تاریخ

تاریخ روابط ایران و روسیه (قسمت هشتم)

تاریخ روابط ایران و روسیه (قسمت هشتم)

قسمت 8

خوشحالی از تصویب متمم قانون اساسی

روز 13 مهر مصادف با چهلم عباس آقا صراف در شهر تهران برای او مراسم ختم مفصلی برگزار شد. بازار تهران تعطیل شد و اکثر مردم به سر مزار او رفتند. انجمن آذربایجان هم چادرهای بزرگی برای پذیرایی از مردم برپا کرد. روز 15 مهر مجلس در تلگرافی تصویب متمم قانون اساسی را به اطلاع همه مردم رساند و باعث شادی و جشن در بعضی از شهرها شد.  بعد از اعلام خبر تصویب متمم قانون اساسی در تبریز یک انجمن ایالتی  شروع به کار کرد که خشم محمد علی شاه را برانگیخت و دو هفته بعد دستور انحلال آن را صادر کرد.

پایان اختلافات با عثمانی

بعد از مهار اقبال السطنه ماکویی اکنون ارتش عثمانی مشکل اصلی مردم غرب ایران بود.  با وجود تاخت و تازهای فراوان ارتش عثمانی میرزا رضاخان ارفع الدوله سفیر وقت ایران

در استانبول مدعی بود ماجرای هجوم عثمانی به غرب ایران از دروغ های ساخته و پرداخته انجمن تبریز است.

در مورد ریشه های هجوم ناگهانی ارتش عثمانی به ایران در سال 1286 به دلایل مختلفی اشاره شده    ، اما واکنش منفعلانه محمد علی شاه در برابر این اتفاق شکل گیری شایعاتی در مورد این ماجرا شد. سلطان عبدالحمید دوم آخرین سلطان مستبد امپراتوری عثمانی بود او از آغاز سلطنت خود با مشروطه خواهان ترک در کشور خودش درگیر بود و پیروزی جنبش مشروطه در ایران و سرایت آن به کشورش بسیار هراسان بود. در واقع عبدالحمید قصد کمک به محمد علی شاه همتای مستبد خود را داشت و به همین دلیل  و برای تحت فشار قرار دادن دولت مشروطه هجوم به ایران را آغاز کرد. اخبار حمله عثمانی به غرب ایران به سرعت در روزنامه های انگلیسی و روسی منتشر شد. در همان حال یک روزنامه مصری مدعی شد دولت عثمانی به دستور متحد اصلی اش یعنی امپراتوری آلمان که از تقسیم ایران بین روسیه و انگلستان ناراضی بود دست به این کار زده است.با این حال مذاکرات دیپلماتیک بین دو کشور با پادرمیانی روسیه و انگلستان ادامه داشت. روز 30 شهریور وزیر امورخارجه  به مجلس رفت  و مدعی شد بعد از انجام مذاکرات طولانی قرار شده ترکها نیروهای خود را از خاک ایران عقب بکشند.  کمیسیون 4 جانبه ای با حضور ایران ،عثمانی،انگلیس و  روسیه تشکیل شد. مجلس محتشم السلطنه را مامور حضور در این کمیسیون کرد . این کمیسیون در روزهای آغازین آبان کار خود را آغاز کرد و دولت عثمانی هم طاهر پاشا را برای مذاکره به تهران فرستاد.

دولت کوتاه مشیرالدوله

کابینه میرزا احمدخان مشیرالدوله روز 16 شهریور 1286 آغاز به کار کرد. هنوز چند روز از آغاز دولت مشیرالدوله نگذشته بود که شایعه ای در مجلس پخش شد و برخی از نمایندگان نیز آن را باور کردند. آنها مدعی شدند محمد علی شاه کاملا به مشروطه وفادار است اما درباریان و دولت جدید او را به مخالفت با مجلس تحریک می کنند. یکی دیگر از مشکلات مشیرالدوله سعدالدوله وزیر امور خارجه اش بود. سعد الدوله هرجا می رفت برضد مشروطه و مجلس حرف می زد و این  مسئله باعث عصبانیت مجلس شد.  به دلیل همین فشارها دولت مشیرالدوله چندان طولانی نشد و در 4 آبان ماه استعفا داد.

ناصر الملک نخست وزیر آکسفوردی

محمد علی شاه بلافاصله بعد از استعفای مشیرالدوله ابوالقاسم ناصرالملک را به عنوان نخست وزیر انتخاب کرد. ناصرالملک  تحصیل کرده دانشگاه آکسفورد و هم کلاسی سر ادوارد گری وزیر امورخارجه وقت انگلستان بود. به دلیل همین تحصیلات او از معروف ترین چهره های انگلوفیل(طرفدار انگلستان) ایران بود و طبیعتا محمد  علی شاه نیز علاقه زیادی به انتخاب او نداشت.   به دلیل تحصیلات ناصرالملک مجلس از نخست وزیری او استقبال کرد. او کابینه خود را بدون مشورت با شاه و مجلس انتخاب کرد و به دلیل اینکه بیشتر وزیران او با هم فامیل بودند  دولت او به کابینه خانوادگی معروف شد. ناصرالملک از سکوت مجلس استفاده کرد و در یک اقدام عجیب آصف الدوله حاکم سابق و بدنام خراسان را به عنوان وزیر داخله برگزید. او چند ماه پیش در مجلس متهم به فروش دختران قوچانی به ترکمن ها شده بود . روزهای آغازین ماه آبان اتفاق دیگری هم رخ داد و آن تشکیل انجمن فتوت بود.

ابوالقاسم ناصرالملک. او بعد ازدولت کوتاه مشیرالسلطنه به نخست وزیری رسید. ناصرالملک فارغ تحصیل دانشگاه آکسفورد و هم کلاسی سرادوارد گری وزیر امورخارجه معروف انگلستان بود.
ابوالقاسم ناصرالملک. او بعد ازدولت کوتاه مشیرالسلطنه به نخست وزیری رسید. ناصرالملک فارغ تحصیل دانشگاه آکسفورد و هم کلاسی سرادوارد گری وزیر امورخارجه معروف انگلستان بود

اعضای این انجمن همگی از دشمنان درجه یک مشروطه بودند و قرار بود با انجمن های ایالتی آزادی خواه مقابله کنند. روز  10 آبان ( مصادف با رمضان 1325) سید علی یزدی از روحانیون مخالف مشروطه  به منبر رفت و شروع به بدگویی از مشروطه خواهان کرد. او ابتدا تقی زاده و مستشار السلطنه را کافر خواند و جای عباس آقا صراف را هم در طبقه هفتم جهنم دانست. یزدی وهوادارانش قصد شروع آشوب را داشتند که با واکنش به موقع شهربانی این اقدام ناکام ماند. روزنامه های حبل المتین و روح القدس مدعی شدند این توطئه با هدایت انجمن فتوت انجام شده است. محمد علی شاه برای آشوب کشیدن شهر تبریز میرهاشم دوچی را به آن شهر فرستاد تا با تشکیل انجمن اسلامیه آنجا را نیز به آشوب بکشد. همچنین انجمن سادات هم تشکیل شد و به جمع مخالفان مشروطه پیوست.

اصلاحات مالی مجلس و دولت

علی رغم کوتاه بودن دولت ناصرالملک دولت او با همکاری مجلس موفق به انجام یک سری اصلاحات گسترده در امور مالی کشور شدند. مجلس ماه ها بود که با تشکیل کمیسیون مالی به دنبال متعادل کردن بودجه دولت بود.  درآمد دولت های ایران تا قبل از انجام این اصلاحات 15 کرور و هزینه آن 20 کرور تومان بود. معمولا این کسری بودجه با دریافت وام از بانک های خارجی حل می شد .دولت ناصرالملک کمیسیون مالی مجلس با همکاری دولت موفق به حذف 8 کرور ریخت و پاش اضافی شد. یکی از موارد مهم حقوق شاهزادگان و درباریان بود. تا پیش از این شاهزاده شعاع السلطنه  115 ، ظل السلطان 75 و کامران میرزا 25 هزار تومان حقوق دریافت می کردند که مجلس حقوق همه را به 12 هزار تومان کاهش داد. سبک مالیات گیری از مردم شهرها و روستاها و همچنین شیوه پرداخت مالیات حاکمان ایالت که از 100 سال پیش تاکنون بدون تغییر مانده بود اصلاح شد. از این بخش 380 هزار تومان  صرفه جویی به دست آمد. همچنین  80 هزار تومان مخارج دستگاه ولیعهد که  در تهران به سر می برد حذف شد و مخارج دربار نیز کلا به یک کرور تومان معادل پانصد هزار تومان کاهش یافت

اصلاحات مالی دولت و مجلس خشم شاه و درباریان را برانگیخت. محمد علی شاه ظاهرا مخالفتی با این اصلاحات مالی نکرد . اما عمدا حقوق سالانه کارکنان شتر خانه،قاطر خانه،فراشان و نیروهای رده پایین دربار را پرداخت نکرد و گناه آن را به گردن مجلس انداخت.  این اصلاحات در روز 17 آبان در مجلس خوانده و تصویب شد و بدین ترتیب برای اولین بار وضعیت درآمد و هزینه دولت متعادل گشت. روز 19 آبان یک اتفاق تاریخی رخ داد. محمد علی شاه که از زمان رسیدن به سلطنت به مجلس  نرفته بود به همراه ظل السلطان ،احمد میرزا و دیگر درباریان به مجلس رفت و مورد استقبال باشکوه مجلس قرار گرفت. با اصرار نخست وزیر شاه و همه شاهزادگان همراهش   در این جلسه برای حفظ مشروطه سوگند وفاداری خوردند.

سقوط مهاباد
تقریبا یک ماه بعد اوضاع غرب کشور علی رغم مذاکره با عثمانی همچنان بحرانی بود. صمد خان مراغه ایی حاکم وقت ساوجبلاغ مکری(مهاباد) به فرمانفرما تلگراف زد و مدعی شد می خواهد گوشمالی سختی به نیروهای کرد طرفدار عثمانی بدهد. او در روز 19 آذر با تعداد زیادی از سربازان و توپخانه خود از شهر خارج شد اما به سرعت شکست خورد و مهاباد را رها کرد و گریخت. کردها وارد مهاباد شدند و پرچم عثمانی را برافراشتند. فردای آن روز فرمانفرما در تلگرافی از شاه و مجلس کسب تکلیف کرد و به او دستور داده شد با تمام قوا راهی مهاباد شود. تقریبا همه نیروهای حاضر در تبریز اعم از سربازان و قزاقان دولتی و مجاهدان مشروطه خواه راهی مهاباد شدند. اما فرمانفرما نیروهای مجاهد را به شهر بازگرداند. فرمانفرما تقریبا همه پول خزانه و سلاح های موجود در تبریز را صرف این لشکر کشی کرد.

آغاز آشوب در پایتخت

دقیقا در همان روزها که به حضور نیروهای نظامی در غرب ایران نیاز بود محمد علی شاه امیر بهادر را به سمت کشیک چی باشی منصوب کرد و او را با 700 سوار خود از قره باغ به تهران فراخواند.  ظاهرا هدف او جایگزین کردن امیر بهادر به جای وزیر جنگ بود . شاه مخفیانه به همه طرفداران خود نامه نوشت و آنها را به آشوب طلبی تحریک کرد. او برای شیخ محمد ورامینی از مخالفان مشروطه خلعت فرستاد و  به پسران سپهدار تنکابنی دستور آشوب در آن  منطقه را داد.  با وجود این اقدامات مجلس واکنش تقریبا منفعلی داشت و هیچ اقدامی برای فراخوان یا مسلح کردن هواداران خود انجام نداد.  انجمن های ایالتی از شاه خواستند امیربهادر و سعد الدوله را برکنار کند. در روز 22 آذرماه که ناصرالملک متوجه شرایط بشدت بحرانی کشور شده بود به دربار رفت و از شاه تقاضا کرد تقاضای استعفای او دولت اش  را بپذیرد. پیش بینی ناصرالملک به سرعت به وقوع پیوست و فردای آن روز یعنی در 23 آذرماه 1286 یکی از عجیب ترین اتفاقات تاریخ معاصر ایران رقم خورد.

امیربهادر. محمد علی شاه با فراخواندن او به تهران زمینه اعلام جنگ برضد مجلس را فراهم کرد
امیربهادر. محمد علی شاه با فراخواندن او به تهران زمینه اعلام جنگ برضد مجلس را فراهم کرد

مجلس در محاصره
ساعات آغازین روز یکشنبه 23 آذرماه 1286 مردم تهران با سروصدای ارازل و اوباش طرفداران استبداد از خواب برخاستند. ابتدا دسته از اوباش طرفدار شاه و مشروعه به رهبری مقتدر نظام از مجله سنگلج و دسته ای دیگر به رهبری صنیع حضرت حضرت به سمت مسجد سپهسالار راه افتادند و آنجا به هم رسیدند. تا قبل از این واقعه محمد علی شاه برای مدتها ارازل اوباش، قاطرچی ها، فراشان ،برخی از ایلات و عشایر،قزاق های مسلح و غیر مسلح و بسیاری از طرفداران خود را در تهران جمع کرده بود . زمانی که این گروه عربده کشان به مسجد سپهسالار رسیدند با مشروطه خواهان مواجه شدند. آن روزها مسجد سپهسالار محل تجمع اعضای انجمن های ایالتی بود. آنها به سرعت در مسجد سنگر گرفته و از بالای مناره های آن به سمت طرفداران استبداد تیراندازی کردند. همین باعث تغییر مسیر آنها شد و به سمت میدان توپخانه راه افتادند. به سرعت تعداد این افراد زیاد شد و افراد فوج امیر بهادر هم حضور پررنگی بین آنها داشتند. این گروه حداقل 4 هزار نفره در میدان توپخانه با کمک چادر و وسایلی که از دربار گرفته بودند آشپزخانه و قهوه خانه مفصلی راه انداختند.تعداد طرفداران مشروعه واستبداد به سرعت گسترش یافت و  و آنها خیابان های چراغ برق،علاالدوله،باغشاه ، جلوی بازار، لاله زار و خیابان های اطراف ارک دولتی را تصرف کردند. قرار بود این جمعیت انبوه  بعد از تجمع در میدان توپخانه به سمت بهارستان رفته و به مجلس حمله کنند. در دربار قاجار هم همه بشدت مشغول کمک رسانی به این تجمع بودند. کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق که قرار بود برای کمک به فرمانفرما راهی مهاباد شود با نیروهایش در تهران مانده بود. نیروهای لیاخوف به بهانه حفظ امنیت مردم در میدان توپخانه مستقر شدند. بلافاصله با کمک تلفن خبر این واقعه به مجلس رسید. آن روز تعداد نمایندگان و و مجاهدان مستقر در مجلس چندان زیاد نبود و بهبهانی و احتشام السلطنه در مجلس حضور داشتند. احتشام السلطنه دو نفر را نزد ظل السلطان و کامران میرزا فرستاد و تقاضای پادرمیانی کرد که این دو نفر پیام رییس مجلس را نپذیرفتند. بعد از این ناکامی احتشام السلطنه علا الدوله و معین الدوله دو برادر خود را برای پادرمیانی نزد محمد علی شاه فرستاد. شاه با دیدن آن دو نفر خشمگین شد و دستور فلک کردن علاالدوله را صادر کرد و سپس هر دو نفر را با اسکورت قزاقان به مازندران تبعید کرد.  مجلس سپس از ناصرالملک تقاضای کمک کرد. اما نخست وزیر که قصد کناره گیری داشت ابتدا به بهانه بیماری به نزد شاه نرفت اما در آخر تسلیم شد و به دربار رفت.

احتشام السلطنه رییس وقت مجلس
احتشام السلطنه رییس وقت مجلس

شاه عصبانی به نخست وزیر فحش داد و دستور چوب زدن او را نیز داد. ناصرالملک بعد از کتک خوردن چند ساعتی را در اتاق حاجب الدوله  زندانی شد.بعد از ناکامی همه این تلاش ها مجاهدان آماده دفاع شدند. تعدادی از آنها همچنان از بالای مناره های مسجد سپهسالار مشغول تیراندازی بودند. تعدادی که در مجلس بودند به سرعت مسلح شدند. وجود این مجاهدان و درب آهنی بزرگ مجلس موقتا آن را از غارت و تصرف حفظ کرد. محمد علی شاه قصد داشت  نخست وزیر بر کنار شده  خود را با قهوه قجری روانه جهان دیگر کند اما در غروب همان روز جرج چرچیل دبیر شرقی سفارت انگلستان وارد دربار شد و مدعی شد چون ناصرالملک دارای نشان  افتخار و حمایل از دولت انگلستان است شاه حق دستگیری و کشتن او را ندارد. بدین ترتیب ناصرالملک که اکنون از محمد علی شاه متنفر شده بود از تهران خارج و راهی اروپا شد.

با فرا رسیدن شب و افزایش  نیروهای کمکی و هواداران هر دو طرف چند برابر شد. به گزارش روزنامه حبل المتین 20 هزار نفر از موافقان و مخالفان مشروطه در میدان بهارستان  شام خوردند. صدها تن از جوانان و طرفداران مشروطه هم خود را به جلوی مجلس رساندند. همزمان در خیابان های اطراف غارت مغازه ها و خانه ها ادامه داشت. علی یزدی با داد و فریاد مردم را به ریختن خون مشروطه خواهان تحریک می کرد. با فرا رسیدن دومین شب از طرف دربار مقدار زیادی غذا و  قدح های مشروب و عرق برای مخالفان مشروطه رسید. یک افسر روس به نام شیکف که آن شب در میدان بهارستان حضور داشته در خاطراتش می نویسد: آن شب منظره عجیبی به وجود آمده بود بیش از ده هزار نفر جام های شراب و عرق را پر کرده و به سلامتی سبیل مردانه محمد علی شاه سر می کشیدند و به مشروطه خواهان دشنام می دادند. یکی از داش مشدی ها جام شرابی به دست گرفت و گفت من تا امروز این مایع کثیف را نخورده ام اما امشب به سلامتی شاه و کوری چشم دشمنان اسلام سر می کشم و فردا در همین  جام خون مشروطه طلبان را سر خواهم کشید.  در طرف دیگر مشروطه خواهان نیز بیکار نبودند. خبر حمله به مجلس به کل تهران رسیده بود و سخنرانانی مانند ملک المتکلمین و سید محمد واعظ مشغول تحریک مردم برای دفاع از مجلس بودند. ملک المتکلمین چنان خطابه ای در دفاع از مشروطه خواند که به گفته میرزا علی اکبر دهخدا  یک مرد قصاب تحت تاثیر این سخنرانی چاقویی را که به کمرش آویزان بود در شکم خودش فرو کرد.

مسجد سپهسالار . این مسجد و مدرسه آن در طی سال های مشروطه محل درگیری مخالفان و موافقان مشروطه بود.
مسجد سپهسالار . این مسجد و مدرسه آن در طی سال های مشروطه محل درگیری مخالفان و موافقان مشروطه بود.

علی رغم اوضاع بحرانی محمد علی شاه هیچ پادرمیانی را نپذیرفت و قصد داشت کار مجلس را به کمک اوباش هوادار خود و طرفداران مشروعه یکسره کند. از طرف دیگر هم مجلس امیدوار به کمک مجاهدان ،مردم و علمای آزادی خواه نجف بود. بدین ترتیب کم کم کل شهر تهران به دو دسته مشروطه  و مشروعه خواه تقسیم شد و مردم در برابر یکدیگر قرار گرفتند.

حضور روحانیون در میدان بهارستان

در روز دوشنبه 24 آذر دو اتفاق مهم رخ داد. ابتدا نمایندگان مجلس  6 نفر را نزد عضدالملک رییس ایل قاجار فرستادند و از او تقاضای پادرمیانی کردند. عضدالملک نزد محمد علی شاه رفت . شاه مغرورانه به او جواب داد  اگر مجلس دستور انحلال انجمن های آزادی خواهان  طرفدار خود را اعلام کند او نیز دستور خواهد داد تا نمایندگان واقعی مردم! از جلوی مجلس متفرق شوند. در واقع محمد علی شاه قصد تضعیف مجلس را داشت.برخی از نمایندگان از این پیشنهاد شاه استقبال کردند اما رهبران مشروطه با آن مخالفت کرده و تعداد مدافعان مجلس را افزایش دادند. مشروعه خواهان هم که به دنبال افزایش اعتبار جنبش خود بودند در صبح همان روز به خانه علمای طرفدار مشروعه رفته و همه آنها را به میدان بهارستان آوردند و برای آنها منبر برپا شد. افرادی مثل سید کاظم یزدی،شیخ فضل الله نوری،میرزا ابوطالب زنجانی و نقیب السادات شیرازی،سید العلمای تبریزی و حاج علی اکبر بروجردی  هم به میدان آورده شدند و سخنرانی ها برضد مشروطه آغاز شد. جالب آنکه روز قبل آیت الله بهبهانی برای شیخ فضل الله نامه ای فرستاد و از او خواست برای حل اختلافات راهی مجلس شود اما شیخ طفره رفت و سوگند خورد هرگز به میدان نخواهد آمد.همه مخالفان روی منبر مدعی بودند قیام برای حفظ اسلام و شریعت و مبارزه با کفار و مرتدان بابی آغاز شده است.اکبرشاه بالای منبر فریاد می زد: ای مسلمانان زنا بکنید،دزدی بکنید،آدم بکشید اما نزدیک این مجلس نشوید، خدا گناهان شما را خواهد بخشید.

آغاز قتل و غارت

افراد حاضر در میدان بهارستان  هر کسی که سرداری پوشیده و کلاه ماهوت برسر داشت را به عنوان مشروطه خواه کتک می زدند. با وجود عربده کشی های مخالفان مشروطه در تهران تعداد زیادی از طرفداران مشروطه خود را از شمیران ،شهرری و دیگر روستاهای اطراف تهران به مجلس رساندند. با وجود حجم انبوه طرفداران استبداد در تهران  محمد علی شاه در صدور دستور حمله نهایی برای حمله به مجلس تردید داشت. کم کم قتل ،تجاوز و دزدی های طرفداران مشروعه و استبداد در تهران آغاز شد. در غروب روز دوم تجمع طرفداران استبداد میرزا عنایت الله زنجانی که در میدان توپخانه پای سخنرانی سید علی مجتهد یزدی (پدر سید ضیاالدین طباطبایی) نشسته بود دستگیر کرده و درجا به قتل رساندند و تمام پول و اموال با ارزش او را به یغما بردند. قربانی دوم فردی با نام سید محمد یزدی بود. او نیز ابتدا با شلیک گلوله زخمی شد و سپس با قداره او را به قتل رساندند. پسر نقیب السادات جلو آمد و فریاد زد: ای مسلمانان شاهد باشید که در راه دین اولین کسی بودم که چشم مشروطه خواهان را از حدقه درآوردم!

در جنگاوران بخوانید  تاریخ روابط ایران و روسیه (قسمت دهم)

صنیع حضرت و اوباش طرفدار محمد علی شاه. این تصویر متعلق به زمان دستگیری آنهاست
صنیع حضرت و اوباش طرفدار محمد علی شاه. این تصویر متعلق به زمان دستگیری آنهاست

جنازه محمد یزدی به درخت آویزان و تکه تکه شد. در اطراف بازار نیز تعداد زیادی مورد حمله قرار گرفتند و مجروح شدند.  طرفداران استبداد حتی به خانه ملک المتکلمین هم هجوم بردند اما به دلیل حضور مجاهدان در آنجا مجبور به عقب نشینی شدند. همچنین زنی به سید علی مجتهد در هنگام سخنرانی شلیک کرده بود ابتدا مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسید. علی آقا صراف و یک شاگرد خیاطی در خیابان لاله زار به نام اسماعیل هم توسط اوباش طرفدار استبداد بشدت مجروح شدند.

اقدام به موقع مجلس

روز سه شنبه 25 آذر مجلس شروع به مخابره تلگراف به شهرهای مختلف ایران کرد و از همه هواداران مشروطه کمک خواست. بلافاصله بسیاری از شهرها از تبریز اعلام آمادگی کردند. انجمن تبریز در تلگرافی اعلام کرد آماده حمله به تهران و خلع محمد علی شاه از سلطنت است. همچنین به همه سربازان آذربایجانی شاه هشدار داد در صورت حمله به مجلس خانواده شان تیرباران و اموال شان توقیف خواهد شد. رسیدن این تلگراف ها محمد علی شاه را بشدت وحشت زده کرد. بعد از تبریز انجمن رشت هم تلگراف مشابهی برای مجلس فرستاد و سربازان گیلانی را به مقابله به مثل تهدید کرد. سیل تلگراف های حمایت از مجلس و تهدید شاه و طرفدارانش از شهرهای شیراز ،اصفهان،قزوین و کرمان باعث وحشت شدید شاه و درباریان شد. افزایش یاغی گری طرفداران استبداد هم کار را برای شاه سخت تر کرد. بلافاصله 6 نماینده مجلس راهی دربار شدند و پیشنهادات زیر را به شاه ارائه کردند:

متفرق کردن اوباش در تهران

عزل سعد الدوله و امیر بهادر

بازگشت علا الدوله و معین الدوله از تبعید

تشکیل یک گارد 200 نفره  برای حفاظت از مجلس

همزمان با این وضعیت آشفته شایعه احتمال  به قدرت رسیدن ظل السلطان با حمایت روسیه و انگلستان به گوش شاه رسید.  کار به جایی رسید که محمد علی شاه از ترس جان خود حدود یک هفته از اندرونی خارج نشد. طرفداران استبداد کم کم متوجه شدند شاه و دربار قصد ادامه حمایت از آنها را ندارند. محمد علی شاه که توان مقابله در خود نمی دید نظام السلطنه مافی را مامور تشکیل دولت جدید کرد و به او ماموریت داد با مجلس به توافق و صلح برسد. رهبران اوباش حاضر در میدان بهارستان راهی دربار شدند اما آنجا متوجه شدند که محمد علی شاه به هیچ وجه قصد ادامه حمایت از آنها را ندارد. یک روز پیش از پایان تجمع اوباش استبداد در تهران دو سید و شیخ فضل الله نوری تلگراف هایی را به کل شهرهای ایران مخابره کردند و یکدیگر را متهم به اختلال در امور کشور و تضعیف اسلام نمودند. در نهایت محمد علی شاه برای حفظ جان خود در روز 30 آذر 1286 صفحه آخر یک قرآن را در حمایت از مشروطه مهر زد و به آن سوگند یاد کرد به مشروطه و قانون اساسی وفادار بماند. بدین ترتیب تجمع مخالفان مشروطه در همان روز پایان یافت.

در ساعات پایانی شب 30 آذر مجلس تلگرافی را مضمون حل اختلافات دولت و مجلس و پیروزی مشروطه خواهان به همه شهرهای ایران فرستاد. انجمن تبریز راضی نشد و خواهان مذاکره تلگرافی با مستشار الدوله و حاجی میرزا آقا ابراهیم گردید.  آن دو نفر با اعضای انجمن تبریز که هنوز به حل بحران باور نداشتند  مذاکره  کردند و  در نهایت مستشار الدوله قول داد همه مشکلات برطرف شده است.

آغاز زمستان بحرانی 1286

اگرچه محمد علی شاه دستور برچیده شدن چادرهای مخالفان در توپخانه و بهارستان را داده بود اما تشنج همچنان ادامه داشت. در روز اول دی سعد الدوله که قرار بود از تهران تبعید شود به سفارت هلند پناهنده شد. بار دیگر آشوب برپا شد بازار تهران بسته شد و باقی مانده اوباش هم شروع به قدرت نمایی کردند. 2 دی ماه آیت الله بهبهانی دستور باز کردن بازار و انجمن های مسجد سپهسالار را صادر کرد. 4 دی ماه 700 سواره مسلح و مجهز به طرفداری از مشروطه وارد تهران شدند و روز بعد هم تعداد زیادی از مجاهدان قزوین وارد شهر شدند. شیخ فضل الله نوری و طرفدارانش که هنوز شکست خود را باور نکرده بودند از روز 5 دی ماه  شروع به روضه خوانی و بدگویی از مشروطه و مجلس کردند. بهانه آنها این بار نظام نامه مجلس بود. آنها تلگراف هایی را به مردم شهرهای ایران فرستادند و از آنها خواستند برای حفظ شرع اسلام برضد مجلس وارد عمل شوند.

اما کار کاملا برعکس پیش رفت و سیل تلگراف های توهین آمیز برضد شیخ فضل الله و یارانش به تهران رسیده بود. در یکی از تلگراف ها که از استرآباد آمد نوشته بود: حاجی شیخ فضل الله خدا تو را و اتباع تو را  به درک بفرستد تا مسلمانان آسوده شوند.

با این حال مخالفان مشروطه از پای ننشستند و این بار در مدرسه مروی تحصن کردند. دولت برای جلوگیری از بدتر شدن اوضاع تعداد سرباز به مدرسه مروی فرستاد و آن را محاصره کرد.  همچنین اوباش و سران آنها مانند صنیع حضرت و  مقتدر نظام همچنان پنهان بوده و شبها به قتل و غارت مردم می پرداختند.دو سید برای حل بحران جدید تلگرافی را در مورد شیخ فضل الله به نجف فرستادند و بلافاصله  فتواهای تندی برضد شیخ فضل الله صادر شد و او را مخل آسایش و موجب ایجاد مفسده خواند.

صنیع حضرت و مقتدر نظام به همراه دار دسته  خود در17 دی ماه یک جنایت فجیع را رقم زدند. آنها وارد خانه یک تاجر زرتشتی به نام فریدون شده و بعد از ربودن پولها و اموال با ارزش اش او را جلوی چشم همسرش تکه تکه کردند.با وجود اینکه محمد علی شاه دستور پایان آشوب طلبی های طرفدارانش را داده بود اما اوضاع پایتخت هر روز بحرانی تر می شد. عضدالملک و محمد علی شاه  از سیر وقایع بسیار وحشت زده شدند و به این نتیجه رسیدند در صورت عدم اقدام فوری سلطنت خاندان قاجار به کلی منقرض می شود. به همین خاطر دربار در روز 23 دی ماه یک نشست با حضور دو سید، احتشام السلطنه رییس مجلس، 9 نفر از نمایندگان و تعدادی از خبرنگاران و آزادی خواهان با میزبانی شاه برگزار کرد.

فریدون تاجر زرتشتی که به طرز فجیعی به دست اوباش طرفدار شاه به قتل رسید
فریدون تاجر زرتشتی که به طرز فجیعی به دست اوباش طرفدار شاه به قتل رسید

در این دیدار محمد علی شاه روی زمین نشست و برای سومین بار  به قرآن سوگند وفاداری به مجلس و مردم را خورد و قول دستگیری همه ارازل و اوباش و متخلفان را صادر کرد. نظام السلطنه این دستور را بسیار جدی گرفت و دستگیری گسترده تمامی متهمان روزهای پر آشوب دو ماه اخیر تهران را آغاز کرد. 5 نفر از سران اوباش از جمله مقتدر نظام و صنیع حضرت دستگیر شدند. جامعه زرتشتیان که از قتل فجیع فریدون تاجر خشمگین بود دولت را مجبور به برگزاری سریع محاکمه متهمان کرد. در نهایت  5 نفر از روسای یاغیان به شلاق و ده سال تبعید به کلات محکوم شدند. همه آنها جلوی وزارت عدلیه و در حضور مردم شلاق خورده و سپس با گاری راهی کلات شدند.

مشاوران ضد مشروطه

در طی ماه های  داغ زمستان 1286  دو نفر از نزدیک ترین افراد محمد علی شاه سعی در تحریک او برضد مشروطه و مجلس داشتند. اولین نفر سرگی شاپشال معلم و مشاور روسی شاه بود و دومین نفر هم ملکه جهان خانم تنها همسر عقدی شاه و مادر ولیعهد بود.همسر شاه مدام با توسل به دعا نویسان و جادوگران سعی در مبارزه با مخالفان مشروطه خواه همسرش داشت.  شاپشال که  مدام با پولاکف در ارتباط بود به شاه گزارش داد طبق تحقیقات  اداره تامینات نظمیه افرادی مانند سید جمال الدین واعظ اصفهانی،جهانگیر خان صور اسرافیل،علی اکبر دهخدا ، میرزا نصرالله خان بهشتی و سید حسن تقی زاده از اعضای اصلی کمیته مدهشه هستند. همچنین پولاکف در گزارشی به شاپشال مدعی شد ماموران مخفی او توانسته اند یک گروه 5 نفره از تروریست های قفقازی را که در محله سرتخت بربری ها خانه ای اجاره کرده اند شناسایی کنند.

ملکه جهان و محمد علی شاه. همسر شاه جزو دشمنان سرسخت مشروطه بود و در مواردی باعث تغییر دستورهای مسالمت آمیز شاه به فرمان هایی خشن برضد مشروطه شد
ملکه جهان و محمد علی شاه. همسر شاه جزو دشمنان سرسخت مشروطه بود و در مواردی باعث تغییر دستورهای مسالمت آمیز شاه به فرمان هایی خشن برضد مشروطه شد

اما در تبریز محمد علی شاه با اعزام میر هاشم دوچی و تشکیل انجمن اسلام شروع درگیری های فراوانی را رقم زد و کار به جنگ های خیابانی در روزهای آخر دی ماه کشید.  اجلال الملک جانشین فرمانفرما سعی کرد با کمک سواران قزاق شهر را آرام کند و تا حد زیادی هم موفق شد. ستارخان در این روزهای خونین بود که کم کم به شهرت رسید. آغاز محرم 1325 قمری که مصادف با بهمن 1286 بود دوباره اوضاع تبریز را بحرانی کرد و دسته های عزاداری تبدیل به محل اختلاف و درگیری شدند.

سرنوشت مهاباد

نیروهای فرمانفرما در 13 دی ماه به نزدیکی مهاباد رسیدند. مردم شهر خوشحال شدند و به استقبال نیروهای او رفتند. نیروهای ترک وکرد در شهر نبودند اما در نزدیکی مهاباد حضور داشتند. به محض شنیدن خبر رسیدن نیروهای ایرانی کردهای طرفدار عثمانی شروع به غارت در روستاهای اطراف مهاباد کردند. کل نیروهای فرمانفرما از 1200 نفر تجاوز نمی کرد ،این نیروهای اندک در ورز 20 دی ماه  مجبور شدند با حمله 12 هزار سوار کرد به شهر مهاباد مقابله کنند. فرمانفرما نیروهای خود ار در کل شهر پخش کرد و خودش هم پشت یکی از دو توپ موجود در جلوی ارگ حکومتی سنگر گرفت. جنگ خیابانی 12 ساعت ادامه داشت و در نهایت کردها مجبور به عقب نشینی شدند. آنها در حین عقب نشینی خود کاروانی که  از میاندوآب مقدار زیادی مهمات به اضافه 8 هزارتومان پول برای فرمانفرما مهاباد می برد را غارت کردند. فرمانفرما 20 روز در مهاباد به انتظار رسیدن کمک از تهران یا تبریز منتظر ماند. دولت که مشکلات فراوانی داشت در تلگرافی به  او مدعی شد چون دولت عثمانی هنوز اعلام رسمی جنگ نداده ومذاکرات هم در جریان است نمی تواند نیروی کمکی بفرستد. فریق پاشا فرمانده نیروهای ترک که در نزدیکی مهاباد بود  با ارتش 20 هزار نفره خود به سمت شهر حرکت کرد. فرمانفرما در پیامی  به فریق پاشا گفت شما هنوز به ما اعلام جنگ رسمی نداده اید که فریق پاشا گفت علام جنگ از من و سربازانم بیشتر می خواهید. همچنین به فرمانفرما و سربازانش 6 ساعت فرصت عقب نشینی در شهر داد که در نهایت آنها به شهر میاندوآب عقب نشینی کردند. فرمانفرما به دنبال جمع آوری سرباز و نفرات بود که کار مذاکره در کمیسیون های مرزی دو کشور به پایان رسید و در نهایت نیروهای عثمانی در اول اسفند از مهاباد عقب نشینی کردند. نیروهای کرد طرفدار عثمانی هم به دولت ایران سوگند وفاداری خوردند. محمد علی شاه حل این مشکل را به حساب خود گذاشت و در تلگرافی به مجلس مدعی شد ماه ها برای حل این ماجرا خون دل خورده است.در روز 7 اسفند مجلس اولین قانون مطبوعات ایران را تصویب کرد و شاه پیامی برای تشکر فرستاد.

شاهزاده فرمانفرما حاکم وقت آذربایجان و مامور مقابله با حملات عثمانی
شاهزاده فرمانفرما حاکم وقت آذربایجان و مامور مقابله با حملات عثمانی

ترور محمد علی شاه

در روز 8 اسفند ماه 1286 که با 25 محرم مصادف بود محمد علی شاه بعد از پایان مراسم روضه خوانی در دربار هوس تفریح در منطقه دوشان تپه را کرد. سوروسات تفریح شاه به دوشان تپه فرستاده شد. در همان ساعت پولاکف برای دادن گزارش نزد شاه رفته بود.  فرناندور وارنه راننده فرانسوی شاه در حال آماده کردن خودروی رنو 1900 مظفرالدین شاه   بود . 6 کالسکه هم شاه را در این پیک نیک همراهی می کردند. شاپشال در هنگام ترک کاخ متوجه شد مسیر حرکت از منطقه سرتخت بربری ها عبور می کند و به شاه توصیه کرد یا سفر خود را کنسل کند یا مسیر را تغییر دهد چرا که امکان حمله تروریست های قفقازی وجود دارد. محمد علی شاه عصبانی شد و در جواب گفت رعیت از این غلط ها نمی کند. در نهایت با اصرار شاپشال قرار شد به جای خودروی رنو سوار کالسکه دوم شود. به محض رسیدن به خیابان باغ وحش(اکباتان امروزی)که از جلوی سرتخت بربری ها عبور می کرد یک نفر در جلوی خودروی رنو ظاهر شد و بمبی را به زیر آن پرتاب کرد. ماشین رنو از جا کنده شد . شاپشال بلافاصله خیال فراشان و محافظان شاه را راحت کرد و فریاد زد شاه آسیبی ندیده است.اما محمد علی شاه به سرعت از کالسکه پیاده شد و اینجا بود که شاپشال به یاد ترور تزار الکساندر دوم افتاد. او بلافاصله شاه را بغل کرد و داخل کالسکه برد و با هفت تیر خود به روی افراد حاضر در پشت بام شلیک کرد. حدس شاپشال درست بود و بلافاصله بمب دیگری به سمت کالسکه سوم پرتاب شد.در این شرایط تقریبا همه محافظان و فراشان شاه گریخته بودند و خودروی رنو هم مسیر عبور را بسته بود. شاپشال با کمک افراد باقی مانده شاه را به خانه مجلل الدوله دولتشاهی که در همان نزدیکی بود برد وبا تلفن ماجرا را به اجلال السلطنه رییس نظمیه و کلنل لیاخوف رییس قزاق خانه خبر داد.  نیم ساعت بعد سواره نظام قزاق آمد و شاه را به کاخ گلستان بازگرداند.

روزهای بحرانی پایان سال
خبر ترور محمد علی شاه با تلگراف به سرعت به کل کشور رسید. بسیاری نمایندگان مجلس و آزادی خواهان شنیدن خبر این واقعه شگفت زده شدند و در روز بعد پیامی در مورد همدردی به دربار فرستادند. حتی از آذربایجان هم تلگراف همدردی و ابراز تاسف رسید. جشن های شکر گذاری حفظ جان شاه برگزار شد. سرگی شاپشال خوشحال ترین فرد از این واقعه بود چرا که این ماجرا می توانست رابطه شاه و مجلس را بشدت تیره تر کند.
شهربانی به سرعت شروع به جستجوی مظنونان کرد و سه نفر با نام های مشهدی محمد،مشهدی عبدالله و مشهدی اکبر ویک نفر از اهالی قره باغ به نام زینال را به اتهام ترور شاه دستگیر کرد. اما به دلیل نبود مدارک کافی شهربانی همه آنها را آزاد کرد. در روز16 اسفند محمد علی شاه نامه گلایه آمیزی با این مضمون به مجلس نوشت: یدانم که از این سوءقصد که برای ما شده تا چه درجه خاطر وکلای صدیق و امین مشوش و پریشان است ولیکن انتظار داشته و داریم که از طرف مجلس بیشتر و زیادتر از شخص ما خودمان بر تعیین محرکین و گرفتاری مرتکبین به اولیای امور تأکید و تشدد بعمل آید تاکنون که نُه روز از این مقدمه گذشته اثری و اصلی ظاهر نشده است بیم آن داریم که مرور ایام و لیالی اهمیت قضیه را در انظار و افکار منسی داشته اقدامات جدی را که می‌بایست خیلی بیشتر از اینها در این موقع بمقام بروز آید بکلی سست و بالمال بالمره مسکوت عنه بگذارد اینست بالضروره خاطر وکلای ملت را آگاه می‌داریم ما نه محض محافظت وجود خودمان که نگهبانمان فضل خداوند متعال است بلکه برای استقرار امنیت و بجهت آسایش یک مملکت بزرگ اسلام ناگزیریم که اگر تا چند روز دیگر هم اثری در تعیین محرکین و دستگیری مرتکبین ظاهر نشود لابد بعضی اقدامات مجدانه بعمل خواهد آمد که خیانت مجرمین هویدا و اغراض مغرضین آشکار و پیدا شود.

دقیقا در همان روز قوام الملک شیرازی حاکم ظالم استان فارس به شلیک 4 گلوله توسط یکی از نوکران معتمد خود یعنی نعمت الله بروجردی  به قتل رسید. خبر ترور قوام بلافاصله به مجلس رسید.  در مراسم ختم قوام الملک هم فردی به نام احمد معین دشتکی با شلیک گلوله دو نفر به نام های سالار سلطان و شیخ باقر را ترور کرد. پسران قوام برای انتقام گیری از مشروطه خواهان کردند.

تحقیقات شهربانی در مورد ترور شاه آنها را به حیدر عمو اوغلی رساند. در روزهای پایانی اسفند ماه شیخ محمود ورامینی یکی از دشمنان مشروطه که در بلوای بهارستان حضور داشت شروع به آشوب طلبی در شهر خود کرد. محمد  علی شاه بنا به فشار مجلس قوایی را برای سرکوبی او فرستاد . اگرچه شورش شیخ محمود سرکوب شد اما  خود او به تهران گریخت. شیخ محمود ابتدا قصد پناهنده شدن به خانه آیت الله طباطبایی را داشت که با مخالفت او ناکام ماند. به همین خاطر به محوطه مجلس پناهنده شد و علیرغم مخالفت برخی نمایندگان دستگیر شد و به زندان رفت. بدین ترتیب سال پر آشوب 1286 به پایان رسید.

حیدر عمو اوغلی مظنون به ترور محمد علی شاه
حیدر عمو اوغلی مظنون به ترور محمد علی شاه

آغاز سال پرتنش 1287

سال جدید از همان روزهای آغازین خود با اتفاقات و تنش های سیاسی همراه بود. در 9 فروردین احتشام السلطنه از ریاست مجلس استعفا داد و ممتاز الدوله به جای او انتخاب شد. 19 فروردین بالاخره تحقیقات شهربانی به نتیجه رسید و آنها برای دستگیری افراد متهم به ترور شاه به خانه در خیابان چراغ گاز حمله و حیدر عمو اوغلی را به همراه سه نفر دیگر دستگیر کرد. آنها برای بازجویی به شهربانی و سپس به کاخ گلستان برده شدند. این دستگیری باعث اعتراض انجمن های آزادی خواهان شد. چرا که بردن متهمان به کاخ کاملا غیرقانونی بود. تا 20 فروردین اعتراض ها بالا گرفت  و  انجمن های مشروطه یک نامه اعتراضی به مجلس فرستادند.  در نهایت معلوم شد محمد علی شاه بدون مطلع کردن وزیر عدلیه دستور دستگیری این افراد را صادر کرده است. در روز 21 فروردین متهمان را به کاخ عدلیه بردند و مورد بازجویی قرار دادند. این بازجویی هم فایده ای نداشت و متهمان یک هفته بعد آزاد شدند. انجمن های مشروطه خواهان دستگیری حاکم تهران و رییس شهربانی به   خاطر اقدامات غیرقانونی بودند. با وجود اینکه هیچ کدام از طرفین به خواسته های خود نرسیدند اما این یک پیروزی برای آزادی خواهان محسوب می شد. این ماجرا باعث شد تا محمد علی شاه افرادی مانند شاپشال،لیاخوف،هارتویگ وزیر مختار روسیه را برای مشورت به دربار فرا بخواند. در پایان این نشست محرمانه  یک طرح 9 ماده ای برای چگونگی مقابله با مشروطه خواهان و سرکوبی مجلس تهیه شد و برای تایید نزد گراندوک میخاییل الکساندرویچ  فرمانروای قفقاز   فرستاده شد.

در جنگاوران بخوانید  امپراتوری عثمانی از آغاز تا سقوط(قسمت نوزدهم)

ممتاز الدوله که بعد ازاستعفای احتشام السلطنه رییس مجلس شد
ممتاز الدوله که بعد ازاستعفای احتشام السلطنه رییس مجلس شد

هجوم نیروهای مرزی روسیه به ایران

در روز 23  فروردین دو کاپیتان روس با 6 سوار به بهانه فرار اسب هایشان به سمت ایران بدون اجازه از منطقه مرزی بیله سوار وارد خاک ایران شدند. آنها دو نفر از اعضای ایل قوجه بیگلو را به اتهام دزدی اسب های خود به قتل رساندند. افراد ایل برای مقابله با آنها رفتند و یک درگیری به وجود آمد  و دو نفر از نیروهای روسیه کشته شدند. نیروهای روس به پاسگاه مرزی خود بازگشتند وبا نیروهای کمکی دوباره بازگشتند  به منطقه بیله سوار حمله ور شدند. 37 نفر از مردم عادی کشته و اداره گمرک خانه با 135 خانه به آتش کشیده شد. روستاهای زیادی مورد غارت قرار گرفتند.  روسها  در روز27 فروردین دوباره به ایران حمله کردند ، این بار دهات زرگر مورد حمله قرار گرفتند و 17 نفر کشته و27 خانه به آتش کشیده شد. در ناحیه شیرین سو هم 20 نفر به قتل رسیدند. سه روز بعد  حمله دیگر به منطقه جواد کندی انجام شد و 75 خانه به آتش کشیده شد. دولت که به دنبال مقابله با مشروطه خواهان بود   واکنشی به این حملات نشان نداد. در نهایت دربرابر سوال نمایندگان مجلس وزیر امور خارجه مدعی شد 400 سوار برای حل مشکل راهی آذربایجان شده اند. فرمانفرما که به تازگی از هجوم عثمانی خلاص شده بود  به سختی نیرویی برای مقابله فراهم کرد . اما حضور حاکمی مانند حاجی محتشم السلطنه در ارومیه که طرفدار شاه بود عملا به افزایش آشوب در منطقه کمک کرد. محمد علی شاه برای تکمیل توطئه خود با آزادی رحیم خان یکی از یاغیان معروف منطقه که ظاهرا پشیمان بود موافقت کرد.

رحیم خان مدعی بود در صورت آزادی می تواند به ایل شاهسون که مشغول جدال با روسها بودند کمک کند. او با 800 تفنگ،2 توپ و 18 هزار تومان پول راهی منطقه قره باغ شد و شروع به جمع آوری نیروی کرد. رحیم خان به انجمن تبریز نامه نوشت و تقاضای ورود به شهر را کرد. بسیاری از مشروطه خواهان ابراز پشیمانی  رحیم خان را پذیرفتند و او در16 اردیبهشت وارد تبریز شد. در 19 اردیبهشت هم مخبرالسلطنه به عنوان حاکم تبریز درمیان استقبال مردم وارد شهر شد. مخبرالسلطنه موفق به ساکت کردن آشوب های تبریز شد و بعد از مشورت با انجمن شهر قرار شد رحیم خان با حضور دو نفر از اعضا یا ین انجمن روانه مقابله با روسها شوند. یکی دیگر از توطئه محمد علی شاه فرستادن فرستادن حاجی میرزا حسن مجتهد به عنوان امام جمعه به تبریز بود. او در جریان مشروطه به دلیل مخالفت با آزادی خواهان از شهر اخراج شده بود. اما در نهایت در 3 خرداد در میان استقبال ده هزار نفری وارد تبریز شد.

توطئه خطرناک سید محمد یزدی

در بهار 1287 سید محمد یزدی روحانی معروف و مخالف مشروطه دست به یک توطئه بسیار خطرناک زد. او مخفیانه اعلامیه هایی  چاپ کرد و به صورت گسترده   توسط طرفدارانش به در و دیوار تهران چسباند. در این اعلامیه ها از قول بهاییان نوشته بود:  ما بهاییان از زمان ناصرالدین شاه به دنبال آشکار کردن دین خود بودیم. ما مشروطه را برای این ایجاد کردیم  اگر آزادی به ما داده نشود از هیچ نوع قتل و آتش سوزی کوتاهی نخواهیم کرد. این اعلامیه در صورت باور آن توسط مردم می توانست علاوه بر وارد کردن ضربه  سنگین به آبروی مشروطه باعث آغاز یک    جنگ مذهبی هم شود.  چند نفر از مشروطه خواهان در همان روزهای نخست این توطئه خطرناک موفق به دستگیری چند نفر که در حال چسباندن این  اعلامیه ها بودند شدند. بعد از بازجویی معلوم شد یکی ازآنها  برادر زاده سید محمد یزدی و دیگری یکی از نزدیکان او فردی به نام آهنتاب خلخالی بود. آنها در وزارت عدلیه و در حین بازجویی اعتراف کردند  این نقشه سید محمد یزدی بوده و بلافاصله او   دستگیر شد و به زندان دولتی رفت.یزدی در زندان در کنار افرادی مثل شیخ محمود ورامینی  و قاتلان فریدون زرتشتی قرار گرفت.

یاغیان و سردسته های اوباش حمله کننده به مجلس و قاتلان فریدون در روز 3 خرداد در جلوی زندان دولتی ابتدا شلاق خورده  و سپس به کلات تبعید شدند. اما شیخ محمود ورامینی و سید محمد یزدی تا زمان به توپ بستن مجلس در زندان باقی ماندند.روز 25 اردیبهشت سالروز تولد محمد علی شاه بود. در حالی که مردم و مجلس به خاطر نشان دادن حسن نیت خود می خواستند جشن هایی را برگزار کنند. شاه در پیامی  گفت به دلیل وقایع تلخ آذربایجان و مهاباد بهتر است امسال تولد او برگزار نشود.  اما مجلس به شکرانه این فرمان دستور برگزاری جشن های دیگری را صادر کرد!

محمد علی شاه و مشاوران روسی اش پس از مکاتبه با گراندوک قفقاز و گرفتن تایید دولت روسیه برای نابودی کامل مجلس و سرکوب مشروطه خواهان اوایل تابستان را برای زمان اجرای نقشه خود انتخاب کردند. دلیل انتخاب تابستان طولانی بودن روزها ، نقل انتقال راحتتر نیروها و دستگیری و زندانی کردن صدها تن از مخالفان در باغشاه بود.محمد علی شاه در روزهای باقی مانده تا به توپ بستن مجلس  با ظاهر سازی و رفتار خوب سعی کرد مجلس و مشروطه خواهان را فریب دهد.

استعفای نظام السلطنه

حسین قلی  خان نظام السلطنه نخست وزیر وقت هم در زیر انبوهی از مشکلات کشور دوام نیاورد.او برای اشاره به مشکلات بیش از حد دولت یک بار گفت: کار در تهران آنقدر سخت است که هر ساعتش مرگ است. در نهایت او در 31 اردیبهشت ماه 1287 استعفا داد. محمد علی شاه نخست وزیر سابق خود یعنی میرزا احمد خان مشیرا

لسلطنه را به جای او انتخاب کرد.

مشیرالسلطنه نخست وزیر جدید. در دوران او مجلس به توپ بسته شد
مشیرالسلطنه نخست وزیر جدید. در دوران او مجلس به توپ بسته شد

در روز 9 خرداد یک نشست در خانه عضدالملک رییس ایل قاجار با حضور بسیاری از بزرگان این طایفه از جمله علاالدوله  و جلال الدوله(پسرظل السلطان) برگزار شد.  آنها در این نشست اعلام کردند تا شاه با مجلس همدل نشود و مخالفان مشروطه را از دربار بیرون نکند در خانه  عضدالملک خواهند ماند. آنها درخواست های خود را در روز 12 خرداد توسط مشیرالسلطنه و عضدالملک به شاه رساندند. یکی از موارد مورد درخواست آنها اخراج افرادی مانند شاپشال ، لیاخوف و امیر بهادر  از دربار بود.این درخواست شاه را هراسان کرد مدعی شد این حرکت توطئه ظل السلطان است. محمد علی شاه که  در حال طراحی نقشه سرکوب مجلس بود ظاهرا این درخواست ها را پذیرفت و  مشیرالسلطنه فرمان اخراج افرادی مانند شاپشال،لیاخوف،موقرالسلطنه،امیربهادرو مفاخرالملک را از قول شاه با مهر و امضای خود منتشر کرد.   این آخرین فریب کاری محمد علی شاه قبلا به توپ بستن مجلس بود. بعد از این فرمان امیربهادر با 20 نفر از سربازانش به زرگنده رفت و در سفارت روسیه متحصن شد. خبر اخراج مخالفان مشروطه از دربار باعث خوشحالی مردم  شد و بست نشینی در خانه عضدالملک هم پایان یافت. اخراج موقت شاپشال و لیاخوف از مجلس خشم سرگی شاپشال را برانگیخت. او از افرادی مانند میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین متنفر بود. چرا که این دو نفر در روزنامه و روی منبر خود مدام علاوه بر انتقاد از معلم روسی شاه، یهودی بودن مشاور شاه را مایه سرافکندگی مسلمین می دانستند.

آغاز تدارکات به توپ بستن مجلس
در روز 14 خرداد ناگهان غوغای بزرگی در تهران به پا شد. سربازان گارد شاهی و دو فوج از قزاقان شروع به تاخت و تاز در خیابان شهر و کتک زدن مردم و عابران کردند. در حالی که مردم تصور می کردند دوباره قرار است به مجلس حمله شود کالسکه 6 اسبه شاهی در حالی که لیاخوف و شاپشال با شمشیرهای کشیده آن را اسکورت می کردند در خیابان پدیدار شد. کاروان شاه با سروصدای زیاد از جلوی مجلس عبور کرد و راهی باغشاه شد. شاه برای حفظ ظاهر دست خطی برای نخست وزیر فرستاد و مدعی شد به خاطر گرمای هوای تهران به آنجا رفته است. همچنین سربازان سیم های تلگراف تهران را بریدند تا اخبار این اتفاقات به شهرهای مختلف نرسد. مقدار زیادی از تجهیزات و مهمات نظامی از قورخانه به باغشاه منتقل شد. خبر این اتفاقات به مردم تهران رسید و دوباره اعضای انجمن ها در مدرسه و مسجد سپهسالار تجمع کردند. اما چون خبری از حمله به مجلس نبود بعد از مدتی پراکنده شدند.
در روز 17 خرداد عضدالملک با جلال الدوله ،علاالدوله و سردار منصور برای مذاکره با شاه راهی باغشاه شدند. اما هنگام بیرون آمدن به غیر از عضدالملک بقیه دستگیر و روز بعد به مازندران تبعید شدند. همچنین امیربهادر از سفارت روسیه بیرون آمد و خود را به به باغشاه رساند و هدایت نیروهایش را به عهده گرفت. همزمان جاسوسان شاپشال با بسیاری از نمایندگان مجلس و روسای انجمن ها مخفیانه وارد مذاکره شده و رشوه های کلانی را به آنها پیشنهاد کردند. در آن روزهای آشفته مشیرالسلطنه اولین کابینه خود را به مجلس معرفی کرد. روز دوشنبه 18 خرداد سربازان در شهر شروع به گشت زنی کردند و هر فردی که تپانچه یا تفنگی به همراه داشت سلاحش را توقیف کردند. همچنین محمد علی شاه فرمانی به نام راه نجات و امیدواری که در واقع اعلام جنگ به مشروطه بود را منتشر کرد. برای ارسال این فرمان سیم های تلگراف خانه دوباره تعمیر شد و فرمان به کل ایران ارسال شد. در همان روز بهبهانی و طباطبایی که می دانستند تلگراف خانه تهران تحت کنترل شاه است فردی را به قزوین فرستاده و از آنجا تلگراف درخواست کمک به تبریز،رشت،اصفهان و سایر شهرها فرستادند. در روز 19 خرداد جوش و خروش اعضای  انجمن ها در تهران دوباره آغاز شد و ملک المتکلمین و سید جمال واعظ دوباره شروع به سخنرانی برضد شاه کردند.2 روز بعدی به همین شکل گذشت تا اینکه در روز 22 خرداد سرهنگ غلامرضا خان از نیروهای قزاق خانه از طرف شاه پیامی برای مجلس برد. در این پیام آمده بود: گرد آمدن انجمن ها در مجلس و بهارستان را نیکی نمی داریم،به ویژه آنکه جوانان جنگ افزار به همراه دارند. آنان باید پراکنده شوند تا ما خودمان با مجلس گفتگو  را دنبال نموده و به پایان برسانیم. همزمان با قرائت  این پیام توپ های سنگین در دروازه های شمیران و دوشان تپه گذاشته شد که باعث شگفتی مردم گردید.

با صدور این فرمان تهدید آمیز  ممتازالدوله و مستشار السلطنه به مدرسه سپهسالار رفتند  و از مردم تقاضا کردند که  برای جلوگیری از تنش آنجا را ترک کنند. در نهایت مردم حاضر در مدرسه آنجا را ترک کردند و به خانه های خود رفتند. تنها از هر انجمن چند نفر برای نگه داری از سلاح ها باقی ماندند. این پراکندگی و کوتاه آمدن در برابر شاه باعث بروز سرخوردگی و ناراحتی شدید بسیاری از مشروطه خواهان شد تا جایی که یوزباشی مهدی یکی از مشروطه خواهان معروف تهران بعد از این اتفاق با خوردن تریاک خودکشی کرد. این اتفاق به عنوان یک شکست و سستی مجلس در تاریخ مشروطه ثبت شد.

در همان روزها لیاخوف مدام در حال فرستادن گزارش های محرمانه به قفقاز و روسیه بود. در تلگرافی که او در 19 خرداد مصادف با 9 ژوئن 1908 به روسیه فرستاده آمده است :  چون از باغشاه برگشتیم من و مترجمان همان شب در سفارت ترتیبی به جهت معامله آینده با آشیانه دزدان که در این شهر با طنطنه عظیم مجلس نامیده می‌شود معین نمودیم در این ترتیب که یک اساسی است از برای اجرای کارهای آینده که تا دم آخر باید مجلس و طرفداران او را بکلی غافل کرده و به سفارت نیز نباید گذاشت خبری معلوم شود تا یک دفعه کار را به مخالفت کشانده و به استعمال قوه مرتبه عسکریه آشیانه دزدان و رشوه‌خواران را خراب و حامیانش را که مقاومت و ممانعت کنند بکشیم و آنها را هم که زنده ماندند در عدلیه محکوم و با جزاهای بسیار سخت مجازات دهیم.  تلگراف دوم لیاخوف که در روز 23 خرداد برای سنت پترزبورگ ارسال شد مفصل تر بود و تقریبا همه جزییات نقشه  سرکوب مجلس و مشروطه در آن آمده بود. طبق تلگراف لیاخوف نقشه شاه و قزاق های وفادارش بدین ترتیب انجام می شد:

پرداخت رشوه های کلان به نمایندگان مجلس برای منصرف کردن آنها از ادامه حضور در مجلس

تلاش برای خارج کردن افراد  انجمن های حاضر در مسجد و مدرسه سپهسالار

پرداخت رشوه به اعضای انجمن ها برای عدم مقاومت

فرستادن قزاق ها به مجلس برای سرکوبی باقی مانده مقاومت

تلاش برای جلوگیری از دخالت کشورهای اروپایی خصوصا انگلیس

محاصره مجلس و به توپ بستن آن

تسلیم وکلای مشروطه و دستگیری آنها

آسوده کردن خیال کشورهای اروپایی از بازگشایی مجدد مجلس

کلنل لیاخوف فرمانده قزاق خانه و اصلی ترین بازوی شاه در به توپ بستن مجلس
کلنل لیاخوف فرمانده قزاق خانه و اصلی ترین بازوی شاه در به توپ بستن مجلس

همه این نقشه به تایید دولت روسیه و شخص محمد علی شاه رسید. در همان شرایط مجلس و مشروطه خواهان تصور می کردند با پراکنده شدن اعضای انجمن ها از خشم محمد علی شاه کاسته می شود . اما این اتفاق رخ نداد و درخواست های شاه افزایش یافت. او خواهان اخراج 8 نفر از سران مشروطه  از ایران شد. این 8 نفر شامل میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل،محمد رضاشیرازی مدیر روزنامه مساوات،ملک المتکلمین،سیدجمال واعظ،بها الواعظین،میرزا داوود خان، دو نفر باقی مانده هم احتمالا سلطان العلما مدیر روزنامه روح القدوس و قاضی ارداقی بودند. مجلس این درخواست شاه را نپذیرفت . تبریز در روز 18 خرداد متوجه اوضاع متشنج تهران شد. آنها قول دادند به زودی برای دفاع از مجلس راهی تهران شوند. انجمن آذربایجان در 20 خرداد تلگراف هایی به فارس،خراسان،اصفهان و کرمان فرستاد. یک روز بعد هم شرح وقایع برای علمای نجف فرستاده شد.

روزنامه مساوات مدام به محمد علی شاه هشدار می داد  و سرنوشت لویی شانزدهم را به او یاد آوردی می کرد. همچنین مساوات یک طومار با موضوع  مشکلات اخلاقی  محمد علی شاه  و ام خاقان را تهیه کرد و به بازار فرستاد تا مردم آن را امضا کنند.همزمان مردم شهرهای دیگر از نقش کلنل لیاخوف،سربازان قزاق خانه و دولت روسیه در سرکوب مشروطه بی خبر بودند. اگرچه تلگراف های حمایت از مجلس و مشروطه به سمت تهران روانه بود اما تقریبا همه آن وعده ها در حد تلگراف باقی ماند. مجلس کمیسیونی با نام حل اختلاف تشکیل داده بود تا شاه را با مذاکره به کاخ بازگرداند.  از 23 خرداد بازار تهران تعطیل شد و همزمان انتقال اسلحه و تجهیزات به باغشاه ادامه داشت. در روز 25 خرداد میرزا سیلمان رییس انجمن برادران دروازه قزوین که مستوفی لشکر هم نیز بود توسط سربازان شاه دستگیر شده و به باغشاه برده شد. او اولین فرد دستگیر شده در جریان به توپ بستن مجلس بود. قزاقان سعی کردند با تهدید مغازه های بازار را باز کنند اما مردم با حمایت و هدایت انجمن ها زیر بار نرفتند.

روز 28 خرداد مجلس 6 نفر از نمایندگان را انتخاب کرد و یک لایحه را برای حل اختلافات نزد شاه فرستاد. محمد علی شاه وعده داد چند روز آینده جواب خواهد داد. اما بعد از رفتن نمایندگان نزد نیروهای طرفدار خود گفت: این کشور را پدران من با شمشیر گشادند. من نیز پسر همان پدرانم. کشور را با شمشیر دوباره خواهم گشاد . من خود را پادشاه نمی شناسم تا دوباره تاج و تختم را پس بگیرم. با وجود آمادگی شاه برای نابودی مشروطه مجلس کاملا برعکس فکر می کرد. در واقع ممتازالدوله در مجلس مدعی شد شاه وعده همراهی با مجلس و پذیرش لایحه را داده است . نمایندگان به حمایت شهرهای دیگر هم دلگرم بودند وتصور نمی کردند قزاقان شاه جرئت اقدامی برضد مجلس را داشته باشند. از 30 خرداد جلسات مجلس دوباره برگزار شد . برخی از نمایندگان مدعی بودند با اجرای درخواست شاه مبنی بر اخراج آن 8 نفر همه مشکلات حل خواهد شد. اگرچه اعضای انجمن ها در مدرسه سپهسالار تجمع کرده بودند اما سلاح چندانی در اختیار نداشتند. در همان روزهای پایانی بهار 1287 علمای مشروطه خواه نجف تلگرافی به تهران فرستاده و به شاه هشدار دادند او حق انجام هیچ کاری برضد مشروطه را ندارد. مجلس موتمن الملک  و مشیرالدوله را برای پادرمیانی دوباره نزد شاه فرستاد. همزمان محمد علی شاه نقشه های مفصلی برای تفرقه انداختن بین مردم آذربایجان با مشروطه داشت. به دستور او فتواهای حاجی میرزا حسن مجتهد روحانی معروف تبریزی برضد مشروطه در مقیاس گسترده منتشر شد. بدین ترتیب بسیاری از مردم تصور کردند اهالی  آذربایجان مانند علمای خود با مشروطه مخالفند.محمد علی شاه در ادامه زمینه سازی برای نابودی مشروطه در روز اول تیر به حاکمان شهرهای مختلف تلگراف زد و گفت : این مجلس خلاف مشروطه است هرکسی من بعد هرکسی از فرمایشات ما تجاوز کند  برکنار خواهد شد.

ادامه دارد

نویسنده: زهرا صادقیان

منابع

تاریخ ایران نوشته عباس اقبال آشتیانی  و حسن پیرنیا

تاریخ مشروطه نوشته احمد کسروی

تاریخ بیداری ایرانیان نوشته  ناظم الاسلام کرمانی

انقلاب مشروطیت نوشته ادوارد براون

ایران بین دو انقلاب نوشته یرواند آبراهامیان

روزگاران نوشته  عبدالحسین زرین کوب

نوشته های مشابه

‫63 نظرها

  1. بي صبرانه منتظر قسمت هاي بعدي هستم لطفا كمي زودتر بگذاريد.يك سوال هم خدمتتان داشتم كه چرا ناصرالمك كه برا پادر مياني به پيش شاه رفته بود كتك خورد و حتي قصد جان او را نمودند آيا قبلا كينه و كدورتي ميان او و شا ه بود؟ بنظر ميرسد از ميانه قاجار به بعد ايران حتي همان قشون ضعيف دوره فتحعلي شاه را هم نداشته چراكه مدام مرزهاي ما در شرق و غرب و شمال جنوب مورد تهاجم ياغيان و قدرت هاي خارجي بوده اما بخاري از دولت مركزي برنخواست. و مورد ديگر اينكه در رابطه ايران و روسيه به قرارداد ننگين آخال اشاره اي نكرديد.پيشنهادي هم كه داشتم در رابطه با قدرتهاي خارجي بغير تحولات سياسي روابط علمي و فرهنگي را هم بازگو كنيد مواردي چون سماور كه مهم ترين ميراث فرهنگي روسيه برايمان بوده و يا تكنولوژي هايي چون لوكوموتيو و خط آهن و ورود اولين بالون و هواپيما به ايران در اواخر قاجار و واكنش مردم به آن.

    1. اگر قسمت های قبل رو دقیق تر خونده باشید قرارداد آخال به طور مفصل بهش اشاره شده. در مورد ورود تکنولوژی های جدید هم در قسمت های قبلی و در جریان سفرهای ناصرالدین شاه اشاره شد. مثل ایجاد نظمیه و کارخانه چراغ گاز تهران. در مورد ورود اولین هواپیما هم صبور باشید چون برای دوره احمد شاه هست و هنوز بهش نرسیدیم. اما در مورد سرعت گذاشتن مقاله من هیچ مشکلی ندارم منتها انتخاب زمان قراردادن هر قسمت به عهده جناب تارخ هست . در مورد ناصرالملک و قضیه کتک خوردنش به خاطر طبع و خوی خشن محمد علی شاه بود. چون محمد علی شاه بیشتر دوران ولیعهدی و کل زمان سلطنتش مشاوران روسی مثل شاپشال داشت که به سرکوبی هر نوع مخالفت تشویقش می کردند. البته نقش همسرش ملکه جهان خانم هم بی تاثیر نبود که در همین قسمت بهش اشاره شده

  2. با سلام ضمن تشکر.
    در مورد سلطان عبدالحمید دوم که با قبول استاندارد های زمان خود به عنوان سلطان مستبد معرفی می شود ولی بنده به عنوان یک ترک به خاطر استقامت ایشان در برابر دسیسه های انگلیس و روسیه احترام زیادی به ایشان قائل می باشم.(با توجهخ به مطالبی که از دوران سلاطین عثمانی مطالع کرده ام(هم متون چاپ فارسی و هم ترکی).

    1. دقیقا با شما موافقم ….
      اولو خاقان درست بیر انسان ایدی .
      من ایلن مکاتبه ایت .
      تله گرام @moinbook

  3. ضمن تشکر بابت پاسخگو بودن شما،کلیه مقالات شما رو خوندم از قسمت اول امپراتوری تا قسمت آخر-21 .بارها هم از شما بابت مقالات تشکر کردم .
    بیشتر تاکید بنده به شخصیت عبدالحمید بوده نه خود امپراتوری.

  4. اونوقت میان توکتابای تاریخ میگن شیخ فضل الله آدم خوبی بوده چقدر بی شرف بوده این از همون اول آقایون با آزادی مشکل داشتن ولی برام جالبه که مردم دوره قاجار از دوره پهلوی بهتر این آخوندا رو میشناختن

    1. یکی از دلایلی که تصمیم گرفتم بخش مشروطه رو به این مقاله اضافه کنم همین عدم شناخت کافی نسل جدید از وقایع اون دوران هست. متاسفانه در مدارس که به هیچ وجه به ماجرای مشروطه درست و دقیق پرداخته نمی شه.اما در مورد شناخت مردم دوران قاجار باید بگم که اون زمان علی رغم بالا بودن درصد بیسوادی روزنامه های زیادی داشتیم که چندان هم اهل سانسور نبودند. وجود افرادی مثل میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل، ملک المتکلمین ، احمد حبل المتین ، طالبوف و یک لیست بلند بالا از افراد آگاهی که مدام در حال دادن خوراک فکری به جامعه اون زمان بودند واقعا در وقوع مشروطه موثر بود.

    2. آزادی؟ بهتره نگاهی به کسانی که در ان زمان پرچمداران این مثلا ازادی یا بهتر هست بگوییم تسلیم کامل کشور به فاز جدید استعمار و استبداد بودند بیندازید که چه خط مشی طی کردند و در چه مسیری گام برداشتند؟ چند نفر مثل شیخ فضل الله نوری خطر این وادادگی های سیاسی و فرهنگی و…را که کاملا گذر زمان انها را اثبات کرد گوشزد کردند و سرنوشت و عملکرد مخالفانش چه شد؟ نظرات اشتباه داشتن سر جای خودش
      این نگاه های فکاهی به خوب و بد بودن افراد و نگاه صفر و صدی ندیدن نکات مثبت و منفی افراد در کنار هم ان هم در اون برحه از تاریخ ملاک خوبیه از اینکه سرزنش گذشتگان به معنای عدم تکرار نگاه های کوته بینانه اونها نیست

  5. فک کنم واکسن کرونا کشف بشه باز یه عده از این بزرگواران بگن این ساخته ی کفاره و اگه استفاده کنین شیطون وارد جلدتون میشه.

    1. راستش و بخواید در مورد خیلی از اختراعات نوین این فتواها بوده از اختراع برق و اتومبیل گرفته تا ماجرای جمع شدن خزینه حمام های قدیمی و گذاشتن دوش که منجر به یک سری اتفاقات خنده دار شد

  6. سلام، اگر مقالاتی مثل این مقاله و امپراتوری عثمانی را درباره تاریخ فرانسه بنویسید خیلی عالی میشه(مثلا از دودمان کاپتی ها تا جنگ جهانی اول).

    1. در مورد کل تاریخ عثمانی یک مقاله 21 قسمتی در بخش تاریخی سایت موجوده. در مورد انگلستان فعلا یک مقاله دارم البته از دوران تئودورها آغاز میشه اما فعلا برای گذاشتن در سایت برنامه ای ندارم چون اول اینکه فعلا این مقاله ایران روسیه باید به اتمام برسه دوم اینکه نمی دونم دوستان از تاریخ کشورهای اروپایی که پیچیدگی های خودشو داره استقبال می کنند یا خیر

      1. بله عثمانی رو خوندم منظورم اینه مقاله فرانسه هم مثل عثمانی باشه.
        یا همون برهه که گفتم یا یک بخش مهم. مثل بوربون ها که واقعا بخش مهم و جالبی از تاریخ این کشور هست. مطمئنا کسایی که از تاریخ عثمانی استقبال کردن از تاریخ بوربون و فرانسه هم استقبال میکنند.

        1. راستشوبخواید به نظر خودم تاریخ انگلستان جذابتر و تاثیر گذارتر هست. گفتم یک مقاله در مورد تاریخ انگلستان منتها باید ایران روسیه تموم بشه بعدش ببینم دوستان علاقه دارند یک مقاله تاریخی در مورد انگلستان بخونند یا خیر.

          1. البته بوربون ها از نظر طول حکومت دوران کوتاهی داشتند نسبت به سلسله های قبلی شون مثل والووا ها اما خب دوران شون پرماجراتر بود و معروف ترند

        1. اگه واقعا مخاطبا دوست داشته باشن بعد از پایان ایران روسیه اون مقاله تاریخ انگلستان میذارم. بعدشم نوبت فرانسه

          1. جسارت نباشه ولی خب اگر یکم فاصله انتشار مقالات رو کمتر کنید به نظر من عالی میشه

          2. من مشکلی ندارم اما تاریخ قرار دادن مطالب دست آقای تارخ هست. وگرنه قسمت نهم رو من تقریبا یک هفته پیش ارسال کردم

      2. با عرض سلام و خسته نباشیدواقعا دستتان درد نکنه مقالات بسیار خوب و از ان مهمتر بیان شیوایی دارید.خواه ناخواه اینها مقاله هستن و حجم کم و نمیتوانند جای کتاب را بگیرند اما بسیار خوب مطالب را بیان میکنید.
        اگر زحمتی نیست راجع به تاریخ امریکای نوین و روابط ایرا ن وامریکا هم مقاله مفصلی بگذارید ممنون میشوم.

  7. سلام آقای تارخ چرا چند وقته هیچ مقاله ای در مورد ایران نمی نویسد در مورد عملیات های اخیر که هیچ

  8. سلام آقای تارخ. اگه امکان داره مقاله ای درباره تجهیزات ارتش هلند در سایت قرار بدید. با تشکر از سایت خوبتون.

  9. سلام روابط ایران بااعراب مقاله ای بنویسیدوایران وروسیه کلان چندتاجنگ باهم داشتن

    1. روابط ایران با اعراب که خیلی مفهوم گسترده ایی داره . اگه منظورتون انقراض ساسانیان و جنگ های مربوط به اون دوران هست که خب در مقاله نیروی دریایی ایران به صورت گذرا اشاره شده. درمورد جنگ هامون با روسها هم می شه گفت درسته جنگ رو در رومون تو همون دوران فتحعلی شاه تموم شد اما تا آخرین روزهای عمر امپراتوری تزاری روسها به عنوان نیروی اشغالگر در بخش هایی از خاک ایران حضور داشتند.

      1. در زمان جنگ جهانی دوم هم شوروی قسمتهایی از خاک ایران رو اشغال کرد و اگر پشتیبانی امریکا از ایران و سیاست بازی قوام نبود معلوم نبود که شوروی اونجارو تخلیه میکنه یا نه؟
        البته در موردسیاست بازی و زرنگی قوام حرفی نیست اما اینکه واقعا استالین گول خورد یا اینکه سیاستهای پشت پرده و تقسیم جهان بین اردوگاه شرق و غرب باعث تخلیه ایران شد من شک دارم چون استالین ادم ساده ای نبود.

        1. این مواردی که شما فرمودید برای دهه ۲۰ شمسی هست و البته در قالب این مقاله هم نمیاد چون نهایتا این رو تا پایان قاجاریه ادامه میدم

  10. الانم روابط خوبی نیست مثلااس300 بعداز15سال تحویل ایران دادندیاقرادادهای نظامی روبه خاطرفشارامریکالغوکردنداین امادرظاهرخودرادوست نشان میدهندپشت پرده چه خبراست

  11. واقعا در عجبم که مردم اون زمان با اون بیسوادی شون و خرافاتی بودن عده کثیری شون بازم اینقدر خوب این آقایانی که خودشون رو مجتهد میخاندن و سنگ اسلام رو به سینه میزدم رو شناختن اما الان با این همه تحصیل کرده و بالا رفتن سطح فرهنگ آحاد جامعه در این کشور بازم خیل عظیمی دنبال این حضرات هستن

  12. وقتی در مورد حال و هوای قاجار می خونم خیال میکنم داره در مورد وضعیت الان ایران صحبت میکنه. کسانی که تاریخ نخوندن مجبور به تکرار اون هستن.
    واقعا مقاله خوب و بی طرفانه ای هست.

  13. قدیمیا میگفتن هر کی باد بکاره طوفان درو میکنه. روسها با نقض پنهانی پیمان INF کاری کردند که آمریکا نه تنها دوباره به ساخت موشکهای کروز و بالستیک زمین پایه روی بیارن بلکه حالا موشک های هایپرسونیکم بهش اضافه شد.

  14. روابط ایران وروسیه اکنون چگونه است اس300رابه اجبارفورختن ولی الان حاظربه فروش اس400 هستند

    1. سلام همونم مشخص نیست اونها پیشنهاد دادند ولی بعد سر تحویل چه بشه خدا میدونه

      1. نه اینکه تمام کشور های جهان الان توی صف منتظر ایستادند تا محصولات نظامیشان را در طبق اخلاص تقدیم ایران کنند همانطوری که در تمام تاریخ معاصر با حسن نیت میکردند !

  15. با سلام خدمت خانم صادقيان
    يه سوال داشتم كه قضيه قرارداد امتياز نفت شمال با شوروي چه بود؟ آيا در گيلان و مازندران نفت بود؟اگر منظور نفت قفقاز باشد كه عملا اين منطقه در دست شوروي بود و ديگر ايران بر آنجا حكمراني نمي كرد

    1. البته این مقاله تاریخ روابط ایران و روسیه تزاری هست و قرار نیست تا دوران شوروی ادامه پیدا کنه. منظور از امتیاز نفت شمال حق استخراج نفت در آب های سرزمینی ایران بود.

  16. سلام باتوجه به موشک های بالستیک دوهزارکیلومتری وهواپایه هزاروپانصدکیلومتری که ساخته شداست میتوان نمونه دریاپایه انهاهم برای ضداهداف زمینی ساخته شود

      1. کروزهواپایه هزارکیلومتری که نیروی هوایی به دست اورده است میتوان ازموشک های بالستیک دوهزارکیلومتری نمونه دریاپایه انهاازنوع کروزبرای ناوشکن ساخت

        1. موشک باسلتیک الان دقیقا چه ربطی به موشک کروز داره ..اینو نمیفهمم

          1. موشک های کروز بردبلندضداهداف زمینی برای تحقق اهداف راهبردیی قابلیتی که درنسخه زمین پایه دروزارت دفاع ونیروی هوافضای سپاه تابرددوهزارکیلومتروهواپایه تابردهزارپانصدکیلومترتوسعه یافته است میتوان نمونه دریاپایه این موشک هارابرای ناوشکن هاساخت

دکمه بازگشت به بالا
بستن