Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
تاریخ

امپراتوری عثمانی از آغاز تا سقوط (قسمت بیست یک و پایانی)

امپراتوری عثمانی از آغاز تا سقوط (قسمت بیست یک و پایانی)

تهیه و گرد آوری : زهرا صادقیان

قسمت پایانی
(بعد از حدود یک سال و نیم بالاخره نوبت به قسمت پایانی مقاله تاریخی امپراتوری عثمانی رسید. به همین دلیل این مقاله طولانی تر از قسمت های قبلی آن است)

مرگ سلطان محمد پنجم

درحالی جنگ جهانی اول در جبهه خاورمیانه به اوج خود رسیده بود سلطان محمد پنجم که از سال 1909 میلادی اسما به عنوان امپراتور عثمانی حکومت می کرد در سوم ژوئن 1918 در سن 73 سالگی درگذشت. سلطان محمد پنجم که با انقلاب ترکان جوان به قدرت رسیده بود عملا نقشی در حد یک نماد بی خاصیت را داشت و در هیچ کدام از اتفاقات سیاسی عثمانی در دوران حکومتش هیچ نقشی نداشت. با مرگ سلطان محمد سلطنت به برادرش یعنی سلطان محمد ششم که آخرین امپراتور عثمانی هم شد رسید.

اختلافات سیاسی برسر سوریه

با اینکه آلنبی در همان روز دستور پیشروی به سمت دمشق را صادر کرده بود اما کشمکش سیاسی انگلستان و فرانسه برسر سوریه به اوج خود رسید. طبق معاهده سایکس پیکو سرزمین سوریه و نوار ساحلی آن یعنی لبنان سهم فرانسه بود و دولت این کشور عقیده داشت بعد از تصرف سوریه این منطقه می بایست به دست آنها اداره شود. نقشه پیشروی به سمت سوریه و تصرف آن بر اساس نقشه های ژنرال کاوول انجام شد. کاوول به ژنرال آلنبی گفت شهر دمشق 300 هزار نفر جمعیت دارد و نمی توان آن را با کمک فرماندار نظامی یا نیروهای بریتانیایی اداره کرد و بهتر است از بعد از تصرف دستگاه حاکم ترک و دستگاه اداری عثمانی در این سرزمین حفظ شود. آلنبی این طرح را پذیرفت و به کاوول ماموریت داد در صورتی که شاهزاده فیصل قصد دخالت در امور داخلی سوریه را داشت با او برخورد کند. این تصمیمات خشم دولت فرانسه و حتی برخی از سیاستمداران بریتانیایی را برانگیخت. اما آلنبی اهمیتی نداد و معتقد بود بر اساس سایکس پیکو تنها نوار ساحلی سوریه متعلق به فرانسویان است و بخش داخلی آن می بایست زیرنظر بریتانیا مستقل شود.

سلطان محمدششم آخرین امپراتور عثمانی
سلطان محمدششم آخرین امپراتور عثمانی

با این حال قرار شد برای جلوگیری از
تحریک احساسات مردم دمشق مبارزان عرب شاهزاده فیصل به عنوان اولین نیرو وارد شهر شوند . همچنین به نیروهای آنزاک دستور داده شد به هیچ وجه وارد شهر نشوند.

نبرد اربد
اولین برخورد بین نیروهای در حال عقب نشینی عثمانی و در حال تهاجم بریتانیا در منطقه اربد واقع در شمال غربی اردن رخ داد. باقی مانده نیروهای ارتش 7 و 8 عثمانی در روز 26 سپتامبر دست به یک ضد حمله به سواره نظام آنزاک زدند. اگرچه نیروهای آنزاک تلفات زیادی در این ضد حمله دادند اما در نهایت به پیروزی رسیدند. 4 هزار نفر از نیروهای شاهزاده فیصل هم وارد خاک سوریه شده و شروع به خراب کاری در مسیرهای خط آهن کردند.

نبرد جسر بنی یعقوب
دومین برخورد در روز 27 سپتامبر رخ داد . در این درگیری یک روزه ارتش فرانسه هم حضور فعالی داشت و به سود متفقین به پایان رسید.

ورود به خاک سوریه

با پیروزی های سریع ارتش بریتانیا بعد از نبرد مگیدو آنها خیلی سریع به خاک سرزمین شام رسیدند. این اولین درگیری دو طرف در خاک سوریه بود. این درگیری در 16 کیلومتری جنوب دمشق رخ داد و بازهم با پیروزی سریع ارتش بریتانیا در روز 30 سپتامبر به پایان رسید. در ادامه پیش روی در منطقه کویش یا الکسوه در 14 کیلومتری دمشق برخورد دیگری رخ داد. فون ساندرز جمال پاشا را برای سد کردن راه ارتش بریتانیا به این منطقه فرستاد اما پیشروی سریع سواره نظام و بمباران شدید نیروی هوایی باعث پیروزی در الکسوه شد. تا نیمه شب 30 سپتامبر ارتش بریتانیا به سه کیلومتری دمشق رسیده بود.ژنرال فون ساندرز که به خوبی می دانست توان مقاومت را در ندارد در 25 سپتامبر دمشق را به مقصد حلب ترک کرد. ترک ناگهانی شهر توسط فون ساندرز باعث به هم ریختن اوضاع شد در حالی که قرار بود ارتش بریتانیا حاکم و دستگاه حکومتی ترک دمشق را به طور موقت حفظ کند اما در غروب روز 30 سپتامبر گریختند و بزرگترین شهر سوریه دچار هرج و مرج شد. بزرگان شهر بلافاصله امیر عبدالقادر و برادرش سعید را به عنوان حاکم موقت انتخاب کردند. اگرچه این دو برادر بلافاصله وفاداری خود را به ملک حسین اعلام کرده بودند اما این اتفاق ناگهانی خشم سرهنگ لارنس را برانگیخت.

رژه نیروهای ژنرال کاوول در دمشق. اگرچه نیروهای آنزاک دمشق را فتح کردند اما سرهنگ لارنس با زرنگی سعی داشت افتخار آن را به اسم شاهزاده فیصل بنویسد
رژه نیروهای ژنرال کاوول در دمشق. اگرچه نیروهای آنزاک دمشق را فتح کردند اما سرهنگ لارنس با زرنگی سعی داشت افتخار آن را به اسم شاهزاده فیصل بنویسد

اختلاف برسر فتح دمشق

هنگام ورود ارتش بریتانیا به خاک سوریه اختلافات فراوانی با دولت فرانسه پیش آمد. فرانسویان مخالف حضور فیصل به عنوان حاکم سوریه بودند اما در نهایت بعد از مذاکرات طولانی پذیرفته بودند پرچم معروف مبارزان عرب برفراز دمشق برافراشته شود. اما تغییرات ناگهانی درون شهر همه چیز را به هم ریخت. آلنبی به نیروهای آنزاک دستور داده بود به هیچ وجه وارد دمشق نشوند و اجازه دهند شاهزاده فیصل به همراه نیروهایش برای اولین بار وارد شهر شود اما نیروهای فیصل در اطراف دمشق مشغول نبرد با باقی مانده نیروهای عثمانی بودند و هنوز سه روز تا ورود به دمشق فاصله داشتند. در نهایت در سپیده دم اول اکتبر یک اتفاق عجیب دیگر رخ داد. بخشی از نیروهای سواره نظام استرالیا که قرار بود راه عقب نشینی نیروهای عثمانی را از شمال دمشق به سمت حمص مسدود کنند به طور ناگهانی وارد شهر شدند و مورد استقبال مردم قرار گرفتند. بدین ترتیب تمام نقشه های آلنبی و متحدان فرانسوی اش به هم ریخت. ژنرال کاوول بلافاصله خود را به جنوب دمشق رساند و با سرلشکر جورج بارو دیدار کرد و از او خواست با لارنس برای اداره حکومت غیرنظامی شهر همکاری کند. اما کاوول متوجه شد لارنس نیز به دنبال نیروهای استرالیایی وارد شهر شده است و بدین ترتیب کاوول نیز مجبور شد راهی دمشق شود.

دعوا برسر غنائم جنگ
از نکات جالب توجه سفر لارنس به دمشق راننده و همراه او نوری السعید(یکی از معروف ترین سیاست مداران حکومت پادشاهی عراق) یکی از افسران سابق ارتش عثمانی بود . سعید که دوست و همراه نزدیک لارنس بود به محض ورود به شهر شروع به توطئه چینی برای سرنگونی برادران عبدالقادر کرد اما ژنرال کاوول سر رسید و با عصبانیت از لارنس توضیح خواست ،لارنس با حیله یک عرب مورد اعتماد نوری سعید را به جای عبدالقادر به عنوان حاکم شهر معرفی کرد و مدعی شد مردم دمشق او را برگزیده اند که کاوول هم پذیرفت. اما چند ساعت بعد متوجه حقیقت ماجرا شد ولی به دلیل حفظ آرامش شهر دست به کاری نزد. کاوول در روز سه اکتبر بر خلاف دستور آلنبی دستور برگزاری یک رژه گسترده نظامی برای قدرت نمایی در دمشق را صادر کرد. همان روز شاهزاده فیصل به طور مخفیانه وارد شد و برای مذاکره با آلنبی به هتل ویکتوریا دمشق رفت. آلنبی در این جلسه به شاهزاده عرب گفت که انتصاب حاکم عرب باعث به هم خوردن توافقات قبلی با دولت فرانسه شده و اکنون آنها از فیصل توضیح می خواهند. در این جلسه محرمانه که افسران فرانسوی هم حضور داشتند فیصل خواهان جزییات دقیق قلمرو خود بر اساس سایکس پیکو شد . در آن جلسه به فیصل گفته شد باید از لبنان صرف نظر کند و تنها مناطق داخلی سوریه آن هم با نظارت افسران فرانسوی در اختیار او خواهد بود. همچنین فلسطین نیز به کلی از حوزه نفوذ اعراب خارج خواهد شد.

نقشه ای که سرهنگ لارنس برای منطقه خاورمیانه کشیده بود
نقشه ای که سرهنگ لارنس برای منطقه خاورمیانه کشیده بود

فیصل با واگذاری فلسطین مخالفتی نکرد اما با بخشیدن لبنان مخالفت کرد و گفت کشور بدون بندر به درد او نمی خورد. فیصل در این جلسه با عصبانیت مدعی شد فرانسه هیچ نقشی در تحولات خاورمیانه نداشته و درک نمی کند چرا باید تحت نفوذ این کشور حکومت کند. آلنبی از این وضعیت بشدت خشمگین شد و لارنس را مسوول این ماجرا دانست.. سرهنگ لارنس به دروغ مدعی شد هیچ اطلاعی از توافق بریتانیا و فرانسه نداشته است. اما لارنس نیز مانند شاهزاده فیصل دروغ می گفت. هم او و هم لارنس به خوبی از جزییات توافق نامه سایکس پیکو مطلع بودند. بعد از این بحث و جدل لارنس مدعی شد که قصد استعفا دارد و ژنرال آلنبی هم او را به این کار تشویق کرد. فیصل که برای مذاکره به طور مخفیانه به داخل شهر شده بود خواهان تدارک یک ورود به فاتحانه به شهر گردید. ژنرال کاوول بشدت از این خواسته خشمگین شد اما ناچار به موافقت شد. در نهایت در روز 5 اکتبر به همراه 600 سوارانش وارد شهر شد. در همان روز 100 سوار فیصل وارد بیروت شدند و پرچم فیصل را برافراشتند اما روز بعد نیروی دریایی فرانسه وارد سواحل بیروت شد و شهر را باز پس گرفت. ژنرال کلیتون هم به فیصل دستور داد نیروهایش را کنترل کند. با استقرار نسبی نیروهای فرانسه در لبنان فرانسوا پیکو برای نظارت وارد سوریه شد. برخلاف تصور بریتانیایی ها دولت فرانسه مایل به حفظ یک حکومت ظاهری عربی نبود و برای این کشور نقشه های مفصلی داشت. یکی از این طرح ها ایجاد یک حکومت مسیحی نشین در مناطق شمالی سوریه و لبنان به رهبری مسیحیان مارونی بود. بدین ترتیب بتدریج زمینه های درگیری ها و اختلافات آینده خاورمیانه در حال فراهم شدن بود.

پیروزی ها و دشواری های فتح سوریه

طبق تخمین آلنبی حدود 40 هزار سرباز عثمانی و آلمانی در دمشق عقب نشینی و به شهرهای حلب و حمص گریخته بودند. تصرف اردن و پیشروی ارتش بریتانیا تا دمشق ضربات سنگینی به ارتش عثمانی و آلمان زد. تا زمان تصرف دمشق ارتش متفقین 75 هزار اسیر جنگی گرفته بودند،ارتش های 4،7 و 8 عثمانی تقریبا نابود و تجهیزات جنگی فراوانی به دست آنها افتاده بود. در حالی که اوضاع سوریه نسبتا آرام به نظر می رسید نیروهای پلیس دمشق که تحت فرمان فیصل بودند به طور ناگهانی امیر عبدالقادر را به قتل رساندند. اما رسیدن به دمشق برای بریتانیا هم مشکلات فراوانی داشت. پیشروی به عمق سرزمین های عربی خاورمیانه باعث دور شدن از خطوط تدارکاتی و پشتیبانی مصر شده بود. اوضاع بهداشتی در سرزمین های تازه تصرف شده اسفناک بود و کمتر از دو هفته بعد از تصرف دمشق شیوع بیماری مالاریا بین سربازان آغاز شد و با سردتر شدن هوا آنفولانزا تلفات زیادی از ارتش بریتانیا گرفت. به دلیل تعداد زیاد اسرا و وضعیت اسفناک بهداشتی آلنبی بلافاصله از مصر و انگلستان برای انتقال اسرا و بیماران تقاضای کمک کرد.

مسیرهای پیشروی ارتش بریتانیا در منطقه شام ولبنان
مسیرهای پیشروی ارتش بریتانیا در منطقه شام ولبنان

نبرد خان عیاش
در 27 کیلومتری شمال دمشق و در روز 12 اکتبر رخ داد. این درگیری بین نیروهای در حال عقب نشینی ترک و آلمانی و نیروهای در حال پیش روی سواره نظام بریتانیا انجام شد وبا پیروزی آنها به اتمام رسید.
تعقیب و گریز هاریتان
یک عملیات تعقیب و گریز گسترده بود که از 29 سپتامبر تا 26 اکتبر توسط نیروهای بریتانیایی در یک منطقه وسیع از حیفا و بیروت طرابلس گرفته تا حمص و حلب آغاز شد. هدف از این عملیات بیرون راندن باقی مانده نیروهای ارتش عثمانی از منطقه و تصرف مناطق باقی مانده سوریه و لبنان بود. در این بین منطقه لبنان از حساسیت خاصی برخوردار بود. علاوه بر 4 فرقه مسیحی از یونانی تبارها گرفته تا ارتدوکس ها و پروتستان ها گرفته تا مسیحیان شیعه،سنی و اسماعیلی تشکیل دهنده جمعیت آن روزهای لبنان بودند و از همین رو تصرف آن از حساسیت های خاصی برخوردار بود. اگرچه فون سندرز سعی کرده بود بیرون بیروت یک خط دفاعی ایجاد کند اما شهر در 8 اکتبر به راحتی سقوط کرد . در9 اکتبر دستور پیشروی به سمت بندر طرابلس آغاز شد و 13 اکتبر به تصرف شد. شهر حمص هم در روز 13 اکتبر به دست بریتانیایی ها افتاد. البته فون ساندرز بیکار نماند و باقی مانده نیروهای عثمانی و سپاه آسیا کورپس را تحت فرماندهی کلنل فون اپن به حلب فرستاد . قرار بود این نیروها تحت فرماندهی مصطفی کمال از حلب دفاع کنند. نیروهای بریتانیا در جریان پیشروی های خود در روز 6 اکتبر به شهر ریاق در لبنان رسیدند و در تجهیزات جنگی بسیار زیادی از قبیل 32 جنگنده آلمانی را به غنیمت گرفتند.

نبرد حلب
حلب دومین شهر بزرگ سوریه بود و تصرف آن به نوعی تکمیل کننده فتح این کشور محسوب می شد. اگرچه فون ساندرز به کمال دستور مقاومت داده بود اما با رسیدن ارتش متفقین به حلب ساندرز و سربازان آلمانی اش که در بعلبک لبنان مستقر بودند به سمت خاک اصلی عثمانی و کوه های توروس عقب نشینی کردند. نبرد حلب در روز 25 اکتبر آغاز شد . و مبارزان عرب در کنار نیروهای بریتانیا و فرانسه وارد شدند و نبرد به خیابانهای حلب کشیده شد. تا روز 26 اکتبر تقریبا نیروهای کمال از بین رفته بود و او مجبور به فرار دوباره شد.

پایان تقریبی جنگ با شکست خونین آلمان و عثمانی

بعد از تصرف حلب باقی مانده نیروهای ارتش 7 به فرماندهی مصطفی کمال در شمال غربی حلب مستقر شدند. همچنین 16 هزار سرباز با فرماندهی نیهات پاشا در کیلیکه و 16 هزار سرباز دیگر بعد از عقب نشینی از بین النهرین تحت فرماندهی علی احسان پاشا در اطراف نصبین واقع در مرز سوریه و عثمانی مستقر بودند. در صورت بهم پیوستن این سربازان این نیروها می توانستند برای متفقین بسیار خطرناک باشند. برای همین تصمیم به نابودی این نیروها گرفته شد. در این بین نیروهای شاهزاده فیصل تحت فرماندهی نوری سعید با حمایت یگان زرهی متفقین در کنار آنها حضور داشتند. بعد از تصرف حلب و از طریق مردم محلی اطلاعاتی مربوط هزاران سرباز ترک با دو یگان توپخانه که در شمال حلب در حال حرکت بودند به نیروهای بریتانیا رسید. بلافاصله نیروها اعزام شدند و در روز 26 اکتبر در منطقه حریتان با هم روبه رو شدند.اگرچه نیروهای بریتانیا در این نبرد یک روزه و خونین موفق به درهم شکستن نیروهای عثمانی نشدند اما آنها شبانه دست به عقب نشینی زدند. با تصرف شمال سوریه تقریبا عملیات نظامی ارتش بریتانیا در خاورمیانه به روزهای پایانی خود می رسید.

روزهای پایانی جنگ

دقیقا یک سال پیش و نوامبر 1917 ارتش بریتانیا وضعیت کاملا متفاوتی داشت شکست های سه گانه در نبرد غزه امان سربازان EEF را بریده بود و به نظر می رسید بریتانیا توان شکست نیروهای آلمان و عثمانی را در منطقه صحرای سینا و فلسطین نخواهد داشت اما برکناری ژنرال موری و حضور ژنرال آلنبی در راس نیروها همه چیز را تغییر داد.در ماه های پایانی سال 1918 از صحرای سینا تا اردن،فلسطین ، سوریه ولبنان به کنترل بریتانیا در آمده بود. اما این شکست برای امپراتوری عثمانی به بهای گزافی تمام شد.طبق آمار رسمی که توسط ژنرال کاوول تهیه شده بود تنها در عملیات تصرف فلسطین، لبنان و سوریه 75 هزار سرباز ترک اسیرشده و صدها عراده توپ و تجهیزات دیگر به دست نیروهای بریتانیا افتاده بود. یک سال نبرد خونین در خاورمیانه صد هزار کشته روی دست طرفین درگیری گذاشت. به گفته مورخان شکست عثمانی در تاریخ مدرن نظامی جنگ های دنیا تا آن زمان بی سابقه بود.

ردیف خودروهای نظامی بریتانیا در شام. شکست های سنگین در خاورمیانه تقریبا آخرین نفس های ارتش عثمانی را گرفت
ردیف خودروهای نظامی بریتانیا در شام. شکست های سنگین در خاورمیانه تقریبا آخرین نفس های ارتش عثمانی را گرفت

عوامل پیروزی بریتانیا
تغییر شرایط ارتش بریتانیا از یک نیروی بازنده به برنده در عرض یک سال حاصل عوامل مختلفی بود. نقشه های جسورانه ژنرال هایی مثل آلنبی، کاوول و چتوود در کنار استفاده هماهنگ از توپخانه،سواره نظام و جنگنده های RAF باعث به دست آمدن این پیروزی های قاطع و پی در پی شد. سه ارتش زبده عثمانی در جریان نبرد های خاورمیانه به طور کامل از بین رفت. اما تلفات EEF در حمله به سوریه تنها 5600 کشته بود که بسیار کمتر از تلفات نبردهای سینا و اردن بود. به دلیل اجرای موفقیت آمیز تصرف فلسطین و سوریه روز 16 دسامبر به عنوان یک روز شکر گذاری و جشن برای نیروهای EEF اعلام شد.
اما وضعیت نیروهای امپراتوری آلمان چندان مناسب نبود. لیمان فون سندرز در روز 30 اکتبر به استانبول رسید و در تحولات آینده عثمانی و بعد از برکناری انور پاشا توسط وزیر جنگ جدید برای کمک به مصطفی کمال به آناتولی فرستاده شد. دخالت در خاورمیانه و کمک نظامی برای آلمانی ها هم بهای سنگینی داشت. 7 لشکر ارتش آلمان به طور کامل از بین رفت یا سربازان آن به اسارت درآمدند. بسیاری از افسران کار کشته آلمان در خاورمیانه کشته شدند. همچنین اختلافات آلمان و عثمانی در ماه های آخر جنگ به حدی زیاد بود که ارتش بریتانیا مجبور بود اسرای آلمانی و ترک را جدا از هم نگه دارد. همچنین شکست های پی درپی و سنگین در خاورمیانه زمینه ساز سقوط دولت انور پاشا و پذیرش آتش بس از سوی دولت عثمانی شد.

ورود نمایشی فیصل به دمشق و تحریف تاریخ از سوی لارنس

با وجود اینکه آتش جنگ در خاورمیانه تقریبا فروکش کرده بود اما اختلافات و درگیری ها رنگ دیگری گرفت. در پایان ماه اکتبر 1918 کلنل لارنس به شهر لندن رسید و در کمیته شرقی کابینه حاضر شد. او ماهرانه موفق شد نظر افراد حاضر در کمیته را به نفع خود و شاهزاده فیصل تغییر دهد. لارنس مدعی شد پیکو مستشاران فرانسوی را به زور به فیصل تحمیل کرده و خود او خواهان استفاده از مستشاران انگلیسی،آمریکایی و حتی یهودی ! بوده است. لارنس مدعی بود طبق توافق های قبلی هر شهری که به دست مبارزین عرب تصرف می شد متعلق به خود آنها بود. لارنس در کمیته برگه آخر خود را رو کرد و دروغی حیرت آور گفت. او مدعی شد 4 هزار سوار شاهزاده فیصل به تنهایی دمشق را فتح کرده و نیروهای متفقین پس از آنها وارد شهر شده اند! . با وجود اینکه مدارک بسیار زیادی در رد این ادعا وجود داشت اما نظریه خنده دار لارنس به سرعت طرفدارانی در کابینه بریتانیا پیدا کرد. آنها معتقد بودند خاورمیانه عربی – اسلامی جایی برای فرانسه ندارد. در همان ماه روزنامه تایمز یک مقاله بی نام که نوشته لارنس بود را به چاپ رساند که در آن مدعی شده بود مبارزان عرب به تنهایی دمشق و بیشتر نقاط سوریه را فتح کرده اند. این گزارش مسخره به زودی روی میز ژنرال کاوول قرار گرفت و خشم او را برانگیخت. با وجود اعلام رسمی ارتش در مورد اشتباه بودن این ادعای لارنس او کم کم توانست این ادعا را واقعی جلوه دهد. تا جایی که در کتاب معروف او یعنی هفت ستون حکمت نیز آن را نوشت. لارنس آنقدر به دروغ خود ایمان داشت که حتی تقاضای دوست نویسنده اش یعنی رابرت گریوز در مورد حذف این ماجرا از کتابش را نشنیده گرفت.

موافقان و مخالفان سایکس- پیکو
در واقع لارنس سعی داشت با این ادعاهای دروغ موافقت نامه سایکس- پیکو را نابود کند تا کل خاورمیانه برای خاندان هاشمی باقی بماند. ژنرال کلیتون یکی از حامیان لارنس بود و به او گفت همین الان هم این معاهده از بین رفته است و بهتر است صدایش را در نیاوریم.
اما سرمارک سایکس همچنان از موافقت نامه دفاع می کرد و معتقد بود به دلیل سازگاری اصول این قرار داد با آمریکای ویلسون و دولت جدید کمونیستی روسیه بهتر است آن را حفظ کنند. لرد کرزن هم جزو مخالفان بود. حتی لوید جرج نخست وزیر بریتانیا هم معتقد بود اجرای قرارداد در شرایط فعلی کاری احمقانه است. در روز 5 اکتبر سایکس طرح جدیدی ارائه کرد که طی آن باید فرانسه از کل سرزمین های عربی به جز لبنان خارج می شد و در ازای آن ناحیه وسیعی از کردستان و ارمنستان تا آدانا و مرزهای ایران را تصرف کند. در کمال تعجب فرانسوی ها این پیشنهاد را رد کردند. مقابل فیصل هم که بشدت از کشور بدون بندر خود ناراضی بود. افسران بلند پایه بریتانیایی مستقر در خاورمیانه هم بارها در مورد اجرای این موافقت نامه هشدار داده بودند. جالب اینکه مسلمانان و یهودیان به رهبری وایزمن هم با سایکس- پیکو مخالف حضور فرانسه در خاورمیانه بودند. اما لارنس مدعی بود اگر کنترل فلسطین در درست بریتانیا بماند هیچ برخورد و اختلافی در خاورمیانه رخ نخواهد داد.ژنرال آلنبی دو هفته بعد از نخستین ملاقاتش با فیصل دوباره با او در هتل ویکتوریای دمشق دیدار کرد و با او شام خورد. او بعدها در خاطرات خود از هوش و قدرت کلام شاهزاده فیصل تمجید کرد و نگرانی خود را نسبت به آینده خاورمیانه اعلام کرد. فیصل هم در مقابل اذعان که به شدت از برداشته شدن چتر حمایتی بریتانیا از سر خود هراسان است چرا که نه تنها مردم سوریه علاقه ای به حکومت او نداشتند بلکه ممکن بود بار دیگر ترکها برای انتقام از او باز گردنند.

انور و رویای امپراتوری پان ترکی

در سال آخر جنگ جهانی اول اوضاع متحدین و خاورمیانه بشدت پیچیده بود. کشف نفت در خاورمیانه اهمیت آن را برای قدرت های جهانی چند برابر کرده بود. متفقین تصور می کردند به بعد از نابودی عثمانی به راحتی خاورمیانه را تصاحب خواهند کرد. اما روی کار آمدن لنین در روسیه و جاه طلبی های انور پاشا همه چیز را به هم ریخت. در روزهای اوج نبرد خاورمیانه و آخرین پاییز جنگ جهانی اول انور پاشا برای جبران شکست های تلخ ارتش عثمانی در خاورمیانه به آماده تصرف قفقاز شد. در واقع انور پاشا رویاهای دور درازی پان ترکی و احیای امپراتوری ترک تورانی را در سر داشت و در ماه های آخر جنگ تصمیم گرفت آن را عملی کند. بر اساس اسناد تاریخی به جامانده از عثمانی این اندیشه های رویاپردازانه انور به هیچ وجه ربطی به سیاست های همیشگی امپراتوری عثمانی نداشت. چرا که بر طبق مکاتبات به جا مانده دولت های آلمان و عثمانی طی سال های 1914 تا 1917 ترک ها فقط به دنبال حفظ موجودیت فعلی عثمانی بودند و به هیچ وجه طرحی برای سرزمین های تازه نداشتند. اما با سرنگونی تزار نیکلای دوم و برداشته شدن سرنیزه تزار از سر منطقه قفقاز و آسیای میانه انور به فکر تصرف مناطق ترک نشین قفقاز و آسیای مرکزی افتاد. اداره اطلاعات بریتانیا به سرعت خطر را احساس کرد و در پاییز 1917 گزارش مفصلی در مورد شکل گیری این جنبش برای لندن ارسال کرد. طبق این گزارش 17 میلیون نفر در منطقه وسیع آسیای مرکزی ساکن بودند که عموما سنی مذهب و ترک زبان بودند. بر اساس این گزارش اگر کمیته اتحاد و ترقی ترکان جوان یک دولت مسلمان دست نشانده در این منطقه تاسیس می کرد عملا امنیت هند به مخاطره می افتاد.

همه چیز به نفع انور پاشا
با سرنگونی تزار در سال 1917 انور پاشا بلافاصله به قفقاز لشکر نکشید. بلکه صبر کرد تا باقی مانده نیروهای ارتش روسیه دچار فروپاشی شوند. حتی در ایران هم اوضاع به نفع دولت عثمانی پیش می رفت. در 27 مه 1917 (6 خرداد 1296) دولت وثوق الدوله که طرفدار بریتانیا بود سقوط کرد و محمد علی علا السلطنه به عنوان نخست وزیر جدید انتخاب شد. هدف دولت جدید تهران کاهش نفوذ نظامی روسیه و بریتانیا در ایران بود. به نظر می رسید اکنون همه چیز برای تحقق رویاهای پان ترکی انور پاشا فراهم شده است. دولت بریتانیا که بشدت از حوادث در حال وقوع هراسان بود در 31 اکتبر 1917 به باقی مانده نیروهای روس مستقر در ایران پیشنهاد کرد به طور رسمی به حقوق بگیران ارتش بریتانیا اضافه شوند. اما این نیروها زیر بار نرفتند. یک هفته بعد اوضاع بدتر هم شد. تروتسکی کمیسر روابط خارجی دولت شوروی اعلام کرد قرار داد 1907 تقسیم ایران از سوی این کشور لغو شده و دیگه اعتباری نخواهد داشت. همچنین دولت شوروی از عثمانی و بریتانیا خواست خاک ایران را ترک کنند. با اعلام خروج کامل نیروهای روسیه از خاک ایران دولت بریتانیا بشدت هراسان شد. چرا که تصور می کرد در صورت خروج کامل ارتش شوروی از خاک ایران دولت عثمانی از طریق خاک ایران به به نیروهای هندی مستقر در خاک عراق حمله ور شود. اما برخلاف تصور انگلیسی ها انورپاشا هیچ علاقه ایی برای حمله به عراق یا حتی هند نداشت.
انور پاشا برخلاف تمام پیش بینی ها به یک واحد جدید با حضور ترکان عثمانی ،قفقاز و تارتارها با نام ارتش اسلام تشکیل داد و روانه منطقه قفقاز کرد. ورود این نیروها به منطقه آتش اختلاف بین عثمانی و آلمان را شعله ور کرد. آلمانی ها مدتها بود سعی داشتند با کمک دولت های مسیحی گرجستان و ارمنستان جای پایی در منطقه برای خود پیدا کنند. اصلی ترین هدف آلمانی ها تسلط بر منابع نفتی مهم قفقاز بود. به همین سادگی دو متحد استراتژیک در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. با نزدیک شدن نیروهای ارتش اسلام به باکو دولت آلمان خطر را احساس کرد تا جایی که وزیر دریاداری آلمان به ستاد کل ارتش توصیه کرد باید به هر نحوی شده جلوی پیشرفت ترکها به سمت باکو را بگیرند. کار به جایی رسید که دولت آلمان دست به دامن دولت نوپای کمونیستی شوروی شد. از طرف دیگر دولت بریتانیا نیروی چندانی در خاک ایران نداشت و سعی کرد با همان نیروی کوچک ژنرال دانتسرویل جلوی هجوم عثمانی به شهر نفت خیر باکو را بگیرد.اما این نیروی کوچک کار چندانی برنیامد و به سرعت به سمت ایران عقب نشینی کرد. ارتش بریتانیا این نیروهای شکست خور ده را مامور سرکوبی بخشی از طرفداران ایرانی دولت عثمانی شد. دانسترویل که به تنهایی توان انجام این ماموریت را نداشت از سرلشکر ویلفرد مالسون رییس بخش اطلاعاتی ارتش هند کمک خواست. مالسون به همراه 6 افسر بلند پایه اطلاعاتی از هند عازم شهر مشهد شدند و از آنجا تحرکات دولت عثمانی در آسیای میانه را زیر نظر گرفتند. یکی از خطرناک ترین عواملی که هند را تهدید می کرد حضور 35 هزار اسیر آلمانی و اتریشی در کمپ های اسرای جنگی در آسیای میانه بود. در واقع تمامی این اسرا در جریان سال های جنگ جهانی اول توسط ارتش تزاری اسیر و به آسیای مرکزی منتقل شده بودند. اکنون با هرج و مرج در کشور روسیه و نزدیک شدن نیروهای ترک و آلمانی به منطقه هر لحظه ممکن بود این اسرا آزاد شده و به یک تهدید جدی برای بریتانیا شوند. در مورد این اسرا حتی دولت بریتانیا به حکومت نوپای بلشویکی نیز اطمینان نداشت و تصور می کرد آنها از این اسرا به عنوان اهرم فشار برضد دولت بریتانیا استفاده خواهند کرد. با رسیدن نیروهای ارتش اسلام به باکو وضعیت عجیب و پیچیده ای در منطقه حاکم شد. دولت آلمان در تفلیس برضد بلشویک ها و در باکو متحد آنها بود.برخلاف حدسیات دولت بریتانیا دولت جدید شوروی بشدت از دخالت بریتانیا و عثمانی در منطقه قفقاز هراسان بود.حتی نیروهای ترک تبار ارتش اسلام هم درگیر اختلافات بسیار شدیدی بودند. اما در منطقه آسیای میانه دولت بلشویکی مجبور شد حکومت امیر وقت بخارا را به رسمیت بشناسد. این واقعه باعث هراس دولت بریتانیا شد چرا که تصور می کرد دولت عثمانی و به زودی با خان نشین بخارا و خیوه برضد آنها متحد خواهد شد. در آن روزهای آشفته جهان امپراتوری بریتانیا بشدت از تشکیل یک حکومت ترک مسلمان و مستقل در آسیای میانه هراسان بود و تصور می کرد امپراتوری آلمان از این حکومت حمایت و بهره برداری سیاسی خواهد کرد تا مسلمانان را برای حمله به خاک هند تحریک کند. در واقع تا زمانی که دولت روسیه تزاری پابرجا بود و در ایران نیز شرایط آرام بود مردم ترک و مسلمان آسیای میانه برای دولت بریتانیا اهمیتی نداشتند اما با به هم ریختن اوضاع منطقه سازمان های اطلاعاتی بریتانیا تصور می کردند به زودی جاسوسان آلمانی راهی قبایل یاغی افغان و مرز نشینان هندی شده و هزاران نفر از آنها را برای حمله به هند تحریک خواهند کرد. دولت بریتانیا به طرز ساده لوحانه ای تصور می کرد دولت جدید بلشویکی روسیه دست نشانده امپراتوری آلمان است و قرار است به زودی با همدستی دولت عثمانی آسیای میانه را به طور کامل تصرف کنند و سپس امپراتوری جهانی آلمانی ها را تشکیل دهند. در واقع دولت بریتانیا هنوز از اختلافات عمیق دولت های عثمانی و آلمان بر سر قفقاز و آسیای میانه بی خبر بود.

محمد علی علاالسلطنه. به قدرت رسیدن دولت او در تهران باعث شد تا طرح کاهش نظامیان انگلستان در ایران آغاز شود
محمد علی علاالسلطنه. به قدرت رسیدن دولت او در تهران باعث شد تا طرح کاهش نظامیان انگلستان در ایران آغاز شود

لئو ایمری یکی از اعضای کابینه بریتانیا پیشنهاد کرد برای جلوگیری از خطرات احتمالی یک خط دفاعی از اورال تا سیبری توسط ارتش بریتانیا ایجاد شود. اما دولت بریتانیا و حتی دولت هند به هیچ وجه این پیشنهاد را نپذیرفتند.دولت بریتانیا برای کنترل هجوم ارتش عثمانی به قفقاز به دولت ژاپن که جزیی از متفقین بود فشار آورد و از آن دولت درخواست کرد نیروهای خود را از طریق سیبری راهی غرب دریای خزر بکند. اما دولت ژاپن نپذیرفت. در نهایت چند واحد نظامی کوچک از طرف دولت هند برای کنترل اوضاع راهی آسیای میانه شدند. در روزهای داغ تابستان 1918 باکو به دست نیروهای ژنرال دانتسرویل افتاد. دولت آلمان از این اتفاق بشدت خشمگین شد و از دولت بلشویکی روسیه تقاضای حمله به شهر را کرد. دولت شوروی این تقاضا را پذیرفت به شرط آنکه اجازه ورود نیروهای ارتش اسلام به باکو داده نشود. آلمانی ها که نیروی کافی برای نبرد را نداشتند نپذیرفتند. اما در نهایت در 14 سپتامبر نیروهای بریتانیا از شهر عقب نشستند و باکو به دست ترکها افتاد. در همان روزها دولت ترکستان هم در آسیای میانه اعلام استقلال کرد. برخلاف پیش بینی های قبلی این دولت از روسها متنفر بود و حتی به زودی با سربازان ارتش اسلام عثمانی هم دچار اختلافاتی شد. نیروهای هند به فرماندهی ژنرال مالسون هم وارد معرکه آسیای میانه شدند. بلشویکها که اوضاع را به ضرر خود می دیدند هزاران اسیر آلمانی و اتریشی را آزاد کرده به جنگ مخالفان خود فرستادند. از طرف دیگر هم دولت جدید ترکستان با روسهای ضد بلشویک متحد شد. اوضاع در آسیای میانه بشدت پیچیده شد تا جایی که بریتانیا و عثمانی با یکدیگر متحد شده و برضد آلمان و روسیه می جنگیدند.
پایان ماه عسل عثمانی و آلمان
در ماه های پایانی جنگ اوضاع برای امپراتوری عثمانی کاملا متفاوت بود. در حالی که نیروهای ارتش در خاورمیانه و اروپا مدام در حال تحمل شکست های پی در پی بودند اوضاع در جبهه شرقی و قفقاز به نفع آنها بود. اما این پیروزی بهایی داشت و آن شعله ور شدن آتش اختلافات با متحد قدیمی یعنی آلمان بود. در آن روزها انور پاشا در یکی از جلسات کابینه اعلام کرد اگر آلمان به پیروزی برسد عثمانی دست نشانده این کشور خواهد شد. از طرفی ژنرال لودندورف رییس ستاد کل ارتش آلمان به دولت هشدار داد که باب عالی بشدت خطرناک و غیر قابل اعتماد است. در سپتامبر 1918 وزارت دفاع آلمان دست به کار تهیه طرح احتیاطی شد. طرحی که قرار بود برآورد کند درصورت پیوستن عثمانی به متفقین آلمان چقدر آسیب خواهد دید.از طرفی طلعت پاشا به برلین پیام داد روابط گرم روسیه و آلمان ادامه یابد عثمانی راه خود را خواهد رفت. طلعت برای مذاکره در مورد اختلافات راهی برلین شد اما نتیجه چندانی به دست نیامد. در پاییز 1918 اوضاع قفقاز کاملا برضد عثمانی شد. دولت های دست نشانده انور سقوط کردند و باکو بار دیگر به دست بریتانیا افتاد.

پایان ناگهانی جنگ با پیروزی متفقین
در حالی چهار سال از آغاز جنگ جهانی اول می گذشت هیچ چشم اندازی برای پایان آن وجود نداشت . درواقع در تابستان 1918 رییس ستاد ارتش بریتانیا تصور می کرد جنگ تا تابستان 1920 به درازا خواهد کشید. اما فرمانده هان حاضر در میدان های نبرد بسیار خوش بین تر بودند. در حالی که به نظر می رسید ارتش آلمان خطوط دفاعی خود را کاملا مستحکم کرده و هیچ راهی برای نفوذ وجود ندارید یک اتفاق غیرمنتظره روند جنگ را به کلی تغییر داد. در روزهای آخر تابستان 1918 ژنرال ژان لویی فلیکس فرانسوا دسپره فرمانده نیروهای متفقین در سالونیکای یونان دست به یک حمله ناگهانی برضد بلغارستان که از جبهه متحدین بود زد. حمله دسپره آنقدر برق آسا انجام شد که بلغارستان به سرعت تسلیم شد و در 26 سپتامبر تقاضای صلح کرد.اگرچه دسپره حق مذاکره و امضای پیمان آتش بس را نداشت اما او شخصا با بلغارها پیمان صلح امضا کرد. دسپره بعد از این پیروزی از کناره دانوب شروع به پیشروی به سمت مواضع آلمان و اتریش کرد. در روز 29 سپتامبر اخبار بلغارستان به لودندورف رسید. در کمال تعجب این ژنرال کار کشته آلمانی از دولتش تقاضا کرد پیشنهاد آتش بس متفقین را بپذیرد چراکه ارتش آلمان هیچ نیرویی برای مقابله با این حمله دسپره نداشت.

مارشال لودندورف رییس ستاد ارتش آلمان. شکست حمله سراسری آلمان در تابستان 1918 باعث شد او به قیصر توصیه کند جنگ را پایان دهد
مارشال لودندورف رییس ستاد ارتش آلمان. شکست حمله سراسری آلمان در تابستان 1918 باعث شد او به قیصر توصیه کند جنگ را پایان دهد

آغاز مذاکرات صلح و اختلافات طرفین
دولت بریتانیا از اتفاقات پیش آمده بشدت شوکه شد. در همان حال رییس ستاد ارتش بریتانیا از بالفور وزیر امور خارجه پرسید در مورد صلح با ترکها باید چکار کند که بالفور جواب داد هیچ چیز در این مورد نمی دادند. در واقع بریتانیا به هیچ وجه هیچ طرحی برای تسلیم یا آتش بس سریع متحدین نداشت. از طرف دیگر اوضاع داخلی دولت عثمانی بشدت آشفته بود. عثمانی در پایان چهار سال جنگ خونین بیش از 500 هزار کشته داده بود. دوستان انور پاشا در کمیته اتحاد و ترقی او را متهم به فروش امتیازات اقتصادی به آلمان و اختلاس کرده بودند. انور پاشا با زرنگی هرچه تمام تر در ماه های آخر جنگ اخبار شکست های پی در پی عثمانی را از نگاه اعضای دولت و افکار عمومی مخفی کرده بود. در روز اول اکتبر کابینه جنگی بریتانیا برای تعیین شرایط تسلیم و صلح عثمانی تشکیل جلسه داد. در واقع دولت بریتانیا به هیچ وجه انتظار پایان سریع جنگ را نداشت چرا که هنوز نقاط مهمی از خاورمیانه در دست ترکها باقی مانده بود. اگرچه ارتش بریتانیا در سوریه و فلسطین موفق به تصرف آن سرزمین ها شده بود اما ارتش هند همچنان کیلومترها با شهر نفت خیر موصل فاصله داشت. به همین خاطر به نیروهای بریتانیا دستور داده شد هرچه سریعتر مناطق نفت خیر خاورمیانه را تصرف کنند. در روزهای اول تا 6 اکتبر برخی مقامات عثمانی تقاضای صلح را برای متفقین ارسال کردند. دولت امپراتوری آلمان هم در طی تلگرافی به وودر ویلسون رییس جمهور آمریکا تقاضای آتش بس کرد. اگرچه گفتگوها برای آتش بس آغاز شده بود اما نیروهای دو طرف همچنان در جبهه ها حضور داشتند. در روز 3 اکتبر کابینه بریتانیا شرایط تسلیم عثمانی را به بحث گذاشت. لوید جرج در آن جلسه گفت سایر کشورهای متفقین مانند آلمان و فرانسه به هیچ وجه لیاقت استفاده از غنائم جنگ را ندارند. هم زمان با آغاز مذاکرات صلح نیروی دریایی فرانسه دو رزم ناو خود را برای پیشگیری از اتفاقات احتمالی روانه دریای اژه کرد. لوید جرج مدعی می گفت به دلیل اینکه بریتانیا تنها کشوری است که بیشتر خاک عثمانی را در اختیار دارد می بایست به تنهایی و به سرعت با آن کشور صلح کند.جورج در هفته اول اکتبر شرایط تسلیم عثمانی را به پاریس برد.
اگرچه متفقین با شرایط تسلیم موافقت کردند اما با تسلیم فوری عثمانی به بریتانیا مخالفت شد. فرانسه خواهان برکناری فرمانده هان بلند پایه ارتش بریتانیا در دریای مدیترانه بود. فرانسوا دسپره سرمست از پیروزی های اخیر خود برخلاف رایزنی های سران متفقین از دستورات ژنرال میلن افسر ارشد بریتانیایی خود سرپیچی کرد و به ترکها پیشنهاد صلح جداگانه داد. درواقع دسپره خود را برای فتح استانبول آماده می کرد. اما جرج کلمانسو نخست وزیر فرانسه را راضی کرد جلوی دسپره را بگیرد.اشغال استانبول به تعویق افتاد. جرج در 15 اکتبر به کلمانسو پیشنهاد کرد پایتخت عثمانی با فرماندهی یک دریاسالار بریتانیایی فتح شود. اما کلمانسو مخالفت کرد. در واقع دولت فرانسه مبالغ هنگفتی در بخش وام و دیون اقتصادی عثمانی سرمایه گذاری کرده بود و قصد نداشت استانبول را به دست بریتانیایی ها بدهد. ازطرف دیگر سرهنگ دوم استوارات نیوکوم یکی از اعضای ارتش بریتانیا که یک سال مخفیانه در محله پرا زندگی کرده بود شروع به جاسوسی در مورد مواضع سران دولت عثمانی کرد و متوجه شد آنها خواهان آتش بس فوری هستند. با وجود این شرایط پیچیده انور پاشا همچنان سعی داش وانمود کند که دولت آلمان در حال پیروزی است. اما طلعت پاشا که وزیر اطلاعات بود حقایق هولناک جبهه ها را به گوش اعضای کابینه رساند. انور پاشا سعی کرد از دولت آمریکا تقاضای آتش بس و پادرمیانی کند اما به دلیل اینکه دولت آمریکا اصلا به عثمانی اعلام جنگ نداده بود کاری از پیش نرفت. انورپاشا تصمیم گرفت جنگ را ادامه دهد. اما سرهنگ نیوکوم شروع به به انتشار اخبار شکست های عثمانی در بین مردم استانبول کرد. وزیر دارایی عثمانی در جلسه هیئت دولت انور پاشا را به دروغ گویی متهم کرد و گفت اگر تو 6 ماه زودتر حقایق را به ما گفته بودی می توانستیم به صلح بهتری برسیم. وقتی طلعت متوجه شد اوضاع در آلمان هم بحرانی است اعضای هیئت دولت را جمع کرد و از آنها خواست استعفا دهند. اما انور و جمال پاشا مخالفت کردند.در نهایت طلعت به نزد سلطان محمد ششم رفت و کلیه اتفاقات را برای سلطان بازگو کرد. سلطان جدید که به تازگی به تخت سلطنت رسیده بود به سختی قادر بود در آن شرایط یک دولت جدید و یک صدراعظم لایق پیدا کند. از طرفی طلعت ،انور و ترکان جوان همچنان کنترل مجلس و ارتش را در دست داشتند. در نهایت محمد ششم تسلیم فشارهای داخلی و خارجی شد و در روز 13 اکتبر ژنرال احمد عزت پاشا را به عنوان صدراعظم جدید انتخاب کرد. عزت پاشا یکی از مورد احترام ترین ژنرال های ارتش و همچنین مورد قبول نسبی متفقین هم بود. در همان روز طلعت پاشا و سایر اعضای دولت استعفا دادند. در 14 اکتبر عزت پاشا شروع به کار کرد اما شرایط عثمانی پیچیده تر از آن بود که بتوان با تغییر دولت مشکلات را حل کرد.

احمد عزت پاشا. با فرار انور و یارانش این ژنرال خوش نام به عنوان صدراعظم انتخاب شد
احمد عزت پاشا. با فرار انور و یارانش این ژنرال خوش نام به عنوان صدراعظم انتخاب شد

با سقوط بلغارستان مسیر تدارکاتی از سوی آلمان و اتریش قطع شده بود. بازگشت نیم میلیون سرباز از جبهه به خانه عملا یک تهدید امنیتی برای دولت جدید محسوب می شد. عزت پاشا سعی کرد با مذاکره با سرهنگ نیوکوم و فرستادن او به نزدیک ترین مقر متفقین در یونان مذاکرات صلح را آغاز کند اما هواپیمایی پیدا نشد. اینجا بود که عزت پاشا به فکر استفاده از معروف ترین اسیر جنگی خود یعنی ژنرال چارلز تاونزند افتاد. تاونزند در بهار 1914 در منطقه کوت العماره اسیر ترکها شده بود و چهار سال گذشته خود را در یک ویلای شیک در یک جزیره کوچک زندگی کرده بود. تاونزند در 17 اکتبر نزد عزت پاشا رفت و مدعی شد احتمالا بریتانیا به شرط دادن خودمختاری کامل داخلی مناطق سوریه،بین النهرین و حتی قفقاز را به عثمانی واگذار خواهد کرد. عزت پاشا هم در مقابل از شروع جنگ جهانی ابراز پشیمانی کرد و انور پاشا را مقصر اصلی آن دانست.در شب 17 نوامبر تاونزند و سرهنگ نیوکوم شبانه با کشتی از ازمیر به جزیره یونانی موتیلنه رفتند. این دو نفر جزییاتی از شرایط تسلیم عثمانی را به اطلاع دولت لندن رساندند. ژنرال تاونزند بلافاصله به یک کشتی جنگی راهی جزیره لمنوس شد تا در آنجا با دریاسالار کالتورپ فرمانده کل ناوگان بریتانیا دیدار کند. تاونزند درخواست های دولت عثمانی را به اطلاع او نیز رسانید. اما دولت لندن از تلگراف های تاونزند و کالتورپ این طور استنباط کرد که ترکها اگر موفق به امضای پیمان صلح نشوند به جنگ ادامه خواهند داد همچنین آنها تصور کردند دولت عثمانی تنها قصد تسلیم شدن به کشور بریتانیا را دارد. کالتورپ به دولت لندن هشدار داد از حرکت ناوهای فرانسوی به سمت سواحل استانبول باید جلوگیری شود.این پیام های دولت عثمانی باعث تشکیل طولانی ترین جلسه کابینه جنگی بریتانیا شد. در واقع بریتانیا تصور می کرد جنگ با آلمان ممکن است تا سال 1920 طول بکشد و از این رو تلاش می کرد هرچه سریعتر با دولت عثمانی پیمان صلح را امضا کند تا بتواند به سواحل دریای اژه ،سیاه و همچنین کشور رومانی مسلط شود.

در جنگاوران بخوانید  جیمز باند در ایران - قسمت اول
آدمیرال کالتورپ مسوول مذاکرات تسلیم عثمانی در رزم ناو آگاممنون بود
آدمیرال کالتورپ مسوول مذاکرات تسلیم عثمانی در رزم ناو آگاممنون بود

در نهایت دولت بریتانیا پذیرفت از خیر 24 شرط تعیین شده از سوی متفقین بگذرد به شرطی که عثمانی تسلیم شده و استحکامات داردانل را تسلیم کند. اگرچه به کالتورپ توصیه شد تا حد امکان برسر اجرای شروط 24 گانه با عثمانی چانه بزند .به محض اینکه اخبار مذاکره دولت عثمانی و بریتانیا به فرانسوی ها رسید به شدت عصبانی شدند. آنها مدعی بودند دولت عثمانی برای تسلیم شدن ابتدا با آنها تماس گرفته است.

آغاز جلسه تسلیم عثمانی
کنفرانس متارکه جنگ از ساعت 9:30 صبح روز یکشنبه 27 اکتبر 1918 بر روی عرشه رزم ناو آگاممنون که در سواحل جزیره لمنوس یونان لنگر انداخته بود آغاز شد. رییس هیئت عثمانی رئوف بیک وزیر جدید دریاداری و دوست نزدیک تاونزند بود. رییس هیئت بریتانیا هم دریاسالار کالتورپ بود. پیش از آغاز این جلسه دریابان ژان آمه از نیروی دریایی فرانسه نامه ای به کالتورپ فرستاد و مدعی شد فرانسه به دلیل حق ارشدیت در فرماندهی نیروهای متفقین می بایست در این جلسه حاضر شود اما کالتورپ هیچ اهمیتی به این درخواست نداد. کالتورپ ابتدا شرایط تسلیم عثمانی را خواند. با زرنگی دریاسالار کالتورپ ترکها متوجه وجود 24 شرط دیگر در توافق تسلیم نشدند. در واقع کالتورپ به هیئت عثمانی فهماند اگر این شروط را نپذیرند از آتش بس خبری نخواهد بود. رئوف بیک از سر ناچاری در شامگاه 30 اکتبر پیمان تسلیم عثمانی را امضا کرد. او در بازگشت به استانبول حقیقت را در مورد شروط متفقین نگفت. در واقع بر اساس این پیمان متفقین مجاز بودند هر نقطه از خاک امپراتوری عثمانی را که صلاح دیدند اشغال کنند.

پایان کار انور پاشا و ترکان جوان
در روزهایی که مذاکرات آتش بس در جریان بود انورپاشا و دوستانش در ویلای او یک جلسه مخفیانه تشکیل داده بودند. هدف انور تشکیل گروه های زیرزمینی مقاومت برضد متفقین بود.اگرچه هسته های این مقاومت شکل گرفتند اما امضای پیمان تسلیم عثمانی در جنگ جهانی اول همه چیز را برهم زد. اگرچه عزت پاشا از خبر فرار طلعت ،انور و جمال پاشا اطلاع داشت اما عمدا از آن جلوگیری نکرد. در نیمه شب دوم نوامبر این سه یار قدیمی با یکدیگر دیدار کرده و مخفیانه سوار بر یک اژدر افکن آلمانی شده و از عثمانی به سوی آلمان فرار کردند. عزت پاشا به طور ظاهری به دولت آلمان اعتراض کرد و خواهان تحویل فراریان شد اما آلمان نیز خود در آستانه فروپاشی بود و فراریان نیز به زودی ناپدید شدند.

فردریش اربرت صدراعظم آلمان. با انتخاب او پرونده امپراتوری آلمان و جنگ جهانی اول یک جا بسته شد
فردریش اربرت صدراعظم آلمان. با انتخاب او پرونده امپراتوری آلمان و جنگ جهانی اول یک جا بسته شد

فروپاشی آلمان

شکست های پی درپی و شرایط سخت اقتصادی کمر دولت امپراتوری آلمان را نیز خم کرد و در نهایت در روز 3 اکتبر دولت صدراعظم شاهزاده ماکس فن بادن مجبور به استعفا شد. فن بادن قبل از استعفا بشدت به دنبال امضای پیمان صلح با متفقین بود. بادن پیش از استعفا فشار فراوانی به امپراتور ویلهلم دوم نیز وارد کرد. با استعفای فن بادن شاهزاده فریدریش اربرت به عنوان صدراعظم انتخاب شد. در نهایت فشارهای سیاسی در روز 9 نوامبر 1918 نتیجه داد و امپراتور ویلهلم دوم مجبور به استعفا شد و به هلند گریخت. با استعفای ویلهلم دوم و از بین رفتن سیستم سلطنتی آلمان وارد دوره جدیدی شد و همزمان با تسلیم عثمانی پرونده جنگ جهانی اول به طور تقریبی بسته شد.
در نهایت در روز 11نوامبر 1918 و در ساعت یازده صبح پیمان ترک مخاصمه بین نمایندگان آلمان و متفقین در یک واگن قطار واقع در منطقه کومپین در شمال فرانسه امضا شد.4 سال جنگ خونین و بیهوده به بهای کشته شدن5 میلیون و پانصد هزار نظامی و 6 میلیون غیر نظامی تمام شد. بعد از اتمام جنگ هم شیوع آنفولانزای اسپانیایی در یک گستره وسیع از آسیا تا اروپا بیست میلیون نفر دیگر را به کام مرگ کشاند.

اختلاف شدید فرانسه و بریتانیا برسر عثمانی
به محض این که خبر امضای قرارداد آتش بس عثمانی و بریتانیا به گوش دولت فرانسه رسید بشدت خشمگین شد و به بریتانیا اعتراض کرد. این اختلاف به حدی بود که در جریان نشست شورای عالی متفقین در روز 30 اکتبر لوید جرج و کلمانسو باهم وارد جنگ و جدال لفظی شدند. نخست وزیر بریتانیا بشدت از امضای قرارداد آتش بس یک طرفه با عثمانی دفاع کرد و در این جلسه گفت:بریتانیا فعلا 500 هزار سرباز در خاک امپراتوری عثمانی دارد. در طی چهار سال گذشته به غیر از ما بقیه متفقین تنها سیاهی لشکر به خاورمیانه فرستادند. ما 4 ارتش ترک را اسیر کرده و صدها هزار نفر از آنها را کشتیم.اما هم پیمانان ما تنها چند پلیس فرستادند تا ما چیزی از شهر مقدس ندزدیم!
بالفور وزیر امور خارجه هم مدعی شد چون فرانسوا دسپره سر خود با بلغارستان پیمان صلح امضا کرده پس کالتورپ هم حق این کار را با عثمانی داشته است. در نهایت در روز 12 نوامبر 1918 و دو هفته بعد از امضای پیمان آتش بس ناوگانی به فرماندهی دریاسالار کالتورپ از تنگه داردانل عبور کرد و راهی سواحل استانبول شد. یکی از دلایل شتاب دولت بریتانیا برای تسلیم عثمانی هراس از دخالت احتمالی آمریکا در خاورمیانه بود. در واقع جورج عجله داشت هرچه سریع تر خاک عثمانی را بین بریتانیا،فرانسه و ایتالیا تقسیم کند. یهودیان مستقر در فلسطین هم از حضور آمریکا در خاورمیانه نگران بودند. تا جایی که خائیم وایزمن طی نامه به لئو ایمری از او خواست که بریتانیا از قیمومیت آمریکا در خاورمیانه جلوگیری کند. در دسامبر 1918 جورج و کلمانسو دوباره دیدار کردند و این بار اختلافات کنار گذاشته شد. کلمانسو در این جلسه پذیرفت با تسلط بریتانیا بر موصل و فلسطین موافقت کند. همچنین در ماه آخر سال 1918 انتخابات بریتانیا برگزار شد و باردیگر لوید جرج به نخست وزیری رسید. جورج در یک اقدام بی سابقه وینستون چرچیل را که به خاطر عملیات فاجعه بار گالی پولی کنار گذاشته شده بود دوباره به کابینه دولت بازگرداند.
درحالی که قدرت های پیروز متفقین برسر خاورمیانه مشغول چانه زنی بودند در 16 فوریه 1919 سر مارک سایکس به دلیل ابتلا به آنفولانزای اسپانیایی در گذشت و نتوانست سرانجام معاهده خود را ببیند.

تلاش عثمانی برای جلب نظر متفقین
یکی از تبعات تسلیم شدن عثمانی به متفقین تغییر اساسی در برخی سیاست های داخلی این امپراتوری بود. دولت عثمانی در طی 4 سال خونین جنگ جهانی اول علاوه بر نبرد با متفقین دست به نسل کشی گسترده برضد ارامنه و آشوریان در داخل خاک این کشور و مناطقی همچون ایران و قفقاز زده بود. خبر قتل عام های گسترده و تبعید اجباری این ارامنه توسط بسیاری از خارجیان مقیم عثمانی از جمله افسران ارتش آلمان و برخی از اتباع خود دولت عثمانی به کشورهای خارجی رسیده بود. اما به دلیل درگیر بودن در جنگ جهانی هیچ کشوری نتوانست واکنش موثری نشان دهد. با تسلیم امپراتوری مقامات ترک از واکنش احتمالی متفقین در برابر این اتفاقات هراسان شدند و به سرعت برای تغییر چهره دولت خود دست به اقدامات متفاوتی زدند. در آخرین روزهای سال 1918 فرمان محاکمه عاملان ترک جنایات جنگی صادر شد. یکی از اهداف صدور این دستور این بود که به افکار عمومی دنیا ثابت کنند تنها بخشی از اعضای ترکان جوان و کمیته اتحاد و ترقی مسوول این فجایع بوده اند. سلطان محمد ششم دستور تشکیل یک کمیسیون ویژه برای جمع آوری اسناد نسل کشی را صادر کرد. اما پای صدها نفر از اعضای دولت و افسران ارتش در این ماجرا گیر بود . به همین خاطر روند نابود سازی اسناد به سرعت آغاز شد. وزارت دفاع بلافاصله با صدور یک تلگراف سراسری از افسران ارتش خواست مدارک مربوط به نسل کشی و تبعید ارامنه را بسوزانند. اما از بخت بد ارتش عثمانی واحد های اطلاعاتی بریتانیا مستقر در خاورمیانه این دستور را شنود و رهگیری کردند. با شروع تحقیقات مشخص شد بسیاری از این اسناد به دفاتر افرادی مانند طلعت پاشا فرستاده و سپس ناپدید شده بودند. احمد عزت پاشا نخست وزیر وقت عثمانی مدعی بود به محض اعلام آغاز تحقیقات در مورد نسل کشی بسیاری از افراد متهم شبانه به آرشیو دولت حمله کرد و اسناد را ربودند. محاکمه عاملان نسل کشی ارامنه از سال 1919 آغاز و تا سال 1920 هم ادامه داشت. تشکیلات مخصوصه متهم ردیف اول این فاجعه بود. دکتر ناظم یکی از معروف ترین افراد این تشکیلات در سال 1919 محاکمه و به اعدام محکوم شد و در نهایت در سال 1926 اعدام گردید. به غیر از ناظم جمال عزمی بیگ فرماندار ترابوزان و نعیم بیگ مسوول حزب اتحاد ترقی این شهر نیز اعدام شدند. به غیر از این سه نفر چندین نفر از مقامات اعضای کمیته مرکزی حزب اتحاد ترقی و وزارت آموزش پرورش به اعدام محکوم شدند. مسوولین عثمانی سعی داشتند با محاکمه سریع و اعدام متهمین دستکم بتوانند اقدامات دو هیئت نمایندگی ارامنه در کنفرانس صلح پاریس را نیز خنثی کنند.

بنای یادبود قربانیان عملیات انتقام گیری نمسیس در ایروان
بنای یادبود قربانیان عملیات انتقام گیری نمسیس در ایروان

عملیات نمسیس

علی رغم دستگیری های گسترده متهمان نسل کشی ارامنه همچنان بسیاری از متهمان اصلی آزاد و بدون مجازات در حال زندگی بودند. سه پاشای معروف یعنی انور،جمال و طلعت که از خاک عثمانی گریخته بودند و چندین نفر دیگر از متهمان اصلی تنها به تبعید و زندان در جزیره مالت محکوم شدند. به همین خاطر فدراسیون انقلابی ارمنی دست به کار طراحی یک عملیات انتقام گیری شد. این عملیات که به نمسیس معروف شد برضد بسیاری از متهمان معروف و اصلی نسل کشی ارامنه در سراسر جهان اجرا گردید و قربانیان زیادی هم داشت. معروف ترین قربانی عملیات نمسیس سه پاشای معروف بودند. انور پاشا به عنوان طراح و متهم اصلی بعد از تسلیم عثمانی به آلمان گریخته وسپس راهی روسیه شد. انور در روسیه به نیروهای ضد کمونیستی پیوست وبر علیه ارتش سرخ شوروی جنگید. در نهایت انور پاشا در روز 14 اوت 1922 به دست یکی از فداییان ارمنی در تاجیکستان ترور شد. طلعت پاشا در 15 مارس 1921 کشته شد. جمال پاشا هم که به عنوان فرماندار مستعمرات عربی عثمانی سالها نقش اساسی در نسل کشی و تبعید ارامنه داشت در 25 ژوییه 1922 در تفلیس ترور شد. یکی دیگر از قربانیان فداییان ارمنی سعید حلیم پاشا بود. او در سال 1917 نخست وزیر عثمانی بود و در جریان دادگاه های محاکمه متهمان به گذراندن زندان در جزیره مالت محکوم شد. حلیم پاشا تا سال 1921 در مالت زندانی بود و سپس به آزاد شد و به اروپا رفت و در حالی که در شهر رم به دنبال کسب مجوز بازگشت به عثمانی بود در 5 دسامبر 1921 ترور شد.

روزهای بحرانی دولت عثمانی

عمر دولت عزت پاشا چندان طولانی نشد و او در 8 نوامبر استعفا داد. این بار نوبت احمد توفیق پاشا بود که بر مسند نخست وزیری عثمانی بنشیند. دو روز بعد از آغاز حکومت توفیق پاشا یعنی در 10 نوامبر نیروهای متفقین وارد استانبول شدند. بعد از سال ها حضور سربازان آلمانی در پایتخت عثمانی ، این بار نوبت سربازان فرانسوی و انگلیسی بود که در خیابان های استانبول قدم بزنند. علی رغم اینکه متفقین شهر را به طور رسمی اشغال نکرده بودند و ظاهرا برای حفظ آرامش و تضمین اجرای آتش بس در شهر بودند اما حضور کشتی های فرانسوی و بریتانیایی در سواحل استانبول خشم افسران وطن پرستی مانند مصطفی کمال را برانگیخت. در حالی که توفیق پاشا در حال مبارزه با مشکلات داخلی و خارجی بی شماری بود کمال با سخنرانی های پرشور خود هوادارانی دور خود جمع کرد. کمال در این سخنرانی ها خواهان یک صلح شرافتمندانه و پایان اشغال کشورش بود و همچنین بشدت از توفیق پاشا و نیروهای متفقین انتقاد می کرد.

کنفرانس صلح پاریس
کنفرانس صلح پاریس در روز 18 ژانویه 1919 در پاریس آغاز شد. انتخاب این تاریخ برای آغاز کنفرانس کاملا عمدی بود چرا که دقیقا در چنین روزی در سال 1871 امپراتور ویلهلم اول در کاخ ورسای حضور یافته و تسلیم فرانسه به ارتش آلمان اعلام شده بود. حالا بعد از 48 سال قرار بود متفقین برای سرنوشت آلمان و متحدانش بدون حضور نمایندگان جمهوری نوپای آلمان تصمیم بگیرند.
نمایندگان 27 کشور در این کنفرانس حضور داشتند. 52 کمیسیون برای بررسی مسائل مختلف بعد از جنگ تشکیل و 1664 جلسه برگزار شد. کل کنفراس در کنترل 5 کشور فرانسه ، بریتانیا،ایتالیا،آمریکا و ژاپن بود. این کشورها به 5 بزرگ معروف شدند. اما ژاپنی ها با فرستادن یک هیئت سطح پایین عملا نقش چندانی نداشتند و چهار کشور باقی مانده صحنه گردان کنفرانس صلح شدند. از دل این کنفرانس 5 پیمان ورسای،سن ژرمن،نویلی،تریانون،سور و لوزان بیرون آمد(دو پیمان آخر مستقیما به سرنوشت عثمانی مربوط می شد)
کنفرانس صلح پاریس از همان آغاز باعث درگیری شد. چرا که به جای دولت کمونیستی جدید شوروی روسهای سفید(مخالفان کمونیست ها) دعوت شده بودند. از آلمان هم هیچ نماینده ای حضور نداشت. ارامنه هم دو هیئت در کنفرانس داشتند. یک هیئت از طرف اولین جمهوری ارمنستان به ریاست آهارونیان و هیئت ملی ارامنه عثمانی و مهاجران ارمنی به ریاست بوغوس نوبار پاشا . این دو هیئت با اشاره به نقش بسیار مهم نیروهای ارمنی در نبرد با عثمانی و متحدین تقاضای حمایت قدرت های جهانی از تشکیل یک کشور جدید در 6 ایالت ارمنی نشین عثمانی را داشتند. اما متفقین اهمیت چندانی به این درخواست ها ندادند. با وجود درخواست آنها برای خرید اسلحه تنها مقداری گندم آمریکایی برای آنها فرستاده شد.

ورود سربازان متقفین به خیابان های استانبول باعث بیداری احساسات ملی گرایانه ترک ها شد
ورود سربازان متقفین به خیابان های استانبول باعث بیداری احساسات ملی گرایانه ترک ها شد

سیاست های متفاوت بریتانیا در خاورمیانه

در حالی که لوید جرج قصد تجزیه و نابودی کامل عثمانی را داشت بنا به توصیه چرچیل سیاست متفاوتی را در پیش گرفت. با پایان جنگ هزاران سرباز بریتانیایی در حال بازگشت به خانه بودند و اتکای ارتش بریتانیا برای حفظ خاورمیانه بر روی سربازان هندی بود. هزاران نفر از این سربازان هندی مسلمان بودند و به همین خاطر چرچیل به جرج توصیه کرد به دلیل احساسات مذهبی سربازان مسلمان سیاست دوستانه تری با دولت عثمانی در پیش بگیرد.
ورود وودر ویلسون به کنفرانس صلح پاریس همه معادلات کشورهای اروپایی را برهم زد. دوباره فرانسه و بریتانیا به هم نزدیک شدند. اما سرنوشت عثمانی برای کشورهای اروپایی چندان در اولویت نبود. مهم ترین مشکل کشورهای اروپایی هراس از بروز انقلاب های کارگری و کمونیستی بود. همچنین تعیین سرنوشت آلمان هم اهمیت بسیار زیادی داشت. در واقع لوید جرج با اشاره به این مشکلات توجه ویلسون را از عثمانی و خاورمیانه دور کرد.

دردسرهای بریتانیا
دردسرهای بریتانیا هنوز تمام نشده بود. در طی سال های جنگ جهانی بریتانیا با ایتالیا پیمان سن ژان دومورین را امضا کرده بود و قول داده بود مناطقی از خاک عثمانی را در پایان جنگ به ایتالیا واگذار کند. اکنون و با پایان جنگ افکار عمومی ایتالیا از امانوئله آرماندو نخست وزیر این کشور خواهان تصرف خاک عثمانی شدند. اگرچه ایتالیا هیچ ادعای تاریخی روی خاک عثمانی نداشت. از طرفی در کنفرانس صلح پاریس ونیزلیوس نخست وزیر وقت یونان تقاضا کرد ازمیر و نواحی یونانی نشین عثمانی به این کشور واگذار شود. در واقع تعداد یونانی تبارهای عثمانی آنقدر زیاد بود که تقاضای یونان عادی به نظر می رسید.
درحالی اختلافات بین متفقین در کنفرانس صلح پاریس هر روز بیشتر از قبل می شد فار افکار عمومی ایتالیات برای تصرف خاک عثمانی نیز هر روز افزایش می یافت. مطبوعات ایتالیا با تکرار مداوم شعار مدیترانه یک دریاچه ایتالیایی است مدام افکار عمومی این کشور را تحریک می کردند. این همه دردسرهای دولت بریتانیا نبود و اختلافات این کشور با فرانسه برسر تقسیم منافع با فرانسه همچنان پا برجا بود. سیستم رسانه ای بریتانیا برای از بین بردن ادعای فرانسه نسبت به خاک سوریه و لبنان شروع به انتشار خبر دروغین آزادی سازی کل سرزمین شام به دست نیروهای مبارزان عرب به دست شاهزاده فیصل کرد(همان دروغی که اولین بار سرهنگ لارنس منتشرکرد).این اختلافات بین فرانسه و بریتانیا در کنفرانس صلح پاریس کار را به جایی رساند که کلمانسو از فرط درماندگی به لوید جرج پیشنهاد دوئل با تپانچه یا شمشیر را برای حل اختلافات دو کشور داد!
همزمان احمد توفیق پاشا هم به سرپرستی هیئت اعزامی عثمانی در پاریس حضور داشت و سعی داشت شرایط سنگین صلح متفقین را اندکی به نفع ترکها تغییر دهد که ناکام ماند.
توفیق پاشا به استانبول بازگشت و در سوم مارس 1919 برکنار شد. سلطان محمد ششم که عملا هیچ تدبیری برای حل مشکلات بی شمار امپراتوری رو به زوالش نداشت دامادش فرید پاشا را به عنوان وزیر اعظم جدید منصوب کرد. همزمان لوید جرج در جریان کنفرانس پاریس ذره ای حاضر به عقب نشینی از منافع خود خصوصا در خاورمیانه نبود. جرج در جریان کنفرانس مدعی بود بریتانیا با اعزام یک میلیون هشتاد و چهار هزار سرباز موفق به شکست و اشغال عثمانی شده در حالی که فرانسه تنها در نبرد گالی پولی به طور جدی حضور داشت و آمریکا هم به طور کلی در جبهه خاورمیانه غایب بود. از طرفی چرچیل هم برای ساکت کردن سروصدای کشورهای هم پیمان مدام مدعی بود که به زودی این سربازان به خانه باز خواهند گشت. با آغاز شورش سربازان بریتانیایی مستقر در فرانسه در ماه مارس دولت بریتانیا به تکاپو افتاد هرچه سریع تر کار تقسیم غنائم جنگ و همچنین کنفرانس صلح را یکسره کند اما کنفرانس صلح پاریس به دلیل اختلافات بی شمار حدود دو سال به طول انجامید.

سران متفقین در کنفرانس صلح پاریس از راست ویلسون (آمریکا) کلمانسو(فرانسه) امانوئل اورلاندو،و لوید جرج(بریتانیا)
سران متفقین در کنفرانس صلح پاریس از راست ویلسون (آمریکا) کلمانسو(فرانسه) امانوئل اورلاندو،و لوید جرج(بریتانیا)

درحالی که درگیری طرفین در پاریس ادامه داشت در اواسط ماه مارس ارتش ایتالیا نیروهایی را در منطقه آنتالیا واقع در جنوب آناتولی پیاده کرد و دو شهر ازمیر وآنتالیا را اشغال کرد. ظاهرا هدف دولت ایتالیا برقراری نظم و امنیت در جنوب عثمانی بود. اما آنها به سرعت شروع به ساخت یک پایگاه بزرگ در آنتالیا و همچنین سواحل دریای مرمره کردند. هجوم ناگهانی ارتش ایتالیا به خاک عثمانی خشم وودر ویلسون را برانگیخت. در 24 آوریل نمایندگان ایتالیا برای رایزنی با دولت خود پاریس را ترک کردند و این بهترین فرصت برای متحدان قدیمی بود. در نبود این کشور فرانسه ،انگلیس و آمریکا باهم برضد ایتالیا متحد شدند. متفق قدیمی اکنون تبدیل به دشمن جدید شده بود. در روز2 مه رییس جمهور عصبانی آمریکا پیشنهاد داد نیروی دریایی آمریکا سریعا برای جنگ با ایتالیایی ها عازم مدیترانه شود. اما جرج ویلسون را از برخورد مستقیم منصرف کرد. نخست وزیر بریتانیا پیشنهاد کرد به جای برخورد مستقیم با ایتالیایی ها می توان از دولت یونان و ارتش بشدت آموزش و دیده و مجهزش برای بیرون راندن ایتالیا و تصرف بقیه خاک عثمانی استفاده کرد.برخلاف ایتالیایی ها ادعای یونان روی خاک عثمانی از یک پشتوانه تاریخی و حتی جمعیتی برخوردار بود . به همین دلیل همزمان با هجوم یونان به خاک عثمانی رایزنی سیاسی متفقین با ایتالیا هم آغاز شد و در نهایت این کشور تا روز19 ژوئن 1919 از همه ادعاهای ارضی خود نسبت به خاک عثمانی دست کشید(که البته سال بعد از معاهده سور دوباره صاحب بخشی از خاک عثمانی شد)

پیچیدگی های کنفرانس صلح پاریس
کنفرانس صلح پاریس یکی از پیچیده ترین و طولانی ترین مذاکرات سیاسی در کل قرن بیستم میلادی بود. از زمانی که این کنفراس آغاز شد تا زمانی که در دو سال بعد به اتمام رسید مواضع سیاسی کشورهای پیروز و حتی شکست خورده بارها تغییر کرد. یکی از پیچیده ترین مسائل سرنوشت عثمانی بود. ترکها به طور مستقیم با ایتالیا و آمریکا وارد جنگ نشده بود . مذاکرات متفقین برای تعیین سرنوشت عثمانی از 20 فوریه 1920 در مقر نخست وزیری بریتانیا واقع در خیابان ده داونینگ آغاز شد. با عقب نشینی ایتالیا از ادعاهای ارضی خود بار دیگر تقسیم منافع در عثمانی را پیچیده کرد چرا که اکنون ایتالیایی ها علاقه ای به تجزیه عثمانی نداشتند و به دنبال امتیازات اقتصادی بودند.
دیپلماتی ایتالیایی بعدها در مورد اتفاقات کنفرانس پاریس گفت: این صحنه در کنفرانس عادی بود که فلان دولت مرد پای نقشه ها می ایستاد و دنبال شهر یا کشور می گشت و آن را پیدا نمی کرد در حالی که قرار بود سرنوشت آن را تعیین کند. به عنوان مثال لوید جرج می گفت خاک فلسطین تحت سلطه بریتانیا باید از دان تا بئرشبع باشد اما در کل کنفرانس کسی نمی دانست دان کجاست! درواقع تنها منبع جغرافیایی آنها یک اطلس متعلق به قرن 19 بود. یک سال طول کشید تا ژنرال آلنبی حدود توانست این منطقه افسانه ای را پیدا کند و به دولت خبر دهد. اما به نظر لوید جرج این مقدار برای خاک فلسطین کم بود در نتیجه مرزهای شمالی فلسطین جلوتر رفت.

هجوم یونان به خاک عثمانی
در روز 15 مه 20 هزار سرباز یونانی با پشتیبانی دریایی ناوگان انگلیس،فرانسه و آمریکا در ازمیر پیاده شدند و به قول چرچیل تا پرچم حمله به آسیای صغیر را برافراشته کنند. هزاران یونانی تبار ساکن ازمیر به استقبال ارتش یونان رفتند و برای انتقام گیری از دولت عثمانی شروع به کشتار ترک های ساکن در ازمیر و اطراف آن کردند که منجر به آغاز آشوب گسترده در منطقه شد. ازبین سیاست مداران هیجان زده بریتانیا نظامیان مستقر در خاورمیانه مواضع واقع بینانه تری داشتند. فرمانده وقت نیروی دریایی بریتانیا در خاورمیانه هشدار مدعی شد میهن پرستی که یونانی ها با اشغال ازمیر در ترک ها برانگیخته اند شاید واقعی تر از آنی باشد که جنگ جهانی برانگیخت.پیش بینی که بعدها کاملا درست از آب درآمد.
دولت و مردم عثمانی از هجوم دشمنان خارجی به خاک خود حیرت زده شدند. ابتدا اشغال استانبول و اکنون هجوم ایتالیا و یونان به جنوب این کشور خشم ترک ها را برانگیخت. یک جمعیت 50 هزار نفری در برابر لوله های تفنگ سربازان متفقین در برابر مسجد سلطان احمد استانبول دست به تظاهرات زدند و عزای عمومی اعلام کردند.مصطفی کمال در بین تظاهرکننده گان بود و در پایان مراسم به فکر رفتن به آناتولی و مبارزه با دشمنان خارجی افتاد. اما این کار راحتی نبود. چرا که کمال خود پول و نیرویی نداشت. دولت های عثمانی هم معمولا نظر مثبتی به او نداشتند و حتی از نظر متفقین هم او یک فرد خطرناک با گرایش های چپ گرایانه طبقه بندی شده بود.
طبق معاهده تسلیم عثمانی قرار بود ارتش تمامی سلاح های خود را تحویل دهد و فقط مقدار اندکی سلاح برای مسلح کردن نیروهای حافظ امنیت داخلی خود نگه دارد. استانبول ظاهرا اشغال نبود اما ناوگان بریتانیا در نزدیکی سواحل آن لنگر انداخته بود و ژنرال فرانسوا دسپره فرمانده فرانسوی متفقین هر روز فاتحانه با اسب سفیدش در خیابان ها سواری می کرد. اوضاع داخلی امپراتوری کاملا به هم ریخته بود. سرما و کمبود سوخت بیداد می کرد و عملا زندگی میلیونها نفر به یک تارمو بسته بود.

تظاهرات برضد متفقین در استانبول.
تظاهرات برضد متفقین در استانبول.

سلطان محمد ششم شروع به مشورت با فرید پاشا کرد از او راه حل خواست .در نهایت فرید پاشا پیشنهاد کرد کمال در راس نیرویی برای سرکوب آشوب ها عازم آناتولی شود. دولت انگلستان به سرعت ابراز نگرانی کرد و فرید پاشا مدعی شد نام کمال در فهرست تبعیدی های آینده دولت به جزیره مالت قرار دارد اما با توجه به علاقه او به تشکیل گروه های مقاومت او بهترین گزینه برای سرکوب آشوب های آناتولی است. فرید پاشا برای راضی کردن دولت انگلستان مدعی شد آشوب های رخ داده در منطقه آناتولی کار طرفداران پنهان کمیته اتحاد و ترقی است و از آنجا کمال مهمترین مخالف این کمیته است کمال بهترین گزینه برای سرکوب این ماجرا خواهد بود.

آغاز صعود سیاسی مصطفی کمال
بدین ترتیب مصطفی کمال پاشا که به علت بی پولی و بیماری در هتل کوچک پرایالاس استانبول زندگی می کرد ناگهان به عنوان فرماندار تام الاختیار ایالات شرقی عثمانی منصوب شد. کمال قبل از حرکت به سمت آناتولی کدهای رمزی مخصوصی را به دست طرفدارانش در وزارت جنگ رساند تا در موقع لزوم بتواند به راحتی با آنها تماس بگیرد. همچنین او سرهنگ رفعت و سرهنگ محمد عارف که هردو با او در گالی پولی جنگیده بودند را به عنوان افسران خود به جبهه جنگ با یونان برد.درست یک ساعت مانده به حرکت کمال سرهنگ ویندهام دبیر وابسته نظامی سفارت بریتانیا خود را نزد فواد پاشا رساند و به او گفت بهتر از عزیمت سرهنگ کمال به آناتولی جلوگیری شود چرا که هدف او از رفتن به آناتولی جمع آوری گروه های یاغی برضد دولت عثمانی است. اگرچه فواد پاشا فرمان دستگیری او را صادر کرد اما دیر شده بود و او با یک کشتی بخار از استانبول خارج شد و خود را به دریای سیاه رساند. اگرچه فرمان دستگیری او صادر شده بود اما به دلیل اختلافات شدید بین نیروهای دریایی متفقین او به راحتی گریخت. مصطفی کمال در روز 19 مه در بندر سامسون واقع در شمال عثمانی پیاده شد. علی رغم اینکه او دستور داشت نیروهای نظامی را منحل کند شروع به جمع آوری نیروهای مقاومت کرد. او به طور راسخ معتقد بود می تواند نیرویی جمع آوری مردمی و داوطلب نه تنها دولت مرکزی بلکه توان شکست نیروهای متفقین را هم خواهد داشت. کمال یک هفته بعد با یارانش به شهر آماسیه رفت و در آنجا مخفیانه یک اعلامیه استقلال نوشت. آماسیه دقیقا در وسط شاهراه شرق به غرب عثمانی بود. او محرمانه به دیدار روسا و فرماندهان نظامی شهر رفت و سعی کرد نظر افسران ارتش را به خود جلب کند. او چند هفته در این منطقه بودو دهها سخنرانی پرشور انجام داد. کمال با زیرکی فقط به متفقین و فرید پاشا حمله می کرد اما از اسمی از سلطان محمد ششم نمی برد. او مدعی بود سلطان به دست انگلیسی ها اسیر است و باید او را از چنگال کفار نجات داد. کمال به خوبی می دانست که سلاطین عثمانی برای قرن ها علاوه بر فرمانروایی کشور نقش بسیار پررنگ مذهبی در هدایت مردم داشته اند و سعی می کرد با اسیر جلوه دادن سلطان برای خود طرفداران بیشتری جمع کند. ادعاهای کمال مبنی بر اینکه ازسوی سلطان برای نجات مردم آمده است علاوه بر مردم عادی به زودی نظر افسران ارتش را هم به خود جلب کرد. او به همه آنها دستور داد سلاح های خود را برای نبردهای پیش رو حفظ کنند. کمال همچنین توصیه کرد به طور موقت از ارسال مالیات ها به پایتخت خودداری کنند. شگفت آنکه همه مقامات دستورهای او را پذیرفتند. در روز 22 ژوئن کمال یک تلگراف رمز برای همه هوادارانش در کل کشور فرستاد. که شامل دو بخش بود . 1- تمامیت ارضی کشور و استقلال آن در خطر است
2- دولت مرکزی قادر به انجام وظایفش نیست و نمی تواند خواست ملت را عملی کند.
3- فقط نیروی اراده ملت می تواند کشور را از نابودی نجات دهد

در روزهایی که متفقین به دنبال از بین بردن عثمانی بودند ظهور ناگهانی مصطفی کمال همه معادلات را برهم زد
در روزهایی که متفقین به دنبال از بین بردن عثمانی بودند ظهور ناگهانی مصطفی کمال همه معادلات را برهم زد

بدین ترتیب سرهنگ مصطفی کمال ترتیب تشکیل یک کنگره مخفی در شهر سیواس و نمایندگان همه شهرها را برای شرکت در آن دعوت کرد. فرید پاشا بلافاصله در یک تلگراف سراسری به حکام همه شهرها دستور دستگیری کمال را صادر کرد. در این تلگراف آمده بود سرهنگ کمال سرباز بسیار بزرگی است اما اهداف سیاسی او معلوم نیست و تنها هدف او پول گرفتن از مردم است. طبق دستور وزارت کشور این فرد از امروز هیچ سمت دولتی ندارد.
همچنین فرید پاشا کمال را به استانبول فراخواند. اما واکنش کمال نیز در نوع خود جالب بود او لباس نظامی خود را درآورد و گفت تا وقتی ملت ترک استقلال خود را به دست نیاورده است در آناتولی خواهم ماند. نمایندگان دعوت شده به سیواس خود را مخفیانه به آن شهر رساندند. کمال در راه رسیدن به سیواس در آستانه گیرافتادن در کمین نیروهای دولتی بود که گریخت و خود را به شهر رساند. در حالی که عثمانی کاملا دوپاره شده و در آشوب فرو رفته بود سران متفقین بدون درک حوادث داخلی در حال وقوع همچنان مشغول مذاکره در پاریس بودند. کنگره سیواس کاملا پرهیاهو دنبال شد. در روز سوم کنگره تلگراف محرمانه فرید پاشا به فرماندار ملیطه مبنی بر دستگیری اعضای کنگره با استفاده از عشایر کرد خشم همه نمایندگان را برانگیخت. این کنگره از 4 تا 11 سپتامبر طول کشید و قرار شد یک دولت موقت به رهبری سرهنگ کمال تشکیل شود. از نکات جالب توجه بی خبری کامل سرویس های اطلاعاتی غربی از وقایع پیچیده عثمانی بود. تا جایی که لوید جرج وقتی خبر تشکیل ارتش سرهنگ کمال در آناتولی را شنید گفت اداره اطلاعات ارتش ما هیچ وقت این قدر بی اطلاع نمانده بود. همزمان با شکل گیری جنبش کمال یک جنبش موازی عرب در مناطق شام و لبنان خصوصا در مناطق تحت کنترل فرانسه در حال شکل گیری بود.
کمال بعد از تشکیل کنگره سیواس از دولت مرکزی تقاضای برکناری فرید پاشا را کرد. سلطان محمد ششم اهمیتی به این درخواست نداد اما سرهنگ کمال برای تحت فشار قرار دادن دولت مرکزی تمامی خطوط تلفن و تلگراف منتهی به استانبول را از بین برد و تمامی درآمدهای دولتی در آناتولی را مصادره کرد. همچنین کمال مقر انقلاب خود را به شهر کوچک آنقره (آنکارای آینده) در مرکز آناتولی منتقل کرد. آنقره اگرچه شهر بسیار کوچکی بود اما موقعیت دفاعی بسیار خوبی داشت. سرانجام در 2 اکتبر فرید پاشا برکنار شد. این بار نوبت احمد توفیق پاشا بود تا بر مسند لرزان نخست وزیری عثمانی بنشیند.

کنگره سیواس نقطه عطف تاریخ جمهوری ترکیه و پایان عمر سیاسی عثمانی بود
کنگره سیواس نقطه عطف تاریخ جمهوری ترکیه و پایان عمر سیاسی عثمانی بود

از پیروزی های کمال تا اشغال استانبول
سرانجام تحت فشارهای ملی گرایان انتخابات زودهنگام مجلس برگزار شد و ملی گرایان به رهبری کمال اکثریت آرا را در کل کشور به دست آوردند. کمال از شهر ارزروم به عنوان نماینده انتخاب شد اما از رفتن به استانبول خودداری کرد و به دوستانش گفت مرحله اول مبارزات ما به اتمام رسیده است . سپس مدعی شد هر نوع مجلسی در شهر اشغال شده استانبول منجر به شکست خواهد بود.یک هفته بعد از بازگشایی مجلس جدید و در ژانویه 1920 متفقین وزر جنگ و ریس ستاد ارتش عثمانی را به دزدی از انبار اسلحه خودشان متهم کردند. اگرچه این دو نفر بر کنار شدند اما ملی گرایان ترک برای تلافی یک هفته بعد به انبار ارتش فرانسه دستبرد زدند و 8هزار تفنگ،40 مسلسل و 30 هزار فشنگ را ربودند. این اتفاق صبر نیروهای متفقین را لبریز کرد . با این وجود تعداد نیروهای متفقین برای سرکوبی این آشوبها در عثمانی بسیار اندک بود. به همین خاطر در روز 16 مارس 1920 ناوگان بریتانیا در کنار پل گالاتا لنگر انداخت و ماشین های زره پوش متفقین در شهر رژه رفتند. بدین ترتیب پایتخت امپراتوری عثمانی بعد از 2 سال از پایان جنگ و برای اولین بار در طول تاریخ عثمانی به طور واقعی و کامل به اشغال درآمد. مراکز رادیو و تلگراف ،ستاد ارتش و وزارت جنگ به سرعت تصرف شد . وزیر اعظم و 136 نفر از نمایندگان ملی گرایان که فرصت فرار پیدا نکرده بودند از به دست نیروهای متفقین دستگیر و به جزیره مالت تبعید شدند. دولت های ایتالیا و فرانسه که هزاران سرباز مستقر در خاک عثمانی داشتند و بارها با نیروهای کمال درگیر شده بودند به سرعت و با عجله دست داشتن خود را در اشغال استانبول رد کردند و آن را به طور کامل کار بریتانیا اعلام کردند.
کمال وقتی این خبر را شنید گفت امروز با اشغال نظامی استانبول به عمر 700 ساله (در واقع 623 سال) پایان داده شد.(البته از اشغال استانبول تا نابودی کامل امپراتوری دو سال زمان برد)
مصطفی کمال برای تلافی دستور بازداشت تمامی افسران بریتانیایی حاضر در آناتولی را صادر کرد. نمایندگانی که موفق به فرار از استانبول شده بودند در آنقره گرد هم آمدند و مجلس ملی کبیر ترکیه در 23 آوریل 1920 به ریاست کمال تشکیل شد. در اعلامیه تشکیل این مجلس آمده بود : حاکمیت بدون قید و شرط به دولت تعلق دارد و مجلس تنها نماینده واقعی مردم است و عالی ترین مرجع کشور می باشد. اگرچه این کلمات بسیار جذاب بود اما کمال در واقع رییس یک دولت موقت و بدون پول و قدرت بود. این مجمع ملی همچنین سلطان محمد ششم را اسیر متفقین و تمامی دستوراتش را بی اعتبار اعلام کرد. از نظر نظامی نیز اوضاع نیروهای طرفدار کمال چندان بد نبود. از اوایل 1920 آنها بارها به مواضع نیروهای فرانسوی در منطقه کیلیکه حمله کرده و صدها سرباز فرانسوی را به اسارت گرفته بودند

وقتی اوضاع برضد کمال می شود

به زودی هواپیماهای متفقین در آناتولی شروع به ریختن اعلامیه های تسلیم کردند. کمال نیز در استانبول به طور غیابی محاکمه و به اعدام محکوم شد. همچنین متفقین به سلطان اجازه تشکیل یک نیروی نظامی به نام سپاه خلیفه را دادند. قرار بود این سربازان به همراه تعداد زیادی مفتی و روحانی راهی آناتولی شوند. وظیفه این روحانیان ترساندن مردم از سرپیچی از فرمان سلطان به عنوان نماینده خدا بر روی زمین بود. در کمال شگفتی ترکیب سربازان امپراتور عثمانی و روحانیون جواب داد و به زودی بسیاری از روستاهای آناتولی برضد کمال و ملی گرایان شدند.بدین ترتیب امپراتوری عثمانی درون گرداب جنگ داخلی فرو رفت. به غیر از مردم عادی بسیاری از سربازان و افسران دولت کمال هم دچار تردید های جدی شدند. آنقره به عنوان مقر و پایتخت دولت خود خوانده ترکیه اوضاع بسیار بدی داشت. شرایط آب و هوایی آن بسیار سخت بود. شهر عملا اندکی بزرگتر از یک روستا بود که بر روی تپه بنا شده بود. به دلیل آتش سوزی های فراوان بسیاری از ساختمان های آن از بین رفته بودند .در این شرایط اسفناک کمال فقط به سرهنگ عارف اعتماد داشت و به طور شبانه روزی با او به سر می برد. حتی برای فرار کمال در صورت رسیدن نیروهای سلطان به آنقره پیش بینی هایی شده بود.اوضاع در امپراتوری عثمانی چیزی بیشتر از یک هرج و مرج مطلق نبود . علاوه بر نیروهای متفقین و مصطفی کمال دهها گروه محلی از کردها،چرکس ها گرفته تا تاتارها مشغول تاخت و تاز گوشه و کنار این کشور بودند. در این شرایط آشفته مصطفی کمال در اولین اقدام بین المللی اش در ماه مه 1920 یک هیئت را روانه اتحاد جماهیر شوروی کرد. هدف او برقراری رابطه با شوروی و به رسمیت شناخته شدن توسط این کشور بود. علی رغم اینکه کمال به طور واضحی بشدت مخالف کمونیسم بود اما استالین کمیسر وقت امور ملیت ها تشخیص داد که او توانایی ضربه زدن به منافع بریتانیا را دارد به همین دلیل مقداری پول و تجهیزات جنگی برای دولت موقت کمال ارسال کرد. این ارتباط دولت بریتانیا را به اشتباه انداخت. چرا که انور پاشای فراری در خاک روسیه مستقر بود و دولت بریتانیا تصور می کرد به دلیل این ارتباط سرنخ دولت کمال در دستان انور است.

تعیین تکلیف عثمانی توسط متفقین
در حالی که اوضاع عثمانی کاملا بحرانی و غیرقابل پیش بینی بود متفقین همچنان در حال چانه زنی برسر کشورهای مغلوب از جمله عثمانی بودند. تکلیف امپراتوری عثمانی در کنفرانس صلح پاریس مشخص نشد و 2 سال بعد در بهار 1920 بود که اولین جلسه برای تعیین تکلیف عثمانی در شهر سان رمو ایتالیا تشکیل شد. کنفرانس سان رمو از 19 تا 29 آوریل 1920 با حضور نمایندگانی از ژاپن،یونان،بلژیک،بریتانیا،فرانسه و ایتالیا برگزار شد. در پایان این کنفرانس مقرر شد سوریه ولبنان تحت سرپرستی فرانسه قرار گیرد. بین النهرین و فلسطین به شرط اجرای بیانیه بالفورتحت نفوذ بریتانیا باشند. همچنین قرار شد به یونانی ها وکردهای آناتولی خودمختاری عطا شود.همچنین 25 درصد از درآمد نفت بین النهرین به فرانسه واگذار شد. در این کنفرانس برای اولین بار تشکیل یک دولت ارمنی در 6 ایالت شرقی عثمانی مورد قبول قرار گرفت.

معاهده سور
تصمیمات کنفرانس سان رمو به زودی مبنای تشکیل معاهده سور گردید. در 10 اوت 1920 کشورهای بریتانیا ،فرانسه،ایتالیا وژاپن به عنوان کشورهای پیروز متفقین در شهر سور فرانسه گرد هم آمدند. قرار بود تصمیم نهایی برای سرنوشت امپراتوری عثمانی در این شهر گرفته شود. به غیر از چهار کشور متفق نمایندگان عثمانی،ارمنستان،بلژیک،یونان،لهستان،پرتغال،رومانی،پادشاهی حجاز،یوگسلاوی و چکسلواکی در این مذاکرات حضور داشتند. رضا توفیق پاشا نخست وزیر وقت عثمانی علی رغم تعهدات سنگین این معاهده را امضا کرد و پذیرفت.
موارد موافقت نامه
1-کلیه سرزمین های عربی از امپراتوری عثمانی جدا شدند و استقلال پادشاهی حجاز به رسمیت شناخته شد.
2- بخش بسیار وسیعی از جنوب آناتولی به همراه جزایر دودکانس و رودس به ایتالیا رسید.
3- مابقی جزایر دریای اژه به همراه ترکایه شرقی و اطراف ازمیر به یونان واگذار شد
4-تنگه های بسفر و داردانل بین المللی شده و سرزمین های اطراف آن غیر نظامی اعلام شد و تحت حاکمیت بریتانیا قرار گرفت.
5-یک جمهوری ارمنی در 6 ایالت شرقی عثمانی تشکیل شد.
6-نواحی کرد نشین شمال موصل با دریافت خودمختاری در قلمرو عثمانی باقی ماند اما حق تقاضای استقلال از جامعه ملل را به دست آورد.
7-نواحی واگذار شده به یونان حق برگزاری یک همه پرسی طی 5 سال آینده را به دست آوردند که طی آن می توانستند تصمیم بگیرند به یونان ملحق شوند یا جزو یونان باقی بمانند.
8- برای سلطان محمد ششم به عنوان امپراتور عثمانی تنها بخشی از مناطق ترک نشین مرکزی آناتولی باقی ماند.

تقسیم بندی عثمانی براساس معاهده سور. اگر این معاهده اجرا می شد تنها مناطق زرد رنگ برای دولت عثمانی باقی می ماند
تقسیم بندی عثمانی براساس معاهده سور. اگر این معاهده اجرا می شد تنها مناطق زرد رنگ برای دولت عثمانی باقی می ماند

دولت آمریکا در امضای این معاهده نقشی نداشت اما شورای عالی متفقین از ویلسون تقاضا کرد برای مواردی مانند اعطای اعتبار برای استقلال ارمنستان و تعیین مرز ترکیه و ارمنستان داوری کند.
تعهداتی که در کنفرانس سور به عثمانی تحمیل شد بسیار شدیدتر از مواردی بود که به امپراتوری آلمان تحمیل گردید. تعهداتی که اگر اجرایی می شد عملا هیچ نشانی از امپراتوری عثمانی و حتی دولت نوپای کمال باقی نمی ماند. فرماندهان نظامی بریتانیا و فرانسه به سرعت در مورد اجرای این قرارداد در عثمانی هشدار دادند. به عقیده آنها برای اجرای چنین قرارداد سنگینی در شرایط پرآشوب عثمانی دستکم به 27 لشکر از نیروهای متفقین نیاز بود. ستاد کل ارتش بریتانیا از جورج خواست در شرایط قرارداد سور تجدید نظر کند اما نخست وزیر بریتانیا هیچ اهمیتی به این هشدارهای نظامیان نداد.درواقع جورج معتقد بود به دلیل نزدیکی کمال به شوروی باید هرچه زودتر این قرارداد و تجزیه عثمانی اجرایی شود.

اوضاع پیچیده متفقین
درحالی دولت آمریکا و شخص رییس جمهور ویلسون به عنوان حکم و ناظر اجرای موارد قرارداد سور مشخص شده بود اما در اوضاع جسمی ویلسون همه چیز را به هم ریخت. ویلسون در روز 29 ژوئن درحالی که 6 ماه از ورودش به اروپا می گذشت در حالی که مشغول سخنرانی بود سکته کرد و نیمی از بدنش فلج شد. همزمان سنای آمریکا نیز موارد مربوط به قرارداد ورسای را تصویب نکرد. از کار افتادگی ویلسون باردیگر شرایط عثمانی را پیچیده کرد. کشورهای اروپایی بار دیگر به یکدیگر نزدیک شدند. حالا انگلستان باید برسر عثمانی با ایتالیا و فرانسه کنار می آمد. اما اوضاع عوض شده بود . کلمانسو در انتخابات فرانسه شکست خورده بود اکنون الکساندر میلران نخست وزیر جدید فرانسه بود. او شیفته تاریخ و هویت عثمانی بود و به هیچ وجه علاقه ای به تجزیه این کشور نداشت. لوید جرج مدعی بود ترکها ملتی روبه زوال اند و در عوض باید از کشور رو به پیشرفت یونان حمایت کرد. به همین خاطر به دنبال اجرای هرچه سریعتر سور بود.

معاهده سور ،استارت احساسات ملی گرایانه ترک ها
انتشار مفاد معاهده سور در مطبوعات عثمانی باعث خشم میلیونها نفر از مردم این کشور شد. دولت بلافاصله عزای ملی اعلام کرد چرا که مفاد این عهدنامه حتی از معاهده ورسای که به آلمان نیز تحمیل شده بود سخت تر بود. در واقع متفقین با امضای این معاهده بیشترین کمک را به مصطفی کمال و طرفدارانش کردند. بسیاری از گرو ه های آشوب طلب و مردم عادی اکنون معتقد بودند باید اختلافات داخلی را کنار گذاشت و یک جبهه مقاومت ملی تشکیل داد.هزاران نفر از مردم عادی به نیروهای ملی گرای کمال پیوستند. عده ای از مردم خشمگین دو روز تمام ساختمان مقر کمیسر عالی بریتانیا در استانبول را به گلوله بستند. متفقین از این واکنش حیرت زده شدند. درواقع آنها نمی دانستند که چگونه باید این آشوب را کنترل کنند. سلطان محمد ششم هیچ قدرتی نداشت و دولت کمال نیز قانونی نبود.

در جنگاوران بخوانید  امپراتوری عثمانی از آغاز تا سقوط(قسمت هفتم)

ارتش یونان مامور اجرای نظم در عثمانی

جنگ جهانی دوم اگرچه در اکتبر 1918 به پایان رسید اما روند امضای معاهده های صلح و تعیین تکلیف کشورهای شکست خورده آنقدر طول کشید تا اوضاع سیاسی دنیا و حتی کشورهای متفق نیز تغییر کرد. دقیقا در زمانی که مردم عثمانی آماده آغاز یک شورش گسترده برضد نیروهای متفقین در این کشور بودند اوضاع قدرت های جهانی به هیچ وجه خوب نبود. بریتانیا با شورش های ایرلند ، هند و مصر درگیر بود،فرانسه در منطقه سوریه و لبنان عملا زمین گیر شده بود، ایتالیا در آستانه یک انقلاب کمونیستی بود و آمریکا نیز درگیر بیماری ویلسون و مخالفت های داخلی کنگره برسر پیمان ورسای بود. در این شرایط عملا هیچ کدام از این قدرت های جهانی امکان ارسال نیروی نظامی بیشتر برای کنترل اوضاع در عثمانی را نداشتند. در چنین شرایطی بود که ونیزلیوس نخست وزیر وقت یونان وارد صحنه شد. ارتش یونان بعد از سال ها نبرد در جنگ های مختلف از عثمانی گرفته تا نبردهای بالکان و جنگ جهانی کاملا آموزش دیده و آماده بود. دولت یونان بعد از پایان جنگ بخش زیادی از سلاح های مازاد متفقین را خریداری کرده بود و اکنون کاملا آماده ایفای نقش در منطقه بود. در شب 15 ژوئن نیروهای ملی گرای ترک به یک گردان بریتانیا در حوالی استانبول شبیخون زدند . این حمله باعث وحشت دولت بریتانیا شد. فرمانده نیروهای بریتانیا در عثمانی از لندن تقاضای کمک کرد. در این شرایط آشفته ونیزلیوس به متفقین پیشنهاد کرد از ارتش یونان برای اجرای نظم در عثمانی استفاده شود. لوید جرج بشدت از این پیشنهاد استقبال کرد. البته دولت یونان برای متفقین شرطی گذاشت و آن هم صدور اجازه پیشروی در منطقه ازمیر و سرتاسر آناتولی بود. در روز 20 ژوئن میلران نخست وزیر فرانسه با این پیشنهاد موافقت کرد. در روز 22 ژوئن ارتش یونان از سه جبهه به تهاجم سراسری به خاک عثمانی را آغاز کرد و تا اوایل ماه جولای بخش های وسیعی از آناتولی را تصرف کرد. لوید جورج معتقد بود ارتش یونانی به تنهایی می تواند معاهده سور را اجرایی کند.

پیش روی ها و درگیری های ارتش یونان در خاک عثمانی
پیش روی ها و درگیری های ارتش یونان در خاک عثمانی

آغاز جنگ ترکیه و یونان
با اعلام موافقت متفقین برای تاخت تاز ارتش یونان در خاک عثمانی نبرد یونان و نیروهای ملی گرای طرفدار کمال وارد مرحله جدیدی شد. همزمان با منطقه آناتولی ارتش یونان در شرق منطقه تراکیه شروع به پیشروی کرد. لوید جرج که در کنفرانس اسپا در بلژیک به سر می برد با خوشحالی گفت ترکها اکنون به طور کامل نابود شده اند و اکنون در حال عقب نشینی به سمت مکه هستند. لرد کرزن با گفتن کلمه آنقره اشتباه جرج را تصحیح کرد اما او در جواب گفت فرقی نمی کند به هر حال ترکها از بین رفته اند و دیگر وجود ندارند. اوضاع نابسامان کمال و نیروهایش
اگرچه به لطف احساسات ملی و مذهبی به جوش آمده مردم عثمانی مصطفی کمال اکنون هزاران داوطلب در اختیار داشت اما این نیروها سلاح کافی نداشتند و آموزش هم ندیده بودند. دولت موقت از نظر مالی بشدت در مضیقه بود و به همین خاطر کمال تصمیم به برقراری رابطه با کشورهای خارجی گرفت. در مه 1920 یک هیئت دیپلماتیک راهی کشور هنوز ناشناخته شوروی شد. اتحاد شوروی در آن سال ها همچنان در آغاز راه بود و شعار حمایت از آزادی خواهان را می داد. مذاکره هیئت دولت موقت با روسها یک سال طول کشید. رسیدن این هیئت به مسکو بریتانیا را وحشت زده کرد. از آنجا که هنوز انور پاشا در شوروی به سر می برد آنها تصور کردند که دولت موقت پشت پرده به دست انور اداره می شود. در حالی که این حدس کاملا اشتباه بود و کمال و انور از هم بشدت متنفر بودند.در نهایت استالین تقاضای کمک دولت موقت را پذیرفت و قرار شد مقداری اسلحه و مهمات که مقدار آن هنوز هم محرمانه باقی مانده برای ترکها فرستاده شود. البته لوید جرج اهمیت چندانی به این رابطه نداد و مدعی بود دولت ترک ها رو به زوال است و به زودی یک امپراتوری تازه نفس یونانی جای گزین آن خواهد شد. به دلیل طولانی شدن مذاکرات در روسیه دست نیروهای کمال در مراحل اولیه تهاجم یونان خالی بود و شکست های متوالی آنها باعث ریختن آبروی کمال شد. همزمان دولت پوشالی سلطان محمد ششم همچنان در استانبول مستقر بود. سلطان مستاصل بار دیگر دامادش فرید پاشا را به عنوان صدراعظم انتخاب کرد و او جز سخنرانی های هر روزه برضد کمال و یاغیان کار دیگری از دست برنمی آمد. از طرفی به نظر می رسید دولت موقت کم کم مورد توجه قدرت های خارجی قرار گرفته و حتی دولت فرانسه هم به طور محرمانه با آن وارد مذاکره شد و پیشنهاد فروش سلاح داد. همزمان کمال که از شکست های خود درس گرفته بود شروع به آموزش و تقویت سربازان جدیدش کرد. او به مردم تحت سلطه اش دستور داد بدون استثنا به ارتش کمک کنند. حتی فقیرترین افراد هم می بایست چیزی به ارتش می دادند. او حتی دختران و زنان کشاورز را برای کمک در پشت جبهه بسیج کرد و از آنها برای فعالیت های پشت جبهه مثل جابه جایی توپ ها استفاده کرد. در تابستان 1920 مرحله اول جنگ به پایان رسیده بود.

نقشه ای که دولت ونزیلیوس منتشر کرده بود و طبق آن قرار بود یک امپراتوری یونانی در دو سوی دریای اژه ایجاد شود
نقشه ای که دولت ونزیلیوس منتشر کرده بود و طبق آن قرار بود یک امپراتوری یونانی در دو سوی دریای اژه ایجاد شود

اوضاع پیچیده یونان
در حالی که به نظر می رسید همه چیز برای پیروزی یونان و نابودی کامل عثمانی فراهم بود اما اوضاع به طور غیر منتظره ایی به نفع ترکها تغییر کرد. اصلی ترین دلیل این تغییر اوضاع داخلی یونان بود. یونان اوضاع سیاسی بشدت پیچیده ای داشت. تا سال 1917 کنستانتین اول پادشاه یونان بود. او بشدت طرفدار آلمان و متحدین بود و به قدری در این طرفداری پیش رفت که کشورهای متفق به او هشدار دادند در صورت ادامه این وضعیت یونان را تصرف خواهند کرد. کنستانین روابط خوبی با ونیزلیوس نخست وزیر بشدت غرب گرای این کشور نداشت و به همین دلیل یونان عملا از نظر سیاسی دوپاره شده بود. تا اینکه تهدید متفقین کارساز شد و در نهایت کنستانتین مجبور به استعفا از سلطنت شد و تاج تخت به پسر جوانش الکساندر اول رسید. الکساندر بسیار جوان وبی تجربه بود و همه امور را به ونیزلیوس سپرد. از سال 1917 تا تابستان 1920 یونان از نظر سیاسی وضعیت بسیار خوبی داشت. اما یک تصادف ساده و بی اهمیت مسیر تاریخ یونان و عثمانی و حتی دنیا را عوض کرد. در سپتامبر 1920 الکساندر بعد از مسافرت چند ماهه با همسرش به یونان بازگشت. در روز 30 سپتامبر در حالی که در باغش قدم می زد توسط یک میمون مورد حمله واقع شد و این میمون پادشاه یونان را گاز گرفت. این گازگرفتگی منجر به بروز یک بیماری خونی در الکساندر شد و بعد از حدود دو ماه تب و بیماری در 25 اکتبر 1920 در سن 27 سالگی در گذشت.
چرچیل بعدها نوشت شاید اغراق نباشد بگوییم 250 هزار نفر در اثر گاز یک میمون مردند.
به خاطر اینکه پادشاه نگون بخت یونان هنوز فرزندی نداشت کنستانتین دوباره از تبعید بازگشت و پادشاه یونان شد. همزمان ونیزلیوس در انتخابات سراسری شکست خورد وباعث حیرت متفقین شد. کنستانتین دمیتریوس گوناریس را به عنوان نخست وزیر جدید انتخاب کرد. گوناریس بشدت طرفدار آلمان و مخالف متفقین بود. این تغییرات سیاسی باعث شد تا فرانسه و ایتالیا به سرعت دست از حمایت خود از یونان برای اجرای موافقت نامه سور بردارند. هر دو کشور به دنبال گرفتن امتیازات اقتصادی از دولت موقت بودند و علاقه ای به ادامه جنگ نداشتند. حتی چرچیل هم با این نقشه موافق بود به شرط آنکه دولت کمال روابط خود را با شوروی قطع می کرد. اما لوید جرج بدون توجه به مخالفان همچنان به دنبال اجرای نقشه های خود بود. برای حل مشکلات مابین یونان و ترکیه در 21 فوریه 1921 یک کنفرانس در لندن تشکیل شد. از طرف دولت موقت یک نماینده به لندن رفت و یونان نیز نماینده فرستاد. قبل از شروع کنفرانس یونانی ها یک واحد شناسایی را مخفیانه روانه مواضع ارتش ترکیه کردند. اگرچه این نیروها توسط عصمت اینونو عقب رانده شدند اما یونانی ها آن را مقدمه پیروزی های آینده خود دانستند. این کنفرانس دستاورد چندانی نداشت. یونان معتقد به ادامه جنگ تا پیروزی کامل بود و اما دولت کمال حتی حاضر به پذیرش تسلط یونان حتی در منطقه ازمیر هم نبود.

شاه الکساندر و همسرش. گاز گرفتگی پادشاه یونان به دست یک میمون مسیر جنگ یونان و ترکیه را به کلی تغییر داد
شاه الکساندر و همسرش. گاز گرفتگی پادشاه یونان به دست یک میمون مسیر جنگ یونان و ترکیه را به کلی تغییر داد

آغاز دوباره جنگ
در جولای 1921 ارتش یونان دوباره دست به یک عملیات گسترده در خاک ترکیه زد. این نیروها تا منطقه اسکی شهر واقع در تقاطع راه آهن شرق به غرب عثمانی پیشروی کردند. نقشه ارتش یونان این بود که با تصرف این منطقه ارتش کمال را به طور کامل محاصره کنند. علی رغم تلفات زیاد ارتش یونان پیروز شد. از نکات جالب توجه حضور ارنست همینگوی نویسنده معروف آمریکایی به عنوان خبرنگار روزنامه تورنتو استار در منطقه نبرد بود. او در گزارش اش نوشت برای اولین بار سربازان مقتولی با دامن رقاصه های باله و کفش های منگوله دار دیده است(منظور او سربازان گارد مخصوص یونان بود). نیروهای ملی ترکیه در وضعیت خطرناکی قرار داشتند. کمال به سرعت از نبوغ نظامی اش استفاده کرد. او متوجه شد در صورت باقی ماندن و مقاومت در منطقه به سرعت کل نیروهایش از بین خواهند رفت. به همین خاطر دستور یک عقب نشینی فوری و تخلیه کامل مردم غیرنظامی منطقه را صادر کرد. این نیروها تا فاصله 300 کیلومتر به سمت رودخانه ساکاریا واقع در کوه های آناتولی مرکزی عقب نشینی کردند.

نبرد ساکاریا
عقب نشینی سریع ترکها باعث غرور نیروهای یونانی شد . آنها به حدی از پیروزی خود مطمئن بودند که افسران انگلیسی را به برپایی جشن پیروزی خود در آنقره دعوت کردند. اما پیشروی بیش از حد ارتش یونان باعث گستردگی خطوط تدارکاتی آنها شد. سواره نظام ترکیه بارها به این خطوط تدارکاتی حمله کرد. در روز 24 اوت 1921 نیروهای ارتش ملی گرای کمال و یونان در ساحل رودخانه ساکاریا باهم روبه رو شدند. کمال شخصا فرماندهی نیروها را به عهده داشت. تعداد سربازان یونانی 120 هزار نفر و سربازان ترک 96 هزار نفر بود. جبهه نبرد حدود 100 کیلومتر طول داشت و سه هفته طول کشید. نبرد ساکاریا به حدی سخت و خونین بود که در بسیاری از مناطق جبهه سربازان دوطرف با سرنیزه باهم نبرد تن به تن می کردند. هیچ کدام حاضر به عقب نشینی نبودند. 7 لشکر دو طرف به طور کامل نابود شد. خطوط تدارکاتی ضعیف یونان در نهایت کار دستش داد و مقدار آب و آذوقه آنها بشدت کاهش یافت. در نهایت در روز 13 سپتامبر ارتش یونان به طور ناگهانی 300 کیلومتر عقب نشینی کرد. نبرد ساکاریا شهرت مصطفی کمال در کشورهای همسایه و کل دنیا را چند برابر کرد. اگرچه دستکم یک سال زمان بود تا نیروهای ترکیه آماده حمله مجدد شوند اما پیشروی سریع ارتش یونان در آناتولی متوقف شد. همزمان در یونان اوضاع سیاسی آشفته تر می شد. طرفداران ونیزلیوس خواهان تشکیل یک دولت مستقل یونانی در منطقه ازمیر بودند. ارتش یونان علی رغم تلاش های بعدی اش تنها توانست تا 40 کیلومتری جنوب آنقره پیشروی کند. به دلیل مقاومت شدید ارتش ملی این پیشروی ها متوقف شد و مجلس ملی ترکیه به کمال و فوزی پاشا لقب فیلد مارشالی اعطا کرد.
آغاز پیروزی های ترکیه

بعد از نبرد ساکاریا آتش جنگ بین دو طرف برای مدتی خاموش شد. کمال از این فرصت برای تجدید سازمان ارتش خود استفاده کرد. همچنین در 15 اکتبر بین دولت ترکیه و فرانسه یک قرار همکاری امضا شد و بدین ترتیب فرانسه نیز دولت ملی گرای ترکیه را به رسمیت شناخت. فرانسه وعده فروش سلاح را نیز داد. ایتالیا نیز قرار داد مشابهی امضا کرد. دولت بریتانیا بشدت از امضای این قراردادها خشمگین شد. دولت کنستانتین که شکست های سختی را تجربه کرده بود به سراغ یوانیس متاکساس یکی از معروف ترین ژنرال های این کشور رفت و از او خواست فرماندهی ارتش آناتولی را بپذیرد. اما متاکساس گفت هیچ راهی برای پیروزی یونان در خاک عثمانی وجود ندارد. چرا که غرور ملی ترک ها بیدار شده و اکنون برای استقلال وطنشان می جنگند.
کنستانتین و گوناریس عملا هیچ راهی جز ادامه جنگ نداشتند. از ماه پایانی تابستان 1921 تا تابستان 1922 اوضاع جنگ کاملا آرام بود. گوناریس راهی اروپا شد تا حمایت متفقین را جلب کند اما هیچ کشوری او را تحویل نگرفت. لوید جرج علنا کمک به یونان را منوط به برکناری شاه کنستانتین کرد. همزمان لرد کرزن هم مشغول مذاکرات مخفیانه با دولت ترکیه بود. کنستانتین از بیم نابودی کامل نیروهایش سه هنگ و دو گردان را از منطقه آناتولی بیرون کشید و به تراکیه فرستاد. او متفقین را تهدید کرد با اشغال استانبول به همه چیز پایان خواهد داد. همزمان سرویس مخفی بریتانیا یک جاسوس هندی به نام مصطفی صغیر را احتمالا با دستور ترور کمال راهی آنقره کرد. این فرد به عنوان نماینده طرفداران خلاف مسلمان هند وارد آنقره شد و مدعی شد به زودی یک میلیون لیره کمک مسلمانان هند به آنقره خواهد رسید. اما وقتی مدتی بعد از پول خبری نشد او را دستگیر کردند و به جاسوسی برای بریتانیا اعتراف کرد. مصطفی صغیر خونسردانه مدعی شد سالها به عنوان جاسوس در ایران و افغانستان کار کرده و حتی یک از امرای افغان را هم ترور کرده است. در نهایت اعدام شد.

نقاشی از نبرد ساکاریا. این جنگ شروع شکست های ارتش یونان در برابر ترکیه بود
نقاشی از نبرد ساکاریا. این جنگ شروع شکست های ارتش یونان در برابر ترکیه بود

روزهای خوش سیاست خارجی دولت ترکیه
کمال در طی مدت رکورد جنگ روابط خود با دنیا را گسترش داد. در بهار 1921 برایان نخست وزیر فرانسه یک سناتور طرفدار ترک ها به نام آنری بویون را به آنقره فرستاد. او برای ترکیه به عنوان متحدی در جهان اسلام ارزش زیادی قائل بود. بویون در پاییز 1921 توافق نامه پایان جنگ فرانسه و ترکیه را امضا کرد و بدین ترتیب دولت فرانسه آنها را به رسمیت شناخت. پیمان آنقره یکی از بزرگ ترین پیروزی های سیاسی مصطفی کمال بود. او گفت این پیمان ثابت می کند که پیمان سور دیگر کاغذ پاره ای بیش نیست. بریتانیا بشدت از این پیمان خشمگین شد. چراکه تصور می کرد کمال به زودی به دو متحد این کشور یعنی یونان و عراق حمله خواهد کرد. دولت فرانسه بلافاصله تجهیزات نظامی زیادی به ترکیه فروخت. به خاطر زیرکی کمال اکنون دولت های بریتانیا و فرانسه یک اختلاف شدید با یکدیگر داشتند و حتی در آستانه جنگ به سر می بردند.همچنین محموله سلاح و مهمات اهدایی شوروی بالاخره در 29 آوریل 1922 به آنقره رسید. دولت شوروی حتی یک وام سی و سه میلیون و پانصد هزار روبلی به منظور حل مشکلات مالی دولت ترکیه به این کشور پرداخت کرد. در اوایل سال 1922 یک کنفرانس صلح دیگر در لندن برگزار شد که بدون نتیجه به اتمام رسید. در واقع کمال نیازی به امضای قرار داد صلح نمی دید و پیروزی خود را قطعی می دانست. با این حال خطر اشغال استانبول جدی بود. اما عقب نشینی سربازان یونانی از آناتولی زمینه را برای عملیات بزرگ ترکیه فراهم کرد.

عملیات بزرگ

در سپیده دم 26 اوت 1922 ارتش ترکیه عملیات معروف به تهاجم بزرگ را آغاز کرد. ارتش یونان به دلیل مشکلات فراوان توان مقاومت نداشت . کمال به سربازانش گفت هدف شما دریای مدیترانه است. تا اواخر روز اول نیروهای یونانی به دو بخش تقسیم شدند. در 4 سپتامبر دولت یونان بی اطلاع از وقایع جبهه ژنرال جدیدی برای فرماندهی نیروهای آناتولی تعیین کرد. اما آنقدر از وقایع جبهه بی خبر بود که نمی دانست این ژنرال چند روز قبل به اسارت نیروهای ترکیه در آمده است. در واقع فرمانده جدید ارتش یونان در آناتولی خبر انتصابش را از دهان مصطفی کمال شنید.همزمان لوید جرج بشدت از طرف هواداران یونان در بریتانیا تحت فشار بود تا به این کشور کمک کند. او بشدت از شاه کنستانتین انتقاد کرد.یونانی ها همچنان دلخوش به کمک های خارجی بودند و حضور ناوگان جنگی متفقین در ازمیر به آنها قوت قلب می داد.
فاجعه ازمیر
در حالی که ارتش ترکیه به سرعت در حال پیشروی بود زندگی عادی یونانی ها در ازمیر جریان داشت. اما در هفته اول سپتامبر فراریان از جنگ به شهر رسیدند و خبر دادند که ارتش ترکیه در عرض 10 روز 300 کیلومتر پیشروی کرده است و اکنون در نزدیکی ازمیر است. مردم شهر وحشت زده شدند. جامعه یونانی های ازمیر از انتقام جویی ترکها به وحشت افتاد. سراسقف ازمیر به ونیزلیوس نوشت کل یونانیان آسیای صغیر به دوزخی رهسپارند که هیچ قدرتی نمی تواند به آنها کمک کند. در نهایت در روز 9 سپتامبر کمال پیروزمندانه وارد شهر شد. اگرچه شهر به راحتی به دست ارتش ترکیه افتاد اما این تازه آغاز یک جنون خونین بود. زمانی که ارتش ترکیه به ازمیر رسید مجموعا 12 رزم ناو و ناوشکن از کشورهای آمریکا،بریتانیا،فرانسه و ایتالیا در بندر ازمیر لنگر انداخته بودند.

عقب نشینی سربازان یونان از خاک ترکیه
عقب نشینی سربازان یونان از خاک ترکیه

هدف آنها تخلیه اتباع کشورهای خودشان بود و دستور داشتند تحت هیچ شرایطی در وقایع ترکیه دخالتی نکنند. کمال در روز 10 سپتامبر در یک اعلامیه به سربازانش هشدار داد هر سربازی که به اتباع شهر تعرض کند اعدام خواهد شد اما در واقع این اعلامیه برعکس عمل کرد. در همان روز ژنرال نورالدین اسقف کریستوسبتوموس را دستگیر کرد و به او گفت در دادگاه آنقره به اعدام محکوم شده، نورالدین اسقف پیر را به بیرون ستاد کل برد و به دست صدها ترک هیجان زده سپرد. مردم در برابر چشمان حیرت زده 20 ملوان فرانسوی اسقف را قطعه قطعه کردند. بلافاصله غارت و تجاوز در شهر آغاز شد. تا پایان آن روز خیابان های ازمیر پوشیده از اجساد شد. هیچ آمار دقیقی از تلفات کشتارهای ازمیر وجود ندارد. دهها کلیسا و حتی کنیسه ویران شدند و بسیاری از آنها با وجود تعداد زیادی از پناهندگان در داخل آنها به آتش کشیده شدند.حتی گورستان یونانی ها مورد تعرض قرار گرفت و اجساد بیرون کشیده شد. صدها دختر مورد تجاوز قرار گرفتند. هزاران نفر به طور غریزی به سمت دریا گریختند اما ناوگان متفقین حق پذیرش آنها را نداشت.
در روز 13 سپتامبر یک آتش سوزی عظیم در شهر آغاز شد و 75 درصد از شهر را سوزاند. به گفته شاهدان افسران ترک مسوول ایجاد آن بودند. یکی از مشهورترین فراریان یونانی هومر اوناسیس بود. برادر او الکساندر به محض تصرف شهر اعدام شده بود و خواهرش هم با 500 نفر از در یک کلیسا سوزانده شد. سقراط تنها به لطف هوش پسر 16 ساله اش ارسطو(که بعدها یکی از معروف ترین میلیاردرهای جهان شد) و دادن رشوه به یک کاپیتان آمریکایی موفق به فرار شد.
خبرنگار دیلی نیوز نوشت از ازمیر فقط محله ترک ها مانده و مسئله اقلیت ها برای همیشه حل شد. کشتی های متفقین در ابتدا تنها دستور داشتند اتباع کشورهای خود را تخلیه کنند . اما در بعد از ظهر آن روز شوم 20 هزار خانه در آتش سوخت. ناخدا برترام تسایجر فرمانده رزم ناو جورج پنجم بعدها در خاطراتش نوشت : آن شب مخوف ترین فریاد هایی که از حلقوم یک انسان خارج می شود را شنیدم.
ارنست همینگوی نیز در گزارش خود به روزنامه تورنتو استار نوشت: در بندر بودیم که دیدیم هزاران نفر در اسکله شروع به فریاد زدن کردند. وارد پرایس خبرنگار دیلی میل ارتفاع شعله های آتش را 30 متر توصیف کرد. در نهایت در صبح روز بعد از آتش سوزی رزم ناو بریتانیایی آیرون دیوک شروع به فرستادن قایق برای تخلیه فراریان کرد. بقیه کشورها نیز به سرعت شروع به تخلیه کردند اما 12 رزم ناو قادر به تخلیه هزاران فراری ازمیر نبود.
درحالی که شهر در آتش می سوخت کمال و معشوقه جدیدش لطیفه خانم در ستاد کل مشغول برگزاری جشن و خوردن شام بودند. کمال شعله های آتش را به مهمانانش نشان داد و گفت این نشانه تصفیه ترکیه از وجود همه خائن ها و بیگانه هاست و اکنون ترکیه تنها به ترک ها تعلق داد. در پایان آتش سوزی 300 هزار نفر بی خانمان شده بودند.

جنازه قربانیان کشتار ازمیر
جنازه قربانیان کشتار ازمیر

در روز 16 سپتامبر مصطفی کمال طی اعلامیه ایی که منتشر کرد دستور داد کلیه اتباع مرد بین 15 تا 50 سالی که تا روز 30 سپتامبر باید به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شوند. همچنین زنان و کودکانی که تا آن روز در شهر باقی می ماندند اسیر می شدند. در روز 26 سپتامبر 19 کشتی مسافری از اروپا وارد ازمیر شد و شروع به تخلیه فراریان کرد. سربازان ترک همه فراریان را تک تک بازرسی و آخرین اموال با ارزش آنها را هم پس می گرفتند. ناوگان متفقین موفق شد تا روز اول اکتبر 180 هزار نفر را از این شهر تخلیه کند. با تمدید زمان خروج از شهر 60 هزار نفر دیگر هم شهر را ترک کردند. جورج هورتون کنسول آمریکا در ازمیر تعداد قربانیان کشتار و آتش سوزی در ازمیر را صد هزار نفر تخمین زد. تا پایان سال 1922 یک میلیون پانصد نفر از یونانیان مقیم خاک عثمانی با زور و سرنیزه سربازان دولت ترکیه از این کشور بیرون رانده شدند.

تغییر شرایط سیاسی به نفع کمال
بلافاصله بعد از کشتارهای ازمیر و پاکسازی یونانی تبارها از خاک ترکیه کشورهای اروپایی یکدیگر را مقصر این اتفاقات خواندند. همزمان دولت ملی ترکیه بشدت دست داشتن در این جنایات را تکذیب کرد. به گزارش همینگوی صف فراریان یونانی از خاک ترکیه گاه تا 32 کیلومتر طول داشت. سران متفقین هیچ علاقه ای به دخالت در ماجرا نداشتند. دولت جدید آمریکا خود را از تمامی اتفاقات رخ داده مبرا کرد و مدعی شد به هیچ وجه هیچ نقشی در جنگ با عثمانی و وقایع بعد از آن ندارد. رییس جمهور جدید آمریکا وارن هاردینگ به هیچ وجه علاقه ای به سیاست های قبلی وودور ویلسون نداشت و ضمن محکوم کردن وقایع ازمیر دخالت کشورش در اتفاقات رخ داده مابین ترکیه و یونان را رد کرد.
رویارویی ترکیه و بریتانیا
اگرچه مصطفی کمال در منطقه آناتولی در اوج قدرت قرار داشت اما هنوز راه طولانی تا رسیدن به قدرت کامل و بدون رقیب داشت . ارتش یونان هم چنان در تراکیه و نیروهای متفقین در استانبول بودند. سلطان محمد ششم به طرز ترحم برانگیزی هنوز به قدرت چسبیده بود و به طور نمادین همچنان عنوان امپراتور عثمانی حکومت را در دست داشت.تنها راه رسیدن به استانبول عبور از تنگه داردانل بود اما منطقه چناق قلعه که کمال 7 سال پیش در آن با بریتانیا جنگیده بود در دست این کشور بود. کمال سعی کرد این منطقه به اضافه منطقه بی طرف را با روش های دیپلماسی از بریتانیا پس بگیرد.اما رسیدن اخبار جنگ ترکیه و یونان و کشتارهای ازمیر به مطبوعات بریتانیا باعث وحشت افکار عمومی از دولت ترکیه شده بود. اگرچه دولت لندن هیچ علاقه ای به حفظ سلطان محمد ششم نداشت اما تسلط بر تنگه های بسفر و داردانل همچنان ارزش فوق العاده ای داشت. لوید جورج مدعی بود اگر ترک ها استانبول،گالیپولی و منطقه چناق قلعه را پس بگیرند بریتانیا تمامی دستاوردهایش در جنگ جهانی اول را از دست خواهد داد. دولت بریتانیا از فرانسه و ایتالیا قول گرفت در صورت حمله نیروهای کمال به این مناطق از آنها پشتیبانی و کمک نظامی بگیرد. همزمان تهدید های لفظی کمال افزایش یافت. به نظر می رسید برخورد نظامی بریتانیا و ترکیه اجتناب ناپذیر باشد.دولت لندن در 15 سپتامبر یک جلسه اضطراری تشکیل داد. کشورهای دومینیون یا مستعمره بریتانیا نظیر استرالیا،کانادا و نیوزلند وعده ارسال نیرو و کمک را دادند. نیروهای بریتانیایی در چناق قلعه تحت فرماندهی ژنرال هرینگتون در حالت آماده باش قرار گرفتند. کمال در تلگرافی به دولت لندن مدعی شد حاکمیت این کشور در چناق قلعه و منطقه بی طرف را به رسمیت نمی شناسد. همزمان به صورت تدریجی صدها سرباز ترک به سوی منطقه مورد بحث اعزام شدند. تا صبح روز 16 سپتامبر تعداد سربازان ترک به 100 هزار نفر رسید که تنها 20 متر با نیروهای هرینگتون فاصله داشتند. در لندن اوضاع بشدت پیچیده بود. مخالفان دولت لوید جرج بشدت مخالف هر گونه درگیری نظامی بودند. به محض نمایان شدن اختلافات شدید داخلی بریتانیا برسر برخورد با ترکیه ریمون پوانکاره نخست وزیر وقت فرانسه عصبانی از این اختلافات دستور عقب نشینی نیروهای فرانسه را از مناطق درگیری صادر کرد. ایتالیا هم بلافاصله از این کار پیروی کرد و بدین ترتیب نیروهای هرینگتون در برابر سربازان کمال تنها ماندند. دولت های دومینیون کانادا و استرالیا هم علی رغم وعده قبلی از اعزام نیروی کمکی سرباز زدند و تنها نیوزلند برای اعزام نیرو اعلام آمادگی کرد.سرانجام در صبح روز 16 سپتامبر 1922 دولت بریتانیا اعلام کرد حاضر به مذاکره برسر اختلافات با ترکیه است. از بخت بد دولت جورج اختلافات سیاسی در یونان هم به اوج رسیده بود و این کشور به سرعت همه سربازانش را از منطقه تراکیه خارج کرد. حتی آمریکا هم برای حمایت از بریتانیا تردید داشت. افکار عمومی جهان یکصدا بشدت از سیاست های استعماری بریتانیا انتقاد می کردند و همه این عوامل در نهایت یک پیروزی سیاسی بزرگ برای دولت ترکیه را رقم زد. با وجود این وضعیت سیاست مداران لجباز لندن طی دستوری به ژنرال هرینگتون از او خواستند برای درگیری آماده باشد. دولت بریتانیا درصدد بود با فرستادن اولتیماتوم به ترکیه (یا عقب نشینی یا جنگ) از کمال امتیاز بگیرد.

منطقه مهم چناق قلعه که ترکیه و بریتانیا را تا مرز جنگ پیش برد
منطقه مهم چناق قلعه که ترکیه و بریتانیا را تا مرز جنگ پیش برد

در واقع صبر و تحمل ژنرال هرینگتون و نافرمانی های او از دستورات تحریک آمیز لندن نقش بسیار زیادی در عدم آغاز جنگ داشت. هرینگتون متوجه شد دولت ترکیه برای حل مسئله با دیپلماسی دست به دامن فرانسه شده است. مصطفی کمال هم مانند هرینگتون سیاست صبر و تحمل را در پیش گرفته بود. او به کلر شریدان خبرنگار جنگی انگلیسی گفت: من آنقدر حوصله به خرج می دهم تا آن ها فرصت کافی برای عقب نشینی و حفظ آبرویشان داشته باشند. اما دولت لندن اعزام نیرو به منطقه داردانل را شدت بخشیده بود. نیروهای کمکی از مصر و جزیره مالت در حال حرکت بودند و نیروی دریایی بریتانیا مستقر در مدیترانه هم به سمت داردانل حرکت کرده بود. دولت فرانسه که سعی داشت نقش میانجی را بازی کند به کمال قول داد که بریتانیا را مجبور به پذیرش تخلیه خاک ترکیه خواهد کرد. در روز 29 سپتامبر اداره اطلاعات ارتش بریتانیا گزارش داد کمال با تحریک دولت شوروی قصد داد روز بعد دست به حمله به پادگان بریتانیا بزند. اگرچه این خبر درست نبود اما فرماندهان ارتش آن را باور کردند. بازهم دستور شدید الحنی برای هرینگتون ارسال شد اما او حاضر به پذیرش آن نشد.

پیمان صلح مودانیا
در نهایت بعد از کش و قوس های فراوان صبح روز 11 اکتبر مذاکرات صلح در شهر ساحلی و کوچک مودانیا آغاز شد. جلسه در محل سابق کنسولگری روسیه برگزار شد . این ساختمان بسیار کوچک شاهد جلساتی پرتنش بود. بعدها ژنرال هرینگتون در خاطراتش نوشت: منظره آن اتاق محقر که با چراغ نفتی را کاملا به خاطر دارم. سرهنگ عصمت اینونو مدام در مقابل من قدم می زد و می گفت شرایط را نمی پذیرد. اما ناگهان به فرانسه می گفت بسیار خوب قبول می کنم. در همه عمرم اینقدر شگفت زده نشد ه بودم. هرینگتون از ترس تغییر عقیده ترکها بلافاصله خواستار امضای آتش بس شد. اما ترجمه متون قرارداد به 5 زبان و تایپ آن 15 ساعت زمان برد . ژنرال مازاراکیس به عنوان نماینده یونان در این معاهده را امضا کرد. در نهایت در این آتش بس از نیمه شب 14 اکتبر اجرایی شد. با امضای این معاهده دولت ترکیه موفق به بازپس گیری استانبول،تنگه های داردانل ،بسفر و تراکیه شرقی از بریتانیا شد. پیمان مودانیا که به بحران چناق قلعه یا چاناکایا معروف شد منجر به سقوط دولت لوید جرج و روی کار آمدن یک دولت ائتلافی در لندن شد.بلافاصله بعد از ترک مناطق اشغالی 8 هزار نیروی ژاندارمری ترکیه در آن مستقر شدند.
در روزهای پایانی بحران چناق قلعه یک انقلاب نظامی در یونان به وسیله دو سرهنگ و یک ناو سروان آغاز شد. در روز 26 سپتامبر دولت گوناریس به همراه شاه کنستانتین مجبور به استعفا شدند. و عصر همان روز پسر کوچک کنستانتین یعنی جرج دوم جانشین او شد. در 28 سپتامبر سربازان انقلابی وارد آتن شدند و گوناریس به همراه 7 نفر از سران دولت یونان را دستگیر و به جرم خیانت به یونان تیرباران کردند. با این وقایع جنگ یونان و ترکیه هم به طور کامل پایان یافت.

روزهای پایانی عمر عثمانی
با باز پس گیری مناطق اشغالی ترکیه از بریتانیا محبوبیت دولت مصطفی کمال و ملی گرایان به اوج خود رسید. طرفداران او شروع به تبلیغات وسیع برضد سلطان و وزرایش کردند و آنها را دست نشانده بیگانه گان و خائن به منافع کشور قلمداد کردند. همینکه احساسات مردم برضد سلطان و دولتش به اوج رسید کمال با زرنگی مدعی شد سیاست و مذهب ربطی به هم ندارند و باید به سلطان به عنوان پیشوای مذهبی مردم و کل مسلمانان احترام گذاشت. کمال لایحه خلع سلطان محمد ششم را از سلطنت به مجلس ملی ترکیه فرستاد اما متوجه شد تعداد زیادی از نمایندگان همچنان علاقه ای به خلع سلطان از قدرت سیاسی و اجرایی ندارند. به همین خاطر در روز رای گیری با دوستان مسلح خود در مجلس حاضر شد و ضمن اشاره به سلاح های خود و دوستانش گفت مطمئنم نمایندگان این طرح را تصویب خواهند کرد. جلسه ای رای گیری بسیار پرتنش دنبال شد و دو روز طول کشید در نهایت در طی روزهای 1و 2 نوامبر 1922 مجلس ملی ترکیه را به خلع سلطان محمد ششم سی و ششمین امپراتور از امپراتوری عثمانی داد و تاریخ طولانی این سلسله بعد از 623 سال به اتمام رسید و از صفحه تاریخ محو شد.
چند هفته بعد سرهنگ رفعت راهی استانبول شد و سلطان را به طور رسمی از همه سمت های خود برکنار کرد. سلطان قصد داشت تنهایی در کاخ ییلدیز مقاومت کند . او مخفیانه برای ژنرال هرینگتون که مشغول تخلیه نیروهایش بود پیامی فرستاد. این پیام توسط رهبر ارکستر سلطنتی به صورت شفاهی تسلیم هرینگتون شد اما او که علاقه ای به دردسر نداشت مدعی شد درخواست سلطان باید به صورت کتبی انجام شود. در نهایت در روز 15 اکتبر یک آمبولانس به کاخ ییلدیز رفت و سلطان محمد ششم را به همراه پسر کوچک،یک خواجه سرا و یک پرستار انگلیسی سوار کرد و به ساحل برد. یک کرجی سلطان و همراهانش را به سوی رزم ناو بریتانیایی مالایا برد.

خروج سلطان محمد ششم از کاخ ییلدیز. با این اتفاق خاندان عثمانی از تاریخ جهان محو شد
خروج سلطان محمد ششم از کاخ ییلدیز. با این اتفاق خاندان عثمانی از تاریخ جهان محو شد

در آن شرایط بسیار خطرناک و حساس سلطان محمد ششم به طرز کودکانه ای خواجه سرای خود را متهم به دزدیدن سرویس قهوه خوری جواهر نشان اش کرد. در صبح روز 17 نوامبر رزم ناو مالایا آب های بوسفور را ترک کرد و سلطان فراری را به سان رمو ایتالیا برد. او تا زمان مرگ در همان جا باقی ماند.
آخرین خلیفه عثمانی
با فرار محمد ششم مصطفی کمال یکی از پسرعموهای امپراتور فراری به نام عبدالمجید دوم را به عنوان خلیفه مسلمین انتخاب کرد. عبدالمجید فرزند سلطان عبدالعزیز امپراتور مستبد و برکنار شده عثمانی در قرن نوزدهم بود. عبدالمجید هیچ نقشی در امور سیاسی نداشت و تنها وظیفه او زندگی در کاخ ییلدیز و برپایی نماز جمعه با شکوه و عظمت امپراتوران سابق عثمانی بود.

پیمان لوزان
بعد از تثبیت قدرت دولت ترکیه و شخص کمال مذاکرات جدیدی بین متفقین و دولت جدید ترکیه برای حل و فصل اختلافات آغاز شد. این مذاکرات از روز نوامبر 1922 در شهر لوزان سویس آغاز شد و به غیر ترکیه کشورهای بریتانیا،جمهوری فرانسه،امپراتوری ژاپن و کشورهای پادشاهی یونان،رومانی،ایتالیا و یوگسلاوی در آن حضور داشتند. برخلاف تصور همگان معاهده لوزان قرار نبود باطل کننده سور باشد . بلکه به دلیل اجرایی نشدن بیشتر موارد قرار داد قرار شد مشکلات پیش آمده در طی لوزان حل و فصل شود. جمهوری ارمنستان به عنوان یکی از طرف های درگیر اختلافات به دلیل اینکه تبدیل به جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شده بود نتوانست در این کنفرانس حضور یابد. دولت ترکیه در طی این معاهده تعهد کرد تمامی حقوق اقلیت های نژادی و مذهبی ساکن در این کشور را رعایت کند. تعهدی که بعدها کاملا بر خلافش عمل کرد. همچنین این کشور قول داد از آزادی مذهبی در این کشور حمایت و از بناهای سایر مذاهب نگه داری و حفاظت کند.
هدف معاهده سور پایان دادن به درگیری‌های کشورهای متفقین و همپیمانان آن‌ها با ترکیه طی دوره جنگ جهانی اول و به وجود آوردن صلحی پایدار و بلند مدت بر اساس عدالت می‌باشد اما هدف پیمان لوزان پایان دادن به جنگ بین ابرقدرت‌ها با مجلس ملی کبیر ترکیه و نه دولت ترکیه بود.
پیمان لوزان نه تنها حقوق ارمنستان را باطل اعلان نکرده بلکه بر اساس ماده 16 آن را تأیید کرده‌ است. در پیمان لوزان موضوع مرزهای ترکیه – بلغارستان؛ ترکیه – یونان؛ ترکیه – سوریه مطرح شده‌ است و مرزهای ترکیه در قبال این کشورها را مشخص کرده‌ است. اما از آنجائی که طبق ماده 16؛ ترکیه می‌پذیرد که از تمامی مناطقی که بر اساس پیمان لوزان مالکیت ترکیه بر آن مناطق تأیید نشده؛ چشم پوشی می‌کند و مناطقی که طبق رأی حقوقی ویلسون متعلق به ارمنستان می‌باشند و در پیمان لوزان مالکیت ترکیه بر این مناطق تأیید نشده‌ است بنابراین یک بار دیگر ترکیه تأیید می‌کند که ادعای مالکیت بر مناطقی که بر اساس رأی حقوقی ویلسون متعلق به ارمنستان می‌باشد؛ ندارد.
همچنین طبق ماده 16 دولت ترکیه از حق مالکیت تمامی مناطق و جزایر جدا شده از این کشور صرف نظر کرد اما در مورد مناطقی که اعلام خودمختاری کرده بودند قرار شد قضیه با مذاکره طرفین حل شود.
اسماعیل ممتاز در یکی از گزارش‌هایی که در اواخر آبان 1301 خورشیدی به تهران ارسال داشت از مهم‌ترین مطالب و مسائل عمده‌ای که می‌بایست موضوع مذاکره قرار گیرند و در این نشست مطرح شود بیان داشت. این مسائل مانند:
«تثبیت حدود ملی که گویا راجع به حدود کردستان و عراق مذاکراتی شود و موصل و کرکوک و سلیمانیه را مطالبه نمایند. در خصوص حدود سوریه اگر چه با فرانسه قراردادی امضاء کرده‌اند ولی از آنجا هم بعضی تصمیمات را شاید بخواهند، حدود تراکیه معین شده ولی برای تراکیه غربی احتمال دارد مذاکراتی بنمایند. مورد دیگر مذاکره مربوط به سیر آزاد سفر در تنگه‌های داردانل و بسفر بود. کشورهای مذاکره‌ کننده با سیر و سفر آزاد موافق بودند ولی شرط اصلی آن را مأمون بودن استانبول می‌دانستند.

عبدالمجید دوم. او تنها عنوان خلیفه عثمانی را داشت
عبدالمجید دوم. او تنها عنوان خلیفه عثمانی را داشت

اعلام جمهوری ترکیه
در روز 29 اکتبر 1923 مجلس ملی ترکیه در یک رای گیری که صد نفر از نمایندگان آن رای ممتنع دادند مصطفی کمال را به عنوان اولین رییس جمهور ترکیه انتخاب کرد. درهمان حال عبدالعزیز همچنان با شکوه گذشتگان خود در کاخ ییلدیز زندگی می کرد. اما نامه آقا خان محلاتی پیشوای مذهب اسماعیلی در مورد شرایط عبدالعزیز بهانه کافی را به کمال برای خلع او داد. آقاخان در آن نامه به بی احترامی نسبت به خلیفه مسلمانان معترض بود. از آنجا که آقاخان در شهر لندن زندگی می کرد و تبعه بریتانیا بود کمال خلیفه را متهم عامل نفوذی بودن بریتانیا کرد. او با زرنگی مدعی شد دشمنان به دنبال از بین بردن جمهوری و باز گرداندن سلطان سابق هستند. این جو به نفع کمال تمام شد و در نهایت او رفت آمد های خلیفه را ممنوع کرد و بودجه او را به نصف کاهش داد. همچنین برای بازگرداندن سلطنت مجازات اعدام تعیین شد. در نهایت در 3 مارس 1924 کمال لایحه انحلال خلافت را به مجلس ملی ترکیه فرستاد. او خلافت را به غده سرطانی باقی مانده از قرون وسطی که باید جراحی شود تشبیه کرد. لایحه به سرعت تصویب شد و عبدالمجید به همراه همسرانش به سویس تبعید شدند. تمامی قوانین و دادگاه های شرعی ملغی شد و آنقره با نام آنکارا به عنوان پایتختی این کشور انتخاب شد. با این تحولات بخش جدیدی از تاریخ ترکیه آغاز گردید.

جمع بندی نهایی
امپراتوری عثمانی نسبت به بسیاری از امپراتوری های مهم تاریخ عمری بسیار دراز و طولانی داشت. از سال های میانه قرن 13 میلادی تا دهه دوم قرن بیستم این امپراتوری مسلمان و ترک تبار بر سه قاره جهان(آسیا،اروپا و آفریقا) حکم راند. زمانی که عثمانی شروع به رشد و توسعه و تصرف سرزمین های وسیع در سه قاره جهان کرد نهضت رنسانس در اروپا آغاز نشده بود و بین کشورهای آسیایی و اروپایی تفاوت چندانی وجود نداشت. سلاطین ابتدایی عثمانی دستکم تا قبل از سلطان سلیمان علاوه بر هوش و درایت خود از حضور وزرای اعظم ، سرداران و دریا سالاران بسیار کارآزموده و باتجربه ای استفاده می کردند و در سال های اوج قدرت خود اروپا را تا مرز نابودی پیش برد و در آسیا (دستکم در بخش غرب آن) کاملا بی رقیب بود. اما با آغاز دوره رنسانس و قدرت گیری امپراتوری هایی مانند هاپسبورگ و رومانف در اروپا ترک ها از قدرت همیشه مهاجم به کشوری مدام در حال دفاع تبدیل شدند. خوش گذرانی های افراطی،قدرت گرفتن زنان و مادران امپراتوران ،کشتارهای درون خانوادگی و توطئه برضد وزرای لایق در نهایت از امپراتوری قدرتمند عثمانی یک مترسک توخالی ساخت که حیات اش دستکم در طی دو قرن آخر آن مدیون سیاست ها و اختلافات کشورهای اروپایی بود. امپراتوری عثمانی آغازی باشکوه ،اقتداری طولانی و سقوطی تلخ و وحشتناک را تجربه کرد. امپراتوری عثمانی اگرچه 97 سال پیش منقرض شد اما بسیاری از بحران های امروز جهان از منطقه قفقاز(اختلافات بین ارمنستان و آذربایجان )گرفته تا سرکوب کردها،اختلافات مرزی مابین کشورهای عربی خاورمیانه و اختلافات عمیق و تمام نشدنی ترکیه و یونان همچنان ریشه هایی مربوط به تاریخ عثمانی دارد.

پایان

منابع

صلحی که همه صلح ها را برباد داد(فروپاشی عثمانی و شکل گیری خاورمیانه مدرن ) نوشته دیوید فرامکین

فرمانروایان خلیج شاخ زرین نوشته نوئل باربر

تاریخچه سواره نظام استرالیا نوشته دیوید بیکر و چارلز بارنت

از نیل تا حلب نوشته جیمز مک بی

عملیات های نظامی جبهه ترکیه(گالی پولی ، بین النهرین و فلسطین) نوشته لرد فورد مارشال و مایکل کارو

تاریخچه ارتش عثمانی نوشته ادوارد .ج اریکسون

تاریخ دیپلماتیک اروپا از کنگره وین تا 1958 نوشته رنه آلبرت کاریه

اولین سال های جنگ جهانی صلح از 1919 تا 1949 نوشته اریک گلدشتاین

اقدام شرم آور نوشته تانر آکچام

تاریخ محکوم می کند،محاکمه عاملان قتل عام ارامنه نوشته مهرداد اردوان

تاریخ خاورمیانه مدرن نوشته ویلیام کلیولند

تاریخ بالکان در قرن 20 نوشته باربارا ژلیویچ

از پاریس تا سور ، بخش های مربوط به عثمانی در قرار داد های بعد از جنگ نوشته پل همریخ

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن