاه افسران رسید. در 1329 به فرماندهی شهربانی کل کشور نصب شد. زاهدی اوج شهرت خود را مدیون وقایع 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت مصدق است که شرح عملکرد زاهدی در دوران به قدرت رسیدن و سرنگونی مصدق مفصل تر از این مختصر است . زاهدی در پی سرنگون شدن مصدق به نخست وزیری رسید و درجه سپهبدی گرفت و تا 1334 در این پست بود و در همین دوره قرارداد کنسرسیوم نفت امضا شد. در 1324در پی تشدید اختلافات با شاه از مقام خود استعفا کرد و به عنوان نماینده ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل به ژنو رفت. زاهدی در سال 1342 در ژنو درگذشت. پسر وی اردشیر زاهدی نیز از چهره های مطرح تاریخ معاصر و داماد شاه بود که به وزارت خارجه و سفارت ایران در بریتانیا و آمریکا رسید.

تصویری بسیار معروف از بازگشت شاه به کشور پس از وقایع مرداد 1332 در پشت سر فضل الله زاهدی در سمت چپ تصویر و نعمت الله نصیری در راست تصویر دیده میشوند .
تصویری بسیار معروف از بازگشت شاه به کشور پس از وقایع مرداد 1332 در پشت سر فضل الله زاهدی در سمت چپ تصویر و نعمت الله نصیری در راست تصویر دیده میشوند .
ایران فرودگاه آبادان سال 1942(1321) هواپیماهای آمریکایی منتظر ارسال به شوروی ؛ هواپیماهای ارسالی آمریکا به شوروی عمدتاً شامل هواپیماهای P-40 ، P-39 ، A-20، B-25 و AT-6  بود.
ایران فرودگاه آبادان سال 1942(1321)
هواپیماهای آمریکایی منتظر ارسال به شوروی ؛ هواپیماهای ارسالی آمریکا به شوروی عمدتاً شامل هواپیماهای P-40 ، P-39 ، A-20، B-25 و AT-6 بود.
تهران فرودگاه قلعه مرغی 11 آوریل 1944 (23 فروردین 1323) هواپیماهای آمریکایی به کار رفته در جریان حمل تجهیزات و کمک رسانی به ارتش سرخ شوروی
تهران فرودگاه قلعه مرغی 11 آوریل 1944 (23 فروردین 1323)
هواپیماهای آمریکایی به کار رفته در جریان حمل تجهیزات و کمک رسانی به ارتش سرخ شوروی

ب – 2 )سروان فیتز روی مکلین (ژنرال بعدی)(Sir Fitzroy Hew Royle Maclean, 1st Baronet, KT, CBE )-

یک سرباز نویسنده و سیاست مدار متولد اسکاتلند است وی دارای برترین نشان شجاعت اسکاتلند (Order of the Thistle ) و برترین نشان شجاعت بریتانیا (Order of the British Empire ) با رتبه ( CBE) است و یکی از تنها دو نفری بود که به عنوان سرباز در جنگ دوم جهانی به ارتش بریتانیا پیوستند و تا درجه سرتیپی پیش رفتند . مکلین متولد 1911 در قاهره مصر بوده و در خانواده ای نظامی رشد کرد . پدرش سرگردی از اشراف اسکاتلند و مادرش تنها دختر یک افسر نیروی دریایی سلطنتی بود . او پس از اتمام تحصیل در 1933 به عنوان منشی سوم در وزارت خارجه شاغل شد . در 1934 به سفارت بریتانیا در پاریس اعزام شد و در 1937 تقاضای اعزام به مسکو را داد تا از یکنواختی کار در پاریس رهایی یابد . دو سال و نیم را در مسکو گذراند که وقایع این دوران یک سوم از مطالب بهترین کتابش را به نام Eastern Approaches تشکیل می دهد . کتابی که وقایع مربوط به ماموریتش در ایران نیز در همین اتوبیوگرافی درج شده است . وی در جریان تصفیه بزرگ استالین هم در مسکو بود و شاهد نزدیک وقایع این دوره و آنچه بر سر بوخارین و سایر انقلابیون آمد . مکلین در شوروی به ماندن در مسکو اکتفا نمی کرد و همیشه در سفر به اقصی نقاط شوروی و کسب اطلاعات بود . مادامی که همواره تحت تعقیب و نظارت NKVD قرار داشت .

