آخرین بروزرسانی: 2020/01/20

تاریخ روابط ایران و روسیه (قسمت ششم)

تاریخ روابط ایران و روسیه (قسمت ششم)

برکناری اتابک اعظم

امین السلطان اندکی بعد از بازگشت از سفر دوم اروپا به دلیل مشکلات شدید اقتصادی,اعتراض های دولت روسیه بابت قرارداد دارسی و انبوهی مشکلات دیگر که کشور با آن درگیر بود  در 23 شهریور 1282 از کار برکنار شد. اتابک اعظم با واگذاری امتیاز راه آهن جلفا قزوین هم نتوانسته بود دلخوری روسها را از دارسی برطرف کند به همین خاطر تصمیم گرفت به کلی از ایران خارج و به جهانگردی بپردازد. با برکناری اتابک، عین الدوله  داماد شاه به جای او انتخاب و زمینه برای انقلاب مشروطه فراهم شد.

دوران عین الدوله

عین الدوله صدراعظم جدید در ابتدا سعی کرد با آزادی خواهانی که دشمن سر سخت امین السلطان بودند مهربان باشد. او در ابتدا ورود روزنامه های آزادی خواهانه ای نظیر حبل المتین را به ایران آزاد کرد . او از باند انگلیسی های دربار بود و فردی بشدت مستبد و خود رای بود اما تصمیم داشت در آغاز نظر مخالفان سرسخت امین السلطان را به خود جلب کند.  اما عین الدوله به  به زودی به خوی استبدادی خود بازگشت. ظلم و ستم ظل السلطان حاکم اصفهان و نیمی از ایران،اوضاع بد اقتصادی و البته تحریکات دار دسته امین السلطان به زودی اوضاع را برای عین الدوله خراب کرد. تعدادی از علمای مذهبی هم جزو دشمنان عین الدوله بودند چرا که او از زمان شروع صدارتش امور شرعی و عرفی پایتخت را به طور کامل در اختیار شیخ فضل الله نوری گذاشته بود و عده ای از علما از این وضعیت راضی نبودند.

ماجراهای موسیو نوز

ژوزف نوز مستشار مالی بلژیکی به همراه دو دستیارش  در سال 1277 شمسی مصادف با 1898 برای سازماندهی گمرک ایران استخدام شدند. قرار بود موسیو نوز با حقوق سالی 35 هزار فرانک امور آشفته گمرک ایران را سازماندهی کند. نوز در ابتدا توانست به خوبی اوضاع آشفته گمرکی و مالی دولت قاجار را بهبود ببخشد تا حدی که درآمد دولت از گمرکات 35 درصد افزایش یافت به همین خاطر مظفرالدین شاه به منظور تقدیر یک انگشتر الماس به او  هدیه داد. اما موسیو نوز به زودی متوجه نفوذ بسیار زیاد دولت روسیه در ایران شد و خود را به این کشور نزدیک شد. نوز در زمان صدارت امین السلطان و بعد از امضای قرارداد گمرکی بین ایران و و روسیه در سال 1280 تعرفه های جدیدی تصویب کرد. این تعرفه ها کاملا به نفع کالاهای روسی بود به طوری که صنایع دستی و پارچه بافی ایران ضربه سختی از این تعرفه ها دید. همچنین نوز تعرفه چای وارداتی که از مستعمرات آسیایی انگلستان وارد ایران می شد را از 5 درصد به 100 درصد افزایش داد و در طرف مقابل تعرفه 5 درصدی  قند و شکر روسی به نصف کاهش یافت. این تصمیمات باعث خشم طبقه پایین و حتی تجار شد.

شاهزاده عین الدوله. بعد از برکناری اتابک او صدراعظم شد و اتفاقات دوران مشروطه در زمان صدارت او آغاز شد

 

 

در اواخر سال 1283 شمسی عده ای از طرفداران اصلاحات و ناراضیان از شرایط مملکت یک انجمن مخفی برای ایجاد نظام حکومتی مشروطه در ایران تشکیل دادند. سید محمد طباطبایی از علمای معروف تهران که از مخالفان سرسخت شیخ فضل الله بود نیز در این انجمن حضور داشت.

ماجرای بالماسکه

در فروردین 1284 مصادف با آوریل 1905 یک عکس عجیب بین علما و اهالی تهران دست به دست شد. این عکس توسط شاگرد یک عکاسخانه به دست فردی به نام میرزا مصطفی آشتیانی رسید و او این عکس را تکثیر و بین مردم تهران پخش کرد. این عکس که متعلق به یک مراسم بالماسکه در سال گذشته بود موسیو نوز رییس اداره گمرکات را در لباس یک روحانی در حال قلیان کشیدن نشان می داد. نوز کاملا بدون درک از شرایط فکری مردم متعصب ایران با پوشیدن لباس یک روحانی در یک مجلس بالماسکه آتشی در ایران روشن کرد که در نهایت منجر به پیروزی نهضت مشروطه گردید. انتشار این عکس خشم مردم و علمای مذهبی را برانگیخت. آیت الله بهبهانی که مانند طباطبایی از مخالفان شیخ فضل الله و دشمنان عین الدوله بود خواهان استعفای عین الدوله و موسیو نوز گردید .

بهبهانی در  جلسه انجمن مخفی که در خانه خودش برگزار شد ابتدا بشدت از وضعیت گمرک و تعرفه های وضع شده و استخدام یهودیان به جای مسلمانان انتقاد کرده و با اشاره به عکس موسیو نوز مدعی شد این کارها کمر اسلام را شکسته و باید مظفرالدین شاه بلافاصله او را برکنار کند. اما عین الدوله هیچ اهمیتی به اعتراضات نداد و مدعی شد چون ملاها خواهان عزل نوز هستند او را نگه می دارد.

در اردیبهشت ماه 1284 یک شورش کوچک در تهران آغاز شد. همه تاجران و افرادی که در طی این سال ها توسط گمرک موسیو نوز بلژیکی خسارت دیده بودند تمامی حجره ها و بازارهای تهران را بسته و در حرم عبدالعظیم شهرری تحصن کردند. خواسته های بازاریان این بود:

برکناری موسیو نوز و دستیاران بلژیکی اش از اداره گمرک ایران

لغو تعرفه های گمرکی جدید

جلوگیری از ستمگری کارمندان گمرک

آیت الله بهبهانی از این افراد حمایت می کرد اما این تحصن به جایی نرسید. چرا که کمتر از یک ماه بعد مظفرالدین شاه ناگهان راهی سومین سفر اروپایی خود شد و محمد علی میرزا ولیعهد که برای اداره امور به تهران آمده بود به خانه بهبهانی رفت  و از او و بازرگانان دلجویی کرد و در نهایت این بست نشینی به جایی نرسید.

عکس جنجالی موسیو نوز در بالماسکه اروپایی های مقیم تهران که موجب آشوب و اعتراض مردم و روحانیون شد

 

 

سومین سفر خارجی مظفرالدین شاه

در حالی که اوضاع کشور بشدت آشفته و بحرانی بود عین الدوله برای دور کردن شاه از این وضعیت تصمیم گرفت او را برای سومین بار راهی یک سفر اروپایی کند. این سفر با دریافت یک وام 290 هزار لیره ای از بانک شاهی انگلیس در روز 16 خرداد 1284 مصادف با ژوئن 1905 آغاز شد. قبل از سفر عین الدوله با زرنگی طی اعلامیه ای مدعی شد به زودی شاه برای تجدید سازمان نیروهای نظامی و رسیدگی به اوضاع آستان قدس رضوی به زودی به مشهد خواهد رفت . اما بلافاصله بعد از ورود محمد علی میرزا ولیعهد برای اداره امور کشور شاه  و همراهان از آستارا وارد خاک روسیه شدند و تازه آن وقت بود که مردم فهمیدند هیچ سفری به خراسان در کار نخواهد بود. عین الدوله بخشی از هزینه سفر را از وام بانک شاهی و بخشی دیگر را با استفاده از مالیات های سنگینی که از تجار داخلی گرفته بود فراهم کرد. اما عین الدوله به هیچ وجه زرنگی و تدبیر امین السلطان را در تامین هزینه ها نداشت و به طوری که کاروان شاه در سومین سفر در خاک اروپا دچار مشکلات مالی گردید.تا جایی که عین الدوله در اروپا مجبور به قرض گرفتن از خارجی ها شد و بعد ها در دوره مشروطه این قرض پرداخت گردید.  سومین سفر اروپایی 100 روز به طول انجامید و شاه قاجار دراز کشورهای روسیه،اتریش،بلژیک و فرانسه دیدن کرد. بیشتر ایام سفر شاه قاجار در فرانسه  و به آب درمانی برای معالجه شاه گذشت. انجام این سفر آن هم در شرایطی که کشور به دلیل مشکلات  فراوان در حال انفجار بود حیرت انگیز بود.

آغاز جنبش مشروطه

سفر مظفرالدین شاه به اروپا باعث سکوت موقت مخالفین شد اما با بازگشت شاه در مهر 1284 دوباره  آتش همه درگیری های داخلی را روشن کرد. دامنه مخالفت با سلطنت استبدادی شاه قاجار به جایی رسیده بود که شخص مظفرالدین شاه به طور اتفاقی متوجه شد دامادش موقر السلطنه در حال گذاشتن یکی از شب نامه های انجمن مخفی که در آن عضویت داشت، بر روی میز کارش است. این ماجرا باعث بروز یکی از معدود عصبانیت های شدید مظفرالدین شاه در طول سلطنتش شد و دستور به دستگیری و شکنجه داماد خود را داد.  در طی تقریبا چهار ماهی که مظفرالدین شاه در سفر بود تحرکات زیر پوستی آزادی خواهان ادامه داشت. افرادی مانند ملک المتکلمین و سید جمال  الدین اصفهانی  در سخنرانی های خود مدام مردم رو به مقاومت در برابر استبداد و و مبارزه برای کسب آزادی تشویق می کردند. در استان فارس اوضاع به دلیل حکومت ستمکارانه  شاهزاده شعاع السلطنه پسر شاه بشدت بحرانی بود و مردم آماده شورش برعلیه او بودند. در کرمان درگیری فرقه های شیخیه ،کریم خانیان و  بالاسریان باعث کشته و زخمی شدن ده ها نفر گردید.

ماجرای تخریب بانک استقراضی روسیه

یکی از وقایع عجیب و غریب آن روزهای ایران تخریب ساختمان بانک استقراضی روسیه بود. در پاییز 1284 بانک استقراضی روسیه به دنبال یک زمین برای احداث دومین شعبه خود در شهر کوچک تهران می گشت.در آن سال ها بین بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه رقابت سختی وجود داشت و هر دو بانک سعی داشتند نفوذ بیشتری در ایران داشته باشند. مسوولان این بانک روسی بعد از مدتی  جستجو در آبان ماه 1284 مصادف با  اکتبر 1905  یک مدرسه و گورستان قدیمی و متروکه به نام کهنه چال را یافتند. این مدرسه و گورستان در نزدیکی بازار تهران قرار داشت. اما یک مشکل اساسی وجود داشت. در آن سال ها هیچ سازمان رسمی برای ثبت اسناد رسمی وجود نداشت.

هرکدام از مردم برای گرفتن اسناد منزل و زمین های خود نزد یکی از روحانیون رفته و از آنها یک سند به امضا و مهر آنها می گرفتند. بلافاصله دلالان روسها برای حل این مشکل دست به کار شدند. آنها ابتدا سراغ آیت الله طباطبایی رفتند و تقاضای صدور اجازه فروش این گورستان و مدرسه قدیمی را کردند اما طباطبایی به بهانه اینکه قبرستان مسلمانان را نمی توان خرید از صدور فتوا خودداری کرد. مستشار السلطنه که وکیل روسها برای  خرید زمین بود حتی حاضر شد دو هزار تومان بیشتر از بهای زمین را بپردازد تا این مدرسه در جای دیگری ساخته شود اما طباطبایی بازهم نپذیرفت. فردی که فتوای فروش زمین به مستشار السلطنه را امضا کرد به احتمال بسیار زیاد شخص شیخ فضل الله نوری بود. در دستخطی که به مهر و امضای شیخ فضل الله منصوب است نوشته: وقف این مدرسه و این قبرستان معلوم و مسلم نیست . برفرض وقفیت به ملاحضه احسن من آن را به 750 تومان فروختم. ان شالله تعالی در جای دیگر مدرسه بهتری بنا کنم. مستشار السلطنه بلافاصله مالکیت زمین را به بانک استقراضی روسیه منتقل کرد و در روزهای سرد آبان ماه 1284 عملیات ساختمان بانک آغاز شد.

آیت الله طباطبایی که از شروع عملیات ساختمانی در این مدرسه و گورستان متروکه بشدت خشمگین بود برای  رییس بانک نامه ای فرستاد و به او اخطار کرد خراب کردن این قبرستان به هیچ وجه شرعی و قانونی نیست اما بانک استقراضی مدعی شد که زمین را از مستشار السلطنه خریده و او نیز اجازه لازم را دارد. آیت الله طباطبایی بلافاصله برای اعتراض به مشیرالدوله وزیر امور خارجه و مشیر السلطنه وزیر داخله نامه نوشت و به این موضوع اعتراض کرد. اما هر دو وزیر جوابی مشابه روسها دادند و مدعی شدند معامله بین یک ایرانی و یک کشور خارجی انجام شده و یکی از علما هم آن را تایید کرده در نتیجه دولت حق مداخله ندارد. همزمان عملیات ساختمانی ادامه داشت و هر روز تعدادی استخوان پوسیده و قدیمی در زمین گورستان پیدا می شد که کارگران آنها را در حوض مدرسه قدیمی می ریختند. روسها قصد داشتند به سرعت ساختمان این بنای باشکوه را به اتمام برسانند. اما در روز پنج شنبه  2 آذر 1284 مصادف با 23 نوامبر 1905 یک اتفاق عجیب رخ داد. در حالی که هوا آن روز بشدت سرد و زمین یخ زده بود ناگهان جیغ و فریاد دو نفر از کارگران ساختمان بانک بلند شد. آن دو کارگر به سرعت فرار کردند و سرکارگر ایرانی متوجه شد در حفاری های آن روز بدن زن جوانی که به تازگی دفن شده پیدا شده، برخورد ضربات بیل و کلنگ بر روی این جنازه برهنه این زن جوان تصویر هولناکی را پدید آورده بود. معمار باشی ساختمان با دیدن این صحنه حالش خراب شد و کارگران او را به بیرون ساختمان مخروبه بردند. این سروصداها باعث جلب توجه تعداد اندکی از کسبه بازار کفاشان گردید و آنها نیز وارد ساختمان شده و و این صحنه را دیدند. بلافاصله این خبر به بقیه کسبه بازار کفاشان رسید اما آنها از نظر عددی تعدادشان کم بود و حریف بیشتر از صد کارگر نمی شدند.

آیت الله طباطبایی. او در ماجرای ساخت بانک روسیه در بازار تهران در مقابل شیخ فضل الله نوری قرار گرفت
آیت الله طباطبایی. او در ماجرای ساخت بانک روسیه در بازار تهران در مقابل شیخ فضل الله نوری قرار گرفت

معمارباشی با اتکا به کارگران خود سعی کرد مردم را متفرق کند.  بلافاصله جنازه زن جوان  به درون چاه عمیقی  در مدرسه انداخته شد. این کار خشم مردم را چند برابر کرد. البته در طی دوره سلطنت ناصرالدین شاه و تشکیل اداره نظمیه دفن اموات در در داخل شهر ممنوع بود . جنازه آن زن نیز که به احتمال زیاد جزو طبقه بسیار فقیر بود به طور غیرقانونی در آن گورستان متروکه دفن شده بود. اما مردم هیجان زده و عصبانی هیچ توجهی به این موارد نداشتند. این خبر به گوش خادم امامزاده ولی که در نزدیکی ساختمان در حال احداث بانک روسی بود رسید. نزدیک به پنجاه شصت نفر از طلاب و مردم عادی  به سمت مدرسه حرکت کردند و صلوات گویان به قبرستان رسیدند. یکی از طلاب سیلی به گوش معمار باشی زد. همه افراد ناگهان به کارگران ساختمان حمله کردند . آنها بعد از مدتی مقاومت فهمیدند نفعی در این کار ندارند و در نهایت فرار کردند. تنها معمار باشی تا آخر این معرکه باقی ماند و کتک خورد. در نهایت طلاب جنازه زن را از چاه درآورده آن را دفن کردند و سراغ کار خود رفتند.

اما ماجرا به این جا محدود نشد بلافاصله خبر در کل شهر تهران منتشر شد. افشای این که شیخ فضل الله نوری اجازه فروش این زمین و مدرسه را صادر کرده ضربه زیادی به حیثیت مذهبی او وارد کرد. روسها تصور می کردند این ماجرا پایان یافته است. دولت همزمان در روز جمعه تعدادی پلیس برای محافظت از قبرستان و ساختمان نیمه کاره فرستاد. اما در همان روز حاجی شیخ مرتضی آشتیانی در مسجد خازن الملک روی منبر رفت و با یک سخنرانی مفصل  با اشاره به ماجرا دوباره احساسات مردم را تحریک نمود. در غروب همان روز آشتیانی در خانه خودش یک جلسه محرمانه با حضور آیت الله طباطبایی و پسران خود تشکیل داد و نقشه حمله به عمارت بانک روسی ریخته شد. در روز شنبه 4 آذرماه 1284  و دو ساعت مانده به غروب شیخ محمد واعظ اصفهانی بر منبر رفت ساختمان سازی کفار در قبرستان مسلمانان را خلاف شرع دانست. شیخ محمد  در سخنانش گفت اگرچه می دانیم اعتراض علما را به شاه نمی رسانند پس بهتر است زحمت دو قدم راه را بر خود گذارده و زیارتی از اموات خود بکنید. با پایان این سخنرانی جمعیت انبوهی که خود شیخ محمد اصفهانی در جلوی آنها حرکت می کرد به سمت ساختمان گورستان و مدرسه قدیمی حرکت کردند.بیشتر جمعیت طلاب و محصلان مذهبی بودند. با حضور این جمعیت کارگران دوباره پا به فرار گذاشتند و اندک نیروی پلیس هم کاری برنیامد. بی آنکه کسی دستوری برای تخریب ساختمان صادر کند 50 نفر از مردم خشمگین با بیل و تیشه و کلنگ به جان ساختمان نیمه کاره بانک استقراضی افتاده و آن را ویران کردند. رییس بانک استقراضی بلافاصله نامه اعتراضی خود را برای عین الدوله فرستاد. خبر ماجرا به مظفرالدین شاه رسید و او از این که صدراعظم بدون اطلاع او در این ماجرا عمل کرده ناراحت شد. در نهایت قرار شد دولت بیست هزار تومان خسارت به بانک استقراضی پرداخته تا آنها از این زمین جنجالی صرف نظر کنند. اگرچه مدتی بعد این شایعه منتشر شد که گذاشتن این جنازه در پی ساختمان توطئه انگلیسی ها بوده اما ماجرا  به طور کلی پایان یافت.

تاثیر جنگ روسیه و ژاپن و انقلاب 1905 روسیه  بر ایران

در حالی که دولت روسیه دستکم برای 90 سال یعنی از دوره فتحعلی شاه تا دوره مظفری برای دولت مردان و مردم ایران یک امپراتوری با قدرتی بی انتها و شکست ناپذیر بود و کمتر کسی در ایران تصور می کرد این کشور روزی ممکن است شکست بخورد. تا اینکه جنگ روسیه و ژاپن در فوریه  1904 آغاز شد. در آخرین ماه تابستان 1284 این جنگ با شکست فجیع روسها و نابودی تقریبا نیروی دریایی امپراتوری تزاری به پایان رسید. خبر و جزییات شکست کشور قدرتمند روسیه از یک کشور کوچک آسیایی مانند ژاپن با اندکی تاخیر به مردم ایران رسید و باعث حیرت همگان شد. در واقع بعد از این شکست بسیاری از مردم متوجه شدند دولت روسیه آن هیولای شکست ناپذیری که برای نزدیک به یک قرن در ایران نفوذ داشته نیست و می توان این کشور را نیز شکست داد. همزمان با این شکست انقلاب گسترده ای در کشور روسیه آغاز شد و در بعد از شورش های خونین تزار نیکلای دوم  به تشکیل مجلس دوما و سلطنت مشروطه تن داد.

اما این شکست به غیر از شکستن ابهت روسها در ایران ،تبعات اقتصادی و اجتماعی دیگری هم داشت. برای سال ها روسها تامین کننده اصلی قند و شکر ایران بودند. به دلیل جنگ روسیه و ژاپن بهای قند و شکر بشدت بالا رفت . علاالدوله حاکم سخت گیر تهران به تجار قند و شکر دستور داد به سرعت بهای این اجناس را از کیلویی 7 قران به 5 قران برسانند اما آنها زیر بار نرفتند. احمد کسروی در مورد این واقعه می نویسد: در روز 20 آذر 1284 هفده نفر از تاجران و وارد کنندگان عمده قند و شکر به اداره بازرگانی احضار شدند. علاالدوله به حرفهای تاجران در مورد شرایط سیاسی و کمبود قند و شکر گوش نداد و دستور داد همه آنها را به فلک بسته و کف پای آنها را چوب زدند. یکی از معروف ترین این افراد فردی به نام سید هاشم قندی بود که اعتبار فراوانی بین تجار تهران داشت. هاشم قندی فردی سالخورده بود وقتی چوب زدن به پاهای او شروع شد با التماس پسرش دست از او برداشته و به فرمان علاالدوله به پسرش 500 چوب زده شد. این حرکت علاالدوله حتی با معیارهای دولت عقب مانده قجری هم بسیار عجیب و غریب بود به همین خاطر تاجران و بسیاری از مردم تبدیل به دشمنان عین الدوله شدند.

علا الدوله حاکم وقت تهران. رفتار خشن او با تاجران قند و شکر باعث ناراحتی شدید مردم پایتخت شد
علا الدوله حاکم وقت تهران. رفتار خشن او با تاجران قند و شکر باعث ناراحتی شدید مردم پایتخت شد

عصبانیت شیخ فضل الله

بعد از این اتفاقات شیخ فضل الله نوری بابت شکست های که از نظر سیاسی مذهبی متحمل شد بشدت عصبانی شد. او با عده ای از روحانیون هم فکر خود نظیر امام جمعه وقت تهران حاج میرزا ابوالقاسم،میرزا ابوطالب زنجانی و سید ریحان الله متحد شد و قصد تلافی  اهانت های اخیر را داشتند. از طرفی مردم و روحانیون طرفدار مشروطه شروع به بدگویی از موسیو نوز بلژیکی ،شرح آشفتگی های فارس،کرمان و یزد و قزوین کرده و جدال لفظی را با جناح مقابل آغاز کردند. شیخ فضل  الله بعد از شکست های اخیر خود از نفوذ افرادی مانند طباطبایی و بهبهانی در نزد افکار عمومی بشدت خشمگین بود.  این اتفاقات باعث شد تا کم کم بسیاری از مردم به این باور برسند که برای مقابله با استبداد مظفری علاوه بر عین الدوله باید با علمای طرفدار اون نیز مبارزه کرد.

مهاجرت صغری

به پیشنهاد آیت الله طباطبایی در روز پنج شنبه 23 آذرماه 1284  حدود دو هزار نفر از مردم و روحانیون برای تحصن به سمت حرم عبدالعظیم رفتند. در این ماجرا که به مهاجرت صغری معروف است افرادی نظیر آیت الله بهبهانی ،طباطبایی،محمدرضا قمی صدر العما و بسیاری از مخالفان سلطنت استبدادی حضور داشتند. یکی از عجیب ترین اتفاقات پیوستن شیخ مهدی پسر شیخ فضل الله نوری به جمع متحصنین بود. این واقعه شیخ فضل الله را شگفت زده کرد. با این اتفاق دولت به بشدت به سمت روحانیون طرفدار خود گرایش پیدا کرد تا جایی که پسر  امام جمعه تهران با دختر مظفرالدین شاه ازدواج کرد. از  نکات جالب توجه این بود که شاهزاده ملوک خانم شکوه الدوله همسر سابق حبیب الله خان موقر السلطنه بود که به جرم گذاشتن شب نامه بر روی میز شاه مورد غضب همایونی قرار گرفته بود. جالب اینکه ترتیب طلاق تقریبا زوری شکوه الدوله و عقد او برای  میرزا زین العابدین تهرانی پسر امام جمعه تهران را شخص شیخ فضل الله نوری انجام داد.

شیخ فضل الله نوری. در حالی که تعدادی از روحانیون و مردم به دنبال مشروطه بودند شیخ فضل الله به دلایل مختلفی در برابر آنها قرار می گرفت. یکی از عواملی که به حیثیت مذهبی او ضربه وارد کرد طلاق غیر قانونی موقر السلطنه از همسرش شکوه الدوله بود که به دست شیخ انجام شد .
شیخ فضل الله نوری. در حالی که تعدادی از روحانیون و مردم به دنبال مشروطه بودند شیخ فضل الله به دلایل مختلفی در برابر آنها قرار می گرفت. یکی از عواملی که به حیثیت مذهبی او ضربه وارد کرد طلاق غیر قانونی موقر السلطنه از همسرش شکوه الدوله بود که به دست شیخ انجام شد .

 

مخالفان بعد از مدتی تحصن خواسته های خود را اعلام کردند.

حذف مالیات جدید

دایر شدن عدالت خانه در تمامی شهرها

عزل عسگر گاریچی از مسیر تهران-قم

رفع تبعید از حاج میرزا محمد رضا از روحانیون کرمان

اجرای قوانین اسلامی به طور یکسان برای همه مردم

عزل علاالدوله از حکومت تهران

این تقاضا ها به وسیله ملک‌المتکلمین و حاج میرزا یحیی دولت‌ آبادی که با شمس‌الدین بیک سفیر عثمانی در تهران دوستی ‌داشتند تسلیم مشیرالدوله وزیر امور خارجه گردید.

از نکات جالب توجه این تحصن تامین بخشی از هزینه ها توسط میرزا علی اصغر خان اتابک بود. در واقع سی هزار تومان بابت هزینه های این افراد توسط طرفداران صدراعظم سابق پرداخت شد. همچنین بخشی دیگر از هزینه ها توسط تجار مخالف دولت پرداخت شد. اما عجیب ترین حامی مالی این تحصن شاهزاده سالارالدوله پسر شاه قاجار بود. او در سودای پادشاهی به سر می برد نقشه داشت با استفاده از آشفتگی موجود به سلطنت برسد. او 8 هزار تومان به ملک المتکلمین پرداخت کرد تا صرف هزینه های تحصن شود.

پایان تحصن

مظفرالدین شاه که در آن روزها بیمار و از جزییات اوضاع بی خبر بود به محض تسلیم تقاضاها توسط سفیر عثمانی قول داد همه آنها را بپذیرد. اما عین الدوله شاه را مجبور کرد سه روز در این تصمیم خود تاخیر داشته باشد. در واقع صدراعظم سعی داشت با تهدید  به تبعید و خشونت  متحصنین را پراکنده کند. امیر بهادر وزیر جنگ حاضر بود با 500 سرباز به طرف شهرری رفته و همه مخالفان را پراکنده کند اما به دلیل مخالفت مظفرالدین شاه نتوانست کاری کند. در نهایت مظفرالدین شاه متوجه شد که عین الدوله هنوز دستور او را عملی نکرده و  صدراعظم را تهدید کرد اگر به تحصن پایان ندهد شخصا به شهرری رفته و همه را به تهران خواهد آورد. عین الدوله به حرم شهرری تلفن کرد و قبولی همه تقاضاها را به اطلاع افراد متحصن رساند اما هیچ کسی حرف او را باور نکرد. در حالی که تعداد افراد مخالف همچنان در حرم شهرری همچنان رو به افزایش بود عین الدوله به همراه امیربهادر دربار با اقبال‌الدوله و نصرالسلطنه و شمس‌الملک و امیرخان سردار و بعضی دیگر رجال دولت مأمور شدند با تشریفات مهاجرین را بازگردانند.این افراد در روز 22 دی ماه 1284 مصادف با 12 ژانویه 1908 راهی شهرری شدند. در ساعت ده صبح همان روز شیخ محمد واعظ دستخط شاه را مبنی بر پذیرش خواسته های متحصنین در حرم عبدالعظیم خواند . جمعیت خوشحال و هیجان زده با سر دادن شعار زنده باد ایران برای اولین بار این پیروزی را جشن گرفتند. تقریبا همه روحانیون و مردم متحصن در شهرری در همان روز در میان جشن و پایکوبی مردم تهران وارد شهر شدند. این تحصن دقیقا یک ماه طول کشید و یکی از اصلی ترین دستاوردهای آن عزل علاالدوله از حکومت تهران و جایگزینی نیر الدوله به جای او بود. اگرچه مظفرالدین شاه در دستخط خود تشکیل عدالت خانه را پذیرفته بود اما تعلل عین الدوله بازهم کارها را به هم ریخت. صدراعظم همزمان برای جلب نظر علما در محرم آن سال که مصادف اسفندماه 1284 بود عزاداری مفصلی در خانه خود برگزار کرد. اما این نقشه هیچ فایده ای نداشت و به همین دلیل به رویه سابق یعنی تهدید و سرکوب بازگشت. در این شرایط زمزمه های تغییر ولیعهد و حتی شخص شاه نیز بلند شده بود. به دلیل شکست روسها در جنگ با ژاپن و انقلاب 1905 در این کشور روسیه تقریبا در آستانه نابودی بود برخی به دنبال تغییر ولیعهد بشدت روسوفیل یعنی محمد علی میرزا افتاده بودند. در گزارشی که سر آرتور هاردینگ وزیر مختار وقت بریتانیا در ایران به لندن نوشته  آمده بود: ظل السلطان برادر شاه از تهران پیامی دریافت نموده که آیا حاضر است شاه را راضی کند به دلیل بیماری از سلطنت کناره گیری کرده تا ولیعهد به سلطنت برسد که ظل السلطان جواب داده بود اعلاحضرت آن قدرها احمق نیستند که چنین  پیشنهادی را مورد مطالعه قرار دهند.

شورش در تهران

در شب 16 خرداد 1284 عین الدوله افرادی مانند حاجی میرزا حسن رشدیه، مجد الاسلام کرمانی و ‌میرزا آقای اسپهانی به شهر کلات تبعید کرد. در تیر ماه همان سال عین الدوله برای گرفتن زهر چشم از علمای مخالف دستور دستگیری شیخ محمد سلطان الواعظین را داد. این ماجرا منجر به یک شورش شد و در روز 19 تیر سربازان فوج قزوین به فرماندهی احمد خان سلطان که برای دستگیری این سخنران معروف به محله سر پولک تهران رفته بودند با مردم معترض درگیر شدند . در این درگیری   این بین طلبه ای به نام عبدالحمید به قتل رسید. بسیاری از مردم در مدرسه معمارباشی محاصره شدند. کشته شدن عبدالحمید و زخمی شدن تعدادی دیگر باعث تحریک احساسات مردم و عصبانیت آنها شد. در حالی که سیف الدین میرزا فرمانده توپخانه با یک واحد قزاق برای کمک به احمدخان آمده بود متوجه شد کار زیادی از او بر نخواهد آمد. مردم خشمگین که تعداد آنها لحظه به لحظه بیشتر می شد به طرف مسجد جامع حرکت کردند . این واقعه تقریبا تمام مردم تهران را درگیر کرد. تجاری که تا آن روز فقط به صورت مخفیانه از این جنبش حمایت می کردند به خیابان آمدند. حتی  زنان حضور پررنگی داشتند. برخورد نیروهای نظامی باعث شد تا حتی شیخ فضل الله نوری که در محله سنگلج اقامت داشت نیز دست از حمایت از عین الدوله کشید و با تشویق مردم هیجان زده  در مسجد شاه  به روحانیونی مانند بهبهانی پیوست.  تجمع انبوه مردم باعث شد تا ماموران عین الدوله شروع به تهدید کنند. عین الدوله برای علمای حاضر در مسجد شاه نامه نوشت و از آنها خواست  به منازل خود برگردند تا او امور را اصلاح کند.  اما علمای حاضر در مسجد شاه که این بار شیخ فضل الله نوری هم کنارشان بود برای اولین بار درخواست برکناری خود عین الدوله را مطرح کردند. همزمان سربازانی که مسجد شاه را محاصره کردند کم کم برای شلیک به مردم دچار تردید شدند. کشته شدن عبدالحمید و خشم مردم آنها را مردد کرده بود. طی دو روز بعدی سربازان دور مسجد شاه را سنگر بندی کردند. وضعیت به حدی متشنج بود که از حتی بر روی پشت بام های اطراف مسجد نیز سنگر بندی شده بود و حتی در بالای کاخ شمس العماره که بر مسجد مسلط بود نیز مستقر شده بودند.

میرزا حسن رشدیه . او بنیان گذار آموزش و پرورش نوین در ایران است و در جریان حوادث بعد از مهاجرت صغری توسط عین الدوله تبعید شد
میرزا حسن رشدیه . او بنیان گذار آموزش و پرورش نوین در ایران است و در جریان حوادث بعد از مهاجرت صغری توسط عین الدوله تبعید شد

 

در داخل مسجد عزاداری برای عبدالحمید برپا بود. همزمان دسته ای از مردم با علم کردن پیراهن خونین عبدالحمید از سمت بازار تهران به سمت مسجد شاه راه افتادند. اما سربازان جلوی آنها را گرفتند. سرانجام به دستور یکی از فرمانده هان به نام احمدخان آشتیانی به سمت مردم تیراندازی شد. تعدادی کشته  و زخمی شدند. مردم داخل مسجد از علما تقاضای صدور فرمان جهاد را کردند که موافقت نشد.  به دستور رییس پلیس وقت آب مسجد به روی افراد داخل آن بسته شد. آیت الله بهبهانی و طباطبایی ابتدا سعی کردند نامه درخواست های خود را از طریق سفیر انگلستان به شاه برسانند که موفق نشدند. در نهایت از طریق عضد السلطان پسر شاه نامه به مظفرالدین شاه رسید. از آنجا که امکان داشت تعداد کشته ها هر لحظه بیشتر شود با مشورت طباطبایی و بهبهانی تصمیم گرفته شد این تحصن سه روزه در مسجد شاه پایان یابد. آنها طی یک اعلامیه از مردم خواستند برای حفظ جان و مال خود به خانه و سرکار باز گردنند. مظفرالدین شاه نیز تعهد داد که هیچ کسی با افراد متحصن در مسجد کاری نداشته باشد بدین ترتیب این شورش سه روزه پایان یافت.

مهاجرت کبری

وقایع سه روزه در مسجد شاه منجر به شکل گیری مهاجرت کبری و تحصن در سفارت انگلستان گردید.  در صبح روز مهاجرت کبری یعنی یکشنبه 23 تیر 1285 آیت الله بهبهانی نامه ای به سفیر وقت انگلستان نوشت و از او خواست از کمک و مجاهدت به آزادی خواهان دریغ نکند. بهبهانی در این نامه نوشته بود : و چند روز پیش يعني چهارشنبه گذشته(11ژوئيه) سيد محترمي بي جهت به قتل رسيد و ما براي اجراي مراسم تشييع جنازه او در مسجد جمعه كه يكي از مراكز بزرگ و مقدس اسلامي است گرد آمديم… متمني است با در نظر گرفتن دوستي فيمابين از بذل مساعي خود براي پايان دادن به اين ستمگري ها و تعديات خودداري نفرمائيد.

این بار یک جمعیت هزار نفری به رهبری طباطبایی و بهبهانی به طرف شهر قم حرکت کردند.آنها ابتدا قرار بود به سمت عتبات در کشور عراق بروند اما در نهایت در قم باقی ماندند. به سرعت تعداد زیادی از روحانیون و مردم عادی نیز به متحصنان قم پیوستند.   به محض خروج از تهران عین الدوله شروع به انتقام گیری از مشروطه خواهان کرد. او ابتدا به افسری که عبدالحمید را در جریان شورش در تهران به قتل رسانده بود از درجه سلطانی به یاوری ارتقا داد. اما سه روز بعد از آغاز مهاجرت کبری دو اتفاق مهم رخ داد. اولین اتفاق راه افتادن شیخ فضل الله نوری به همراه تعداد زیادی از پیروانش به سمت قم بود. شیخ فضل الله که بعد از وقایع مسجد شاه از عین الدوله عصبانی بود اصرار و خواهش های او را برای ماندن در تهران نپذیرفت و در روز 26 تیرماه به جمع مخالفان در قم پیوست. دومین اتفاق مهم و عجیب پناهنده شدن تعداد زیادی تجار و طلاب باقی مانده در تهران به سفارت انگلستان بود.  بهبهانی قبل از حرکت به سمت قم در نامه ای به سفیر انگلستان تقاضای کمک و همکاری در مبارزه با دولت استبدادی را کرده بود. اگرچه سفیر بریتانیا ظاهرا این پیشنهاد را نپذیرفته بود اما واقعیت این بود که تضعیف قدرت حکومت بشدت روسوفیل قاجار برای انگلیسی ها خبر بسیار خوبی بود. در شب 27 تیر ماه ابتدا 50 نفر از طلاب وارد حیاط سفارت شدند. به سرعت تمامی دکان ها  و مدارس تهران تعطیل  و به افراد داخل سفارت ملحق شدند.

سینی های غذا که برای افراد متحصن در سفارت انگلستان تهیه شده است
سینی های غذا که برای افراد متحصن در سفارت انگلستان تهیه شده است

 

تعداد جمعیت حاضر در سفارت به سرعت از تعداد حاضران در قم بیشتر شد و به جمعیتی حدود 15 تا 20 هزار نفر رسید. افراد حاضر در سفارت خواسته خود را که شامل از بازگشت علما از قم ، امنیت عمومی ، عدم دستگیری تحصن کنندگان ، افتتاح عدالت خانه ، و قصاص قاتل عبدالحمید بود را توسط گرانت داف سفیر وقت انگلستان به اطلاع شاه رساندند. تحصن در سفارت و تامین غذای آن تعداد زیاد از افراد حاضر در باغ آن توسط خود متحصنان و تاجران ثروتمند تامین می شد و تمامی مخارج و اداره آن زیر نظر فردی به نام حاجی بنکدار بود. به زودی حتی کوچکترین کسبه هم مغازه های خود را تعطیل کرده و راهی سفارت انگلستان شدند. از نکات جالب توجه سازماندهی افراد حاضر در باغ سفارت بر اساس اصناف و شغل های آنها بود. همه براین اساس طبقه بندی شده و انجمن های مخصوص به خود را تشکیل داده بودند. تحصن در سفارت انگلستان و شهر قم فشار بسیار زیادی به دولت عین الدوله وارد کرد و عملا با تعطیل شدن تهران هیچ کاری از دستش برنیامد. در آن روزها حتی محمد علی میرزا ولیعهد نیز ظاهرا از مخالفان حمایت می کرد. حضور این جمعیت انبوه باعث دردسرهای زیادی شد.  به روایت ناظم الاسلام کرمانی تعداد زیادی از زنان که همسران آنها در سفارت بودند دست به شورش و بلوا زدند ،رجال و ثروتمندان که از سست شدن نظام حاکم هراسان بودند دسته دسته به سفارت می رفتند و حتی شهرت یافته بود که شاهزادگان قاجار نیز قصد پناهندگی به سفارت را دارند. در نهایت در مظفرالدین شاه که از نظر جسمی حال و روز خوبی نداشت تسلیم درخواست های مردم شد و در روز 8 مرداد 1285 مصادف با 31 جولای 1906 عین الدوله را از صدراعظمی برکنار و نصرالله خان نائینی ملقب به مشیرالدوله که آن زمان وزیر امورخارجه بود به جای او صدراعظم شد.

صدور فرمان مشروطه

برخلاف تصور دولت مظفرالدین شاه برکناری عین الدوله هیچ تاثیری در اوضاع نداشت و متحصنان حاضر در سفارت انگلستان و قم حاضر به  بازگشت به تهران نشدند. بهبهانی قاطعانه در تلگرافی اعلام کرد همچنان بر مواضع قبلی خود  پابرجاست. همچنین  حاضران در سفارت انگلستان به  گرانت داف گفتند ما قبلا یک بار گول دولت را خورده ایم و این بار حاضر به پذیرش وعده های شاه نیستند مگر  آنکه دولت انگلستان آن را ضمانت کند.در روز 12 مرداد شاه دستخطی  برای متحصنین فرستاد و گفت: مجلس را افتتاح می کنم اما فقط در تهران و نه بلا دیگر آن هم باید تابع اراده سلطانی باشد نه شاه ملزم به اجرای حکم مجلس.گرانت داف با مشورت با مشیرالدوله قصد داشت یک هیئت نمایندگی از بین افراد حاضر در سفارت برای مذاکره با شاه بفرستد که هیچ کسی حاضر به این کار نشد.سرانجام در روز 14 مرداد مرداد 1285 مصادف با 6 آگوست 1906 مظفرالدین شاه قاجار فرمان مشروطه را امضا کرد و فصل جدیدی در تاریخ ایران آغاز شد.

فرمان تاریخی مشروطه که به خط میرزا احمد قوام(قوام السلطنه بعدی) و امضای مظفرالدین شاه رسید و دوران جدیدی از تاریخ ایران را آغاز کرد.
فرمان تاریخی مشروطه که به خط میرزا احمد قوام(قوام السلطنه بعدی) و امضای مظفرالدین شاه رسید و دوران جدیدی از تاریخ ایران را آغاز کرد.

در این فرمان آمده بود که به خط احمد قوام منشی مظفرالدین شاه(قوام السلطنه بعدی ) نوشته شده بود، آمده بود مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجار،علما،اصناف،ملاکین و تجار در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود.

روزهای ملتهب بعد از مشروطه

صدور فرمان اولیه مشروطه مردم عادی را چندان خوشحال نکرد چرا که در فرمان  اول اهمیت چندانی  به مردم عادی داده نشده بود. به همین خاطر مظفرالدین شاه دو روز  بعد در 16 مرداد یک فرمان تکمیلی صادر کرد و صراحت به تشکیل مجلس منتخبین ملت اشاره کرد.  بدین ترتیب تحصن در قم و سفارت انگلستان پایان یافت و همه معترضان به تهران بازگشتند. به مناسبت صدور فرمان مشروطه سه روز جشن و پایکوبی در تهران برگزار شد. مشیرالدوله که اکنون اولین نخست وزیر مشروطه محسوب می شد سعی کرد با آزادی زندانیان سیاسی جو ملتهب سیاسی کشور را آرام کند. در روز 26 مرداد 1285 مشیرالدوله یک جلسه با حضور 2 هزار نفر در مدرسه نظام تشکیل داد. قرار بود این جمع نظام نامه و مقررات انتخابات مجلس را تصویب کنند. سران نهضت مشروطه،مردم عادی،علما،درباریان جزیی از حاضران بودند. مشیرالدوله در این جلسه گفت شاه قصد دارد هرچه سریعتر مقدمات تشکیل مجلس که موجب خوشبختی ملت و دولت است را به اجرا بگذارد. بعد از مدتی مشورت 5 نفر به نام های مهدی قلی خان مخبر السلطنه،مرتضی قلی خان صنیع الدوله ،میرزا حسن خان مشیر الملک،میرزا حسین خان موتمن الملک و میرزا حسن خان محتشم السلطنه  به عنوان هیئت تدوین نظام نامه مجلس انتخاب شدند. هر 5 نفر تحصیل کرده اروپا و مورد قبول مشروطه خواهان بودند. در عرض 2 هفته نظام نامه مجلس تصویب و برای امضا نزد مظفرالدین شاه فرستاده شد. اما تاخیر در امضای این نظام نامه سبب بروز شایعاتی مانند پشیمانی شاه از صدور فرمان مشروطه تا احتمال بازگشت عین الدوله به قدرت شنیده شد.

نصرالله خان نائینی ملقب به مشیرالدوله. او در زمان صدور فرمان مشروطه صدراعظم بود و بدین ترتیب تبدیل به اولین نخست وزیر مشروطه ایران شد
نصرالله خان نائینی ملقب به مشیرالدوله. او در زمان صدور فرمان مشروطه صدراعظم بود و بدین ترتیب تبدیل به اولین نخست وزیر مشروطه ایران شد

 

اما در نهایت شاه  در 19 شهریور نظام نامه را امضا کرد. اما مشکلات همچنان ادامه داشت. شاهزادگان قاجار از پذیرش ورقه های رای خودداری می کردند و تلگراف خانه به دستور دولت اجازه مخابره اخبار پایتخت را به سایر استان ها نمی داد. در واقع همه مردم  بعد از صدور فرمان مشروطه از وقایع رخ داده بی خبر بودند.

در حالی که دولت و دربار  با همه قدرت در حال کارشکنی در راه تشکیل اولین دوره مجلس بودند، مظفرالدین شاه که در ماه های پایانی عمر خود به سر می برد همه شاهزادگان و درباریان را احضار کرد و همه را به خاطر کارشکنی در راه تشکیل مجلس سرزنش کرد.  کم کم انجمن های مشروطه خواهی در شهرهای مختلف شکل گرفت. یکی از معروف ترین آنها انجمن حقیقت در تبریز بود که علی موسیو مبارز معروف آن را رهبری می کرد و به زودی افرادی مانند ستارخان و باقرخان هم به آن پیوستند. در تبریز که محل حکومت ولیعهد بود خبری از مقدمات رای گیری برای مجلس نبود. به همین خاطر عده ای به کنسول گری انگلیس رفته و در آنجا تحصن کردند. خبر به مظفرالدین شاه رسید و  به محمد علی میرزا دستور داد مقدمات انتخابات در تبریز را فراهم کند. اما ولیعهد علی رغم ژست های آزادی خواهانه علاقه ای به برگزاری انتخابات نداشت و دستور انحلال انجمن تبریز را داد. اما اعتراضات آزادی خواهان او را مجبور به عقب نشینی کرد. تحرکات و اعتراضات در تبریز باعث شد تا روند تشکیل مجلس سریعتر پیش رود.

افتتاح اولین دوره مجلس

سرانجام با وجود همه مخالفت های دربار و دولت در روز یکشنبه 14 مهرماه 1285 مصادف با 7 اکتبر 1906 اولین دوره مجلس شورای ملی در کاخ گلستان افتتاح شد. مظفرالدین شاه علی رغم بیماری شدید با صندلی چرخ دار در مراسم حاضر شد و حتی سخنرانی کرد. به پاس قدردانی از کمک های مظفرالدین شاه بعدها کلمه عدل مظفر در سر در مجلس شورای ملی جای گرفت.مجلس اول ترکیب جالبی از شاهزاده های قاجار،علما،افرادی  با مشاغلی نظیر کتاب فروش،خیاط ،بنا،سقط فروش و حتی یک زرتشتی بود. صنیع الدوله به عنوان رییس و وثوق الدوله و امین الضرب به عنوان معاونین او انتخاب شدند.

مشیرالدوله وزرای خود را انتخاب کرد اما به مجلس معرفی نکرد. او معتقد بود وزرا در برابر شخص شاه مسوول اند  نه مجلس. در همین حال اوضاع تبریز بشدت ناآرام بود. دسیسه های پنهانی ولیعهد و معلم و مشاوران روسی اش برضد آزادی خواهان همچنان ادامه داشت. آیت الله طباطبایی در تلگرافی به مشیرالدوله به کارهای ولیعهد معترض شد اما محمد علی میرزا که بشدت نگران برکناری احتمالی اش از ولیعهدی بود سوگند خورد  هیچ نقشی در آن وقایع ندارد.

نمایندگان اولین دوره مجلس شورای ملی
نمایندگان اولین دوره مجلس شورای ملی

 

دریافت وام از روسیه

مشیرالدوله به محض آغاز دوره صدارت خود متوجه خالی بودن خزانه شد. از آنجا که گمرکات و بسیاری از منابع کشور به صورت امتیاز یا گروی دریافت وام های قبلی به تاراج رفته بود اون دوباره سراغ بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه رفت و از آنها تقاضای 5 کرور تومان وام کرد(هر کرور معادل 500 هزارتومان) مسوولان این دو بانک به نخست وزیر گفتند اکنون کشور شما مجلس دارد و برای دریافت وام باید اجازه مجلس را داشته باشید. در 18 آبان 1285 مشیرالدوله طی نامه ای که توسط مخبر السلطنه در مجلس خوانده شد خواهان صدور اجازه برای دریافت 5 کرور تومان وام  شد. اما مجلس به سختی در برابر این درخواست واکنش نشانم داد. معین تجار بوشهری پشت تریبون رفت و طی یک سخنرانی با اشاره به ضررهای وام گرفتن این موضوع را رد کرد. بلافاصله یک شب نامه اعتراضی خطاب  به مظفرالدین شاه نوشته شد که در آن آمده بود: این وزرا همان هایی هستند که در عرض  12 سال کشو را 10 کرور مقروض کرده اند و تمام سرحدات را فروخته اند. چند روز بعد میرزا نصرالله خان مشیرالدوله  ناصرالملک وزیر مالیه را به مجلس فرستاد تا گزارشی پیرامون وضع مالی دولت و تهی بودن خزانه بدهد و با زبان چرب و نرمش آن‌ها را راضی به اخذ وام راضی کند . این بار نیز وکلای مجلس عصبانی شدند  به وزیر مالیه پرخاش کردند، آنها  نه تنها به این پیشنهاد رای ندادند، بلکه دریافت هر نوع  وامی از کشورهای خارجی را ممنوع کردند و به دولت گفتند  تنها راه علاج وضع خراب مالی کشور تشکیل بانک ملی ایرانی  با مشارکت تمام مردم است. همان روز وکلا کمیسیونی را برگزیدند تا برای تنظیم بودجه  و توازن دخل و خرج مملکت برنامه ای تهیه کند  و از ریخت و پاش های بی مورد هم جلوگیری کند . وثوق‌الدوله و سید حسن تقی‌ زاده به عضویت این کمیسیون مالی انتخاب شدند.

شورش ماهی گیران گیلان

مشکلات کشور تنها به تهران و تبریز محدود نبود. در آبان ماه 1285 در بندر انزلی یک شورش توسط صیادان این شهر برضد کمپانی لیانازوف به راه افتاد. طبق امتیاز نامه لیانازوف خرید و فروش تمامی ماهیان دریای کاسپین در انحصار این شرکت بود. صیادان ماهیان حلال گوشت را در بازار داخلی و ماهیان حرام گوشت را  به این شرکت می فروختند. اما درگیری بر سر صید یک ماهی به نام سوف شکل گرفت. سوف از جمله ماهیانی بود که به دلیل داشتن دو دندان! توسط مردم حرام دانسته می شد. صیادان انزلی این ماهی را صید کرده و در ازای هر هزار عدد 7 تومان از شرکت لیانازوف دریافت می کردند. آنها از قیمت بسیار پایین این محصول ناراضی بودند و در تلگرافی به طباطبایی مدعی شدند آنها را مجبور به فروش ماهی به قیمت ارزان می کنند  اما آنها قصد دارند از این کار خودداری کنند. این ماهی گیران از مجلس نیز کمک خواستند. آیت الله طباطبایی از دولت تقاضای رسیدگی کرد اما دولت مشیرالدوله مدعی شد دو سال قبل امتیاز نامه را افزایش داده و اکنون نمی تواند بازهم آن را افزایش دهد. لغو قرارداد هم به دلیل غرامت پنجاه هزار تومانی آن ممکن نیست اما طباطبایی مدعی شد افرادی را می شناسد که حاضران علاوه بر پرداخت 50 هزار تومان جای لیانازوف را بگیرند. اما کار به جایی نرسید چرا که  دولت روسیه از این شرکت پشتیبانی می کرد.

تدوین قانون اساسی

در آخرین ماه های عمر مظفر الدین شاه مجلس به سختی مشغول تنظیم و تهیه اولین قانون اساسی ایران بود.  در کمیسیون قانون اساسی درباریانی مانند مخبر السلطنه،موتمن الملک و رفیع الدوله حضور داشتند و سعی می کردند در  تهیه موارد قانونی تاثیر گذار باشند.قوانین بلژیک و فرانسه الگوی نمایندگان برای تدوین قانون اساسی بود.

ولیعهد ظاهرا با قانون اساسی مخالفتی نداشت اما در واقع دلیل موافقت ظاهری او حفظ جایگاهش بود. سر دسپرینگ رایس سفر وقت بریتانیا در خاطراتش در مورد مشروطه ایران می نویسد: افکار عمومی اروپا به هیچ وجه با این مجلس که تحت نفود بیگانگان است موافق نیست. عقیده عمومی بر این است که دیر یا زود مجلس از بین رفته و ولیعهد خواهد توانست از روش سلطان عثمانی در روابطش با پارلمان پیروی کند. از اواخر پاییز 1285  حال شاه رو به وخامت گذاشت.  با وجود اینکه مظفرالدین شاه در 8 آذر محمد علی میرزا را برای اداره امور به پایتخت احضار کرد بود، ملک منصور میرزا شعاع السلطنه  همچنان تلاش می کرد پدرش را برای عزل محمد علی میرزا از ولیعهدی و انتخاب خودش به این سمت راضی کند.  دکتر دامش پزشک آلمانی شاه 24 ساعته بر بالین او حاضر بود و در نهایت اعلام کرد شاه تا چند هفته دیگر بیشتر زنده نخواهد بود.

نمایندگان مجلس موفق شدند تنظیم اولین قانون اساسی را قبل از مرگ شاه به اتمام برساند. این قانون برای امضا نزد شاه فرستاده شد. مظفرالدین شاه در بستر مرگ قصد امضای قانون اساسی را نداشت. افرادی مانند امیر بهادر وزیر جنگ در حضور شاه بیمار برسر خود می زد و مدعی بود دشمنان قصد دارند تاج و تخت قاجاریه را واژگون و مملکت را به جمهوری تبدیل کنند.  اما سیاست مدارانی مانند  میرزا محمود خان احتشام السلطنه، صنیع الدوله،مهدی قلی خان مخبر السلطنه قصد داشتند شاه را مجبور به امضای قانون اساسی بکنند.  سرانجام مظفرالدین شاه با فشار اطرافیان و از ترس خشم احتمالی مردم در نهایت در روز 8 دی 1285 مصادف با 30 دسامبر 1906 اولین قانون اساسی ایران را امضا کرد.پنجمین پادشاه قاجار بعد  از 11 سال سلطنت و در سن 53 سالگی  4 روز بعد از امضای قانون اساسی یعنی در روز 12 دی ماه 1285 مصادف با 3 ژانویه 1907 درگذشت.

قانون اساسی مشروطه. مظفرالدین شاه با صدور فرمان مشروطه و امضای قانون اساسی در آخرین روزهای عمر خود نام خود را تاریخ مشروطه ماندگار کرد
قانون اساسی مشروطه. مظفرالدین شاه با صدور فرمان مشروطه و امضای قانون اساسی در آخرین روزهای عمر خود نام خود را تاریخ مشروطه ماندگار کرد

 

 

محمد علی شاه یک شاه کاملا روسی

مرگ مظفرالدین شاه سرنوشت مشروطه و اوضاع کشور را به کلی تغییر داد. شادی مردم و نمایندگان مجلس بعد از امضای قانون اساسی به سرعت تبدیل به هراس از شاه جدید شد. اگرچه برخی از مشروطه خواهان فریب ژست های آزادی خواهانه محمد علی شاه در دوران ولیعهدی را خورده بودند اما بیشتر آنها از آینده مشروطه با این  شاه کاملا روسی هراسان بودند.محمد علی شاه در بین شاهان قاجار یک شاه کاملا متفاوت بود. اگرچه پادشاهان قاجار دستکم بعد از محمد شاه به کاملا مطیع و دست نشانده روسها بودند اما سعی می کردند تا حد امکان این وابستگی را پنهان کنند. اما شاه جدید شرایط کاملا متفاوتی داشت. محمد علی میرزا در دوران ولیعهدی رقبای قدرتمندی مانند عمویش ظل السلطان و برادرش شاهزاده ملک منصور میرزا شعاع السلطنه داشت. هر دو نفر بشدت انگلوفیل(وابسته به انگلستان) بودند و محمد علی میرزا برای بقای مقام خود بشدت به روسها نزدیک شد. او در سال های آغازین ولیعهدی خود با فردی به نام سرگی مارکوویچ شاپشال آشنا شد. شاپشال اگرچه ظاهرا یه  معلم زبان و نظامی ساده روس محسوب می شد اما در اصل  یکی از ماموران زبده اداره رکن دوم ارتش روسیه تزاری (اوتدل اینفورماسیا ) محسوب می شد. شاپشال  به سرعت نظر ولیعهد تند خو و پول دوست مظفرالدین شاه را به خود جلب کرد. شاپشال مامور آموزش فرهنگ و زبان روسی و همچنین معلم سوارکاری و امور نظامی ولیعهد بود و به همین خاطر از او لقب ادیب السلطان گرفت.

سرگی مارکوویچ معلم روسی و مشاور محمد علی شاه. او نقش بسیار پررنگی در جریان حوادث دوران سلطنت محمد علی شاه داشت
سرگی مارکوویچ معلم روسی و مشاور محمد علی شاه. او نقش بسیار پررنگی در جریان حوادث دوران سلطنت محمد علی شاه داشت

میزان نفوذ شاپشال در تبریز  و دستگاه ولیعهد به حدی بود که در همان سال ها یک روزنامه آلمانی یک گزارش مفصل با عنوان جاسوس تزار در تبریز در مورد او نوشت.  شاپشال چند سال بعد از حضور در تبریز یک پزشک نظامی روس به نام کلنل ایوان ایووانویچ اسمیرنف  به همراه خانواده اش را نیز به ایران آورد. وظیفه اسمیرنوف علاوه بر به عهده گرفتن وظایف پزشکی خانواده ولیعهد، آموزش زبان روسی و فرانسوی به محمد علی میرزا و پسرانش بود. حتی قرار بود همسر و دختران اسمیرنوف هم به همسر و دختران ولیعهد آموزش دهند. شاپشال و اسمیرنوف هر دو به زبان  های فارسی و عربی مسلط بودند و به همین خاطر در دوره سلطنت کوتاه محمد علی شاه نقش بسیار مهمی ایفا کردند.  به دلیل این پیشینه و سبک تعلیم و تربیت محمد علی شاه  به محض رسیدن به تاج و تخت یک شاه با زبان،افکار، عقاید و حتی لباس  قزاقان روسی بود.

محمد علی شاه در لباس تاجگذاری بر روی جلد یک روزنامه روسی
محمد علی شاه در لباس تاجگذاری بر روی جلد یک روزنامه روسی

تاجگذاری شاه و آغاز اختلاف با مجلس

ششمین پادشاه قاجار در روز 28 دی ماه 1285 در سن 34 سالگی تاجگذاری کرد. مشیرالدوله نخست وزیر، تاج را بر سر محمد علی شاه گذاشت. اما جشن تاجگذاری به سرعت به محل اختلاف مجلس و شاه تبدیل شد. یکی از عوامل روابط بحرانی بین شاه جدید و مشروطه خواهان اتهاماتی بود که برخی مشروطه خواهان به مادر او عزت الدوله وارد می کردند. محمد علی شاه نوه دختری امیر کبیر بود اما بعضی مشروطه خواهان مانند سید محمد رضا مساوات شیرازی با انتشار مطالبی شاه جدید را حرام زاده و نامشروع خطاب می کردند. در مراسم تاجگذاری علی رغم دعوت از همه خارجیان مقیم تهران و سیاست مداران معروف داخلی هیچ نماینده مجلسی دعوت نشد.  افرادی مانند صنیع الدوله هم به عنوان عضوی از خاندان قاجار به جشن دعوت شدند نه نماینده مجلس. از همان روز نخست سلطنت محمد علی شاه بسیاری از نمایندگان مجلس متوجه شدند که تمامی ژست های آزادی خواهانه شاه جدید در دوران ولیعهدی تنها ظاهر سازی بوده است.

ادامه دارد

نویسنده:زهرا صادقیان

منابع

تاریخ ایران نوشته  حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی

روزگاران نوشته عبدالحسین زرین کوب

تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی

تاریخ بیداری ایرانیان نوشته ناظم الاسلام کرمانی

انقلاب مشروطیت ایران نوشته ادوارد براون

مظفر الدین شاه خودکامه کوچک نوشته احمد پناهی سمنانی