تاریخ

تاریخ روابط ایران و روسیه (قسمت ششم)

از مهاجرت صغری تا آغاز حکومت محمد علی شاه

تاریخ روابط ایران و روسیه (قسمت ششم)

برکناری اتابک اعظم

امین السلطان اندکی بعد از بازگشت از سفر دوم اروپا به دلیل مشکلات شدید اقتصادی,اعتراض های دولت روسیه بابت قرارداد دارسی و انبوهی مشکلات دیگر که کشور با آن درگیر بود  در 23 شهریور 1282 از کار برکنار شد. اتابک اعظم با واگذاری امتیاز راه آهن جلفا قزوین هم نتوانسته بود دلخوری روسها را از دارسی برطرف کند به همین خاطر تصمیم گرفت به کلی از ایران خارج و به جهانگردی بپردازد. با برکناری اتابک، عین الدوله  داماد شاه به جای او انتخاب و زمینه برای انقلاب مشروطه فراهم شد.

دوران عین الدوله

عین الدوله صدراعظم جدید در ابتدا سعی کرد با آزادی خواهانی که دشمن سر سخت امین السلطان بودند مهربان باشد. او در ابتدا ورود روزنامه های آزادی خواهانه ای نظیر حبل المتین را به ایران آزاد کرد . او از باند انگلیسی های دربار بود و فردی بشدت مستبد و خود رای بود اما تصمیم داشت در آغاز نظر مخالفان سرسخت امین السلطان را به خود جلب کند.  اما عین الدوله به  به زودی به خوی استبدادی خود بازگشت. ظلم و ستم ظل السلطان حاکم اصفهان و نیمی از ایران،اوضاع بد اقتصادی و البته تحریکات دار دسته امین السلطان به زودی اوضاع را برای عین الدوله خراب کرد. تعدادی از علمای مذهبی هم جزو دشمنان عین الدوله بودند چرا که او از زمان شروع صدارتش امور شرعی و عرفی پایتخت را به طور کامل در اختیار شیخ فضل الله نوری گذاشته بود و عده ای از علما از این وضعیت راضی نبودند.

ماجراهای موسیو نوز

ژوزف نوز مستشار مالی بلژیکی به همراه دو دستیارش  در سال 1277 شمسی مصادف با 1898 برای سازماندهی گمرک ایران استخدام شدند. قرار بود موسیو نوز با حقوق سالی 35 هزار فرانک امور آشفته گمرک ایران را سازماندهی کند. نوز در ابتدا توانست به خوبی اوضاع آشفته گمرکی و مالی دولت قاجار را بهبود ببخشد تا حدی که درآمد دولت از گمرکات 35 درصد افزایش یافت به همین خاطر مظفرالدین شاه به منظور تقدیر یک انگشتر الماس به او  هدیه داد. اما موسیو نوز به زودی متوجه نفوذ بسیار زیاد دولت روسیه در ایران شد و خود را به این کشور نزدیک شد. نوز در زمان صدارت امین السلطان و بعد از امضای قرارداد گمرکی بین ایران و و روسیه در سال 1280 تعرفه های جدیدی تصویب کرد. این تعرفه ها کاملا به نفع کالاهای روسی بود به طوری که صنایع دستی و پارچه بافی ایران ضربه سختی از این تعرفه ها دید. همچنین نوز تعرفه چای وارداتی که از مستعمرات آسیایی انگلستان وارد ایران می شد را از 5 درصد به 100 درصد افزایش داد و در طرف مقابل تعرفه 5 درصدی  قند و شکر روسی به نصف کاهش یافت. این تصمیمات باعث خشم طبقه پایین و حتی تجار شد.

شاهزاده عین الدوله. بعد از برکناری اتابک او صدراعظم شد و اتفاقات دوران مشروطه در زمان صدارت او آغاز شد

 

 

در اواخر سال 1283 شمسی عده ای از طرفداران اصلاحات و ناراضیان از شرایط مملکت یک انجمن مخفی برای ایجاد نظام حکومتی مشروطه در ایران تشکیل دادند. سید محمد طباطبایی از علمای معروف تهران که از مخالفان سرسخت شیخ فضل الله بود نیز در این انجمن حضور داشت.

ماجرای بالماسکه

در فروردین 1284 مصادف با آوریل 1905 یک عکس عجیب بین علما و اهالی تهران دست به دست شد. این عکس توسط شاگرد یک عکاسخانه به دست فردی به نام میرزا مصطفی آشتیانی رسید و او این عکس را تکثیر و بین مردم تهران پخش کرد. این عکس که متعلق به یک مراسم بالماسکه در سال گذشته بود موسیو نوز رییس اداره گمرکات را در لباس یک روحانی در حال قلیان کشیدن نشان می داد. نوز کاملا بدون درک از شرایط فکری مردم متعصب ایران با پوشیدن لباس یک روحانی در یک مجلس بالماسکه آتشی در ایران روشن کرد که در نهایت منجر به پیروزی نهضت مشروطه گردید. انتشار این عکس خشم مردم و علمای مذهبی را برانگیخت. آیت الله بهبهانی که مانند طباطبایی از مخالفان شیخ فضل الله و دشمنان عین الدوله بود خواهان استعفای عین الدوله و موسیو نوز گردید .

بهبهانی در  جلسه انجمن مخفی که در خانه خودش برگزار شد ابتدا بشدت از وضعیت گمرک و تعرفه های وضع شده و استخدام یهودیان به جای مسلمانان انتقاد کرده و با اشاره به عکس موسیو نوز مدعی شد این کارها کمر اسلام را شکسته و باید مظفرالدین شاه بلافاصله او را برکنار کند. اما عین الدوله هیچ اهمیتی به اعتراضات نداد و مدعی شد چون ملاها خواهان عزل نوز هستند او را نگه می دارد.

در اردیبهشت ماه 1284 یک شورش کوچک در تهران آغاز شد. همه تاجران و افرادی که در طی این سال ها توسط گمرک موسیو نوز بلژیکی خسارت دیده بودند تمامی حجره ها و بازارهای تهران را بسته و در حرم عبدالعظیم شهرری تحصن کردند. خواسته های بازاریان این بود:

برکناری موسیو نوز و دستیاران بلژیکی اش از اداره گمرک ایران

لغو تعرفه های گمرکی جدید

جلوگیری از ستمگری کارمندان گمرک

آیت الله بهبهانی از این افراد حمایت می کرد اما این تحصن به جایی نرسید. چرا که کمتر از یک ماه بعد مظفرالدین شاه ناگهان راهی سومین سفر اروپایی خود شد و محمد علی میرزا ولیعهد که برای اداره امور به تهران آمده بود به خانه بهبهانی رفت  و از او و بازرگانان دلجویی کرد و در نهایت این بست نشینی به جایی نرسید.

عکس جنجالی موسیو نوز در بالماسکه اروپایی های مقیم تهران که موجب آشوب و اعتراض مردم و روحانیون شد

 

 

سومین سفر خارجی مظفرالدین شاه

در حالی که اوضاع کشور بشدت آشفته و بحرانی بود عین الدوله برای دور کردن شاه از این وضعیت تصمیم گرفت او را برای سومین بار راهی یک سفر اروپایی کند. این سفر با دریافت یک وام 290 هزار لیره ای از بانک شاهی انگلیس در روز 16 خرداد 1284 مصادف با ژوئن 1905 آغاز شد. قبل از سفر عین الدوله با زرنگی طی اعلامیه ای مدعی شد به زودی شاه برای تجدید سازمان نیروهای نظامی و رسیدگی به اوضاع آستان قدس رضوی به زودی به مشهد خواهد رفت . اما بلافاصله بعد از ورود محمد علی میرزا ولیعهد برای اداره امور کشور شاه  و همراهان از آستارا وارد خاک روسیه شدند و تازه آن وقت بود که مردم فهمیدند هیچ سفری به خراسان در کار نخواهد بود. عین الدوله بخشی از هزینه سفر را از وام بانک شاهی و بخشی دیگر را با استفاده از مالیات های سنگینی که از تجار داخلی گرفته بود فراهم کرد. اما عین الدوله به هیچ وجه زرنگی و تدبیر امین السلطان را در تامین هزینه ها نداشت و به طوری که کاروان شاه در سومین سفر در خاک اروپا دچار مشکلات مالی گردید.تا جایی که عین الدوله در اروپا مجبور به قرض گرفتن از خارجی ها شد و بعد ها در دوره مشروطه این قرض پرداخت گردید.  سومین سفر اروپایی 100 روز به طول انجامید و شاه قاجار دراز کشورهای روسیه،اتریش،بلژیک و فرانسه دیدن کرد. بیشتر ایام سفر شاه قاجار در فرانسه  و به آب درمانی برای معالجه شاه گذشت. انجام این سفر آن هم در شرایطی که کشور به دلیل مشکلات  فراوان در حال انفجار بود حیرت انگیز بود.

آغاز جنبش مشروطه

سفر مظفرالدین شاه به اروپا باعث سکوت موقت مخالفین شد اما با بازگشت شاه در مهر 1284 دوباره  آتش همه درگیری های داخلی را روشن کرد. دامنه مخالفت با سلطنت استبدادی شاه قاجار به جایی رسیده بود که شخص مظفرالدین شاه به طور اتفاقی متوجه شد دامادش موقر السلطنه در حال گذاشتن یکی از شب نامه های انجمن مخفی که در آن عضویت داشت، بر روی میز کارش است. این ماجرا باعث بروز یکی از معدود عصبانیت های شدید مظفرالدین شاه در طول سلطنتش شد و دستور به دستگیری و شکنجه داماد خود را داد.  در طی تقریبا چهار ماهی که مظفرالدین شاه در سفر بود تحرکات زیر پوستی آزادی خواهان ادامه داشت. افرادی مانند ملک المتکلمین و سید جمال  الدین اصفهانی  در سخنرانی های خود مدام مردم رو به مقاومت در برابر استبداد و و مبارزه برای کسب آزادی تشویق می کردند. در استان فارس اوضاع به دلیل حکومت ستمکارانه  شاهزاده شعاع السلطنه پسر شاه بشدت بحرانی بود و مردم آماده شورش برعلیه او بودند. در کرمان درگیری فرقه های شیخیه ،کریم خانیان و  بالاسریان باعث کشته و زخمی شدن ده ها نفر گردید.

ماجرای تخریب بانک استقراضی روسیه

یکی از وقایع عجیب و غریب آن روزهای ایران تخریب ساختمان بانک استقراضی روسیه بود. در پاییز 1284 بانک استقراضی روسیه به دنبال یک زمین برای احداث دومین شعبه خود در شهر کوچک تهران می گشت.در آن سال ها بین بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه رقابت سختی وجود داشت و هر دو بانک سعی داشتند نفوذ بیشتری در ایران داشته باشند. مسوولان این بانک روسی بعد از مدتی  جستجو در آبان ماه 1284 مصادف با  اکتبر 1905  یک مدرسه و گورستان قدیمی و متروکه به نام کهنه چال را یافتند. این مدرسه و گورستان در نزدیکی بازار تهران قرار داشت. اما یک مشکل اساسی وجود داشت. در آن سال ها هیچ سازمان رسمی برای ثبت اسناد رسمی وجود نداشت.

هرکدام از مردم برای گرفتن اسناد منزل و زمین های خود نزد یکی از روحانیون رفته و از آنها یک سند به امضا و مهر آنها می گرفتند. بلافاصله دلالان روسها برای حل این مشکل دست به کار شدند. آنها ابتدا سراغ آیت الله طباطبایی رفتند و تقاضای صدور اجازه فروش این گورستان و مدرسه قدیمی را کردند اما طباطبایی به بهانه اینکه قبرستان مسلمانان را نمی توان خرید از صدور فتوا خودداری کرد. مستشار السلطنه که وکیل روسها برای  خرید زمین بود حتی حاضر شد دو هزار تومان بیشتر از بهای زمین را بپردازد تا این مدرسه در جای دیگری ساخته شود اما طباطبایی بازهم نپذیرفت. فردی که فتوای فروش زمین به مستشار السلطنه را امضا کرد به احتمال بسیار زیاد شخص شیخ فضل الله نوری بود. در دستخطی که به مهر و امضای شیخ فضل الله منصوب است نوشته: وقف این مدرسه و این قبرستان معلوم و مسلم نیست . برفرض وقفیت به ملاحضه احسن من آن را به 750 تومان فروختم. ان شالله تعالی در جای دیگر مدرسه بهتری بنا کنم. مستشار السلطنه بلافاصله مالکیت زمین را به بانک استقراضی روسیه منتقل کرد و در روزهای سرد آبان ماه 1284 عملیات ساختمان بانک آغاز شد.

آیت الله طباطبایی که از شروع عملیات ساختمانی در این مدرسه و گورستان متروکه بشدت خشمگین بود برای  رییس بانک نامه ای فرستاد و به او اخطار کرد خراب کردن این قبرستان به هیچ وجه شرعی و قانونی نیست اما بانک استقراضی مدعی شد که زمین را از مستشار السلطنه خریده و او نیز اجازه لازم را دارد. آیت الله طباطبایی بلافاصله برای اعتراض به مشیرالدوله وزیر امور خارجه و مشیر السلطنه وزیر داخله نامه نوشت و به این موضوع اعتراض کرد. اما هر دو وزیر جوابی مشابه روسها دادند و مدعی شدند معامله بین یک ایرانی و یک کشور خارجی انجام شده و یکی از علما هم آن را تایید کرده در نتیجه دولت حق مداخله ندارد. همزمان عملیات ساختمانی ادامه داشت و هر روز تعدادی استخوان پوسیده و قدیمی در زمین گورستان پیدا می شد که کارگران آنها را در حوض مدرسه قدیمی می ریختند. روسها قصد داشتند به سرعت ساختمان این بنای باشکوه را به اتمام برسانند. اما در روز پنج شنبه  2 آذر 1284 مصادف با 23 نوامبر 1905 یک اتفاق عجیب رخ داد. در حالی که هوا آن روز بشدت سرد و زمین یخ زده بود ناگهان جیغ و فریاد دو نفر از کارگران ساختمان بانک بلند شد. آن دو کارگر به سرعت فرار کردند و سرکارگر ایرانی متوجه شد در حفاری های آن روز بدن زن جوانی که به تازگی دفن شده پیدا شده، برخورد ضربات بیل و کلنگ بر روی این جنازه برهنه این زن جوان تصویر هولناکی را پدید آورده بود. معمار باشی ساختمان با دیدن این صحنه حالش خراب شد و کارگران او را به بیرون ساختمان مخروبه بردند. این سروصداها باعث جلب توجه تعداد اندکی از کسبه بازار کفاشان گردید و آنها نیز وارد ساختمان شده و و این صحنه را دیدند. بلافاصله این خبر به بقیه کسبه بازار کفاشان رسید اما آنها از نظر عددی تعدادشان کم بود و حریف بیشتر از صد کارگر نمی شدند.

آیت الله طباطبایی. او در ماجرای ساخت بانک روسیه در بازار تهران در مقابل شیخ فضل الله نوری قرار گرفت
آیت الله طباطبایی. او در ماجرای ساخت بانک روسیه در بازار تهران در مقابل شیخ فضل الله نوری قرار گرفت

معمارباشی با اتکا به کارگران خود سعی کرد مردم را متفرق کند.  بلافاصله جنازه زن جوان  به درون چاه عمیقی  در مدرسه انداخته شد. این کار خشم مردم را چند برابر کرد. البته در طی دوره سلطنت ناصرالدین شاه و تشکیل اداره نظمیه دفن اموات در در داخل شهر ممنوع بود . جنازه آن زن نیز که به احتمال زیاد جزو طبقه بسیار فقیر بود به طور غیرقانونی در آن گورستان متروکه دفن شده بود. اما مردم هیجان زده و عصبانی هیچ توجهی به این موارد نداشتند. این خبر به گوش خادم امامزاده ولی که در نزدیکی ساختمان در حال احداث بانک روسی بود رسید. نزدیک به پنجاه شصت نفر از طلاب و مردم عادی  به سمت مدرسه حرکت کردند و صلوات گویان به قبرستان رسیدند. یکی از طلاب سیلی به گوش معمار باشی زد. همه افراد ناگهان به کارگران ساختمان حمله کردند . آنها بعد از مدتی مقاومت فهمیدند نفعی در این کار ندارند و در نهایت فرار کردند. تنها معمار باشی تا آخر این معرکه باقی ماند و کتک خورد. در نهایت طلاب جنازه زن را از چاه درآورده آن را دفن کردند و سراغ کار خود رفتند.

اما ماجرا به این جا محدود نشد بلافاصله خبر در کل شهر تهران منتشر شد. افشای این که شیخ فضل الله نوری اجازه فروش این زمین و مدرسه را صادر کرده ضربه زیادی به حیثیت مذهبی او وارد کرد. روسها تصور می کردند این ماجرا پایان یافته است. دولت همزمان در روز جمعه تعدادی پلیس برای محافظت از قبرستان و ساختمان نیمه کاره فرستاد. اما در همان روز حاجی شیخ مرتضی آشتیانی در مسجد خازن الملک روی منبر رفت و با یک سخنرانی مفصل  با اشاره به ماجرا دوباره احساسات مردم را تحریک نمود. در غروب همان روز آشتیانی در خانه خودش یک جلسه محرمانه با حضور آیت الله طباطبایی و پسران خود تشکیل داد و نقشه حمله به عمارت بانک روسی ریخته شد. در روز شنبه 4 آذرماه 1284  و دو ساعت مانده به غروب شیخ محمد واعظ اصفهانی بر منبر رفت ساختمان سازی کفار در قبرستان مسلمانان را خلاف شرع دانست. شیخ محمد  در سخنانش گفت اگرچه می دانیم اعتراض علما را به شاه نمی رسانند پس بهتر است زحمت دو قدم راه را بر خود گذارده و زیارتی از اموات خود بکنید. با پایان این سخنرانی جمعیت انبوهی که خود شیخ محمد اصفهانی در جلوی آنها حرکت می کرد به سمت ساختمان گورستان و مدرسه قدیمی حرکت کردند.بیشتر جمعیت طلاب و محصلان مذهبی بودند. با حضور این جمعیت کارگران دوباره پا به فرار گذاشتند و اندک نیروی پلیس هم کاری برنیامد. بی آنکه کسی دستوری برای تخریب ساختمان صادر کند 50 نفر از مردم خشمگین با بیل و تیشه و کلنگ به جان ساختمان نیمه کاره بانک استقراضی افتاده و آن را ویران کردند. رییس بانک استقراضی بلافاصله نامه اعتراضی خود را برای عین الدوله فرستاد. خبر ماجرا به مظفرالدین شاه رسید و او از این که صدراعظم بدون اطلاع او در این ماجرا عمل کرده ناراحت شد. در نهایت قرار شد دولت بیست هزار تومان خسارت به بانک استقراضی پرداخته تا آنها از این زمین جنجالی صرف نظر کنند. اگرچه مدتی بعد این شایعه منتشر شد که گذاشتن این جنازه در پی ساختمان توطئه انگلیسی ها بوده اما ماجرا  به طور کلی پایان یافت.

تاثیر جنگ روسیه و ژاپن و انقلاب 1905 روسیه  بر ایران

در حالی که دولت روسیه دستکم برای 90 سال یعنی از دوره فتحعلی شاه تا دوره مظفری برای دولت مردان و مردم ایران یک امپراتوری با قدرتی بی انتها و شکست ناپذیر بود و کمتر کسی در ایران تصور می کرد این کشور روزی ممکن است شکست بخورد. تا اینکه جنگ روسیه و ژاپن در فوریه  1904 آغاز شد. در آخرین ماه تابستان 1284 این جنگ با شکست فجیع روسها و نابودی تقریبا نیروی دریایی امپراتوری تزاری به پایان رسید. خبر و جزییات شکست کشور قدرتمند روسیه از یک کشور کوچک آسیایی مانند ژاپن با اندکی تاخیر به مردم ایران رسید و باعث حیرت همگان شد. در واقع بعد از این شکست بسیاری از مردم متوجه شدند دولت روسیه آن هیولای شکست ناپذیری که برای نزدیک به یک قرن در ایران نفوذ داشته نیست و می توان این کشور را نیز شکست داد. همزمان با این شکست انقلاب گسترده ای در کشور روسیه آغاز شد و در بعد از شورش های خونین تزار نیکلای دوم  به تشکیل مجلس دوما و سلطنت مشروطه تن داد.

در جنگاوران بخوانید  تاریخ روابط ایران روسیه(قسمت 15)

اما این شکست به غیر از شکستن ابهت روسها در ایران ،تبعات اقتصادی و اجتماعی دیگری هم داشت. برای سال ها روسها تامین کننده اصلی قند و شکر ایران بودند. به دلیل جنگ روسیه و ژاپن بهای قند و شکر بشدت بالا رفت . علاالدوله حاکم سخت گیر تهران به تجار قند و شکر دستور داد به سرعت بهای این اجناس را از کیلویی 7 قران به 5 قران برسانند اما آنها زیر بار نرفتند. احمد کسروی در مورد این واقعه می نویسد: در روز 20 آذر 1284 هفده نفر از تاجران و وارد کنندگان عمده قند و شکر به اداره بازرگانی احضار شدند. علاالدوله به حرفهای تاجران در مورد شرایط سیاسی و کمبود قند و شکر گوش نداد و دستور داد همه آنها را به فلک بسته و کف پای آنها را چوب زدند. یکی از معروف ترین این افراد فردی به نام سید هاشم قندی بود که اعتبار فراوانی بین تجار تهران داشت. هاشم قندی فردی سالخورده بود وقتی چوب زدن به پاهای او شروع شد با التماس پسرش دست از او برداشته و به فرمان علاالدوله به پسرش 500 چوب زده شد. این حرکت علاالدوله حتی با معیارهای دولت عقب مانده قجری هم بسیار عجیب و غریب بود به همین خاطر تاجران و بسیاری از مردم تبدیل به دشمنان عین الدوله شدند.

علا الدوله حاکم وقت تهران. رفتار خشن او با تاجران قند و شکر باعث ناراحتی شدید مردم پایتخت شد
علا الدوله حاکم وقت تهران. رفتار خشن او با تاجران قند و شکر باعث ناراحتی شدید مردم پایتخت شد

عصبانیت شیخ فضل الله

بعد از این اتفاقات شیخ فضل الله نوری بابت شکست های که از نظر سیاسی مذهبی متحمل شد بشدت عصبانی شد. او با عده ای از روحانیون هم فکر خود نظیر امام جمعه وقت تهران حاج میرزا ابوالقاسم،میرزا ابوطالب زنجانی و سید ریحان الله متحد شد و قصد تلافی  اهانت های اخیر را داشتند. از طرفی مردم و روحانیون طرفدار مشروطه شروع به بدگویی از موسیو نوز بلژیکی ،شرح آشفتگی های فارس،کرمان و یزد و قزوین کرده و جدال لفظی را با جناح مقابل آغاز کردند. شیخ فضل  الله بعد از شکست های اخیر خود از نفوذ افرادی مانند طباطبایی و بهبهانی در نزد افکار عمومی بشدت خشمگین بود.  این اتفاقات باعث شد تا کم کم بسیاری از مردم به این باور برسند که برای مقابله با استبداد مظفری علاوه بر عین الدوله باید با علمای طرفدار اون نیز مبارزه کرد.

مهاجرت صغری

به پیشنهاد آیت الله طباطبایی در روز پنج شنبه 23 آذرماه 1284  حدود دو هزار نفر از مردم و روحانیون برای تحصن به سمت حرم عبدالعظیم رفتند. در این ماجرا که به مهاجرت صغری معروف است افرادی نظیر آیت الله بهبهانی ،طباطبایی،محمدرضا قمی صدر العما و بسیاری از مخالفان سلطنت استبدادی حضور داشتند. یکی از عجیب ترین اتفاقات پیوستن شیخ مهدی پسر شیخ فضل الله نوری به جمع متحصنین بود. این واقعه شیخ فضل الله را شگفت زده کرد. با این اتفاق دولت به بشدت به سمت روحانیون طرفدار خود گرایش پیدا کرد تا جایی که پسر  امام جمعه تهران با دختر مظفرالدین شاه ازدواج کرد. از  نکات جالب توجه این بود که شاهزاده ملوک خانم شکوه الدوله همسر سابق حبیب الله خان موقر السلطنه بود که به جرم گذاشتن شب نامه بر روی میز شاه مورد غضب همایونی قرار گرفته بود. جالب اینکه ترتیب طلاق تقریبا زوری شکوه الدوله و عقد او برای  میرزا زین العابدین تهرانی پسر امام جمعه تهران را شخص شیخ فضل الله نوری انجام داد.

شیخ فضل الله نوری. در حالی که تعدادی از روحانیون و مردم به دنبال مشروطه بودند شیخ فضل الله به دلایل مختلفی در برابر آنها قرار می گرفت. یکی از عواملی که به حیثیت مذهبی او ضربه وارد کرد طلاق غیر قانونی موقر السلطنه از همسرش شکوه الدوله بود که به دست شیخ انجام شد .
شیخ فضل الله نوری. در حالی که تعدادی از روحانیون و مردم به دنبال مشروطه بودند شیخ فضل الله به دلایل مختلفی در برابر آنها قرار می گرفت. یکی از عواملی که به حیثیت مذهبی او ضربه وارد کرد طلاق غیر قانونی موقر السلطنه از همسرش شکوه الدوله بود که به دست شیخ انجام شد .

 

مخالفان بعد از مدتی تحصن خواسته های خود را اعلام کردند.

حذف مالیات جدید

دایر شدن عدالت خانه در تمامی شهرها

عزل عسگر گاریچی از مسیر تهران-قم

رفع تبعید از حاج میرزا محمد رضا از روحانیون کرمان

اجرای قوانین اسلامی به طور یکسان برای همه مردم

عزل علاالدوله از حکومت تهران

این تقاضا ها به وسیله ملک‌المتکلمین و حاج میرزا یحیی دولت‌ آبادی که با شمس‌الدین بیک سفیر عثمانی در تهران دوستی ‌داشتند تسلیم مشیرالدوله وزیر امور خارجه گردید.

از نکات جالب توجه این تحصن تامین بخشی از هزینه ها توسط میرزا علی اصغر خان اتابک بود. در واقع سی هزار تومان بابت هزینه های این افراد توسط طرفداران صدراعظم سابق پرداخت شد. همچنین بخشی دیگر از هزینه ها توسط تجار مخالف دولت پرداخت شد. اما عجیب ترین حامی مالی این تحصن شاهزاده سالارالدوله پسر شاه قاجار بود. او در سودای پادشاهی به سر می برد نقشه داشت با استفاده از آشفتگی موجود به سلطنت برسد. او 8 هزار تومان به ملک المتکلمین پرداخت کرد تا صرف هزینه های تحصن شود.

پایان تحصن

مظفرالدین شاه که در آن روزها بیمار و از جزییات اوضاع بی خبر بود به محض تسلیم تقاضاها توسط سفیر عثمانی قول داد همه آنها را بپذیرد. اما عین الدوله شاه را مجبور کرد سه روز در این تصمیم خود تاخیر داشته باشد. در واقع صدراعظم سعی داشت با تهدید  به تبعید و خشونت  متحصنین را پراکنده کند. امیر بهادر وزیر جنگ حاضر بود با 500 سرباز به طرف شهرری رفته و همه مخالفان را پراکنده کند اما به دلیل مخالفت مظفرالدین شاه نتوانست کاری کند. در نهایت مظفرالدین شاه متوجه شد که عین الدوله هنوز دستور او را عملی نکرده و  صدراعظم را تهدید کرد اگر به تحصن پایان ندهد شخصا به شهرری رفته و همه را به تهران خواهد آورد. عین الدوله به حرم شهرری تلفن کرد و قبولی همه تقاضاها را به اطلاع افراد متحصن رساند اما هیچ کسی حرف او را باور نکرد. در حالی که تعداد افراد مخالف همچنان در حرم شهرری همچنان رو به افزایش بود عین الدوله به همراه امیربهادر دربار با اقبال‌الدوله و نصرالسلطنه و شمس‌الملک و امیرخان سردار و بعضی دیگر رجال دولت مأمور شدند با تشریفات مهاجرین را بازگردانند.این افراد در روز 22 دی ماه 1284 مصادف با 12 ژانویه 1908 راهی شهرری شدند. در ساعت ده صبح همان روز شیخ محمد واعظ دستخط شاه را مبنی بر پذیرش خواسته های متحصنین در حرم عبدالعظیم خواند . جمعیت خوشحال و هیجان زده با سر دادن شعار زنده باد ایران برای اولین بار این پیروزی را جشن گرفتند. تقریبا همه روحانیون و مردم متحصن در شهرری در همان روز در میان جشن و پایکوبی مردم تهران وارد شهر شدند. این تحصن دقیقا یک ماه طول کشید و یکی از اصلی ترین دستاوردهای آن عزل علاالدوله از حکومت تهران و جایگزینی نیر الدوله به جای او بود. اگرچه مظفرالدین شاه در دستخط خود تشکیل عدالت خانه را پذیرفته بود اما تعلل عین الدوله بازهم کارها را به هم ریخت. صدراعظم همزمان برای جلب نظر علما در محرم آن سال که مصادف اسفندماه 1284 بود عزاداری مفصلی در خانه خود برگزار کرد. اما این نقشه هیچ فایده ای نداشت و به همین دلیل به رویه سابق یعنی تهدید و سرکوب بازگشت. در این شرایط زمزمه های تغییر ولیعهد و حتی شخص شاه نیز بلند شده بود. به دلیل شکست روسها در جنگ با ژاپن و انقلاب 1905 در این کشور روسیه تقریبا در آستانه نابودی بود برخی به دنبال تغییر ولیعهد بشدت روسوفیل یعنی محمد علی میرزا افتاده بودند. در گزارشی که سر آرتور هاردینگ وزیر مختار وقت بریتانیا در ایران به لندن نوشته  آمده بود: ظل السلطان برادر شاه از تهران پیامی دریافت نموده که آیا حاضر است شاه را راضی کند به دلیل بیماری از سلطنت کناره گیری کرده تا ولیعهد به سلطنت برسد که ظل السلطان جواب داده بود اعلاحضرت آن قدرها احمق نیستند که چنین  پیشنهادی را مورد مطالعه قرار دهند.

شورش در تهران

در شب 16 خرداد 1284 عین الدوله افرادی مانند حاجی میرزا حسن رشدیه، مجد الاسلام کرمانی و ‌میرزا آقای اسپهانی به شهر کلات تبعید کرد. در تیر ماه همان سال عین الدوله برای گرفتن زهر چشم از علمای مخالف دستور دستگیری شیخ محمد سلطان الواعظین را داد. این ماجرا منجر به یک شورش شد و در روز 19 تیر سربازان فوج قزوین به فرماندهی احمد خان سلطان که برای دستگیری این سخنران معروف به محله سر پولک تهران رفته بودند با مردم معترض درگیر شدند . در این درگیری   این بین طلبه ای به نام عبدالحمید به قتل رسید. بسیاری از مردم در مدرسه معمارباشی محاصره شدند. کشته شدن عبدالحمید و زخمی شدن تعدادی دیگر باعث تحریک احساسات مردم و عصبانیت آنها شد. در حالی که سیف الدین میرزا فرمانده توپخانه با یک واحد قزاق برای کمک به احمدخان آمده بود متوجه شد کار زیادی از او بر نخواهد آمد. مردم خشمگین که تعداد آنها لحظه به لحظه بیشتر می شد به طرف مسجد جامع حرکت کردند . این واقعه تقریبا تمام مردم تهران را درگیر کرد. تجاری که تا آن روز فقط به صورت مخفیانه از این جنبش حمایت می کردند به خیابان آمدند. حتی  زنان حضور پررنگی داشتند. برخورد نیروهای نظامی باعث شد تا حتی شیخ فضل الله نوری که در محله سنگلج اقامت داشت نیز دست از حمایت از عین الدوله کشید و با تشویق مردم هیجان زده  در مسجد شاه  به روحانیونی مانند بهبهانی پیوست.  تجمع انبوه مردم باعث شد تا ماموران عین الدوله شروع به تهدید کنند. عین الدوله برای علمای حاضر در مسجد شاه نامه نوشت و از آنها خواست  به منازل خود برگردند تا او امور را اصلاح کند.  اما علمای حاضر در مسجد شاه که این بار شیخ فضل الله نوری هم کنارشان بود برای اولین بار درخواست برکناری خود عین الدوله را مطرح کردند. همزمان سربازانی که مسجد شاه را محاصره کردند کم کم برای شلیک به مردم دچار تردید شدند. کشته شدن عبدالحمید و خشم مردم آنها را مردد کرده بود. طی دو روز بعدی سربازان دور مسجد شاه را سنگر بندی کردند. وضعیت به حدی متشنج بود که از حتی بر روی پشت بام های اطراف مسجد نیز سنگر بندی شده بود و حتی در بالای کاخ شمس العماره که بر مسجد مسلط بود نیز مستقر شده بودند.

میرزا حسن رشدیه . او بنیان گذار آموزش و پرورش نوین در ایران است و در جریان حوادث بعد از مهاجرت صغری توسط عین الدوله تبعید شد
میرزا حسن رشدیه . او بنیان گذار آموزش و پرورش نوین در ایران است و در جریان حوادث بعد از مهاجرت صغری توسط عین الدوله تبعید شد

 

در داخل مسجد عزاداری برای عبدالحمید برپا بود. همزمان دسته ای از مردم با علم کردن پیراهن خونین عبدالحمید از سمت بازار تهران به سمت مسجد شاه راه افتادند. اما سربازان جلوی آنها را گرفتند. سرانجام به دستور یکی از فرمانده هان به نام احمدخان آشتیانی به سمت مردم تیراندازی شد. تعدادی کشته  و زخمی شدند. مردم داخل مسجد از علما تقاضای صدور فرمان جهاد را کردند که موافقت نشد.  به دستور رییس پلیس وقت آب مسجد به روی افراد داخل آن بسته شد. آیت الله بهبهانی و طباطبایی ابتدا سعی کردند نامه درخواست های خود را از طریق سفیر انگلستان به شاه برسانند که موفق نشدند. در نهایت از طریق عضد السلطان پسر شاه نامه به مظفرالدین شاه رسید. از آنجا که امکان داشت تعداد کشته ها هر لحظه بیشتر شود با مشورت طباطبایی و بهبهانی تصمیم گرفته شد این تحصن سه روزه در مسجد شاه پایان یابد. آنها طی یک اعلامیه از مردم خواستند برای حفظ جان و مال خود به خانه و سرکار باز گردنند. مظفرالدین شاه نیز تعهد داد که هیچ کسی با افراد متحصن در مسجد کاری نداشته باشد بدین ترتیب این شورش سه روزه پایان یافت.

مهاجرت کبری

وقایع سه روزه در مسجد شاه منجر به شکل گیری مهاجرت کبری و تحصن در سفارت انگلستان گردید.  در صبح روز مهاجرت کبری یعنی یکشنبه 23 تیر 1285 آیت الله بهبهانی نامه ای به سفیر وقت انگلستان نوشت و از او خواست از کمک و مجاهدت به آزادی خواهان دریغ نکند. بهبهانی در این نامه نوشته بود : و چند روز پیش يعني چهارشنبه گذشته(11ژوئيه) سيد محترمي بي جهت به قتل رسيد و ما براي اجراي مراسم تشييع جنازه او در مسجد جمعه كه يكي از مراكز بزرگ و مقدس اسلامي است گرد آمديم… متمني است با در نظر گرفتن دوستي فيمابين از بذل مساعي خود براي پايان دادن به اين ستمگري ها و تعديات خودداري نفرمائيد.

این بار یک جمعیت هزار نفری به رهبری طباطبایی و بهبهانی به طرف شهر قم حرکت کردند.آنها ابتدا قرار بود به سمت عتبات در کشور عراق بروند اما در نهایت در قم باقی ماندند. به سرعت تعداد زیادی از روحانیون و مردم عادی نیز به متحصنان قم پیوستند.   به محض خروج از تهران عین الدوله شروع به انتقام گیری از مشروطه خواهان کرد. او ابتدا به افسری که عبدالحمید را در جریان شورش در تهران به قتل رسانده بود از درجه سلطانی به یاوری ارتقا داد. اما سه روز بعد از آغاز مهاجرت کبری دو اتفاق مهم رخ داد. اولین اتفاق راه افتادن شیخ فضل الله نوری به همراه تعداد زیادی از پیروانش به سمت قم بود. شیخ فضل الله که بعد از وقایع مسجد شاه از عین الدوله عصبانی بود اصرار و خواهش های او را برای ماندن در تهران نپذیرفت و در روز 26 تیرماه به جمع مخالفان در قم پیوست. دومین اتفاق مهم و عجیب پناهنده شدن تعداد زیادی تجار و طلاب باقی مانده در تهران به سفارت انگلستان بود.  بهبهانی قبل از حرکت به سمت قم در نامه ای به سفیر انگلستان تقاضای کمک و همکاری در مبارزه با دولت استبدادی را کرده بود. اگرچه سفیر بریتانیا ظاهرا این پیشنهاد را نپذیرفته بود اما واقعیت این بود که تضعیف قدرت حکومت بشدت روسوفیل قاجار برای انگلیسی ها خبر بسیار خوبی بود. در شب 27 تیر ماه ابتدا 50 نفر از طلاب وارد حیاط سفارت شدند. به سرعت تمامی دکان ها  و مدارس تهران تعطیل  و به افراد داخل سفارت ملحق شدند.

سینی های غذا که برای افراد متحصن در سفارت انگلستان تهیه شده است
سینی های غذا که برای افراد متحصن در سفارت انگلستان تهیه شده است

 

تعداد جمعیت حاضر در سفارت به سرعت از تعداد حاضران در قم بیشتر شد و به جمعیتی حدود 15 تا 20 هزار نفر رسید. افراد حاضر در سفارت خواسته خود را که شامل از بازگشت علما از قم ، امنیت عمومی ، عدم دستگیری تحصن کنندگان ، افتتاح عدالت خانه ، و قصاص قاتل عبدالحمید بود را توسط گرانت داف سفیر وقت انگلستان به اطلاع شاه رساندند. تحصن در سفارت و تامین غذای آن تعداد زیاد از افراد حاضر در باغ آن توسط خود متحصنان و تاجران ثروتمند تامین می شد و تمامی مخارج و اداره آن زیر نظر فردی به نام حاجی بنکدار بود. به زودی حتی کوچکترین کسبه هم مغازه های خود را تعطیل کرده و راهی سفارت انگلستان شدند. از نکات جالب توجه سازماندهی افراد حاضر در باغ سفارت بر اساس اصناف و شغل های آنها بود. همه براین اساس طبقه بندی شده و انجمن های مخصوص به خود را تشکیل داده بودند. تحصن در سفارت انگلستان و شهر قم فشار بسیار زیادی به دولت عین الدوله وارد کرد و عملا با تعطیل شدن تهران هیچ کاری از دستش برنیامد. در آن روزها حتی محمد علی میرزا ولیعهد نیز ظاهرا از مخالفان حمایت می کرد. حضور این جمعیت انبوه باعث دردسرهای زیادی شد.  به روایت ناظم الاسلام کرمانی تعداد زیادی از زنان که همسران آنها در سفارت بودند دست به شورش و بلوا زدند ،رجال و ثروتمندان که از سست شدن نظام حاکم هراسان بودند دسته دسته به سفارت می رفتند و حتی شهرت یافته بود که شاهزادگان قاجار نیز قصد پناهندگی به سفارت را دارند. در نهایت در مظفرالدین شاه که از نظر جسمی حال و روز خوبی نداشت تسلیم درخواست های مردم شد و در روز 8 مرداد 1285 مصادف با 31 جولای 1906 عین الدوله را از صدراعظمی برکنار و نصرالله خان نائینی ملقب به مشیرالدوله که آن زمان وزیر امورخارجه بود به جای او صدراعظم شد.

در جنگاوران بخوانید  نیروی دریایی ایران در گذر تاریخ (قسمت سوم)

صدور فرمان مشروطه

برخلاف تصور دولت مظفرالدین شاه برکناری عین الدوله هیچ تاثیری در اوضاع نداشت و متحصنان حاضر در سفارت انگلستان و قم حاضر به  بازگشت به تهران نشدند. بهبهانی قاطعانه در تلگرافی اعلام کرد همچنان بر مواضع قبلی خود  پابرجاست. همچنین  حاضران در سفارت انگلستان به  گرانت داف گفتند ما قبلا یک بار گول دولت را خورده ایم و این بار حاضر به پذیرش وعده های شاه نیستند مگر  آنکه دولت انگلستان آن را ضمانت کند.در روز 12 مرداد شاه دستخطی  برای متحصنین فرستاد و گفت: مجلس را افتتاح می کنم اما فقط در تهران و نه بلا دیگر آن هم باید تابع اراده سلطانی باشد نه شاه ملزم به اجرای حکم مجلس.گرانت داف با مشورت با مشیرالدوله قصد داشت یک هیئت نمایندگی از بین افراد حاضر در سفارت برای مذاکره با شاه بفرستد که هیچ کسی حاضر به این کار نشد.سرانجام در روز 14 مرداد مرداد 1285 مصادف با 6 آگوست 1906 مظفرالدین شاه قاجار فرمان مشروطه را امضا کرد و فصل جدیدی در تاریخ ایران آغاز شد.

فرمان تاریخی مشروطه که به خط میرزا احمد قوام(قوام السلطنه بعدی) و امضای مظفرالدین شاه رسید و دوران جدیدی از تاریخ ایران را آغاز کرد.
فرمان تاریخی مشروطه که به خط میرزا احمد قوام(قوام السلطنه بعدی) و امضای مظفرالدین شاه رسید و دوران جدیدی از تاریخ ایران را آغاز کرد.

در این فرمان آمده بود که به خط احمد قوام منشی مظفرالدین شاه(قوام السلطنه بعدی ) نوشته شده بود، آمده بود مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجار،علما،اصناف،ملاکین و تجار در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود.

روزهای ملتهب بعد از مشروطه

صدور فرمان اولیه مشروطه مردم عادی را چندان خوشحال نکرد چرا که در فرمان  اول اهمیت چندانی  به مردم عادی داده نشده بود. به همین خاطر مظفرالدین شاه دو روز  بعد در 16 مرداد یک فرمان تکمیلی صادر کرد و صراحت به تشکیل مجلس منتخبین ملت اشاره کرد.  بدین ترتیب تحصن در قم و سفارت انگلستان پایان یافت و همه معترضان به تهران بازگشتند. به مناسبت صدور فرمان مشروطه سه روز جشن و پایکوبی در تهران برگزار شد. مشیرالدوله که اکنون اولین نخست وزیر مشروطه محسوب می شد سعی کرد با آزادی زندانیان سیاسی جو ملتهب سیاسی کشور را آرام کند. در روز 26 مرداد 1285 مشیرالدوله یک جلسه با حضور 2 هزار نفر در مدرسه نظام تشکیل داد. قرار بود این جمع نظام نامه و مقررات انتخابات مجلس را تصویب کنند. سران نهضت مشروطه،مردم عادی،علما،درباریان جزیی از حاضران بودند. مشیرالدوله در این جلسه گفت شاه قصد دارد هرچه سریعتر مقدمات تشکیل مجلس که موجب خوشبختی ملت و دولت است را به اجرا بگذارد. بعد از مدتی مشورت 5 نفر به نام های مهدی قلی خان مخبر السلطنه،مرتضی قلی خان صنیع الدوله ،میرزا حسن خان مشیر الملک،میرزا حسین خان موتمن الملک و میرزا حسن خان محتشم السلطنه  به عنوان هیئت تدوین نظام نامه مجلس انتخاب شدند. هر 5 نفر تحصیل کرده اروپا و مورد قبول مشروطه خواهان بودند. در عرض 2 هفته نظام نامه مجلس تصویب و برای امضا نزد مظفرالدین شاه فرستاده شد. اما تاخیر در امضای این نظام نامه سبب بروز شایعاتی مانند پشیمانی شاه از صدور فرمان مشروطه تا احتمال بازگشت عین الدوله به قدرت شنیده شد.

نصرالله خان نائینی ملقب به مشیرالدوله. او در زمان صدور فرمان مشروطه صدراعظم بود و بدین ترتیب تبدیل به اولین نخست وزیر مشروطه ایران شد
نصرالله خان نائینی ملقب به مشیرالدوله. او در زمان صدور فرمان مشروطه صدراعظم بود و بدین ترتیب تبدیل به اولین نخست وزیر مشروطه ایران شد

 

اما در نهایت شاه  در 19 شهریور نظام نامه را امضا کرد. اما مشکلات همچنان ادامه داشت. شاهزادگان قاجار از پذیرش ورقه های رای خودداری می کردند و تلگراف خانه به دستور دولت اجازه مخابره اخبار پایتخت را به سایر استان ها نمی داد. در واقع همه مردم  بعد از صدور فرمان مشروطه از وقایع رخ داده بی خبر بودند.

در حالی که دولت و دربار  با همه قدرت در حال کارشکنی در راه تشکیل اولین دوره مجلس بودند، مظفرالدین شاه که در ماه های پایانی عمر خود به سر می برد همه شاهزادگان و درباریان را احضار کرد و همه را به خاطر کارشکنی در راه تشکیل مجلس سرزنش کرد.  کم کم انجمن های مشروطه خواهی در شهرهای مختلف شکل گرفت. یکی از معروف ترین آنها انجمن حقیقت در تبریز بود که علی موسیو مبارز معروف آن را رهبری می کرد و به زودی افرادی مانند ستارخان و باقرخان هم به آن پیوستند. در تبریز که محل حکومت ولیعهد بود خبری از مقدمات رای گیری برای مجلس نبود. به همین خاطر عده ای به کنسول گری انگلیس رفته و در آنجا تحصن کردند. خبر به مظفرالدین شاه رسید و  به محمد علی میرزا دستور داد مقدمات انتخابات در تبریز را فراهم کند. اما ولیعهد علی رغم ژست های آزادی خواهانه علاقه ای به برگزاری انتخابات نداشت و دستور انحلال انجمن تبریز را داد. اما اعتراضات آزادی خواهان او را مجبور به عقب نشینی کرد. تحرکات و اعتراضات در تبریز باعث شد تا روند تشکیل مجلس سریعتر پیش رود.

افتتاح اولین دوره مجلس

سرانجام با وجود همه مخالفت های دربار و دولت در روز یکشنبه 14 مهرماه 1285 مصادف با 7 اکتبر 1906 اولین دوره مجلس شورای ملی در کاخ گلستان افتتاح شد. مظفرالدین شاه علی رغم بیماری شدید با صندلی چرخ دار در مراسم حاضر شد و حتی سخنرانی کرد. به پاس قدردانی از کمک های مظفرالدین شاه بعدها کلمه عدل مظفر در سر در مجلس شورای ملی جای گرفت.مجلس اول ترکیب جالبی از شاهزاده های قاجار،علما،افرادی  با مشاغلی نظیر کتاب فروش،خیاط ،بنا،سقط فروش و حتی یک زرتشتی بود. صنیع الدوله به عنوان رییس و وثوق الدوله و امین الضرب به عنوان معاونین او انتخاب شدند.

مشیرالدوله وزرای خود را انتخاب کرد اما به مجلس معرفی نکرد. او معتقد بود وزرا در برابر شخص شاه مسوول اند  نه مجلس. در همین حال اوضاع تبریز بشدت ناآرام بود. دسیسه های پنهانی ولیعهد و معلم و مشاوران روسی اش برضد آزادی خواهان همچنان ادامه داشت. آیت الله طباطبایی در تلگرافی به مشیرالدوله به کارهای ولیعهد معترض شد اما محمد علی میرزا که بشدت نگران برکناری احتمالی اش از ولیعهدی بود سوگند خورد  هیچ نقشی در آن وقایع ندارد.

نمایندگان اولین دوره مجلس شورای ملی
نمایندگان اولین دوره مجلس شورای ملی

 

دریافت وام از روسیه

مشیرالدوله به محض آغاز دوره صدارت خود متوجه خالی بودن خزانه شد. از آنجا که گمرکات و بسیاری از منابع کشور به صورت امتیاز یا گروی دریافت وام های قبلی به تاراج رفته بود اون دوباره سراغ بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه رفت و از آنها تقاضای 5 کرور تومان وام کرد(هر کرور معادل 500 هزارتومان) مسوولان این دو بانک به نخست وزیر گفتند اکنون کشور شما مجلس دارد و برای دریافت وام باید اجازه مجلس را داشته باشید. در 18 آبان 1285 مشیرالدوله طی نامه ای که توسط مخبر السلطنه در مجلس خوانده شد خواهان صدور اجازه برای دریافت 5 کرور تومان وام  شد. اما مجلس به سختی در برابر این درخواست واکنش نشانم داد. معین تجار بوشهری پشت تریبون رفت و طی یک سخنرانی با اشاره به ضررهای وام گرفتن این موضوع را رد کرد. بلافاصله یک شب نامه اعتراضی خطاب  به مظفرالدین شاه نوشته شد که در آن آمده بود: این وزرا همان هایی هستند که در عرض  12 سال کشو را 10 کرور مقروض کرده اند و تمام سرحدات را فروخته اند. چند روز بعد میرزا نصرالله خان مشیرالدوله  ناصرالملک وزیر مالیه را به مجلس فرستاد تا گزارشی پیرامون وضع مالی دولت و تهی بودن خزانه بدهد و با زبان چرب و نرمش آن‌ها را راضی به اخذ وام راضی کند . این بار نیز وکلای مجلس عصبانی شدند  به وزیر مالیه پرخاش کردند، آنها  نه تنها به این پیشنهاد رای ندادند، بلکه دریافت هر نوع  وامی از کشورهای خارجی را ممنوع کردند و به دولت گفتند  تنها راه علاج وضع خراب مالی کشور تشکیل بانک ملی ایرانی  با مشارکت تمام مردم است. همان روز وکلا کمیسیونی را برگزیدند تا برای تنظیم بودجه  و توازن دخل و خرج مملکت برنامه ای تهیه کند  و از ریخت و پاش های بی مورد هم جلوگیری کند . وثوق‌الدوله و سید حسن تقی‌ زاده به عضویت این کمیسیون مالی انتخاب شدند.

شورش ماهی گیران گیلان

مشکلات کشور تنها به تهران و تبریز محدود نبود. در آبان ماه 1285 در بندر انزلی یک شورش توسط صیادان این شهر برضد کمپانی لیانازوف به راه افتاد. طبق امتیاز نامه لیانازوف خرید و فروش تمامی ماهیان دریای کاسپین در انحصار این شرکت بود. صیادان ماهیان حلال گوشت را در بازار داخلی و ماهیان حرام گوشت را  به این شرکت می فروختند. اما درگیری بر سر صید یک ماهی به نام سوف شکل گرفت. سوف از جمله ماهیانی بود که به دلیل داشتن دو دندان! توسط مردم حرام دانسته می شد. صیادان انزلی این ماهی را صید کرده و در ازای هر هزار عدد 7 تومان از شرکت لیانازوف دریافت می کردند. آنها از قیمت بسیار پایین این محصول ناراضی بودند و در تلگرافی به طباطبایی مدعی شدند آنها را مجبور به فروش ماهی به قیمت ارزان می کنند  اما آنها قصد دارند از این کار خودداری کنند. این ماهی گیران از مجلس نیز کمک خواستند. آیت الله طباطبایی از دولت تقاضای رسیدگی کرد اما دولت مشیرالدوله مدعی شد دو سال قبل امتیاز نامه را افزایش داده و اکنون نمی تواند بازهم آن را افزایش دهد. لغو قرارداد هم به دلیل غرامت پنجاه هزار تومانی آن ممکن نیست اما طباطبایی مدعی شد افرادی را می شناسد که حاضران علاوه بر پرداخت 50 هزار تومان جای لیانازوف را بگیرند. اما کار به جایی نرسید چرا که  دولت روسیه از این شرکت پشتیبانی می کرد.

تدوین قانون اساسی

در آخرین ماه های عمر مظفر الدین شاه مجلس به سختی مشغول تنظیم و تهیه اولین قانون اساسی ایران بود.  در کمیسیون قانون اساسی درباریانی مانند مخبر السلطنه،موتمن الملک و رفیع الدوله حضور داشتند و سعی می کردند در  تهیه موارد قانونی تاثیر گذار باشند.قوانین بلژیک و فرانسه الگوی نمایندگان برای تدوین قانون اساسی بود.

ولیعهد ظاهرا با قانون اساسی مخالفتی نداشت اما در واقع دلیل موافقت ظاهری او حفظ جایگاهش بود. سر دسپرینگ رایس سفر وقت بریتانیا در خاطراتش در مورد مشروطه ایران می نویسد: افکار عمومی اروپا به هیچ وجه با این مجلس که تحت نفود بیگانگان است موافق نیست. عقیده عمومی بر این است که دیر یا زود مجلس از بین رفته و ولیعهد خواهد توانست از روش سلطان عثمانی در روابطش با پارلمان پیروی کند. از اواخر پاییز 1285  حال شاه رو به وخامت گذاشت.  با وجود اینکه مظفرالدین شاه در 8 آذر محمد علی میرزا را برای اداره امور به پایتخت احضار کرد بود، ملک منصور میرزا شعاع السلطنه  همچنان تلاش می کرد پدرش را برای عزل محمد علی میرزا از ولیعهدی و انتخاب خودش به این سمت راضی کند.  دکتر دامش پزشک آلمانی شاه 24 ساعته بر بالین او حاضر بود و در نهایت اعلام کرد شاه تا چند هفته دیگر بیشتر زنده نخواهد بود.

نمایندگان مجلس موفق شدند تنظیم اولین قانون اساسی را قبل از مرگ شاه به اتمام برساند. این قانون برای امضا نزد شاه فرستاده شد. مظفرالدین شاه در بستر مرگ قصد امضای قانون اساسی را نداشت. افرادی مانند امیر بهادر وزیر جنگ در حضور شاه بیمار برسر خود می زد و مدعی بود دشمنان قصد دارند تاج و تخت قاجاریه را واژگون و مملکت را به جمهوری تبدیل کنند.  اما سیاست مدارانی مانند  میرزا محمود خان احتشام السلطنه، صنیع الدوله،مهدی قلی خان مخبر السلطنه قصد داشتند شاه را مجبور به امضای قانون اساسی بکنند.  سرانجام مظفرالدین شاه با فشار اطرافیان و از ترس خشم احتمالی مردم در نهایت در روز 8 دی 1285 مصادف با 30 دسامبر 1906 اولین قانون اساسی ایران را امضا کرد.پنجمین پادشاه قاجار بعد  از 11 سال سلطنت و در سن 53 سالگی  4 روز بعد از امضای قانون اساسی یعنی در روز 12 دی ماه 1285 مصادف با 3 ژانویه 1907 درگذشت.

قانون اساسی مشروطه. مظفرالدین شاه با صدور فرمان مشروطه و امضای قانون اساسی در آخرین روزهای عمر خود نام خود را تاریخ مشروطه ماندگار کرد
قانون اساسی مشروطه. مظفرالدین شاه با صدور فرمان مشروطه و امضای قانون اساسی در آخرین روزهای عمر خود نام خود را تاریخ مشروطه ماندگار کرد

 

 

محمد علی شاه یک شاه کاملا روسی

مرگ مظفرالدین شاه سرنوشت مشروطه و اوضاع کشور را به کلی تغییر داد. شادی مردم و نمایندگان مجلس بعد از امضای قانون اساسی به سرعت تبدیل به هراس از شاه جدید شد. اگرچه برخی از مشروطه خواهان فریب ژست های آزادی خواهانه محمد علی شاه در دوران ولیعهدی را خورده بودند اما بیشتر آنها از آینده مشروطه با این  شاه کاملا روسی هراسان بودند.محمد علی شاه در بین شاهان قاجار یک شاه کاملا متفاوت بود. اگرچه پادشاهان قاجار دستکم بعد از محمد شاه به کاملا مطیع و دست نشانده روسها بودند اما سعی می کردند تا حد امکان این وابستگی را پنهان کنند. اما شاه جدید شرایط کاملا متفاوتی داشت. محمد علی میرزا در دوران ولیعهدی رقبای قدرتمندی مانند عمویش ظل السلطان و برادرش شاهزاده ملک منصور میرزا شعاع السلطنه داشت. هر دو نفر بشدت انگلوفیل(وابسته به انگلستان) بودند و محمد علی میرزا برای بقای مقام خود بشدت به روسها نزدیک شد. او در سال های آغازین ولیعهدی خود با فردی به نام سرگی مارکوویچ شاپشال آشنا شد. شاپشال اگرچه ظاهرا یه  معلم زبان و نظامی ساده روس محسوب می شد اما در اصل  یکی از ماموران زبده اداره رکن دوم ارتش روسیه تزاری (اوتدل اینفورماسیا ) محسوب می شد. شاپشال  به سرعت نظر ولیعهد تند خو و پول دوست مظفرالدین شاه را به خود جلب کرد. شاپشال مامور آموزش فرهنگ و زبان روسی و همچنین معلم سوارکاری و امور نظامی ولیعهد بود و به همین خاطر از او لقب ادیب السلطان گرفت.

سرگی مارکوویچ معلم روسی و مشاور محمد علی شاه. او نقش بسیار پررنگی در جریان حوادث دوران سلطنت محمد علی شاه داشت
سرگی مارکوویچ معلم روسی و مشاور محمد علی شاه. او نقش بسیار پررنگی در جریان حوادث دوران سلطنت محمد علی شاه داشت

میزان نفوذ شاپشال در تبریز  و دستگاه ولیعهد به حدی بود که در همان سال ها یک روزنامه آلمانی یک گزارش مفصل با عنوان جاسوس تزار در تبریز در مورد او نوشت.  شاپشال چند سال بعد از حضور در تبریز یک پزشک نظامی روس به نام کلنل ایوان ایووانویچ اسمیرنف  به همراه خانواده اش را نیز به ایران آورد. وظیفه اسمیرنوف علاوه بر به عهده گرفتن وظایف پزشکی خانواده ولیعهد، آموزش زبان روسی و فرانسوی به محمد علی میرزا و پسرانش بود. حتی قرار بود همسر و دختران اسمیرنوف هم به همسر و دختران ولیعهد آموزش دهند. شاپشال و اسمیرنوف هر دو به زبان  های فارسی و عربی مسلط بودند و به همین خاطر در دوره سلطنت کوتاه محمد علی شاه نقش بسیار مهمی ایفا کردند.  به دلیل این پیشینه و سبک تعلیم و تربیت محمد علی شاه  به محض رسیدن به تاج و تخت یک شاه با زبان،افکار، عقاید و حتی لباس  قزاقان روسی بود.

محمد علی شاه در لباس تاجگذاری بر روی جلد یک روزنامه روسی
محمد علی شاه در لباس تاجگذاری بر روی جلد یک روزنامه روسی

تاجگذاری شاه و آغاز اختلاف با مجلس

ششمین پادشاه قاجار در روز 28 دی ماه 1285 در سن 34 سالگی تاجگذاری کرد. مشیرالدوله نخست وزیر، تاج را بر سر محمد علی شاه گذاشت. اما جشن تاجگذاری به سرعت به محل اختلاف مجلس و شاه تبدیل شد. یکی از عوامل روابط بحرانی بین شاه جدید و مشروطه خواهان اتهاماتی بود که برخی مشروطه خواهان به مادر او عزت الدوله وارد می کردند. محمد علی شاه نوه دختری امیر کبیر بود اما بعضی مشروطه خواهان مانند سید محمد رضا مساوات شیرازی با انتشار مطالبی شاه جدید را حرام زاده و نامشروع خطاب می کردند. در مراسم تاجگذاری علی رغم دعوت از همه خارجیان مقیم تهران و سیاست مداران معروف داخلی هیچ نماینده مجلسی دعوت نشد.  افرادی مانند صنیع الدوله هم به عنوان عضوی از خاندان قاجار به جشن دعوت شدند نه نماینده مجلس. از همان روز نخست سلطنت محمد علی شاه بسیاری از نمایندگان مجلس متوجه شدند که تمامی ژست های آزادی خواهانه شاه جدید در دوران ولیعهدی تنها ظاهر سازی بوده است.

ادامه دارد

نویسنده:زهرا صادقیان

منابع

تاریخ ایران نوشته  حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی

روزگاران نوشته عبدالحسین زرین کوب

تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی

تاریخ بیداری ایرانیان نوشته ناظم الاسلام کرمانی

انقلاب مشروطیت ایران نوشته ادوارد براون

مظفر الدین شاه خودکامه کوچک نوشته احمد پناهی سمنانی

 

 

نوشته های مشابه

‫89 نظرها

  1. با سلام
    آيا صحت دارد ايت الله بهبهاني فردي قالتاق بوده و آيت الله طباطبايي و سيدجمال فراماسونري بودند. وبطور مستقيم يا به تقليد از انگليس بحث مشروطه را وارد ايران كردند؟ چون همانطور كه گفته بوديد خواسته متحصنين تاسيس عدالتخانه و پايان دادن به ظلم و بي عدالتي حكومت بوده نه سلطنت مشروطه و پس از رفتن به سفارت انگليس اين بحث بر سر زبانها افتاد.
    سوال بعد اينكه آيا رابطه با روسيه در طول تاريخ نفعي براي ايران داشته؟ آيا قرادادي بوده كه به سود ايران تمام شود؟
    شنيده ام كه طبق قرارداد تركمانچاي منطقه قفقاز99 ساله به روس ها اجاره داده شد.پس چرا علي رغم گذشت سالهاي بسيار از اتمام اين قرارداد دولت قاجار يا پهلوي اقدامي براي بازپس گيري اراضي اشغال شده انجام نداد؟
    در سال اخير بحث واگذاري سهم ايران از درياي خزر مطرح شده آيا اين قرارداد صحت دارد؟راسته كه مخفيانه و بدون اطلاع مجلس امضا شده؟

    1. سید جمال ربطی به مشروطه نداره در همون سال های مرده بود. خیر همه این موارد شایعاتی بود که افراد محمد علی شاه و سفارت روسیه راه انداختند برضد سران مشروطه. بحث پناهندگی به سفارت ربطی به وابستگی نداره. در اون زمان مردم برای بست نشینی به مکان های مذهبی می رفتند اما چندبار تحصن در قم و شهرری نتیجه چندانی نداشت و حتی دولت بهشون حمله کرد و به ناچار در دوران مشروطه راهی سفارت انگلستان شدند. در مورد سیر خواسته های مشروطه خواهان دقیق در دو قسمت اخیر توضیح دادم.
      اما در مورد قرارداد با روسیه هم مراجعه کنید از قسمت اول بخونید.
      در مورد ترکمنچای هم مفصل توضیح داده شده نه ترکمنچای و نه گلستان هیچ بندی در مورد بازپس دادن سرزمین ها بعد از یک مدت معین و مشخص وجود نداره و همه اینا افسانه های تاریخی که در سال های اخیر گفته شده.وقتی شما طی یک جنگ طولانی و فرسایشی شکست می خورید و خاک تون از دست میره هیچ راهی برای پس گرفتنش با روش های دیپلماتیک وجود نداره مگه اینکه بجنگید. در مورد سهم دریای کاسپین هم هیچ اطلاعی ندارم

      1. در مورد سيد جمال ميدونم كه در پايان دوره ناصري كشته شد اما شنيده ام كه برداشت نوين به سبك غربي از اسلام را افرادي نظير سيدجمال و ميرزا ملكم خان و برخي فرنگ رفته ها وارد فرهنگ ايران كردند كه زمينه ساز جنبش هاي بعدي گرديد در مورد طباطبايي هم اگه اشتباه نكنم شنيدم پسرش فراماسون بوده.آيا واقعيت دارد؟
        در مورد قسمت دوم سوال بايد بگم چين هم بخشهاي زيادي از سرزمين خود را درمناطق شمالي، تبت، هنگ كنگ و برخي جزاير طي چند جنگ به كشورهايي چون روسيه انگليس هلند و ژاپن واگذار كرد اما با پيگيري و سماجت بسياري را پس گرفت (حتي در مورد تبت به زور از هند پس گرفت) و فقط تايوان ماند كه بخاطر فشار امريكا ناكنون نتوانسته كاري كند.اما دست از تلاش برنداشته.برخي از اين سرزمين ها را حتي در 15 سال گذشته بازپس گرفت( من دو مورد ازبازپس گيري جزايرش را شخصا از اخبار ديدم و به افتخار آن مسابقه فوتبالي هم ترتيب داد).اما اگه ميگيد دوره كشورگشايي گذشته و سازمان ملل اجازه اينكار رو نميده و در مورد حمله عراق به كويت با شدت برخورد كرد ! بايد بگم چرا با اسرائيل و روسيه كاري نداره و حتي وقتي عراق خرمشهر را گرفت هم چيزي نگفت؟

        1. همینکه از چین قرن 19 رسیدین به عراق و اسرائیل جالبه. در مورد مشروطه صبر کنید مقاله تموم بشه. اما در مورد بازپس گرفتن گفتم وقتی همچین بندی نیست ما چطوری باید پس می گرفتیم! کی ما توان جنگیدن با روسیه تزاری و بعدش شوروی رو داشتیم! کلی از مرزهای جهان براساس جنگ و درگیری تعیین شدند. مثل مرز فعلی عراق و ایران که خط اصلیش بعد از عهدنامه زهاب در زمان شاه عباس دوم شکل گرفته. در ضمن کویت یک واحد مستقل سیاسی بود و عضو سازمان ملل اما کشور مسقلی به نام فلسطین هیچ وقت وجود خارجی نداشت. در مورد ماجرای فلسطین در مقاله عثمانی اشاره های کافی شده کافیه برید بخونید.

          1. با سلام
            ظاهرا متوجه منظور من نشديد اسرائيل بخشهايي از جولان سوريه و صحراي سينا متعلق به مصر را را در جنگ شش روزه اشغال كرد(فقط صحراي سينا را انهم با توافق دوصرفه پس داد) و روسيه هم جديدا شبه جزيره كريمه را از اوكرايين جدا و به خود ملحق كرد اما سازمان ملل هيچ واكنش قاطعانه اي در اين دو مورد نشان نداد و تنها به چند بيانيه مبهم اكتفا كرد

          2. سازمان ملل هنوز مرزهای سال 1967 رو به رسمیت می شناسه نه بعدش رو. در ماجرای فلسطین و اسراییل در کشورما بشدت یک فضای یک طرفه هست که اجازه بررسی همه موارد رو نمی ده. مثلا هیچ کسی اشاره نمی کنه به محض اعلام موجودیت اسراییل کل کشورهای عربی حدود 800 هزار عرب یهودی رو از کل کشورهاشون ریختند بیرون و سلب تابعیت کردند و خیلی موارد دیگه. اما در مورد روسیه هیچ کسی اشغالگری کریمه رو به رسمیت نشناخت. روسها مورد تحریم قرار گرفتند و کلی از پروژه های نظامی روسها با مشکل مواجه شده. از تامین موتورهای توربین گازی برای کشتی های جنگی شون گرفته تا خرید ناوهای بالگرد بر میسترال با فرانسه و یکسری همکاری های نظامی و اقتصادی دیگه. بازم میگم شما یا باید قرار داد رو جوری بسته باشید که بتونید اون سرزمین رو بعد از یک قرن پس بگیرید یا زورتون برسه. حالا به نظرتون ما کدوم رو داشتیم زور یا قرارداد! دقیقا هیچ کدوم. بعدم منطقه ای مثل قفقاز که خالی از سکنه نیست که ما همین جوری حمله کنیم بگیریم. میلیونها نفر جمعیت داره از آذری های مسلمون تا گرجی ها و ارمنی های مسیحی و خیلی ملیت ها و قومیت های دیگه. ما توی اوج قدرت مون هم برای اعمال حاکمیت در اون منطقه مشکل داشتیم چه برسه یک قرن بعد از جنگ های ایران و روسیه

          3. درمورد باز پس گیری مناطق قفقاز و اسیای میانه از روسیه ما یه فرصت تاریخی داشتیم که بعد از سقوط امپراتوری روسیه در جنگ جهانی اول و لغو قرارداد های قبلی ایران و روسیه توسط دولت بلشویک تازه روی کار امده شوروی بود که متاسفانه به علت ضعف هم در زمینه نظامی و هم در زمینه دیپلماسی از دست رفت ‌در کل انگیزه این عمل هم نبود و الا در اون اشفته بازار بعد پایان جنگ جهانی اول و عقب نشینی نیروهای روسیه از این مناطق به راحتی میتونستیم این مناطق پس بگیریم حتا با استعداد چند هنگ کوچک نظامی در اون موقع باتوجه به شرایط پیچیده اون زمان دولت انگلستان هم موافق این قضیه بود حتی شاید مجبور به جنگ هم نمیشدیم فقط کافی بود چند تا سرباز تو باکو و جاهای دیگه مستقر کنیم اون موقع دولت تازه تاسیس شوروی سرگرم جنگ داخلی بود فرصت تاریخی بود که ازدست رفت

          4. دقیقا برچه اساسی می گید بعد از جنگ اول فرصت بازپس گیری داشتیم! گویا از شرایط ایران در سال های جنگ جهانی اول بی خبرید از قحطی تا ظهور یاغیان محلی و حضور ارتش های اشغالگری مثل عثمانی و روسیه رمق دولت مرکزی رو گرفته بود. تازه بعداز انقلاب بلشویکی دامنه جنگ داخلی روسیه بین بلشویکها و روسهای سفید به خاک ایران هم رسید. در ضمن کی گفته مردم اون مناطق با آغوش باز حاضر به استقبال از ما بودند! خواهشا دست از این توهمات تاریخی بردارید. ما نه قدرت شو داشتیم و نه اصولا نیازی به اون مناطق. در اون سال های پرآشوب دولت مرکزی دامنه قدرت اش از چند استان مرکزی فراتر نمی رفت چطوری می خواست سرباز بفرسته باکو! اگه تصور می کنید اون سالها باکو خلوت خالی بوده که ما توش سرباز مستقر کنیم باید بگم سخت در اشتباهید . برای درک اوضاع باکو و قفقاز تشریف ببرید مقاله 21 قسمتی امپراتوری عثمانی رو بخونید. فکرکنم در 5 قسمت آخرش وضعیت باکو و آذربایجان رو که مدام بین آلمان عثمانی انگلستان و خود دولت کمونیستی دست به دست می شد رو مفصل توضیح دادم. در ضمن درسته ارتش سرخ شوروی درگیر جنگ داخلی و حتی نبرد با نیروهای خارجی پیاده شده توی خاکش بود اما در عرض چند سال همه اون نبردها رو برد و به راحتی می تونست سروقت ماهم بیاد. اونوقت ممکن بود دوباره یک ترکمنچای دیگه رقم بخوره.

          5. دقیقا براساس لغو قرارداد های گلستان و ترکمن چای از طرف شوروی میگم و عقب نشستن نیرو های روسیه تزاری از این مناطق ..
            ولی من هم باشما موافقم ما دولت نیرومندی نداشتیم که بخواهد این کارها بکنه حتی انگیزه این کارم تو دلت مردان ما نبود همین منطقه ارارات که الان جزو ترکیه هست زمانی جزو امپراطوری روسیه بود که از ایران گرفته بود کمال اتاتورک تو جنگ جهانی اول اشغال کرد به شوروی هم پس نداد اون هام نتونستن کاری بکنن الانم جزو خاکشونه اینقدرم که شما از شوروی میترسی نترسیدن

          6. جناب در مورد گلستان و ترکمنچای در قسمت های قبلی کامل توضیح دادم. هیچ بند خیالی در مورد پس دادن سرزمین ها وجود نداره. خواهشا از این توهمات تاریخی دست بردارید. روسها به غیر از منطقه قفقاز و آسیای مرکزی میلیون ها کیلومتر سرزمین دیگه رو هم تصرف کردند کی و کدوم اون سرزمین ها رو بعد از یک مدت معلوم پس دادند که اینایی که از ما گرفتند و پس بدن!! توی قسمت های قبلی همین مقاله در مورد شرایط بعد از ترکمنچای توضیح دادم. همون موقع ژنرال پاسکوویچ قصد داشت دستکم تا تهران پیشروی کنه. روی چه اصلی باید بیاد همچین قرارداد احمقانه ایی با کشوری که عملا توی جنگ نابودش کرده ببنده!! برای بار آخر که توضیح می دم نه همچین بندهایی وجود دارند نه ما توان پس گرفتن رو داشتیم در سال های جنگ اول. بهتون توصیه کردم مقاله عثمانی رو بخونید به خاطر همین موضوع بود. قفقاز در سال های جنگ زمین بازی آلمان،انگلستان عثمانی و خود دولت جدید بلشویکی بود که دست آخر روسها همه رو کنار زدن و منطقه رو پس گرفتند. ما هم نه اندازه انگلیس آلمان و حتی عثمانی اون زمان قدرت نداشتیم که بخوایم وارد اون معرکه بشیم

        1. من مشکلی ندارم قسمت بعدی رو ارسال کردم. منتها زمان بندی قراردادن مقالات دیگه با خود آقای تارخ هست

  2. اقای تارخ ایران به نظرت چندتا سوخت رسان و آواکس نیاز داره.
    به نظر خودم 20تا سوخت رسان، هشتا آواکس

    1. سلام اگر مکانیزم ماشه برنگرده و تحریمها لغو بشه و روسها واقعا دلشون بخواد

    2. بیشترین درصد جمعیت اسرائیل یهودیان روسی هستند ‌‌. و زبان روسی بعداز عبری دومین زبان تو اسرائیل برای همین اسرائیل تو روسیه نفوذ داره .و احتمال داره با فشار اسرائیل نفروشند .

  3. با سلام
    شاید ربطی به این موضوع نداشته باشه ولی اینکه میگن آمریکایی های چند ساعت قبل خبر داشتن از حمله واقعا غیر باور کردنی هست چون هیچ سامانه ای تا وارد نشدن موشک بالستیک به جو توانایی کشف اون نداره (میگه چقدر وقت دارن)این هیچ
    اینکه میگن خود سپاه به آمریکایی ها گفتن بیشتر شبیه جوکه و احتمال سوم لو رفتن اطلاعاتی که با وجود محرمانه بودن کمی جایی شک داره طبق گفته فرمانده هوافظا که پایگاه مورد نظر در لحظات آخر عوض کردن(برای هدف قرار ندادن عراقی ها) که این موضوع بازم اگر لو رفته باشه مگه چقدر وقت داشتن
    لطفا مقاله در این موضوع بنویسید و کسانی که موافق هستن نظر من را تایید کنند

    1. این که از نظر شما چیزی غیر قابل باوره دلیلی بر این نیست که از نظر بقیه هم غیر قابل باور یا غیر ممکن باشه، سیاست پیچیده و کثیفه. چه گذشته چه حال و چه آینده خیلی از دولتها حتی اونهایی که ظاهرا یا واقعا با هم مشکل دارن یا در جنگ هستن در پشت پرده با هم در ارتباطن و کانال های ارتباطیشون میتونه مستقیم یا غیر مستقیم باشه و قرار هم بر اینه که محرمانه باشه پس نمیان علنا بگن ما با هم در ارتباطیم.
      در مورد لو رفتن هم باید گفت اصلا بعید نیست و در طول تاریخ دیده شده حتی در درجات بالای فرماندهی هم کشوری در کشور دیگه جاسوس داشته.
      اون مورد هم که گفتید هیچ سامانه ای توانایی شناسایی موضک بالستیک رو نداره که باید خودتونم فهمیده باشید اشتباه میکنید. غیر از رادارها و آواکسهایی که میتونن این مورد رو شناسایی کنن ماهواره ها هم هستن، مگر همین ماهواره ها نبودند که موشک هایی که سبب سقوط هواپیمای مسافربری اوکراین در استان تهران شد رو شناسایی کردن؟ تازه اون موشک پدافندی خیلی کوچکتر از اون موشکها بالستیک هست که به پایگاه عین السد پرتاب شد اون هم از استان های مرزی پس میشه شناسایی بشه و مسیر و محل برخورد احتمالیش هم تجزیه و تحلیل بشه. اما در این مورد از قبل اطلاع داده شده بود، چون اگر حتی 1 آمریکایی کشته میشد آمریکا باز هم تلافی میکرد خط قرمز آمریکا جون سربازان و شهروندانشه که بارها خودشون گفتن و عمل کردن دیده شده. اون یک نفر پیمانکار آمریکایی که در جریان حملات راکتی حشد الشعبی بود رو که آمریکا در عوض تلافی خیلی از مواضع حشد الشعبی و گروه های وابسته به اون رو در عراق و سوریه مورد هدف قرارداد و تعداد زیادی از افراد اون گروه های شبه نظامی رو کشت شاید بشه گفت حدوا 100 نفر یا بیشتر، فراموش کردی؟ حالا فکر کن در پی این حمله موشکی 80 آمریکایی کشته بشن و آمریکا هیچ کاری نکنه این واقعا جکه. و این که اینها چطور به این سرعت فهمیدن 80 آمریکایی کشته شده آیا ایران RF4 فرستاد شناسایی اون هم در حالی که خودشون میگن چندین F35 در آسمان عراق بودن. یعنی آمریکا گذاشته ایران خیلی راحت بره رو پایگاه و شناسایی کنه؟ خب مثلا بگیم شناسایی هم کرد چون مورد کشته رو حالا چجوری فهمید 80 نفر کشته شدن؟ این واقعا جکه.
      دلیل نمیشه اگه میگن اطلاع ندادیم اطلاع نداده باشن جای دور نریم همین تازگیها رو یادتون نره هواپیمای مسافربری رو زدن و از همون لحظات اول با اینکه میدونستن گفتن نقص فنی بوده و موشکی نزدیدم غیر ممکن و غیر علمیه و 3 روز انکار کردن آخر سر که دیدن دستشون رو شده مجبور شدن اعتراف کنن که به هواپیما موشک زدن وگرنه نمیخواستن بگن. تازه اون رو هم با گفتن یه خطای انسانی سروتهشو هم آوردن و نه استعفایی شد نه اخراجی نه محاکمه ای.

      1. برادر عزیز
        من نظر شما تا جاهای قبول دارم به آن احترام میذارم اما این حرف شما که گفتید موشک تور با رادار کشف کردن از نظر علمی نظامی غیر ممکن هست چون مشک برد کوتاه و کوه ها مانع رسیدن امواج رادار و حتی برگشت بدن ماهواره هم نداریم که رو آن رادار بسته باشن
        بعد اگر آمریکای ها تحفه ای بودن توی قضیه آرامکو اینجوری خراب نمی کردند

        1. بدون شک این هم نیست که تفه ای هم نباشند. این همون دشمنی است که با یک امضا ارزش پول مارد یک یازدم کرد
          در داستان ارمکو هم امریکا کاره ای نبودند…بودند؟

          1. اقای تارخ عزیز
            مگه میشه شما نیروی هایتان به یک کشور بفرستید کتابا و شفاهی مسئولیت دفاع آن کشور را داشته باشید سامانه های خودتان از پتریوت و تاد آنجا فعال سازی کنی بعد هم بگی ربطی نداره به ما البته درسته تاد توانایی کشف نداره موشک های کروز اما سامانه پتریوت و آواکس های که و اف ۱۵ که به صورت مداوم در آسمان برای کشف پهباد های یمنی
            این قطعا یک شکست بزرگ برای عربستان و آمریکا بوده است

          2. دوست عزیز اگر قرار باشه اینجوری رفض کنیم..پس سلاح های روسی بدرد لای جرز هم نمخورن زیرا در همه جنگها شکست میخورند بعد خود روسها میگن کاربر مالی نبود در حالی که در بسیاری موارد هم مستشار روسی بود هم سلاح خوب روسی
            اینکه یک نفر از یک سیستم نتونه درست استفاده بکنه و یا به هر دلیل سیستم کارشو درست نتونه انجام بده نمیشه پای کل سیستم نوشت.. اینجوری باشه با در نظر گرفتن چندین بار اشتباه پدافند ما بای شلنگ روی پدافند گرفت
            دوم اینکه من میدونم شماهم میدونید الا بخواهید خودتون گول بزندی این که هم پاترویت هم ایگ هم امرام بارها پهپادها و موشک های یمنی سرنگون کرد حالا چند بار هم موفق نباشد به این دلیل نیست ناکارامد است
            و مسئله مهمتر اینکه یک مسئله کلی است و اونکه در سیستم دفاعی شما 99تا موشک بزنی یکیش نزنی از نظر تبیغاتی همون یکی کافی است تا سیستم دفاعی زیر سئوال ببره

          3. اقای تارخ از بحثی که با هم کردیم بسیار لذت بردم و از شما تشکر می کنم که جواب دادید

            فقط یک سوال چرا شما و دوستانتان نه از قضیه پهباد امریکایی نه قضیه آرامکو به معنای واقعی نه قضیه نفت کش انگلیسی و نه از قضیه شهادت سردار ونه حمله سپاه در همه حملات موشکی و و حتی قضیه هواپیمای اوکراینی (این حق دارید چون کمی سیاسی هست ) و سلاح های جدید ایران هنوز مقاله ننوشتید

  4. سلام زهرا خانم واقعا عالی هستید و مقاله هاتون خیلی خوبن. قبلا گفتید تو ایران نمیتونید کتاب چاپ کنید چون بحث سانسور و برچسب زدن و مجوز و … هست باید بگم حیف و متاسفم شرایط بگونه ای هست که ایران از داشتن نویسنده ای مثل شما محرومه و نمیتونه مطالبتون رو به صورت کتاب هایی که به دور از هرگونه تعصب و جانبداری هستن و کتاب هایی دقیق، بی طرف و معتبر هست رو داشته باشه.

    1. خواهش می کنم من خودم رو نویسنده نمی دونم چون صرفا دارم از روی منابع مشخصی تاریخ رو نقل می کنم.

      1. اختیار دارید شما دارید شکسته نفسی میکنید همین که این همه کتاب و مقاله و … رو مطالعه میکنید تا مطالبتون دارای منبع معتبر و موثق باشن و درست ترین مطالب رو گرداوری میکنید خودش چیزی از نویسندگی کم نداره و در کل اون کتابها که شاید فقط در بخش کوچکی از هرکدوم یک مطلب کوتاه راجع به موضوع نگارش شما باشه شما این همه وقت و انرژی میزارید و همرو در کنار هم جمع میکنید و خواننده هم یک مقاله جامع داره و دیگه نیاز نیست از هر کتاب دو صفحه بخونه تا به اون چیزی که میخواد پی ببره. حتی با این تجربیات خودتون هم میتونید از نگاه خودتون راجع به تاریخ حال و وقایع پیش آمده کتاب بنویسید.

  5. بخش ديگر سوالم را فراموش كريد :آيا رابطه با روسيه در طول تاريخ نفعي به ايران رسانده؟

    1. در دوره نادرشاه از ترس شمشیر نادرشاه و همچنین برای تضعیف عثمانی چند مهندس زبردست در امور ریخته گری را به ارتش ایران فرستاد وگرنه هرگز خیری از روسها نه به ایران رسید نه به هیچ کشور دیگه ای. روسها اصولا بی خیر و بدرد نخور بوده و هستند

      1. البته خیلی هم از ترس نبود. پتر کبیر در جنگ با عثمانی شکست سختی خورده بود و در اون شرایط اینکه نادر تقویت بشه و به جنگ عثمانی بره بشدت به نفع اش بود. کما اینکه بدون جنگ خیلی از مناطق اشغالی ایران رو هم پس دادند. در قسمت اول به روابط نادر و روسها اشاره شده

  6. سلام. لطفا بیشتر به رعایت نکات دستوری و نگارشی مقید باشید. وقتی نقل قولی میذارید هیچ علامتی نیست که خواننده متوجه تمام شدن نقل قول بشه.
    ولی با این وجود تلاشتون ارزشمنده.

  7. با تشكر از مقالات آموزنده تان بي زحمت مقالاتي هم در مورد رابطه با بريتانيا بگذاريد و يك نكته تلخ كه در مورد تاريخ ايران ميشه فهميد اينكه در طول 500سال گذشته هيچگاه به وسعت سرزمين هايمان افزوده نشده و مدام در حال از دست دادن قلمرو و يا تجزيه شدن بوده ايم.بقول معروف در حال تحليل رفتن هستيم

    1. فعلا برنامه ای برای تاریخ روابط با انگلستان ندارم. چون باید این یکی تموم بشه و خیلی موارد دیگه. در 500 سال اخیر هم مدام در حال تجزیه نبودیم هم به کشورهای دیگه حمله کردیم و هم از دست دادیم مثل بقیه کشورها در 500 سال اخیر

  8. با درود. اول اینکه عکسی که باعث بلوا شد و نوز را در لباس آخوندی نشان میداد این عکس نبوده و این عکس بعدها بدست آمده و چندان منشاء اث نشد بلکه آن عکسی که چند زن و مرد در بالماسکه که هرکدام یک لباس محلی ایرانی را پوشیده بودند و نوز با عبا و عمامه بود بدست آخوندها افتاد و مایه شورش گردید. دوم اینکه وقتی تواهر شاه را بزور از موقرالسلطنه جدا کردند وی را به ابوالقاسم امام جمعه عقد کردند نه به پسرش. هم طلاق و هم عقد زیر نظر شیخ فضل الله و بدست او صورت گرفت.

    1. در مورد نوز یک عکس دیگه هم بود که نگذاشتم‌. ماجرای بالماسکه فقط در نقش جرقه بود نوز در نقش رییس گمرک اونقدر فاجعه به بار آورده بود که بدون عکس هم اعتراضات زیادی علیه اش بود. اما همسر موقر السلطنه رو بر خلاف قوانین موجود به عقد پسر امام جمعه وقت تهران درآوردن. در منابعی مثل تاریخ مشروطه کامل بهش اشاره شده

    1. شما اگه طی دو سال و نیم اخیر اگه به سایت سر زده بودید مقالات تاریخی و بخش تاریخی رو می دیدید

  9. سلام اقای تارخ اگه میشه مقاله هاییم در باره یگان های نظامی مثل .سیل ها یاوافن اس اس یا کلاه سبزها یا گارد جاویدان قبل از انقلاب بزارید

      1. سلام اقای تارخ یه مقاله درمورد سه بار حمله عراق به نیروگاه نکاه بزارید فکر کنم مقاله جالبی بشه موفق ترین واستراتژیک ترین حمله عراق بود اگه درست بگم

  10. نكته اي كه فراموش كردم بگم اينكه روسها بعد از آن ايام در بيحرمتي آشكار حرم امام رضا را به توپ بستند بخشهايي از آن را ويران كردند و عده اي در حرم كشته شدند و تقريبا همزمان تعدادي از مردم آذربايجان را در داخل مسجد تبريز دار زدند(يكي از كساني كه دار زدند روحاني مبارز با نام ثقه السلام تبريزي بود)شگفت آنكه ما چشممان را به روي اين جنايت ها بسته ايم و در كتب تاريخي تقريبا به آن اشاره اي نميكنيم و نهايتا گذرا از آن رد ميشويم در صورتي كه وقايعي چون موسيو نوز را با آب و تاب تمام تعريف ميكنيم و جنايتي نابخشودني مي ناميم! اينهم از بلاهت ما ايرانيان

    1. هنوز خیلی مونده برسیم به وقایع حمله به مشهد. تازه اول حکومت محمد علی شاه هستیم. یکی دو قسمت دیگه به اونجا خواهیم رسید. غیر از مشهد روسها در آذربایجان گیلان و مازندران هم کلکسیون کاملی از جنایات رو مرتکب شدند

  11. سلام آقای تارخ حتما تا الان متوجه شدید سید پوتینی که میگفتن یک یهودی رو به عنوان نخست وزیر جدید روسیه انتخاب کرده ، که عادیم هست چون بیشتر جمعیت یهودی دنیا اقلیتی روسی دارن مثل جمعیت خود اسرائیل ، میدونید چرا ؟ چون اگه ما چهل ساله انقلاب کردیم و میخوایم انقلاب رو گسترش بدیم (بخوانید تلاش برای تسلط بر جهان ) . یهود بین دو تا سه هزار ساله که این فکرو داره و در کشورهای مختلف دنیا خصوصا غرب ریشه زده و بعضی کشورام مثل امریکا و استرالیا از ابتدا با این تفکر فتح و ساخته شدن ، حالا به عنوان نظر شخصی خودتون به عنوان کسی که دستی در استراتژی های نظامی داره تو این شرایط که به هیچکس نمیشه اعتماد و امید داشت. آیا ایران برای جلوگیری از نابودی کشور و حتی اسلام نیاز به بازدارندگی اتمی دارد یا خیر ؟( بله یا خیر) ، و به نظرتون مسئولین ما به این نقطه رسیدن ؟

    1. سلام حالا از بحث یهودی این حرفها بگذریم سلاح اتمی برای ایران اگرچه نمیشه گفت به درد نجات اسلام میخوره و یا نه البته بستگی داره اسلام چی بدونیم ولی خوب باعث میشه سدت کم کشورهای خارجی از بحث حمله و اشغال ایران بیرون بیان اگرچه من همین الانم بعید میدونم امریکا و یا هر کشوری دیگری اصلا تو فکرشون اشغال کشوری به بزرگی ایران باشه
      ما بدون سلاح اتمی هم بازدارندگی لازم داریم

      1. سلام آقای تارخ ببخشید که سرتونو مدام درد میارم ولی دغدغه مندم و نمیتونم ساکت بشینم. میدونم گفتن این حرف ها در اینجا شاید دردی از کسی دوا نکنه ولی به عنوان یه جوان در این جامعه که دستم در این موارد بسته است سعی میکنم به اندازه ی توان خودم کاری کنم . شاید با نوشتن نظراتم در این جا ، که همیشه با جمع نظرات مختلفه که میشه به تصمیم درست تری رسید منم یکی از این نظر ها. و با توجه به تخصصی بودن این سایت ،افرادی که مطالب شما رو میخونن حتما این موارد اهمیتی بیشتری براشون داره و منم در این زمینه تخصصی نظامی شخصا اعتقاد دارم که یجورایی شاگرد خودتونم چون چند سالی میشه با خوندن مقالات تخصصی در این سایت و تحلیل ها و اطلاعت بروز مختلفی که در مورد اتفاقات مهم نظامی اتفاق افتاده روز در کانال منتشر میکنید . دیدگاه بهتری نسبت به مسائل پیدا کردم و بخاطر این ازتون ممنونم .نترسید زیادم مزاحمتون نمیشم چون کار من یجورایی فصلیه فکر نکنم در چهار ماهه گذشته به غیر ازاین چند روز کامنتی گذاشته باشم تو این چندسالم که اصلا کامنت نمیذاشتم (این پست شخصیه ولی پست بعدی نیست لطفا تائید کنید )

  12. با تشکر از زحماتتون ولی چند مطلب رو لازم دیدم عنوان کنم
    یک مقدار نسبت به شیخ فضل الله نوری در این بخش یکطرفه قضاوت شده که به نظرم ناشی از منابع مقاله است که عمدتا با او سابقه دشمنی هم داشتند مثل ناظم الاسلام و کسروی و تا حدی ادوارد براون . برای نمونه یحیی دولت آبادی که معاصر اون زمان بوده گفته سند فروش زمین رو میرزا حسن آشتیانی امضا کرده بوده و چون او در حدود سال 1280 فوت کرده شیخ فضل الله تنها پس از فوت میرزای آشتیانی بر این سند صحه گذاشته . در مورد مخالفتهای او با مشروطه هم این مطلب که گروه زیادی از هواداران مشروطه از میرزا جمال واعظ و ملک المتکلمین و میرزا حسن رشدیه بابی مسلک بوده اند تا حضور انجمن های مختلف که اکثرا با فراماسونها مرتبط بودند هم در بدبینی شیخ و پیروانش به مشروطه موثر بوده . به هر حال مشروطه به رغم آنکه استبداد حکومتی را کاهش داد ولی باعث هرج و مرج فراوانی شد که منجر به تضعیف حکومت مرکزی شد طوری که در پایان حکومت قاجار تقریبا تمام کشورهای اروپایی در ایران برای اتباع خود حق قضاوت کنسولی ( کاپیتولاسیون) رو برقرار کردند و همین هرج و مرج نقش عمده ای در قحطی بزرگ و مرگ نزدیک نصف جمعیت وقت ایران در طول جنگ جهانی اول رو داشت

    1. دوست گرامی هیچ قضاوت یک طرفه ایی در کار نیست. منابع متعدد هر مقاله هم به خاطر همین هست که مطلب یک طرفه نباشه. در مورد فروش زمین گفتم به احتمال زیاد شیخ فضل الله امضا کرد اما در مورد بقیه کارهاش و مخالفت هاش با مشروطه همه براساس واقعیت هست. این شایعه بابی بودن مشروطه خواهان هم اتفاقا در قسمت های بعدی بهش اشاره می شه که جزو شایعات محمد علی شاه و روسها بوده تا مردم رو از مشروطه بترسونند. منتها سالهاست به دلایل مختلفی تاریخ رو توی کتب درسی برای ما جور دیگه ای تعریف کردند. اما در مورد شایعه قحطی بزرگ که هشت نه سال پیش توی سایتا و رسانه های داخلی مطرح شده لازمه یه مقدار توضیح بدم. اول اینکه مردن نصف یا حتی دو سوم مردم ایران کذب محضه. ما تا قبل از پهلوی هیچ سرشماری رسمی از جمعیت ایران نداشتیم و به همین خاطر هیچ کسی نمی تونه بگه چند نفر در اون سالها مردن و چقدر جمعیت کم شده. اگه به قول این جعلیات تاریخی که اخیرا رواج پیدا کرده نصف مردم ایران مرده بودند یعنی جمعیت ما نهایتا تا پایان قاجاریه تو بهترین حالت پنج شیش میلیون نفر بود! با این تفسیر عملا نیمی از شهرها و روستاهای ما متروکه می شد. اما در مورد مرگ و میر باید گفت نه نسل کشی در کار بوده و نه هلوکاستی. در جریان مقاله عثمانی به طور کامل اشاره شده به درگیری هایی که دستکم در غرب ایران رخ داد. در زمان آغاز جنگ انگلستان توی بهترین حالت سه چهار هزار سرباز درایران داشت. البته نیروهای روسی و حتی عثمانی بیشتر بودند اما واقعیت اینکه هیچ کدوم از این کشورها هیچ تسلط کاملی روی کل ایران نداشت. قحطی عوامل مختلفی داشت از خشکسالی های پیاپی و کمبود محصول گرفته تا ناتوانی دولت در واردات مواد غذایی از عثمانی،قفقاز و هند که البته به دلیل شرایط جنگی بود. دولت های مختلفی که در 5 سال پایانی دهه 1290 شمسی روی کار اومدند به قدری ناتوان بودند که عملا توانی برای رفع مشکلات نداشتند. شیوع یک سری بیماری مختلف واگیر دار مثل وبا و تیفوس،کشتارها و درگیری های ارتش های روسیه و عثمانی در غرب و شمال غرب ایران و یاغیان محلی یک سری عوامل دیگه باعث بروز قحطی و مرگ و میر شد که البته اون رقم هایی که در موردش ذکر می شه هم خنده داره و هم غیر قابل اثبات. اصولا از اون دوران ما اونقدر سند و مدرک تاریخی و عکس و حتی فیلم داریم که اگه واقعا نصف یا دوسوم مردم ایران مرده بودند دستکم در نیمی از اون منابع بهش اشاره می شد. اما خب هیچ خبری نیست و البته نسل کشی هم در کار نبوده ما هم مثل هند که اون زمان مستعمره بود و اتفاقا شرایط بهداشتی بهتری از ما داشت قربانی یک سری عوامل شدیم.

      1. با سلام.امکانش هست کمی درباره نویستده های منابع این تحقیق که انجام دادین توضیح بدین.چه تفکر و راه و روشی داشتن و تا چه حد درسته منابعشون.

      2. با سلام
        قحطي بزرگ واقعيت داره مرحوم پدر بزرگ از دوران كودكي خودش تعريف ميكرد در سالهاي 1320 تا 1324 چنين چيزي وجود داشته و ميگفت نان ناياب شد و قيمت اون به پول الان چند ميليون تومان ميشد.و مادر و حداقل يكي از خواهر هاي خودش رو در خردسالي از دست ميده مادر بزرگمم همون دوران هم هم پدر و هم مادر خودش رو به فاصله اندكي از دست ميده.

        1. ضمنا حداقل دو تا روستا در منطقه ما با نامهاي محسن آباد و آرگ خالي از سكنه ميشه و باقي مونده مردمش به روستاهاي ديگه مهاجرت ميكنن خرابه يكي از اون روستاها هنوز وجود داره

          1. بله گفتم در این سطح همیشه در تاریخ موارد این چنینی داشتیم. حتی در همون دوران قاجار چند بار قحطی وبیماری باعث مرگ مردم شد. مثلا در دوران ناصرالدین شاه به حدی بود که زنان تهران دست به شورش زدند و تا پشت دیوارهای کاخ شاه رفتند. اما به هیچ وجه نه نسل کشی بود نه در سطح کل ایران.

        2. بله قحطی های این مدلی در تاریخ ایران همیشه بوده از حمله مغولها تا صفویه و حتی بعد از افشاریه. اصولا هر وقت مواد غذایی نایاب می شد به دلیل نبود وسایل ارتباطی بین مناطق مختلف قحطی رخ می داد. من نگفتم قحطی نداشتیم گفتم اولا آمار اعلام شده کذب هست دوما هیچ عمدی از طرف هیچ کشوری در کار نبوده. برای مثال در زمان به قدرت رسیدن لنین در شوروی به دلیل یک سری اتفاقات و البته سیاست های غلط بلشویک ها یک قطحی در سطح بسیار وسیع در روسیه رخ داد به حدی که شهری مثل سنت پترزبورگ نصف جمعیت شو از دست داد و عملا مخروبه شد چون مردم علاوه بر خوردن همه حیوانات هرچی کاغذ و چوب گیرشون می اومد برای گرما آتیش میزدند. اما قحطی یا همون هولوکاستی که براش تبلیغ میشه به هیچ وجه نه به اون گستردگی هست که گفته می شه و نه عمدی. یک قطحی بوده مثل صدها ماجرای مشابه قبلی که مدام در طول تاریخ ایران تکرار شده. به هیچ وجه هم باعث از بین رفتن نصف یا دو سوم مردم ایران نشد.

    1. البته مطلب نه به دوران پهلوی ربطی داره و نه زمان حال اما در دوران پهلوی ما با کشوری به نام شوروی مواجه بودیم با سیاست ها و اهداف متفاوت از روسیه تزاری یا حتی جمهوری روسیه فعلی

        1. نمی دونم واقعا اینکه ما الان راحت می تونیم در مورد دوران قاجار حرف بزنیم به خاطر اینکه تقریبا همه اسناد محرمانه اون دوران توسط روسیه و انگلیس منتشرشده و البته از اون دوران هم خودمون اطلاعات کاملی داریم. اما در مورد زمان حال واقعا نمی شه نظر خاصی داد

  13. آدولف هیتلر:اگر در ملتی مرز حماقت از هزار سال بگذرد دیگر این عارضه یک اپیدمی همیشگی خواهد شد…

      1. ربطی به اسلام نداره اتفاقا مردم ایران در اوایل دوره اسلامی جز پیشرو ترین ملت ها بودن و دانشمندان زیادی در ایران اون دوره متولد شدند مشکل از روزی شروع شد که خرافات وارد اسلام شد و مردم خرافاتی شدن یعنی از دوره صفویه

        1. توصیه می کنم یک دور دیگه تاریخ رو بخونید و در مورد عقاید همون دانشمندان که گفتید در اون دوران ظهور کردند اطلاعات کسب کنید.

    1. خداییش عجب حرفی زده.واقعا اولین مرحله ی پیشرفت یک جامعه بلوغ فکری اون جامعست و هر چقدرم از وضعیت بد جامعه گله و کنیم و بخوایم دشمن تراشی کنیم تا خودمون رو تغیر ندیم جامعه هیچ تغییر مثبتی نخواهد داشت.

  14. این مطلب که شما می فرمایید از منابع متعدد استفاده کردید تا قضاوت یک طرفه ای نداشته باشید حرف صحیحی است اما خاستگاه فکری اکثر نویسندگان منابع مقاله شما یکی است که سابقه دشمنی شدید با شیخ فضل الله داشته اند حتی کسروی با وجودیکه ابتدا در سلک روحانی بود بعدها حتی به مخالفت علنی با اسلام هم کشیده شد در حالیکه ما بعدها با شخصیتی چون جلال آل احمد هم مواجه بودیم که با وجودیکه تقید چندانی نسبت به اسلام هم نداشت به واسطه حس وطن پرستی و مخالفت با استیلای غرب بر ایران در کتاب غرب زدگی خود تجلیل زیادی از شیخ فضل الله کرد.
    بابی بودن بخش زیادی از مشروطه خواهان یا وابستگی آنها به لژهای فراماسونری هم در منابع زیادی آمده و صرف اینکه آن را به تبلیغات محمد علی شاه و روسها ربط بدهیم نوعی تقلیل گرایی تاریخی است که در این صورت طرف مقابل هم می تواند با همین حربه کلیه موارد ضد خود را ساخته و پرداخته انگلیس و بهاییان و امثالهم بخواند
    در مورد ماجرای قحطی هم مدارک فراوانی وجود دارد که خبر از وقوع آن و مرگ و میر و مهاجرتهای گسترده در اثر آن می دهند من این مسئله که به علت فقدان سرشماری رسمی و علمی نمی توان عدد دقیقی ارائه کرد را قبول دارم ولی براساس تخمینی که پیش از بروز قحطی از سوی برخی وابستگان سیاسی خارجی زده شده بود جمعیت ایران حدود 20میلیون نفر تخمین زده شده بود و بر اساس نخستین سرشماری نصفه و نیمه ایران در سالهای پایانی حکومت رضاخان جمعیت ایران حدود 11 میلیون برآورد شده ؛ در نوشته های افراد برجسته یا ماموران سیاسی خارجی آن دوره هم خبر از سیل آوارگان در اثر گرسنگی و مواردی چون مردار خواری هم گزارش شده همچنین اخبار زیادی مبنی بر مهاجرتهای گسترده ایرانیان به سمت کشورها مجاور یا دوردست هم در دست است که می تواند تصویری نسبی از آن قحطی را به ما بدهد و نفی کلی آن صحیح به نظر نمی رسد از خاطراتی که پیرمردان منطقه خودمان تعریف کرده اند هم مواردی از خوردن ریشه گیاهان وحشی یا بوته های خاردار تمشک جنگلی به واسطه گرسنگی به ما رسیده که آن هم در سرزمین پر برکتی مثل مازندران واقعا دردناک است که هم وجود ناامنی و هم سلطه خارجی روسها در آن زمان دلیل این امر بوده حتی در همین خاطرات از وجود حداقل ده روستای کوچک در اطراف شهر ما خبر آمده که در سالهای اخیر در اثر گسترش کشاورزی خرابه های ساختمانی یا گورستانهای این روستاها به طور کامل نابود شده پس نمی توان با قاطعیت این مسئله دردناک ملی جزو جعلیات تازه ساخته دانست هر چند که احتمال غلو برای مظلوم نمایی را هم نمی توان رد کرد

    1. کتاب تاریخ مشروطه کسروی یکی از بهترین منابع تاریخی از اون دورانه که کسی نمی تونه بهش ایرادی بگیره. در مورد بابی بودن مشروطه خواهان هم کاملا در قسمت بعد توضیح داده می شه. اقدامات شیخ فضل الله نوری برضد مشروطه و موارد مخالفتش که از برابری حقوق همه مردم تا تحصیل اجباری برای همه بود هم در قسمت بعد توضیح داده شده . جلال آل احمد تا آخر عمر از علایق مذهبیش دست نکشید و بنده به هیچ عنوان به عنوان مورخ قبولش ندارم. شیخ فضل الله تا آخرین لحظه حکومت محمد علی شاه از خودش و جنایاتش حمایت کرد و حتی برای کشتار مخالفانش هم فتوا صادر کرد. اتفاقا برخلاف تصور تون اعدام شیخ فضل الله به هیچ وجه باعث واکنش منفی مردم اون زمان نشد. اگه شما دوست دارید من همین مواردی که توی کتب درسی مدرسه و دانشگاه رو نوشتن اینجا هم براتون بگم خب پس توصیه می کنم اصلا قسمت های بعدی رو نخونید چون خیلی متفاوته. در مورد قحطی هم توضیح دادم به اندازه کافی کی گفته جمعیت ایران 20 میلیون نفر بوده!! در طی 190 سال سلطنت قاجاریه ما بارها قحطی و شیوع بیماری های گسترده داشتیم. سطح خدمات بهداشتی و حتی امنیت غذایی مون هم زیر صفر بوده اونوقت چطور تونستیم به جمعیت 20 میلیون نفر برسیم!! وقتی این قبیل ادعاها رو می خونید بهتره یک مقدار از منطق و البته منابع تاریخی معتبر استفاده کنید. این که شما می گید در فلان منطقه همه مردن خب منم می تونم بگم در شهرستانی که من زندگی می کنم هیچ کسی نمرده. قحطی همیشه در تاریخ ما وجود داشته اما هیچ وقت باعث مرگ نصف مردم نشده. این افسانه های تاریخی هولوکاست ایرانی و موارد مشابه دقیقا از سال های 84 به بعد توسط یک سری سایت داخلی رواج پیدا کرد

  15. س.سلاح های ما مثل پراید خیلی کشته میزاره رودست مثلا پایگاه عینالاسد رو زدیم حتما کشته دادن ….

    1. نه باز است فقط مقالات جدید چند روز بعد باز میکنم که کسی که واقعا سئوال نظامی داره بیاد بپرسه

      1. جالبه اقای تارخ شما خودت میگی هرکی سوال نظامی داره بیاد بپرسه بعد مقالات تاریخی میزارین تو سایت انتقاد هم میکنیم میگی بقیه میخونن استاندارت دوگانس

  16. بسیار بسیار متشکرم بابت وقتی که برای گردآوری مطالب دارید به خصوص تاریخ عثمانی و مطلب اخیر.

  17. ba salam va arz khaste nabashid …. in chand ghesmat akhir k hamash dar mored tarikh ghajar bode va rabti b tarikh ravabet iran va ruseye nadare k

    1. مقاله رو از ابتدا خوندید؟ تاریخ رابطه ما با روسیه تزاری از اواسط صفویه شروع شده که بهش از همون قسمت اول اشاره شده. بعد افشاریه. در دوران زندیه ارتباط خاصی نبوده و اما با شروع قاجاریه جنگ های طولانی ما با روسیه شروع شده. کلی قرارداد سیاسی و اقتصادی بین ایران و روسیه امضا شده و البته دوران قاجار 190 سال هم طول کشیده. پس طبیعیه که بیشترین حجم مقاله مربوط به وقایع دوران قاجاریه باشه. اما برای ذکر تاریخ رابطه دو کشور آوردن وقایع دیگه هم لازمه. چون اکثر سیاست مداران اون دوران و وقایع رخ داده با روسیه به طور مستقیم یا غیر مستقیم مرتبط هستند. مثلادر وقایع مشروطه دولت روسیه مخالف اصلی انقلاب مشروطه بود و در جریان استبداد صغیر هم به طرح نابودی مجلس توسط روسها ریخته و اجرا شده، محمد علی شاه کلی مشاور روسی داشت تقریبا همه کارهاش با سنت پترزبورگ هماهنگ بود. بعد از محمد علی شاه هم که قضایای اولتیماتوم دولت روسیه به ایران پیش میاد و بعدم اتفاقات مربوط به جنگ جهانی اول. پس ذکر همه وقایع لازمه

  18. بسیار ممنونم از پاسخگویی تون. جسارتا منظور از چند قسمت دو قسمت اخیر بود که بنظر حقیر خیلی در جزئیات وقایع دوران قاجار فرو رفتید که بشخصه بسیار لذت بردم ولی شاید برای دوستان مقداری فرسایشی باشه و درست میفرمایید ذکر بعضی از جزئیات هم ضروری هستن مانند فجایع رخ داده در سفارت روسیه و قتل عام کارمندان اون .
    با تشکر

    1. وقتی این همه اتفاق در دوران قاجاریه رخ داده پس من باید در کدام دوره فرو می رفتم هخامنشیان؟؟ وقتی بناست به رابطه ایران روسیه پرداخته بشه نمی شه از سفرهای شاهان قاجار ، اعطای امتیازات اقتصادی دلایلش و عوامل دیگه اش گذشت. حتی ذکر اتفاقات مرتبط با قرارداد های ایران و انگلستان هم لازمه . چون سیاست های انگلستان و روسیه تا حد زیادی در ایران باهم هماهنگ بود. تاریخ رو نمی شه انتخابی و گزینشی تعریف کرد. اگه بنا بود مقاله این مدلی پیش بره می شد کپی همون تاریخ مختصر و سانسور شده مدارس ودانشگاهها

دکمه بازگشت به بالا
بستن