کتاب Eastern Approaches به قلم مکلین با تصویری از وی که مربوط به دوران اقامت در شوروی است . (وقایع مربوط به ایران نیز در همین کتاب درج شده است)
کتاب Eastern Approaches به قلم مکلین با تصویری از وی که مربوط به دوران اقامت در شوروی است . (وقایع مربوط به ایران نیز در همین کتاب درج شده است)

هنگامی که در 1939 جنگ آغاز شد مکلین به خاطر کسوت دیپلماتیک از پیوستن به ارتش منع شد ولی با استعفا از کار دیپلماتیک در ارتش ثبت نام کرد و به سرعت مراتب ترقی و ارتقا درجه را طی نمود . در 1942 به همکاری با واحد نوپای سرویس ویژه هوابرد (SAS) در شمال آفریقا پرداخت و در آن جا چنان عملکرد درخشانی داشت که مورد توجه شخص وینستون چرچیل قرار گرفت و به وی گزارش می داد . سپس به سر فرماندهی نیروهای بریتانیا در عراق و ایران مامور شد و در همین دوران بود که عملیات ربودن سرتیپ زاهدی و فرستاد او به زندان بریتانیا در فلسطین را اجرا نمود، عملیاتی که بی شک روی میزان نفوذ عوامل آلمانی در ایران تاثیر بسزایی داشت و برای مکلین اعتبار بیشتری ایجاد کرد . سپس چرچیل وی را برای اعزام به یوگوسلاوی برگزید . در 1943 مکلین به یوگوسلاوی رفت و به همکاری با جنبش های پارتیزانی و مارشال تیتو پرداخت . هر چند به واسطه مشاهده عملکرد استالین در مسکو دل خوشی از سرخ ها نداشت ولی تیتو دشمن دشمن او بود و اکنون یک دوست محسوب می شد . مکلین بسیار به تیتو نزدیک شد و بعدها دو کتاب در خصوص زندگی وی منتشر ساخت . حضور مکلین در یوگوسلاوی بسیار موثر بود و برای وی محبوبیت و احترام فراوان به ارمغان آورد تا جایی که اجازه خرید یک ویلا در کرواسی و نشان Kutuzor اتحاد جماهیر شوروی را نیز دریافت کرد !

همچنی مکلین پس از جنگ نشان های Croix de Gurre کشور فرانسه و Partisan Star کشور یوگسلاوی را نیز به نشان ها و افتخارات متعدد خود افزود . وی در جنگ به درجه سرتیپی و سپس در 1947 به سرلشگری رسید .

فیتز روی مکلین (مرکز تصویر) در یوگوسلاوی در کنار مارشال تیتو ( چپ تصویر )
فیتز روی مکلین (مرکز تصویر) در یوگوسلاوی در کنار مارشال تیتو ( چپ تصویر )

مکلین پس از جنگ زندگی پر فراز و نشیب سیاسی خود را دنبال کرد . از 1941 نماینده عضو پارلمان بریتانیا بود و این عضویت تا 1974 ادامه یافت و از این نظر با سابقه بیش از 33 سال نمایندگی پارلمان جزء کهنه کارترین سیاست مداران بریتانیا نیز بود . او حد فاصل 1954 تا 1957 معاون پارلمانی وزارت جنگ نیز شد . در 1957 لقب بارونت (Baronet) و در 1981 لقب افتخاری خانواده سلطنتی (15th Hereditary keeper& Capitan of Dunconnel Castle ) و در 1994 لقب شوالیه (Most Ancient and Most Nobel order of Thistle ) را به دست آورد . مکلین در دوران بازنشستگی تالیفات زیادی در مورد تاریخ اسکاتلند داستان پردازی و زندگینامه و …. داشت همچنین مدال Prince Branimir را از رییس جمهور کرواسی به خاطر تلاش های انسان دوستانه در جریان استقلال کرواسی دریافت کرد . وی که در دوران بازنشستگی به هتلداری نیز مشغول بود در 1996 بدرود حیات گفت . او که همواره مورد توجه خانواده سلطنتی بریتانیا بود یکی از معدود افرادی است که در خلق شخصیت معروف ” جیمز باند ” از آنها الگو برداری شده و در حقیقت ” جیمز باند ” بخشی از هویت خود را از مکلین اقتباس کرده است .

 

فیتز روی مکلین در 1983 در دوران بازنشستگی
فیتز روی مکلین در 1983 در دوران بازنشستگی

 

ج )روایت عملیات ربودن سرتیپ فضل الله زاهدی (Operation Pongo)

در این بخش به روایت عملیات اجرا شده توسط فیتزروی مکلین به نقل از کتاب خاطراتش Eastern Approaches می پردازیم . آنچه در پی خواهد آمد برداشتی آزاد و خلاصه با اندکی تغییرات از این کتاب و صرفا بخش مربوط به عملیات در ایران است . در این بخش ابتدا مکلین اشاره ای به اوضاع حساس خاورمیانه در 1942 و خطر اشغال ایران و عراق توسط آلمانها دارد. وی که در مصر مشغول خدمت است فرمانی برای معرفی خود به سرفرماندهی نیروهای بریتانیا در ایران و عراق واقع در بغداد و گفتگو با ژنرال میتلند ویلسون (Maitland Wilson) دریافت میکند . بنا بود موضوع این گفتگو تشکیل یک نیروی کوچک و نخبه باشد تا در صورت اشغال ایران و یا عراق توسط آلمانها این نیرو عملیات مقاومت در نواحی اشغالی را سازماندهی و آغاز نماید. او از طریق زمین خود را به بغداد میرساند و پس از گفتگو با ژنرال ویلسون موافقت وی را برای تشکیل یک واحد ویژه متشکل از 150 تن از نیروهای لایق وی جلب می کند. همچنین برنامه آموزش و تمرینات ویژه نظیر تخریب و چتربازی و … برای این واحد تدوین میگردد و مکلین به خواست ژنرال به سرعت عازم ایران میشود تا اطلاعات کاملی از وضع مناطقی که احتمالا در آنها درگیری رخ خواهد داد کسب نماید. واحد ویژه بنا بود چیزی نظیر SAS باشد که مکلین سابقه کار با آن را داشت و قرار بود زیر نظر سرفرماندهی نیروهای بریتانیا در ایران و عراق عمل کند .

فضل الله زاهدی در پشت سر رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوی، محمد رضا در لباس دانشجویی دانشکده افسری
فضل الله زاهدی در پشت سر رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوی، محمد رضا در لباس دانشجویی دانشکده افسری

حال ادامه ماجرا از زبان مکلین :

من و سرباز دونکان با یک جیپ پر از غذا و بنزین به سرعت عازم ایران شدیم و پس از عبور از خانقین از طریق کرمانشاه و همدان خود را به تهران رساندیم . از حضور دوباره خودم در خاورمیانه با آفتاب درخشان وهوای پاک و کوه ها و صحراهای زیبا با دهکده های کوچک احساس خوشحالی می کردم . دو سه هفته را صرف بازدید از پایگاه های نظامی بریتانیا در ایران و جذب داوطلب برای واحد ویژه جدید خود کردم که البته به خاطر بیکاری طولانی سربازان در این پادگان ها تعداد داوطلبان کم نبود . بررسی وضعیت جغرافیایی نیز به اندازه تعداد داوطلبها امیدوار کننده و خوشایند بود. تقریبا همه جا وجود کوهها و عوارض زمین شرایط بسیار مساعدی برای عملیات چریکی مورد نظر ما فراهم می کرد. هنگامی که به استان های گیلان و مازندران که در تصرف ارتش سرخ شوروی بود سفر کردم متوجه شدم وجود رشته کوه البرز و جنگل های انبوه دامنه آن شرایط بینظیری برای عملیات ویژه فراهم کرده است سپس به غرب و لرستان رفتم جایی که کمینگاه قدیمی راهزنان و سرزمینی ایده آل برای شبیخون به قوای اشغالگر بود . در ادامه با عزیمت به جنوب و دشت کویر متوجه امکان فرود هواپیما و بارریزی هوایی در این مناطق شدم . در این منطقه امکان اجرای عملیات به سبکی که پیشتر در آفریقا شاهد آن بودم به خوبی فراهم بود . مجموعه این عوامل باعث می شد که بتوان به راحتی راه آهن و شاهراه ها و شهرهای مهم را مورد حملات چریکی قرار داد و عرصه را بر قوای اشغالگر تنگ کرد . در واقع شرایط چنان برای عملیات ویژه مساعد بود که عدم اقدام آلمانها به این کار باورپذیر نبود .

کاروان ارتش بریتانیا در ایران همراه با اسکورت زره پوش BA-10 ارتش سرخ شوروی در سپتامبر  1941 (شهریور 1320)
کاروان ارتش بریتانیا در ایران همراه با اسکورت زره پوش BA-10 ارتش سرخ شوروی در سپتامبر 1941 (شهریور 1320)

زمانی که در حال برنامه ریزی برای ایجاد پایگاه خود بودم تلگرافی به دستم رسید که دستور می داد فورا خود را به ژنرال بایلن (Baillon) رییس ستاد ژنرال ویلسون که به تهران آمده بود معرفی کنم . در تهران در سفارت بریتانیا به دیدار ژنرال بایلن و سر ریدر بولارد(Sir Reader Bullard) رفتم. ( نگارنده : خواننده محترم بی شک از نقش تاریخی بولارد به عنوان سفیر کبیر بریتانیا در ایران و تاثیر اقداماتش بر سرنوشت کشور مطلع است. ) این دو مقام عالی رتبه در خصوص وجود اطلاعات و علایم نگران کننده ای از آشوب و خرابکاری در جنوب ایران با من سخن گفتند ، ظاهرا قشقایی ها و بختیاری ها همکاری گسترده ای با جاسوسان و عوامل آلمانی آغاز کرده بودند و این جاسوسان نازی در حال ایجاد شورش و قیام توسط این اقوام علیه ما بودند . قیامی که در صورت رخداد ارتباط ما را با خلیج فارس قطع می کرد . از آن جا که نارضایتی بزرگی در اصفهان و تهران و سایر شهرهای بزرگ به علت کمبود مواد غذایی وجود داشت چنین قیامی ممکن بود اوضاع کل کشور را از کنترل خارج نموده و باعث پیوستن سربازان ارتش ایران به شورشیان شود .

عبور ستون زرهی بریتانیا از کرمانشاه در شهریور 1320
عبور ستون زرهی بریتانیا از کرمانشاه در شهریور 1320

در تمام این ماجرا اطلاعات به دست آمده حکایت از نقش کلیدی یکی از فرماندهان ارتش ایران به نام سرتیپ زاهدی داشت که فرمانده لشگر اصفهان بود . زاهدی تماس های وسیعی با عشایر و جاسوسان و نیروهای آلمانی مخفی شده در بین آنها داشت و از این طریق با سرفرماندهی ارتش آلمان در قفقاز در ارتباط بود . ظاهرا زاهدی مسئول برنامه ریزی یک قیام عمومی بر ضد نیروهای اشغال کننده متفقین ( بریتانیا و شوروی ) بود و در این ماجرا از نیروهای ایرانی وی و واحد دیگری از ارتش ایران در شمال کشور استفاده می شد . هم زمان با این قیام چتربازان آلمانی به ارتش دهم ما حمله می کردند و هجوم وسیع آلمان ها از جبهه قفقاز رخ می داد با توجه به این اطلاعات و با توجه به کاهش شدید نیروهای اشغالگر متفقین در شمال ایران که به منظور کمک به جبهه جنگ رخ داده بود وضعیت بسیار حساس و خطرناک می نمود . ما در اصفهان هیچ نیرویی نداشتیم و نزدیک ترین واحد سربازان انگلیسی به اصفهان ( مرکز قیام ) با فصله زیاد در قم واقع شده بود که این خود حساسیت موضوع را دو چندان می کرد چرا که حرکت این واحد از قم به سمت اصفهان خود می توانست جلب توجه نموده و جرقه ای برای آغاز درگیری و شورش باشد . از دیگر سو خفه کردن این مشکل در نطفه اجتناب ناپذیر بود .

ژنرال بایلن و سر ریدر بولارد معتقد بودند تنها راه نجات برکناری شخص سر تیپ زاهدی است . این ماموریتی بود که فی المجلس با دو شرط به من محول شد ، شرط اول این که زاهدی زنده دستگیر شود و شرط دوم اجتناب از وقوع هر نوع درگیری بود . با توجه به این که در طراحی و اجرای این عملیات اختیار تام داشتم به سرعت جهت بررسی بیشتر به اصفهان حرکت کردم. برای اطمینان علت سفر خود را همه جا چند روز مرخصی و بازدید تفریحی از کاخ ها و مساجد تاریخی اصفهان عنوان نمودم . شب هنگام به اصفهان رسیدم و با جیپ به کنسولگری بریتانیا رفتم و در آنجا جان گالت (John Gault ) کنسول ما ، با مهمان نوازی بسیار از من استقبال کرد . سر میز شام برای وی که از نظر جسمی هم نیرومند به نظر می رسید ماموریت اصلی خود را شرح دادم. با خوشحالی گفت زاهدی گرچه خوشرو و خوش برخورد است اما دشمن سرسخت ما و در حال توطئه با عشایر و آلمانهاست . از او پرسیدم که زاهدی کجا زندگی می کند و او با کمال میل پس از شام مرا به محل اقامت زاهدی برد ، پس از عبور از یک پل زیبا و در یک خیابان پهن به دروازه بزرگی در یک دیوار سنگی بلند رسیدیم که یک سرباز پیاده ایرانی جلوی آن قدم می زد . در کنار این در سربازان تا دندان مسلح در اتاقک پاسدار خانه نشسته بودند . دیوار که کل محوطه را در بر گرفته بود در پشت نیز دروازه و نگهبانی دیگری داشت . در راه بازگشت کمی دورتر سربازخانه بزرگ دیگری بود که به گفته کنسول بیشتر سربازان در آن متمرکز بودند . نتجه مشاهداتم این بود که حمله مستقیم به محل اقامت زاهدی غیر ممکن و بی نتیجه است پس راهی نمی ماند جز این که در خارج از منزل سر راه او کمین کنیم .

ژنرال هنری میتلند ویلسون ؛ فرماندهی نیروهای بریتانیا در عراق و ایران در زمان عملیات پونگو
ژنرال هنری میتلند ویلسون ؛ فرماندهی نیروهای بریتانیا در عراق و ایران در زمان عملیات پونگو
ژنرال دزموند فرانسیس اندرسن؛ فرماندهی سپاه سوم بریتانیا در ایران – قم در زمان عملیات پونگو
ژنرال دزموند فرانسیس اندرسن؛ فرماندهی سپاه سوم بریتانیا در ایران – قم در زمان عملیات پونگو

برنامه زاهدی را از کنسول پرسیدم و متوجه شدم هر روز با عبور از پل به ستاد لشگر می رود . در گام بعد به بررسی امکان ربودن او در ابتدای معبر باریک پل پرداختم ، دو مشکل بزرگ این نقشه را غیر ممکن می کرد اول این که زاهدی همواره نگهبانی کاملا مسلح داشت که باید به زور تسلیم می شد ، دوم این که حتی اگر در روز روشن در شهر شلوغی مثل اصفهان موفق می شدیم نگهبان را خلع سلاح کنیم امکان ربودن یک سرتیپ با توجه به ظاهر من و سرباز دونکان و دست و پا زدن های سرتیپ و نگهبانش بدون جلب توجه مردم و ایجاد یک بلوا تقریبا صفر بود . مسئله آنچنان که در ابتدا به نظر می رسید سهل و ساده نبود.

روز بعد با تفکر و کسب اطلاعات بیشتر از کنسول به این نتیجه رسیدم که تنها راه اجتناب از یک ماجرای خطرناک استفاده از حیله و نیرنگ برای نفوذ به دژ حریف است . کم کم نقشه ورود اسب تروا به قلعه در ذهنم کامل شد و بعد از ظهر طرح آن را طی یک تلگراف رمز به تهران مخابره کردم . تلگرافی که حاوی شرح عملیات پونگو (Operation Pongo ) بود . پونگو نام رمزی بود که خود انتخاب نمودم و طی این طرح پیشنهاد کردم با توجه به شرایط حساس به من اجازه داده شود از درجه سرتیپی استفاده کرده و سپس به محل اقامت زاهدی بروم و به این بهانه که یک افسر عالی رتبه بریتانیا که به تازگی از عراق رسیده می خواهد به سرتیپ ایرانی ادای احترام کند وی را به زور اسلحه ربوده و با اتومبیل به سرعت از اصفهان خارج کنم . در این عملیات دونکان و یکی دو نفر دیگر مرا همراهی می کردند و همچنین درخواست کردم یک دسته سرباز پیاده نیز برای مواقع پیش بینی نشده مخفیانه به اصفهان ببرم .

پس از دو روز گردش در اصفهان پاسخ فوری تلگراف به دستم رسید . کلیات طرح پونگو تصویب و دستور آماده سازی مقدمات کار صادر شده بود تنها یک مورد برای افسران منضبط ستاد کل غیر قابل درک بود تلگراف ستاد کل می گفت : ” امکان ندارد ( تکرار : امکان ندارد ) که به افسری به سن و مقام شما اجازه داده شود که حتی برای یک لحظه از درجه سرتیپی استفاده کند . ” من در آن زمان سروان بودم و تلگراف پیشنهاد می داد که یک سرتیپ واقعی برای مدت محدودی برای اجرای عملیات در اختیار و تحت فرمان من باشد . از لحاظ سلسله مراتب نیز گزارش این عملیات به ژنرال آندرسن (Anderson) فرمانده سپاه ما در قم داده می شد و او سرتیپ مورد نظر و سربازان و ساز و برگ لازم را در اختیار من میگذاشت .

صف کشتیها و نیروهای آمریکایی در حال تخلیه ملزومات کمک رسانی به ارتش سرخ شوروی در بندر خرمشهر ایران
صف کشتیها و نیروهای آمریکایی در حال تخلیه ملزومات کمک رسانی به ارتش سرخ شوروی در بندر خرمشهر ایران

بی درنگ خود را به ستاد سپاه واقع در قم معرفی کردم و یک دسته سرباز از هنگ کوهستان تحویل گرفتم . آنها فکر میکردند یک ماموریت آموزش عملیات کوماندویی در پیش دارند و به مسلسل دستی و نارنجک مجهز بودند. برای تمرین با این سربازان به بیابانهای اطراف قم رفتیم . نقشه ام این بود که سربازان مسلح در دو کامیون پوشیده خارج از دو دروازه اقامتگاه زاهدی منتظر باشند تا اگر صدای تیر و یا سه بار سوت پیاپی شنیدند به داخل هجوم بیاورند در غیر این صورت نیز اتومبیل ما را به خارج از اصفهان اسکورت میکردند . این عملیات را در کاروانسرای مخروبه ای خارج از قم تمرین کردیم و سربازان هنگ کوهستان چنان پر شور و حرارت بنا را اشغال کردند و در راه فرار تعقیب کنندگان فرضی را هدف قراردادند که نگران شدم مبادا به علت هیجان در روز موعود هم به اشتباه وارد عمل شوند و کشتار غیر ضروری ایجاد شود . پس از این تمرینات روز موعود را مشخص نموده و با تلگراف به تصویب رساندم همینطور به سختی اجازه از پا درآوردن زاهدی در صورت مقاومت مسلحانه را دریافت کردم . تا این لحظه بجز من و ژنرال آندرسن کسی در ایران از ماهیت عملیات اطلاع نداشت.

یک روز قبل از عملیات به اصفهان حرکت کردیم و شب سربازان را در بیابانهای خارج شهر مستقر کردم تا جلب توجه نکنند. خودم و سرتیپ مورد اشاره که ازمقامات عالی رتبه و شوخ و سرزنده بود به کنسولگری رفتیم . بنا بود دسته دیگری از سربازان کلیه خطوط تلگراف را جهت اطمینان قطع کنند وقتی صبح به کنسولگری رسیدیم قرار ملاقات برای بعد از ظهر همان روز به صورت تلفنی با زاهدی گذاشته شد ، بعد از ناهار در اتومبیل سواری ستاد با پرچم بزرگ انگلیس سوار شدیم . کنار راننده یک درجه دار مسلح نشست و دونکان و یکی از سربازان هنگ کوهستان هر دو مسلسل به دست در صندوق عقب بزرگ اتومبیل زیر برزنت مخفی شدند . کنسول نیز با اتومبیل خود از پشت سر می آمد ،از این مرحله عملیات آغاز شده بود و در صورت وقوع هر اتفاق ناگوار با توجه به حضور سرتیپ انگلیسی افتضاح بی سابقه ای رخ می داد . وقتی نزدیک منزل زاهدی رسیدیم کامیون های سربازان با روکش برزنتی را از دور دیدم . همچنین کنار دروازه نگهبان ایرانی سرگرم گفتگو با لارنس لکهارت (Laurence Lockhart) دیده می شد . لکهارت از جاسوسان فارسی زبان نیروی هوایی سلطنتی بود ( نگارنده : لارنس لکهارت در ایران به عنوان محقق و ایرانشناس و نویسنده ای که حدود 30 سال در ایران حضور داشت شناخته شده و صاحب تالیفات متعدد و مهمی همچون انقراض سلسله صفویه ، نادرشاه، “روابط انگلستان با ایلخانان مغول ایران”و “شهرهای ایران” و… است.) و برای اطمینان بیشتر به کمک اعزام شده بود . با رسیدن ما نگهبان ایرانی پیش فنگ کرد و ما وارد محوطه شده و مقابل ساختمان توقف کردیم، مستخدم ما را به داخل هدایت کرد و رفت تا به سرتیپ زاهدی اطلاع دهد ، چند دقیقه بعد زاهدی خوش پوش با اونیفرم خاکستری زیبا و چکمه های براق وارد شد و از دیدن لوله اسلحه کمری من یکه خورد و من به سرعت از او خواستم تسلیم شود و گفتم با کمترین سر و صدایی کشته خواهد شد . پس از خلع سلاحش او را به درون اتومبیل راندم بی آنکه اثری از محافظ شخصی او باشد . سوار بر اتومبیل در حالی که لوله اسلحه ام را روی دنده های زاهدی فشار می دادم به درب خروجی رسیدیم و زاهدی جواب پیش فنگ نگهبان که هنوز در حال گفتگو با لکهارت بود را داد و کامیون های حامل سربازان نا امید از وقوع درگیری پشت ما به راه افتادند . هنگام عبور از کنار پادگان بزرگ نشانه ای از اعلام خطر به چشم نمی خورد و ما به سرعت در بیابان به همان نقطه ای که شب را گذرانده بودیم بازگشتیم و من اسیر خود را تحویل یک افسر و 6 سرباز دادم جایی که زاهدی بلافاصله با یک اتومبیل به نزدیک ترین فرودگاه صحرایی و از آن جا با هواپیما به فلسطین منتقل شد و این آخرین ملاقات من با زاهدی بود . پس از خداحافظی با سرتیپ انگلیسی و مخابره تلگراف رمز پیروزی به ژنرال ویلسون با چند تن از سربازان هنگ کوهستان به اصفهان برگشتم . ابتدا به ستاد لشگر سرتیپ زاهدی رفتم ، جایی که رفتار مهربان و چاپلوسانه رئیس ستاد نشان می داد خبر موفقیت ما به همین سرعت پخش شده است . همراه رئیس ستاد دوباره به منزل زاهدی رفتیم و در پی یک جستجوی کامل مجموعه ای از سلاح های آلمانی و اسناد و مدارک ارتباط با آلمان ها را یافتیم . اسنادی که حاکی از عملکرد به موقع ما در جلوگیری از عملیات قریب الوقوع ستون پنجم آلمان بود . آن شب سربازان ما برای جلوگیری از هر رخداد احتمالی در کنسولگری باقی ماندند .

 

د )سایر وقایع مرتبط

ماجرای نبرد پنهان عوامل و جاسوسان آلمان نازی در ایران با جاسوسان و قوای بریتانیا و شوروی اما به همین جا خاتمه نمی یابد. در این دوره ایرانیان دیگری نیز به اتهام همکاری با نازیها از طرف دولت ایران که تحت فشار شدید متفقین بود و یا مستقیماَ توسط شوروی و بریتانیا در ایران دستگیر شدند که البته تعداد بسیار زیادی افراد بی گناه نیز در بین آنها بودند هر چند بعدها دخالت برخی ایرانیان در نفوذ آلمانها قطعی شد . فهرست ایرانیان نقش آفرین در ارتباط با نازیها طولانی و شامل نامهایی نظیر ناصر خان قشقایی و برادرش خسرو خان قشقایی، حبیب الله نوبخت نماینده مجلس، سرلشگر محمد صادق کوپال، سرهنگ صادق فروهر و بسیاری از مقامات و نامهای آشنای دیگراست . همچنین بررسی حضور و دستگیری عوامل جاسوسی و ستون پنجم آلمان در ایران که در بین ایشان نامهای جاسوسان معروفی همچون فرانتس مایر (Franz Mayer) و شولتسه هولتوس (Bernhardt Schulze-Holthus) و رومان گموتا (Roman Gamotta) و چهره های دیگر به چشم میخورد و یا فرود و عملیات مخفی و دستگیری چتربازانی از SS و SD بایست در مقالات جداگانه مورد بررسی قرار گیرد که ان شاء الله در فرصت مقتضی تقدیم خوانندگان خواهد گردید.

قدر مسلم بررسی این دوره از تاریخ ایران و نقش و نفوذ قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم و تضاد منافع آنها در ایران موضوعی است که کمتر به آن پرداخته شده و روشنتر شدن زوایای تاریک آن میتواند دیدگاه جدیدی از اهمیت و نقش ایران در جنگ جهانی دوم و معادلات به جا مانده از آن دوره و تاریخ معاصر به دست دهد. در این بین شاید عامل اصلی فراهم آوردن زمینه همکاری برخی ایرانیان در نفوذ آلمانها اعتقاد برخی رجال ایرانی به وحدت با نیروی سوم در برابر استعمار پیر بریتانیا و شوروی( روسیه تزاری ) بود . اعتقادی که اساس آن را اتحاد با یک نیروی سوم برتر برای مقاومت در برابر استعمارگران قدیمی تشکیل می داد و ریشه در تاریخ کشور(به عنوان مثال قرارداد فینکنشتاین با فرانسه در دوران ناپلئون در برابر روسیه تزاری ) نیز داشت و در آینده نیز باز شدن پای قدرت نو ظهور ایالات متحده به ایران را تسریع کرد .

 

نوشته های مشابه

Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن