تاریخ

تاریخ روابط ایران و روسیه

از روزهای تحقیر در دربار صفوی تا جنگ های خونین با قاجاریه

تاریخ روابط ایران و روسیه

پیش گفتار

امروز  با مقاله  جدیدی تحت عنوان  تاریخ روابط ایران و روسیه در خدمت  خوانندگان سایت جنگاوران خواهم بود.  اگرچه در جریان مقاله تاریخ امپراتوری روسیه  به صورت خلاصه به جنگ ها و معاهده های امضا شده بین روسیه تزاری و شاهان ایرانی اشاره شده بود اما این مقاله به صورت دقیق و مفصل به جزییات  روابط دو کشور از دوره صفویه تا پایان قاجاریه می پردازد. علاوه بر روابط بین ایران و  روسیه عهدنامه های استعماری امضا شده با انگلستان و فرانسه هم به دلیل تاثیر مستقیم بر روابط ایران و روسیه هم بررسی خواهند شد. همچنین در قسمت های پایانی به صورت مفصل به وقایع مشروطه و و استبداد صغیر پرداخته می شود .

قسمت اول

مقدمه

روابط ایران و روسیه در طول تاریخ یکی از عجیب ترین روابط تاریخ ایران  با همسایگانش است.امپراتوری روسیه به نسبت سایر همسایگان ایران بسیار دیر پا بر عرصه وجود گذاشت و در سالهای پایانی قرن 16 بود که تزار ایوان مخوف با بنیان گذاری سلسله رومانوف سنگ بنای امپراتوری روسیه را بنا نهاد. به دلیل ورود بسیار دیر روسها به عرصه سیاسی روابط ایران  با این کشور نوپا در سال های میانی عمر امپراتوری صفویه آغاز شد.

آغاز رابطه دولت صفوی با تزارهای نو ظهور رومانوف

. یکی از قدیمی ترین اسناد تاریخی که به روابط دیپلماتیک ایران و روسیه اشاره می کند سفرنامه شاردن است. این جهانگرد فرانسوی در سفرنامه خود به حضور سفیر دولت رومانوف در سال 1665 میلادی مصادف 1044 شمسی  در دربار شاه عباس دوم اشاره کرده، این سفیر که از طرف امپراتور وقت روسیه یعنی فئودور سوم به دربار شاه عباس دوم فرستاده شده بود به دلیل مستی و حماقت مورد تمسخر شخص شاه و درباریان اش قرار گرفت تا حدی که شاه عباس به دلیل رفتار عجیب این سفیر نیم ساعت مشغول خندیدن بود. شرایط دو کشور در آن روزها کاملا متفاوت بود. امپراتوری صفوی دولتی پهناور با اعتبار بین المللی و اقتصادی فراوان بود اما دولت رومانوف درطی عمر صد ساله خود جنگ های داخلی و خارجی فراوانی را از سر گذرانده بود و در عرصه بین المللی هنوز هیچ وزن و اعتباری نداشت.  اما به قدرت رسیدن پترکبیر در سال 1682 و شاه سلطان حسین صفوی در ایران همه معادلات را تغییر داد.   در سال 1708 پتر کبیر یک هیئت دیپلماتیک 200 نفره به سرپرستی یک ارمنی به نام اسرائیل اوری راهی دربار اصفهان کرد.

شاه عباس دوم
شاه عباس دوم. اولین ارتباط ایران با دولت روسیه در دوره سلطنت او انجام شد و شاه صفوی بشدت سفیر نگون بخت روسها را تحقیر کرد

دولت  صفوی که آن روزها اوضاع چندان مناسبی نداشت به شدت از ورود هیئت روسی وحشت زده شد. چرا که آوازه جنگاوری های پترکبیر خصوصا نبردهای خونین او با شارل دوازدهم امپراتور وقت سوئد به گوش دولت ایران رسیده بود.  اما به زودی مشخص شد پتر قصد حمله نظامی به ایران را ندارد و هدف او از فرستادن این هیئت تحقیق در مورد شرایط سیاسی ایران و بستن قراردادهای تجاری است. اما هشت سال بعد و در سال 1715 پطروویچ ولینسکی سفیر وقت دولت روسیه علاوه بر بستن یک معاهده تجاری کاملا یک طرفه با دولت صفوی گزارش مفصلی در مورد ضعف شدید دولت مرکزی ایران به سنت پترزبورگ ارسال کرد و مدعی شد دولت صفوی در آستانه سقوط کامل قرار دارد و  دولت روسیه باید به سرعت دست به اشغال قفقاز و ایالات شمالی ایران بزند. پتر کبیر این گزارش را کاملا جدی گرفت و ارتش روسیه عازم مرزهای ایران گردید. در روزهایی که محمود افغان اصفهان را تصرف کرده و دولت صفویه را عملا از بین برده بود ،ولیعهد شاه مخلوع یعنی شاه تهماسب دوم نماینده خود یعنی اسماعیل بیگ را راهی پایتخت روسیه کرد. هدف از این مذاکرات اتحاد باقی مانده دولت صفوی با دولت روسیه در برابر نیروهای شورشی افغان بود. اسماعیل بیگ بدون توجه به دستورهای شاه تهماسب یک معاهده حیرت آور با دولت روسیه را امضا کرد. این عهدنامه که به سنت پترزبورگ معروف است در10 مارس 1732 امضا شد. بر طبق این عهدنامه شاه تهماسب تمامی مناطق قفقاز جنوبی و شمالی ،داغستان،شیروان ،مازندران ،گیلان و استرآباد را به دولت روسیه واگذار می کرد و دولت پتر هم در ازای تصرف تقریبا تمامی ایالات شمالی و شمال غرب ایران به شاه تهماسب قول داد از اول در برابر شورشیان افغان حمایت کند.

شاه تهماسب دوم به محض اطلاع از مفاد این معاهده به شدت خشمگین شد و مدعی شد اسماعیل  بیگ بدون اجازه او این قرار داد را امضا کرده است. اسماعیل بیگ هم به محض ورود به ایران بازداشت و تبعید شد. اما  با ورود ارتش عثمانی به خاک ایران و سخت تر شدن اوضاع برای باقی مانده نیروهای صفویه تهماسب دوم مجبور به پذیرش رسمی این معاهده  گردید. ارتش روسیه در همان سال شروع به اشغال تمامی مناطق ذکر شده در عهدنامه کرد. روسها یک سال بعد با میانجیگری دولت فرانسه عهدنامه جداگانه ای با دولت عثمانی برای تقسیم خاک ایران امضا کرده بودند.

ایران و روسیه در دوره اوج قدرت دو کشور. روسها خیلی دیر تبدیل به یک کشور واحد شدند اما به سرعت تبدیل به یک همسایه خطرناک شدند

ظهور نادر وتغییرشرایط

ظهور نادر اوضاع آشفته سیاسی ایران را به کلی تغییر داد. نادر ابتدا به عنوان فرمانده ارتش شاه تهماسب دوم در 13 مهر 1108  مصادف با  5 اکتبر 1729  در نبرد مهماندوست  دوماه یعنی در آذرماه همان سال    ارتش ایران به فرماندهی نادر شاه  با پیروزی مورچه خورت ضربه نهایی را بر نیروهای اشرف افغان وارد کرد . و سپس با برکناری تهماسب و به تخت نشاندن نوزادی به نام شاه عباس سوم نایب السلطنه ایران شد. از طرفی دولت روسیه هم شرایط خوبی نداشت. بعد از مرگ پتر کبیردو پادشاه و یک ملکه به قدرت رسیده بودند و اوضاع امپراتوری رومانف بار دیگر آشفته بود. از خوش شانسی نادر و دولت وقت ایران بود که در 30 ژانویه  1730 مصادف با بهمن 1108   تاج و تخت رومانف نصیب امپراتریس آنا برادر زاده پتر کبیر شد. همین اتفاق باعث تغییر شرایط بین ایران و روسیه گردید. بعد از پیروزی های متوالی داخلی نادرروسها از جانب او احساس خطر کردند. نادر رضا قلی خان شاملو را برای مذاکره با روسها به استانبول روانه کرد.  در نهایت در 21 ژانویه 1732 مصادف با اول بهمن 1110 شمسی عهدنامه رشت بین دو کشور امضا شد. طبق این معاهده دولت روسیه قول داد حاکمیت ایران بر مناطق جنوبی رود کر را به رسمیت بشناسد و به سرعت ایالات شمالی ایران را تخلیه کرد. اما عقب نشینی از مناطق قفقاز را منوط به عقب نشینی دولت عثمانی کرد. در نهایت در ده مارس 1735 مصادف با 19 اسفند 1113 عهدنامه گنجه بین دو کشور امضا گردید. طبق این معاهده دولت روسیه تمامی مناطق اشغالی که از سال 1720  و دوره پتر کبیر تصرف کرده بود به ایران پس داد و در جنگ با دولت عثمانی تبدیل به متحد ایران گردید. بعد از امضای این قرار داد دولت روسیه تبدیل به متحد نزدیک دولت نادرشاه افشار گردید و سفرای روسیه مدتها در رکاب نادر با او  به سفرهای جنگی می رفتند.

نادرشاه
ظهور نادرشاه رابطه ایران و روسیه را بشدت تغییر داد

بعد از مرگ نادرشاه در خرداد 1126 مصادف با  1747 میلادی ایران بار دیگر در آشوب و هرج و مرج فرو رفت.نادر در آخرین سال های حکومت خود به دلیل شورش در آذربایجان و قفقاز کشتارهای فجیعی به راه انداخته بود و  به دلیل همین سیاست های سخت گیرانه او بود که به محض مرگش حکام این مناطق به سرعت تبدیل به خان نشین های مستقلی شدند. یکی از این حکام پناه علی بیگ فرمانروای قره باغ بود که در سال 1133 قلعه معروف شوشی را بنا نهاد که طی سال های آینده تبدیل به یکی از اصلی ترین مناطق درگیری ایران و روسیه شد. درگیری جانشینان نادر با یکدیگر و سپس ظهور کریم خان باعث تشدید خودمختاری در این مناطق شد .

وضعیت روسیه

وضعیت دولت روسیه بعد از مرگ امپراتریس آنا و روی کار آمدن ملکه الیزابت بار دیگر در مسیرتوسعه طلبی قرار گرفته بود. الیزابت علی رغم اقتدار فراوان سراغ ایران نیامد تا اینکه سرانجام قدرت نصیب پتر سوم جانشین مجنون اش شد . اگرچه حکومت پتر چندان به درازا نکشید و با کودتای کاترین همسر آلمانی پتر تاج و تخت روسیه نصیب او شد. روی کار آمدن کاترین در روسیه باعث شروع دوره جدیدی از جنگ ها بین ایران و روسیه گردید. با روی کار آمدن ملکه مقتدری مانند کاترین هراکلیوس دوم حاکم وقت گرجستان که به دنبال حامی جدیدی می گشت با نوشتن نامه ای به امپراتریس روسیه وفاداری خود را نسبت به او اعلام کرد. اما اوضاع آشفته ایران بعد از مرگ کریم خان با ظهور یک مدعی جدید به نام آغا محمد خان قاجار کاملا تغییر کرده بود.

در فروردین 1174 خان قاجار که بیشتر مدعیان داخلی را سرکوب کرده بود متوجه مناطق آذربایجان و قفقاز شد. او در نامه ای به هراکلیوس نوشت یاغی گری های 80 سال اخیر او و دیگر حاکمان منطقه به پایان رسیده و او و سایر پادشاهان محلی به سرعت باید وفاداری خود را به خان قاجار اعلام کنند. اما هراکلیوس که تصور دقیقی از قدرت ارتش قاجار نداشت اعتنایی به این نامه نکرد و با دلگرمی به خاطر اعلام پشتیبانی کاترین کبیر از دولتش خود را آماده نبرد با ارتش قاجار کرد.

آغازنبردهای خونین قفقاز

آغا محمد خان که به هیچ وجه اهل تلف کردن وقت نبود به سرعت ارتش خود را به سه بخش تقسیم و روانه آذربایجان وقفقاز کرد. آغامحمدخان به محض رسیدن به قره باغ با سد محکمی به نام قلعه شوشی مواجه شد. ابراهیم خلیل خان جوانشیر اگرچه در نبرد بیرون قلعه شکست خود و به داخل آن عقب نشینی کرد اما ارتش ایران تجهیزات کافی برای قلعه گیری نداشت و پای دیوارهای شوشی متوقف شد. سرانجام با فرستادن پیک و مذاکرات مفصل خلیل خان جوانشیر تسلیم آغا محمدخان شد. او بخشی از نیروهایش را در کنار شوشی باقی گذاشت و خودش با بقیه نیروها راهی تفلیس شد.

قتل عام تفلیس

ارتش قاجار به سرعت به تفلیس رسید و در17 شهریور 1174 مصادف با 8 تا 11 سپتامبر 1795در نبرد کرتسانیسی با نیروهای هراکلیوس دوم روبه رو شد. پیروزی آغا محمدخان کاملا قاطع و سریع اتفاق افتاد. هراکلیوس که توان مقابله در خود نمی دید تفلیس را رها کرد و گریخت. ارتش ایران وارد شهر تفلیس شد و یکی از خونین ترین کشتارهای تاریخ این شهر را  رقم زد. بسیاری از کلیساها ویران شد و عده زیادی از روحانیون مسیحی در رودخانه کورا غرق شدند. 15 هزار نفر از دختران و پسران جوان هم توسط ارتش قاجار به بردگی گرفته شدند. آغا محمد خان قصد تعقیب هراکلیوس را داشت اما به دلیل شورش در شهر شروان مجبور به بازگشت شد. تمامی اسیران تفلیس هم به ایران آورده و فروخته شدند. بعد از این پیروزی خونین آغا محمدخان برای دومین بار در فروردین 1175 به عنوان پادشاه ایران تاج گذاری کرد.

نبردکرتسانیسی
نبرد کرتسانیسی. یکی از پیروزهای خونین ارتش قاجار به فرماندهی آغامحمد خان در گرجستان بود

واکنش شدید دولت روسیه

کاترین کبیر که از قدرت نمایی دولت جدید ایران به شدت خشمگین بود در ماه های آخر عمر خود و مصادف با شهریور 1175 دو ژنرال معروف خود یعنی ژنرال زوبوف و ژنرال گودوویچ را راهی قفقاز کرد.این دو ژنرال به سرعت شروع به پیشروی در قفقاز کردند. قفقاز و مناطق شمالی ایران مانند دربند،باکو،تالش و تمام ساحل غربی دریای کاسپین به تصرف روسها درآمد.ژنرال زوبوف هم با عبور از رودخانه ارس وارد دشت مغان شد. بخش دیگری از ارتش روسیه هم لنکران را اشغال کرد. با این پیشروی ها اکنون آذربایجان و رشت در معرض سقوط قرار داشتند.  اگرچه آغا محمدخان به سرعت آماده حرکت و مقابله با روسها شد اما از بخت بلند دولت ایران کاترین کبیر در 9 نوامبر 1796 مصادف با آبان 1175 یعنی سه ماه بعد از آغاز حمله به ایران درگذشت و پسر عجیب و غریب او یعنی تزار پل اول جانشین اش شد. پل که  از سیاست های مادرش متنفر بود به سرعت به هر دو ژنرال خود دستور بازگشت از خاک ایران را داد و ارتش روسیه تمام مناطق اشغالی ایران و حتی منطقه گرجستان را هم تخلیه کرد.

وقتی آغا محمدخان کوتاه نمی آید

با وجود عقب نشینی ارتش روسیه ،پادشاه قاجار به هیچ وجه قصد کوتاه آمدن نداشت. آغا محمدخان برای گرفتن انتقام ارتش کاترین در قفقاز ابتدا دستور قتل تمامی اسرای روس تباری که در جریان فتح تفلیس به اسارت درآمده  بودند را صادر کرد. سپس دستور داد تمام روس هایی که طی سال های اخیر در مناطق انزلی،بادکوبه و دربند ساکن شده بودند را به زنجیر کشیده و به تهران بفرستند. به دستور پادشاه قاجار این اسرا به محض ورود مجبور شدند چشمان 40 سرباز فراری ارتش ایران را از حدقه درآوردند و سپس به دستور شاه این اسرا نیز خفه شدند. اما این پایان کار نبود و آغا محمد خان بلافاصله با ارتش خود راهی قفقاز شد. لشکرکشی او از اسفند 1175 مصادف با فوریه 1797 آغاز شد و در ساحل رود ارس اردو زد.

مقاومت دلیرانه ابراهیم خان جوانشیر

ابراهیم خان حاکم منطقه قره باغ که در لشکرکشی قبلی به پادشاه قاجار اعلام وفاداری کرده بود برنامه های مفصلی برای مقابله با او داشت. دربار او به مرکز هماهنگی حکام و خان نشین های قفقاز برای نبرد با ارتش ایران تبدیل شد. نیروهای ابراهیم خان در اولین گام  تمامی پل های رود ارس را از بین بردند. اما آغا محمدخان بدون اعتنا به این مسئله شخصا به با اسب به آب زد و لشکرقاجار هم پشت سر پادشاه خود از رود ارس عبور کرد. ارتش قاجار در منطقه آرپه چای اردو زد. ابراهیم خان دست بردار نبود. او در بالا دست رود ارس یک سد موقتی ایجاد کرد و نیمه شب با شکستن این سد حجم زیادی از آب را روانه اردوی ارتش ایران کرد. علی رغم این نقشه تنها بخشی از تدارکات ارتش از بین رفت و نیروهای قاجار بلافاصله محل سد را پیدا کرده و با توپخانه از بین بردند. تاکتیک دفاعی بعدی ابراهیم خان مقاومت نیروهایش در قلعه پناه آباد بود. این قلعه توانست مدتی نیروهای آغا محمدخان را معطل کند و تعدادی تلفات بگیرد اما این قلعه هم تسخیر شد و سرانجام بهار   1176    مصادف با آوریل 1797    به شهر شوشی رسید. شوشی باردیگر توسط ارتش آغا محمد خان محاصره شد. پادشاه قاجار که از ناکامی قبلی خود درس های خوبی گرفته بود با تقویت توپخانه خود دیوارهای شهر را گلوله باران کرد. ابراهیم خان جوانشیر که از محاصره خسته شده بود با بخش زیادی از سربازانش از شهر بیرون آمد و به توپخانه ارتش قاجار حمله ور شد اما بلافاصله محاصره شد و دیگر نتوانست به شهر برگردد و به سختی با تعداد کمی از سربازانش به داغستان گریخت.

تسلیم شوشی

مردم شهر که اکنون حاکم و فرمانده خود را از دست داده بودند دچار اختلاف شدیدی شدند. بخشی از شهر به رهبری روحانیون خواستار تسلیم شهر به آغا محمد خان و بخش دیگری به رهبری سرداران باقی مانده خواهان ادامه مقاومت بودند. سرانجام حاج بابک مجتهد شوشی خود را به اردوی آغا محمدخان رساند و بعد از یک مذاکره طولانی و گرفتن یک قرآن مهر شده مبنی بر قول پادشاه قاجار در مورد عدم غارت شوشی شهر را به ارتش ایران تسلیم کرد. شوشی در 15 خرداد 1176 دوباره به دست ارتش قاجار تسخیر شد .آغا محمد خان برسر قول خود باقی ماند در شوشی مستقر شد و خود را مهیای لشکرکشی به تفلیس کرد.

در جنگاوران بخوانید  امپراتوری عثمانی از آغاز تا سقوط(قسمت هفتم)

مرگ به خاطر خربزه

آغا محمد خان در حالی که در اوج قدرت  خود را برای حمله به تفلیس و فتح مجدد قفقاز آماده می کرد به طور کاملا احمقانه و به خاطر خربزه ! جان خود را از دست داد.شاه قاجار بعد از فتح شوشی در کنار سرداران  و یاران وفادارش در حال آماده سازی لشکر و همچنین وصول خراج ها و مالیات های شهرهای اطراف بودند. به رسم معمول هدایای فراوانی به اردوی  آغا محمد خان رسیده بود. یکی از این پیشکش ها تعدادی خربزه بود. یک  روز بعد از فتح شوشی آغا محمدخان تعدادی از خربزه ها را به عنوان شام خورد و به آبدارباشی خود دستور داد ضمن مراقب از آنها تعداد دقیق  خربزه های باقی مانده را گزارش کند. بعد از شمارش معلوم شد تعدادی از آنها کم است و بلافاصله به دستور شاه سختگیر تحقیقات مفصلی انجام شد.بعد از بازجویی در نهایت دو نفر از مستخدم های مسوول سفره شاه به دزدی خربزه ها اعتراف کردند.

آغا محمد خان قاجار
آغامحمد خان قاجار . او در اوج قدرت و پیروزی های نظامی به دلیلی کاملا احمقانه به قتل رسید

صادق و خداداد خان گرجی دو مستخدم متهم به دزدی خربزه ها در کمال تعجب اطرافیان به مرگ محکوم شدند.در حالی که آغا محمد خان قصد داشت همان شب حکم را اجرا کند صادق خان شقاقی با اشاره به اینکه در شب جمعه نمی توان خون کسی را ریخت از اجرای حکم جلوگیری کرد و یک توطئه هولناک برضد آغا محمدخان آغاز شد. این دو متهم از ترس جان خود و با تحریک صادق خان شقاقی در بامداد روز 18 خرداد 1176 مصادف با 7 ژوئن 1797 میلادی وارد چادر آغا محمدخان شده و او را به قتل رساندند. موسس سلسله قاجاریه در هنگام مرگ 57 ساله بود و 18 سال از سلطنت خونین اش بر ایران می گذشت.

به محض ترور آغا محمدخان ابراهیم خلیل خان جوانشیر خود را به شوشی رساند و در کمال تعجب دستور داد جنازه شاه را با احترام به تهران برگردانند. خود او نیز بلافاصله دخترش آغابگم را به عقد ولیعهد آغا محمدخان یعنی فتحعلی میرزا درآورد به به شاه جدید سوگند وفاداری خود.تاخت و تاز های ارتش آغا محمدخان در قفقاز و قره باغ بهانه کافی برای ادامه جنگ های آینده دولت روسیه با ایران را فراهم کرد.

آغاز آشفتگی ها

با مرگ آغا محمدخان ارتش او بلافاصله فرو پاشید و صادق خان شقاقی طراح اصلی توطئه با برداشتن جواهرات سلطنتی بلافاصله گریخت. صادق خان به واسطه ایل شقاقی و جواهرات دزدیده شده به زودی یک نیروی 15 هزار نفره فراهم کرد و آذربایجان را تصرف کرد و حکومت را به برادران خود سپرد و راهی قزوین شد. اما در نهایت فتحعلی شاه قاجار موفق به شکست نیروهای صادق خان گردید و سپس با وعده عفو او را به تهران کشاند. صادق خان شقاقی در تهران به دستور شاه جدید سنگسار گردید. شاه 28 ساله به سرعت تمامی قاتلان عموی خود را دستگیر کرد و به قتل رساند و سپس به سراغ سرکوبی سایر مدعیان سلطنت رفت. اگرچه فتحعلی شاه در شهریور 1176 به عنوان دومین شاه قاجار تاجگذاری کرد اما هنوز مدعیان فراوانی برسر راه سلطنت او قرار داشت و به همین خاطر 5 سال اول حکومت خود را صرف سرکوبی مدعیان داخلی کرد.  آغاز دوره فتحعلی شاه از یکی از حساس ترین دوره تاریخی جهان بود از به قدرت رسیدن ناپلئون بناپارت در فرانسه گرفته تا اوج گیری رقابت های استعمارگران و همچنین رشد سریع پیشرفت های علمی و صنعتی تنها بخشی از وقایع در حال وقوع آن روزهای آغازین قرن نوزده میلادی بود.

روسیه در سودای تصرف قفقاز

مرگ آغا محمدخان علاوه بر بروز آشفتگی در داخل ایران اوضاع منطقه قفقاز را هم دگرگون کرد. بلافاصله هراکلیوس دوم حاکم فراری گرجستان به تفلیس بازگشت و با کمک ژنرال زوبوف بر گرجستان مسلط شد. اما در سال 1177 مصادف با سال  1798  هراکلیوس مرد و پسرش ژرژ دوازدهم که در ایران به گرگین خان معروف شده به حکومت رسید. گرگین خان که برای تامین زندگی پرهزینه خود به مبالغ فراوانی پول نیاز داشت ابتدا از فتحعلی شاه تقاضای کمک کرد اما شاه جدید در کمال نادانی  تقاضا کرد علاوه بر اعلام وفاداری کامل گرگین باید فرزند ارشد خود را به رسم گروگان به تهران بفرستد. با این شرایط گرگین خان بلافاصله به آغوش دولت روسیه پناه برد و مبالغ سنگینی وام از این کشور گرفت. گرگین برای ضمانت این وام  متعهد شد درصورت نپرداختن آن در موعد مقرر شهر تفلیس را به دولت روسیه واگذار کند. در نهایت گرگین خان موفق به بازپرداخت این وام نشد و در سال 1800 میلادی مصادف با 1178 شمسی به نفع تزار پل اول از سلطنت گرجستان کنار گیری کرد. گرگین خان حدود یکسال به عنوان نایب السلطنه تزار در تفلیس حکومت کرد تا اینکه پل اول با صدور فرمانی در 18 ژانویه 1801(دی 1179) با صدور فرمانی رسما گرجستان را به خاک روسیه ملحق کرد و خاندان سلطنتی گرجستان را رعایای تزار خواند. به دستور پل تمامی اعضای خانواده سلطنتی به سنت پترزبورگ تبعید شدند. صدور این فرمان باعث خشم شدید برادران گرگین خان و سایر امیر نشین های منطقه گردید. یکی از برادران گرگین به نام الکساندر که در ایران به اسکندر میرز ا معروف شد بلافاصله خود را به تهران رساند و سعی کرد در مورد خطر اقدامات روسها به فتحعلی شاه هشدار دهد که  شاه قاجار به دلیل درگیری با مدعیان سلطنت و البته عدم درک شرایط سیاسی هیچ توجهی به او نکرد.

ژرژ دوازدهم. او آخرین پادشاه مستقل گرجستان بود و واگذاری تاج تخت اش به تزار پل اول روسیه اوضاع ایران و روسیه را بحرانی تر کرد

الکساندر ناامید نشد و دوباره به گرجستان بازگشت و با کمک بسیاری از مردم قره باغ و قفقاز لشکری فراهم کرد و به جنگ دو ژنرال ارتش روسیه یعنی ژنرال لازاروف و  کولیسکوف رفت. اما نیروهای الکساندر حریف روسها نشدند و او شکست خورد با تعدادی از اطرافیان خود به ایران گریخت.

اقدام شجاعانه ملکه گرجستان

بعد از این پیروزی ارتش روسیه و ژنرال سیسیانف مامور انتقال خاندان سلطنتی گرگین خان به پایتخت روسیه گردید. سیسیانف ژنرال لازاروف را برای این کار روانه کرد. اما ملکه ماریام همسر گرگین خان (که در ایران به دده فال معروف شد)حاضر به ترک تفلیس نبود. لازارف که قصد اعمال  زور و خشونت را برضد ماریام  را داشت با مقاومت او مواجه شد و بلافاصله این زن شجاع با خنجری که زیرتخت خود پنهان کرده بود ژنرال لازاروف را به قتل رساند و به سرعت از تفلیس گریخت و خود را به ایران رسانید.

اولین قرارداد استعماری دولت قاجار با بریتانیا

در سال های آغازین قرن 19 امپراتوری بریتانیا وضعیت متزلزلی در دنیا داشت. به قدرت رسیدن ناپلئون در فرانسه عملا این کشور را در اروپا به چالش کشیده بود و شورش زمان شاه در افغانستان و تیپو سلطان در هند دردسرهای زیادی برای این کشور در مستعمره ثروتمندش یعنی هندوستان ایجاد کرده بود. تیپو سلطان برای درخواست کمک بلافاصله سفیرانی روانه دربار تهران کرد که با توطئه جاسوسان انگلیسی در ایران ماموریت آنها برای اتحاد با دولت قاجار ناکام ماند. زمان شاه هم با نوشتن نامه ای از به فتحعلی شاه تقاضای واگذاری خراسان را به خودش کرد و  همین تقاضا باعث خشم و وحشت شاه شد. س رجان ملکم در سال 1800 با اختیارات ویژه به ایران آمد و بعد از رشوه دادن حدود دو میلیون روپیه به بسیاری از مقامات دولت قاجار موفق به امضای یک پیمان کاملا یک طرفه در ژانویه 1801 با دولت ایران گردید طبق این معاهده فتحعلی شاه متعهد شد از ورود فرانسویان به کلیه مناطق جنوبی و بنادر ایران جلوگیری کند و به دولت تیپو سلطان نیز کمکی ننماید.در ازای این تعهدات دولت بریتانیا قول داد در صورت حمله زمان شاه به ایران به دولت ایران سلاح بدهد!

مرگ تزار پل اول

درحالی که سلطنت عجیب و غریب تزار پل اول در روسیه وارد پنجمین سال خود می شد یک توطئه مخوف  برضد تزار روسیه شکل گرفت. پل در تمام طول سلطنت خود دستورهای بشدت متناقض و عجیبی صادر کرد. او در همان آغاز بسیاری ازفرمان های  مادرش کاترین کبیر را لغوکرد(یکی از آنها عقب نشینی ارتش روسیه از شمال ایران بود) پل بعد از شکست ارتش روسیه در 1799 از نیروهای انقلابی فرانسه به طرز عجیبی جزو شیفتگان ناپلئون بناپارت شد . همچنین تصرف جزیره مالت از سوی بریتانیا که طبق معاهدات قبلی قرار بود به روسها واگذارشود خشم تزار را برانگیخت وفرمان حرکت ارتش روسیه به سمت شهرخیوه در آسیای مرکزی به منظور حمله به هندوستان را صادر کرد. صدور این فرمان باعث وحشت شدید دولت بریتانیا گردید و بلافاصله دست به کار توطئه ایی برای سرنگونی تزار پل اول شد. اگرچه تا پیش از این تزارهای زیادی در اثر توطئه یا شورش های داخلی به قتل رسیده بودند اما این اولین بار بود که یک دولت خارجی تصمیم به سرنگونی یکی از تزارهای روسیه می گرفت. تعداد افراد حاضر در این توطئه بسیار طولانی بود . از کنت پاهلن فرماندار سنت پترزبورگ گرفته تا برادران زوبوف به همراه چارلز وایت سفیر بریتانیا در روسیه بخشی از این توطئه بودند. همچنین این افراد قبلا رضایت تزاروویچ الکساندر ولیعهد پل اول را برای کشتن پدرش گرفته بودند. در نهایت در شب 23 مارس در حالی که پل قصد داشت در مراسم دعای هنگ معروف پراوبراژنسکوی شرکت کند توطئه گران به فرماندهی کنت پاهلن وارد اتاق خواب تزار شدند. اگرچه تزار نگون بخت سعی کرد با شمشیرش در برابر آنها مقاومت کند اما قاتلان به او فرصت نداده و او را خفه کردند. تزار تا هنگام مرد تصور می کرد پسر دومش کنستانتین دارد او را خفه می کند و مدام ازاو خواهش می کرد او را نکشد. در نهایت تزار پل اول در سن 47 سالگی به قتل رسید.  نحوه مرگ تزار و خونسردی دولت روسیه در اعلام جزییات آن باعث حیرت همه دولت های اروپایی گردید. در نهایت با مرگ تزار پل اول تاج تخت روسیه به تزار الکساندر 24 ساله رسید و با شروع دوره او روابط ایران و روسیه وارد مرحله جدیدی گردید.

ترور وحشیانه تزار پل اول. مرگ ناگهانی او باعث آغاز دور اول جنگ های ایران و روسیه شد

آغاز جنگ های خونین ایران و روسیه

به  قدرت رسیدن تزار جدید روسیه بار دیگر سیاست های خارجی امپراتوری رومانوف تغییر داد. برای دولت وقت روسیه منطقه قفقاز اهمیت استراتژیکی داشت و به همین خاطر  الکساندر اول در سال 1803 الکساندر اول ژنرال سی سیانف را با اختیار تام به منظور پس گرفتن قفقاز از ایران روانه آن منطقه کرد و بدین ترتیب آتش جنگ های خانمان سوز ده ساله  ایران و روسیه شعله ور شد.فتحعلی شاه که از نیات روسیه  خبری نداشت درخواست مذاکره صلح کرد که از سوی روسیه پذیرفته نشد و در نهایت عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه به همراه سپاه آذربایجان آماده دفاع شد.

مقاومت گنجه

شهر گنجه اولین شهری بود که مورد حمله نیروهای سی سانف قرار گرفت. جواد خان اوغلی حاکم وقت گنجه مدتی سرسختانه دربرابر ارتش روسیه مقاومت کرد اما خیانت فردی به نام نصیب بیگ  شمس الدین که از نزدیکان حاکم گنجه بود شبانه دروازه های شهر را به روی نیروهای روسی گشود و مردم شهر قتل عام شدند. جواد خان و فرزندش نیست به طرز فجیعی کشته شدند.

در همین گیر و دار برادر گرگین خان حاکم گرجستان به همراه یکی از پسران ژرژ دوازدهم  به دربار ایران پناهنده شدند و بهانه خوبی دولت روسیه فراهم شد. در سال 1804 ارتش  روسیه به همین بهانه به شهر تفلیس حمله کرد و در  آن سال اولین رویارویی بین ارتش قاجاریه و ارتش تزاری در  4 خرداد 1183  مصادف با 25 مه 1804  در منطقه شوره گل رخ داد. این نبرد نتیجه قطعی نداشت و با عقب نشینی طرفین تمام شد.

در این نبرد برای اولین بار بعد از سال ها ارتش ایران با سبک  و سلاح های جدید اروپایی آشنا شد. تفنگ های کوتاه و سبک ، توپ های سبک و دور برد،سرعت مانور پیاده نظام به ایرانی ها فهماند  که از علوم فنون نظامی روز دنیا بسیار عقب مانده اند.

بعد از شروع حملات روسیه دولت قاجار برای خرید سلاح و آموزش ارتش ناکارآمد خود برای اولین بار دست به دامن کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و انگلستان شد. عباس میرزا ولیعهد شایسته ایران به عنوان فرمانده ارتش ایران در راس این اصلاحات و روابط نظامی قرار داشت.اما هیچ کدام از این دو کشور کمک چندانی به دولت ایران نکردند.انگلستان در قبال کمک نظامی به ایران خواهان تسلط بر جزیره هرمز قشم و بنادر خلیج فارس شد که از سوی فتحعلی شاه رد شد.به دنبال عدم کمک کشورهای اروپایی به ایران عباس میرزا خود به فکر انجام اصلاحات نظامی افتاد . ابتدا نظام نامه پیاده نظام فرانسه به فارسی ترجمه شد و در اختیار افسران قرار گرفت.همچنین عباس میرزا با کمک برخی از افسران وابسته به سفارت فرانسه دو سال تمام را صرف مطالعه و مانور پیاده نظام و توپخانه کرد. عباس میرزا حتی از بررسی ساختمان سربازخانه ها کارهای اسلحه سازی هم غافل نشد.

عباس میرزا ولیعهد جنگجوی فتحعلی شاه. او به سرعت متوجه ضعف شدید ارتش ایران از نظر آموزش و سلاح شد سعی در اصلاح آن داشت

ادامه پیش روی های ژنرال سی سیانف

ژنرال سی سیانف بعد از فتح گنجه نام آن را به الیزابت پل تغییر داد . کشتارهای وحشیانه ارتش روسیه خشم مردم قفقاز را برانگیخت و زمینه ساز شورش در ماههای آینده شد. سی سیانف بعد از فتح گنجه سراغ مناطقی مانند ایروان و قره باغ رفت.فتحعلی شاه مدتها بود حقوق دیوانی و دولتی این مناطق را ارسال نکرده بود و  به همین خاطر کار ارتش روسیه برای تصرف این مناطق  راحت تر شد.

نبرد اچمیازین

به فاصله دو ماه بعد از نبرد شوره گل بار دیگر نیروهای ایران و روسیه در آستانه یک رویارویی جدی قرار گرفتند.شاه قاجار از شنیدن خبر تصرف مناطق قفقاز به دست روسها وحشت زده بود ولیعهد در آن زمان 16 ساله خود را با میرزا شفیع مازندرانی صدراعظم خود مامور باز پس گیری ایروان کرد. هدف اصلی عباس میرزا سرکوبی محمدخان قاجار حاکم خائن شهر ایروان بود که شهر را تسلیم روسها کرده بود. سی سیانف به محض شنیدن حرکت ارتش ایران به سمت ایروان برای کمک به محمد خان قاجار به سمت آنجا حرکت کرد. دو طرف تیرماه 1183(جولای 1804) در نزدیکی ایروان به هم رسیدند. تعداد سربازان سی سیانف از تعداد سربازان عباس میرزا کمتر بود  به همین خاطر سعی کرد با گلوله باران توپخانه با  آنها مقابله کند. این گلوله باران سه روز ادامه داشت اما نتیجه چندانی به همراه نداشت. سی سیانف بعد از سه روز گلوله باران بی نتیجه به سمت ایروان حرکت کرد. محمد خان قاجار وقتی دید ژنرال سی سیانف مستقیما به جنگ ارتش ایران نرفته نه تنها نیروهای روسی را به شهر راه نداد بلکه با فرستادن پیکی از ولیعهد ایران تقاضای عفو و بخشش کرد و عباس میرزا نیز او را بخشید. ژنرال سی سیانف اکنون در وضعیت کاملا خطرناکی قرار داشت او در روز 24 تیر 1183 به طور ناگهانی در منطقه اچمیازین به ارتش ایران شبیخون زد. نیروهای عباس میرزا در ابتدا پراکنده شدند اما نیروی کمکی به از پایتخت به موقع رسید و نیروهای ایرانی از دو سو به نیروهای سی سیانف حمله ور شدند..ژنرال سی سیانف که نیروهایش در آستانه نابودی بودند به سرعت به سمت تفلیس عقب نشینی کرد. عباس میرزا  که یک پیروزی قابل توجه به دست آورده بود در یک اقدام جالب محمد خان حاکم خائن ایروان را در سمت خود نگه داشت و با دستور فتحعلی شاه کلبعلی خان را نیز به سمت حاکم نخجوان منصوب کرد. بعد از حدود 4 ماه حضور در منطقه قفقاز در مهر 1183 به تهران بازگشت.

در جنگاوران بخوانید  امپراتوری عثمانی از آغاز تا سقوط (قسمت پانزدهم)

آغاز توجه ناپلئون بناپارت به ایران

در حالی ایران و روسیه در حال درگیری و نبرد های متوالی با یکدیگر بودند اوضاع در اروپا متفاوت بود. ناپلئون بناپارت بعد از یک کودتای موفقیت آمیز قدرت را در کشور فرانسه به طور کامل قبضه کرده و به تازگی از لشکرکشی ناموفق خود به مصر به خاک فرانسه بازگشت بود. انگلستان و فرانسه در سال 1802  با یکدیگر پیمان صلح آمین را امضا کردند که به جنگ در اروپا موقتا خاتمه داد. اما ژنرال نابغه فرانسوی حتی در روزهای صلح هم بیکار نماند و به دنبال راهی برای ضربه زدن به امپراتوری گسترده بریتانیا بود. بعد از ناکامی در حمله به مصر ولشکرکشی به سوریه و لبنان ناپلئون متوجه مستعمره ارزشمند بریتانیا یعنی هند گردید. از بخت بد یا خوش فتحعلی شاه ایران تنها همسایه هند بود که می توانست به پیشبرد نقشه های ناپلئون کمک کند. به همین خاطر ناپلئون بعد از مشورت با مارشال برون و ژان فرانسوا روسو آماده برقراری ارتباط به دولت وقت ایران شد و در نهایت در سال 1183(1804 میلادی) نامه او توسط دو تاجر ارمنی به دربار تهران رسید. در آن روزها فتحعلی شاه به خاطر نبرد با ارتش روسیه در قفقاز دچار دردسرهای زیادی بود و طبیعتا از نامه امپراتور جدید فرانسه(ناپلئون در مه 1804 تاجگذاری کرده بود) بشدت استقبال کرد. فتحعلی شاه از برقراری رابطه با امپراتور فرانسه استقبال کرد و در جوابی که برای او فرستاد خواهان امضای یک اتحاد دو طرفه  شده بود. این نامه در ژانویه 1805 به دست ناپلئون رسید و بشدت باعث خوشحالی او شد. ناپلئون به حدی از این خبر خوشحال شد که بلافاصله دیپلمات و شرق شناس معروف خود پیر آمده ژوبر را برای عقد قرارداد دوجانبه با ایران روانه کرد. 45 روز بعد از اعزام ژوبر ناپلئون که بشدت برای برقراری رابطه با دولت ایران مشتاق بود آجودان مخصوص خود ژنرال رومیو را به دنبال ژوبر روانه کرد. ماموریت ژوبر کاملا محرمانه بود و به همین خاطر و قرار بود با ایران برضد روسیه و عثمانی قرار داد امضا کند. از بخت بد ژوبر در راه اسیر سلطان محمود دوم امپراتور وقت عثمانی گردید و 8 ماه در سیاه چال ماند و در نهایت با پادرمیانی دولت ایران آزاد شد .

پیرآمده ژوبر. او سفیر اعزامی ناپلئون بناپارت به دربار ایران بود

اگرچه ژوبر در سیاه چال های عثمانی اسیر بود اما ژنرال رومیو در مهر 1184 مصادف با اکتبر 1804  به تهران رسید.  رومیو به محض رسیدن به تهران نامه بلند بالای امپراتور فرانسه را تسلیم فتحعلی شاه کرد. ناپلئون در نامه خود ابتدا به جنایات روسیه،بریتانیا و عثمانی برضد ایران اشاره کرده و با تمجید از جنگاوری و لیاقت نادرشاه و آغامحمدخان از شاه قاجار خواسته بود برای افزایش اعتبار و قدرت کشورش با امپراتوری فرانسه پیمان همکاری امضا کند. همچنین ناپلئون در نامه اش مدعی شده بود که  حامل نامه یعنی رومیو می تواند ایرانیان را با صنایع جدید نظامی آشنا کند تا جایی که پرچم ایران برفراز کشتی های نیروی دریایی برافراشته شود. فتحعلی شاه که قبلا تعریف نبوغ و جنگاوری ناپلئون را از افرادی مانند خلیفه کلیسای ارمنی اچمیادزین شنیده بود بشدت از نامه امپراتور وقت فرانسه استقبال کرد. اما یک اتفاق ناگهانی همه چیز را برهم زد. در حالی که تنها ده روز از ورود سروان رومیو به تهران می گذشت او به طور ناگهانی بیمار شد و درگذشت. بعضی از مورخان مرگ او را حاصل توطئه قدرت های رقیب فرانسه می دانند. جنازه آجودان ناپلئون در گورستانی در جنوب تهران (احتمالا کلیسای طاطاوس) دفن شد و برقراری رابطه  ایران و فرانسه دچار یک وقفه یکساله شد. اما اوضاع برای دولت روسیه چندان خوب نبود. سربازان ارتش الکساندر دوم در دسامبر 1805  در نبرد خونین استرلیتز به سختی از ارتش فرانسه شکست خوردند.

یورش خونین اما بی نتیجه سی سیانف به شمال ایران
ژنرال کارکشته ارتش روسیه بعد از شکست در نبرد اچمیازین فهمید که ادامه پیشروی او از سمت قفقاز و آذربایجان بسیار سخت خواهد بود و به همین خاطر نقشه جدیدی کشید. کمتر از یکسال و در سال 1184 (1805) میلادی به مناطق شمالی ایران لشکر کشید. هدف سی سیانف درهم شکستن مقاومت ارتش ایران و سپس تصرف تهران بود. در همان روزها خبر خیانت ابراهیم خلیل خان جوانشیر پدر زن فتحعلی شاه و حاکم قره باغ و شوشی به شاه قاجار رسید. ابراهیم خلیل خان تمامی مناطق تحت کنترل خود را به روسها واگذار کرده بود به همین دلیل شاه بلافاصله عباس میرزا را به همراه میرزا بزرگ قائم مقام(پدر قائم مقام فراهانی وزیر معروف محمد شاه) روانه آذربایجان کرد و سرکوب ابراهیم خان را به آنها سپرد. به محض رسیدن عباس میرزا به پل خدا آفرین ارس که راه ارتباط اردبیل به شوشی بود ابراهیم خان که توان مقاومت در برابر ارتش ایران را نداشت گریخت و از ژنرال سی سیانف تقاضای کمک کرد. فرمانروای قفقاز هم عده ای از نیروهای خود را برای کمک به ابراهیم خلیل خان فرستاد و خود با بقیه نیروهایش راهی سواحل گیلان شد. اما از خوش شانسی ایرانیان و بد شانسی روسها هنوز بندر مناسبی برای پهلو گرفتن کشتی های جنگی روسها در این منطقه وجود نداشت و سی سیانف برای پیاده کردن سربازانش در سواحل شمالی ایران دچار مشکلات فراوان گردید. نیروهای روسیه در منطقه انزلی و پیره بازار پیاده و وارد ایران شدند. اما مردم منطقه و سربازان با استفاده از پوشش طبیعی منطقه برضد نیروهای روسیه وارد جنگ شدند و بسیاری از آنها کشته شدند. سی سیانف وقتی متوجه شد از منطقه گیلان نمی تواند جلوتر برود با برجای گذاشتن مقداری از تجهیزات و سلاح های خود از گیلان عقب نشینی کرد. سی سیانف بعد از بازگشت تصمیم گرفت این بار از مسیر دشت مغان وارد خاک ایران شود.اما عباس میرزا به سرعت خود را به شهر گنجه رساند و آن را تسخیر کرد  عباس میرزا بعد از تصرف گنجه به سرعت برای سرکوب ابراهیم خلیل جان جوانشیر حرکت کرد و تعدادی از سرداران خود را مامور دفاع از بادکوبه، طالش و شروان کرد.

ژنرال سی سیانف در دام

در بین این سرداران حسین قلی خان  میرپنج بادکوبه ای   که مامور دفاع از بادکوبه  بود.با مقاومت سرسختانه خود مانع از تصرف این شهر شد و از عباس میرزا هم تقاضای کمک کرد.کمبود آذوقه و زمستان سخت امان نیروهای روسیه را برده بود و  ژنرال سی سیانف که اوضاع را نامناسب می دید شخصا به  نیروهای خود در اطراف باکو پیوست او  با فرستادن نامه و دادن وعده های فریبنده حسین قلی خان را فریب داده و وادار به خیانت به عباس میرزا بکند. حسین قلی خان هم ظاهرا پذیرفت و چندین پیام محرمانه بین طرفین رد و بدل شد. در بهمن ماه 1184 مصادف با ژانویه 1806 بود که در نهایت بعد از فرستادن چند کیسه سکه طلا حسین قلی خان میرپنج سی سیانف اعلام کرد قصد دارد شخصا به دیدن حاکم بادکوبه برود. او تصور می کرد با اهدای چندین قبضه تفنگ جدید  و مقدار دیگری سکه طلای امپریال می تواند حاکم بادکوبه را وادار به پیوستن به دولت روسیه کند و سپس به خیال خودش راهی فتح تهران شود.   اما ژنرال جنگ دیده روسیه به هیچ وجه از آنچه ایی که در جریان بود باخبر نبود. در واقع فرمانروای  مغرور قفقاز به هیچ وجه تصور نمی کرد ایرانی ها چه نقشه ای برای او کشیده اند.

ژنرال سی سیانف. پیروزی های او باعث هراس بسیاری از مردم فققاز و شاه قاجار شده بود در نهایت با نقشه ای که توسط حسین قلی خان بادکوبه ای کشید به دام افتاد و کشته شد

در واقع به محض رسیدن اولین نامه سی سیانف به حسین قلی خان او با چند تن از افسران و پسرعموی خودش وارد مشورت شد. تمامی مشاوران  حاکم بادکوبه به او گفتند که سی سیانف فردی کافر ،بی رحم و توطئه گر است  و همان کسی است که به مردم گنجه امان داد اما وقتی وارد شهر شد ده هزار نفر از مردم شهر را قتل عام کرد. ابراهیم بیگ از مشاوران حاکم بادکوبه به او پیشنهاد کرد با فرستادن پیامی به سی سیانف او را به یک کاروانسرا در اطراف شهر بکشانند و در آنجا به فرمانده ارتش روسیه حمله کرده و اورا بکشند. حسین قلی خان از مشاوران پرسید آیا این حرکت دور از جوانمردی شرافت نیست؟ ابراهیم خان جوانشیر سرهنگ پادگان ارتش ایران در شهر با رد این حرف گفت: خیر این مرد یک کافر حربی است هنوز در بسیاری از شهرهای قفقاز اجساد زن و مرد و کودکان بر زمین ریخته و عامل اصلی این کشتار خود سی سیانف است و به همین خاطر همه علمای قفقاز او را مهدورالدم اعلام کرده اند. حسین قلی خان با این استدلال ها قانع شد و نامه ایی برای فرمانده  مغرور ارتش روسیه فرستاد و گفت پیشنهاد تسلیم شهر را پذیرفته و از او همراهانش دعوت کرد برای مذاکره بیشتر به یک کاروانسرای شاه عباسی که بیرون بادکوبه قرار دارد بیایند. سی سیانف آن روزها در اوج غرور افتخار بود و اصلا تصور نمی کرد که ایرانیان ممکن است چه نقشه ایی برای او کشیده باشند.در اول اسفند 1184 مصادف با  20 فوریه 1806  سی سیانف به همراه بیست تن از افسران و آجودان هایش به کاروانسرای محل ملاقات رسید. عده هیئت ایرانی نیز ظاهرا بیست نفر بود.از نکات جالب این مراسم به اصطلاح مذاکره نوشیدنی های مورد علاقه دو طرف بود. هیئت روسی چایی و ایرانی ها نیز قهوه نوشیدند و علاقه ایی به نوشیدن چایی نداشتند(نوشیدن چایی در اواسط دوران قاجار در ایران مرسوم شد و تا پیش از آن ایرانی ها به چای به چشم دارو نگاه می کردند) حسین قلی خان تا توانست مذاکره را معطل کرد تا 400 سرباز پادگان بادکوبه خود را مخفیانه به پشت تپه کنار کاروانسرا برسانند.سی سیانف 5000 هزار سکه طلا به منظور دادن رشوه به حاکم بادکوبه باخود آورده بود اما حسینقلی خان درخواست 10 هزار سکه کرد.سی سیانف به او گفت پرداخت این مبلغ از توان او خارج است و باید با سنت پترزبورگ در این مورد مذاکره کند. حسین قلی خان به  ژنرال مغرور  روسیه گفت باید با نزدیکان خود در این مورد مشورت کند و به همین بهانه از کاروانسرا خارج شد. سی سیانف آرزوهای دور درازی داشت او به تازگی عنوان پرنس و حاکم بندر گروزنی را از تزار گرفته بود و قصد داشت بعد از پایان لشکرکشی قفقاز به محل حکومت خود برود. حسینقلی خان به محض خروج به  حسن علی پسرعموی خود  و جوانشیرخان سرهنگ فرمانده سربازان دستور حمله را صادر کرد

سواران و افسران اسکورت سی سیانف در کمال بی احتیاطی مشغول استراحت بودند و به سرعت با حمله سربازان ایرانی غافلگیر شدند.بلافاصله سربازان وارد اتاق محل اقامت سی سیانف در کاروانسرا شدند و با شلیک دهها گلوله  این ژنرال خون ریز روسیه  را به همراه تمامی افسران همراهش کشتند. از کل سربازان همراه سی سیانف تنها سه نفر توانستند فرار کنند و خود را با خبر مرگ فرمانده ارتش قفقاز به تفلیس رساندند.  با دستور حسین قلی خان حاکم بادکوبه  بلافاصله سر از تن سی سیانف جدا کردند و  با یک پیک ویژه برای فتحعلی شاه قاجار به تهران فرستادند.

ماجرای عجیب در تهران

کشته شدن ژنرال سی  سیانف در آن روزهای حاکمیت مذهب و خرافات ایران بدون حاشیه نماند.در حالی که هنوز یک ماه و نیم به کشته شدن ژنرال سی سیانف که بزرگان دربار فتحعلی شاه او را ایشپخدر(عنوان رسمی سی سیانف انسپکتور ژنرال یا بازرس کل ارتش بود که به همین خاطر ایرانیان به او لقب ایشپخدر داده بودند) می نامیدند مانده بود که  یک فرد روحانی به نام شیخ محمد اخباری به دربار قاجار رفت و خواهان ملاقات با شاه قاجار شد. فتحعلی شاه علاقه ای به دیدار با این فرد نداشت و حرف زدن با او را به صدراعظم خود سپرد. اما زمانی که شیخ محمد اخباری مدعی شد که کلید پیروزی بر کفار روسی در دست اوست شاه به ملاقات با شیخ علاقه مند شد. اخباری در یک دیدار عجیب و غریب مدعی شد اگر فتحعلی شاه درخواست های او را برآورده کند می تواند کاری کنند که کفار روس شکست خورده و قفقاز دوباره به آغوش اسلام باز گردد! فتحعلی شاه با همه سادگی و حماقت خود به این ادعای خنده دار شیخ خندید و گفت پسر من عباس میرزا و هزاران سرباز ارتشم نتوانسته اند او را شکست دهند حالا شما مدعی هستید که ارتش روسیه را شکست می دهید؟ شیخ محمد در جواب گفت من برای اثبات حرفم به شاه قول می دهم چهل روز دیگر سر بریده اشپخدر(همان ژنرال سی سیانف) را در تهران جلوی پای شما بیندازم.  فتحعلی شاه با شنیدن این ادعا بازهم عصبی شد و شیخ اخباری را فردی دروغگو خواند. اما شیخ اخباری کوتاه نیامد و مدعی شد با چهل روز چله نشینی در حرم شاه عبدالعظیم می تواند کار را به سرانجام برساند. فتحعلی شاه وقتی فهمید شیخ محمد  پولی برای این کار از او نمی خواهد پذیرفت امکانات را برای او فراهم کند شیخ محمد اخباری چهل روز در حرم شهرری بست نشست و با موم مجسمه ای به اندازه  نصف قامت یک انسان ساخت ، لباسی مانند ژنرال های روس برتن مجسمه مومی کرد و هر روز با خواندن دعاهایی سوزن به قلب و سر مجسمه فرو کرد! با وجود این حرکات عجیب و غریب شاه  و کل دربار قاجار منتظر رسیدن روز چهلم و رفتن آبروی این فرد عجیب بودند. سرانجام در روز چهلم شاه پیکی به شهرری فرستاد و تقاضای سر بریده سی سیانف را کرد. شیخ محمد در جواب مدعی شد ایشپخدر کشته شده وبه زودی سر بریده اش به دربار تهران خواهد رسید. این اتفاق واقعا افتاد و سر بریده سی سیانف دو روز بعد به تهران رسید و کل شهر را شوکه کرد. روز بعد در تهران جشن مفصلی گرفته شد و شیخ محمد  با شکوه و جلال فراوان در خیابان های پایتخت حرکت کرد. در کمال تعجب او تمام هدایای گران قیمت شاه را رد کرد . وزرای فتحعلی شاه که دل خوشی از این او نداشتند از شاه خواستند که شیخ را مجبور به کشتن تزار الکساندر اول بکند. شیخ در کمال تعجب این درخواست را هم پذیرفت اما گفت برای چله نشینی باید به مشهد برود. فتحعلی شاه از شنیدن این ادعا بشدت وحشت کرد و نگران شد که نکند شیخ محمد اخباری روزی خود او را نیز با چله نشینی روانه آخرت کند. به همین خاطر وحشت زده و البته محترمانه او را به شهرهای مقدس عراق تبعید کرد.

ادامه دارد

نویسنده : زهرا صادقیان

منابع

پادشاهان سرخ تراژدی رومانف ها نوشته میشل دوسن پیر

تاریخ ایران نوشته حسین پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی

روزگاران تاریخ ایران از آغاز تا انقراض پهلوی نوشته عبدالحسین زرین کوب

شاه سلطان حسین صفوی تراژدی ناتوانی حکومت نوشته احمد پناهی سمنانی

نادرشاه بازتاب حماسه و فاجعه ملی نوشته احمد پناهی سمنانی

آغا محمد خان چهره حیله گر تاریخ نوشته احمد پناهی سمنانی

فتحعلی شاه قاجار سقوط در کام استعمار نوشته احمد پناهی سمنانی

نوشته های مشابه

‫37 نظرها

    1. توضیح داده شده ابتدا به ایران وفادار بود با به قدرت رسیدن کاترین دوباره تغییر موضع داد و تقریبا چند باری اردوی خودشو عوض کرد. توی تاریخ مون از این دست موارد زیاده

    2. اگرخواهان بهترشدن وضعیت کشورمان هستیم
      بایدبادادن رنج وعزاب به خودکشورمان روازنو
      بسازیم وبعدمیتوانیم تاجیکستان وارمنستان و
      ترکمنستان رو برگردونیم به آغوش میهن ماتوان
      نابودی جهان رو داریم یاآبادکردنش باصفاتی که
      در دل هرایرانی اصیل میباشدغرور وانسانیت و
      خداشناسی و…مارو تبدیل میکندبه بمبی که یا
      کل دنیایابخش بزرگی از اون رو نابودمیکنیم حالا
      نمونش بلائی ست که هرلحظه سرخاورمیانه میاوریم اگر توان ساخت مواداولیه رو داشتیم در
      کنار2تاصنایعه سنگین مثل ال جی ومیتسوبیشی
      اون موقعه میشداز کشوریک ابرقدرت ساخت در
      حدزمان کوروش بزرگ .

      1. دوست عزیز مگه قرن دوم هجریه که بریم این کشورا رو تصرف کنیم! دوره کشور گشایی گذشته اگه قرار بود کسی اینجوری فکرکنه الان مردم مغولستان باید رویای تصرف کل آسیا رو می داشتند

      2. با سلام خدمت شما برادر عزیز و گرامی ، تا پیش از جنگ دوم جهانی رد و بدل شدن سرزمین ها بسیار آسان و بستگی داشت به میزان قدرت کشور شما و موفق عمل کردنتون در یارکشی ها بین المللی
        ولی امروزه دیگر چنین مسائلی امکان پذیر نیست خصوصا در مورد سرزمین هایی مثل آذربایجان ، گرجستان یا ارمنستان که اولا یکی دو بار دست به دست شدن و از ان گذشته امروز کشوری مستقل و عضو سازمان ملل هستن ، نه مردمشان این را میخواد و نه قوانین بین المللی اجازه چنین مالکیتی رو میده ، بله اگر جمهوری خودمختار نخجوان را مد نظر بگیریم احتمال برگشتن اون به کشورمان هست ولی نه کشورهایی را که شما نام بردید
        اگر چنین چیزی مقدور باشه ، خب انگلیس هم خواستار بازگشت ایالات متحده و هند به کشورش میشه یا المان بدنبال اتریش و مجارستان میره و فرانسه الجزایر و لیبی رو طلب میکنه
        پس میبینید که نظم دنیا کلا بهم میریزه

        1. با سلام خدمت بانو گلروی گرامی و فرزند گل گلابشون . بله نظم و واقعیت امروز اینه اما واقعیات امروز اینه فردا یجور دیگه هست و دوره این حرف ها هم میگذره .میتونست باکو برگرده همین تور که امکان داره تبریز هم جدا بشه .

          1. دوست عزیز به هیچ وجه امکان بازگشت باکو و سرزمین های قفقاز وجود نداشت. همه شایعاتی که در مورد بازگشت سرزمین های از دست رفته بعد از یک تاریخ مشخص خوندید کاملا کذب هست و به هیچ وجه چنین بندی در قرارداد گلستان و ترکمنچای وجود نداشت. روسها اگه بعد از انقلاب 1917 می خواستن قفقاز رو پس بدن عملا باید هرچی سرزمین رومانف ها طی 300 سال گرفته بودند رو تقدیم می کردند و اونوقت از روسیه جز مسکو یه مقدار کوچیک از خاک روسیه هیچی نمی موند. واقعیت اینکه ما همین ایران فعلی رو هم بتونیم آباد کنیم هنر کردیم . این داستان ها و قصه ها به درد قصه های کودکانه می خوره نه دنیای واقعی

          2. بله معلومه که اون داستان سر کاریه .من هم اشاره ای نکردم اما اگر در زمان فروپاشی شوروی ما توان و پشتکار داشتیم تا حالا کار های کرده بودیم که این مستلزم اون بود که یک با کل دنیا سر جنگ نداشتیم و در حاشیه نبودیم و دوما هشت سال جنگ با عراق هشت سال سازندگی بود سیاست بد خارجی و ویرانی جنگ دلیل برنگشتن باکو هست

  1. الحق والانصاف که قاجارها سلسله ای شدیدا متزلزل و ضعیف بوده اند شاید بخاطر اصالت غیرایرانی آنان هم بوده

    1. قاجارها از چه نظر اصالت غیرایرانی داشتند !؟ قاجار ها جزو 12 ایل قزالباش بودن و قبل از رسیدن به حکومت چند صد سال ساکن ایران بودند ! درضمن خاندان رومانوف و فردی مثل ملکه کاترین کبیر که اصالت غیر روسی اسلاوی داشت و اصالت ژرمنی آلمانی داشت باعث قدرت روسیه شد ! پس اصالت هیچ موضوعیتی ندارد .

      1. ترکان آغوز که قجرها هم از آن تیره هستند در قیاس با مادها و پارت ها و پارس ها قطعا رگ و ریشه به مراتب سست تری در این آب و خاک دارند

        1. قاجار ها از مهم ترین خاندان های ایران بودند و همین طور که دوست عزیزمان گفت اونها از دوازده ایل قزلباش بودن

    2. نخیر قاجار ایرانی بودن اون زمان کلا فرهنگ و علم دانش تو مملکت ما عفول کرده بود .یادمون باشه برای اولین بار قاجارها تاج پادشاهی رو باز گردوندن که از مهم ترین سمبل های ایران هست .

    3. درتحلیل تاریخ یک سلسله یا دوره باید همه کشورها یی روکه به هر نحودرارتباط هستندووضعیت اونهارو در نظرگرفت قاجار اگراونطوری که فرمودیدسلسله متزلزلی بودند نمی تونستن چندین دوره باروسها بجنگندویامثلاهرات(تاریخ جنگهای ایران وانگلیس) رومحاصره بکنندهدف اونه صیانت از کشور بوده ولی درمواردی هرموفق نبودند

    4. سلام وسپاس عزيزان من ازمنطقه ای پبام میدهم که اب رودخانه اززیرپای ماجلو خانه عبورمیکنه ولی فقط حق تماشا داریم درقراردادهای تحمیلی 1881به بعدشمال شرق خراسان وشرق خزرراروسیه رسماً تصاحب کردقراردادالاابدنوشته شده برای شمال غربی وشمال شرق… احتمال برگشت صفر اما جالب بدانید برای غرب خزر میگوینداینهاازایران جدا نشده کشور مااذربایجان ارمنستان تجزیه شده قوم ترکمن دردوسوی اترک جدا ازهم شده نه تنهاادعای مابه جایی نمی رسدبلکه ازدستمان هم میگیرند. اخه درکجای دنیا سراغ داریدرودخانه راازسرچشمه که ازایران هزار مسجد هست تاخروج ازمرزبشودمال روسيه تزار. سهم روسیه شوروی ازرودخانه ای بشود7ایران3-و.،،..الان همدیگر راافکاررا اگاه نگاه دارید تابامماشات بدتر ازاین نشود. اایران برای اسلام نخواهید اسلام رابرای ایران بخواهید. دوستتون دارم. ایران رادوست داشته باشید. اسم یکی ازخاله هایم جهان. دومی مادرمن حسن جهان. سومی ایران. چهارمین خاله ام توران …این یعنی برای عظمت ایران ماندگاری ایران حتی اسم هم مهم هست.

      1. سلام در منورد قرارداد آخال در قسمت سوم به طور کافی توضیح دادم. البته در زمان امضای قرارداد سالها بود روی اون مناطق ایران کنترلی نداشت اما در مورد قراردادها هیچ کدوم از قراردادهای ایران و روسیه مخصوصا اونایی که ما خاک دادیم تاریخ انقضا نداشته و ندارد. یعنی اگر به فرض محال بخوایم روزی اون مناطق رو پس بگیریم تنها راه حمله نظامی هست و بس هیچ بندی در قراردادها برای پس دادن بعد از مدت معینی وجود نداره

  2. سلام مقاله خیلی خوبیه
    در طول تاریخ هرچقدر که پادشاهان مقتدری مثل کوروش بزرگ، خسروشاه، نادرشاه، آقا محمد خان قاجار و … ایران رو در قدرت نگه داشتن اما شاهان ضعیف و نالایق میراث اونهارو به باد دادن. روسیه هم که ضربه های خیلی زیادی به ایران زد اما متاسفانه مسئولان ایران به توجه به تاریخ بین دو کشور مدام خودشونو میچسبونن به روسیه در حالی که این روسیه فعلی هم فقط با ایران بازی میکنه تا به هدف خودش برسه و عاشق چشم و ابروی ایران نیست، اتفاقا هنوزم که هنوزه کارشکنی زیادی در قراردادهای دو کشور کرده و در سازمان ملل هم از هر 10 قطعنامه علیه ایران با 9 تاشون موافقه و فقط یکی رو رد میکنه.

    1. در قسمت های بعدی متوجه می شید که روسیه تنها نبود و انگلستان و فرانسه هم کم نگذاشتند در استعمار ما

      1. بله کشورهای دیگه هم به ایران ضربه زدن حتی همسایه های نزدیکمون مثل افغانستان و عثمانی و ترکیه و عربستان و عراق و … انگلیس هم که روباه پیره و کشوری پر از حیله. اما منظور من این بود که روسیه خیلی به ایران ضربه زد اما در حال حاظر بر خلاف سیاست ایران که مثلا از انگلستان دوری میکنه اما مدام میخواد خودشو به روسیه نزدیک کنه. (اگر انگلیس به ایران ضربه زد روسیه هم به ایران ضربه زد بیشتر نباشه کمتر نیست). این وسط شعار نه شرقی نه غربی هم بی معنی شده.

  3. گفتید تا پایان قاجاریه چرا؟ لطفا تا امروز روابط دو کشور رو بنویسید که شامل روابط ایران و شوروی و ایران و روسیه فعلی هم بشه. همچین مقاله ای رو هم بین ایران و اعراب بزارید

    1. چون همین تا پایان قاجاریه هم مقاله بسیار طولانی هست و هنوز نگارشش تموم نشده. تا دوره قاجاریه و رومانف به این خاطر بررسی می شه که عملا با سقوط رومانف ها و انقراض قاجاریه دو سیستم و دوره حکومتی در دو کشور به اتمام رسید

  4. البته یکی از اولین موارد روابط روسها با ایران به سال 1556 میلادی می رسد که اولین کشتی بادبانی روسها به سواحل ایرانی خزر آمد ( سفرنامه ایران و روسیه ، ملکونوف و عزالدوله ، صفحه 101 ) البته در آن زمان هنوز امپراطوری واحد روسیه تشکیل نشده بود .

    1. رابطه ما با اقوام مهاجم شمالی خیلی قدیمی تر از سلسله رومانف هست. اما چون رومانف ها اولین بار این کشور رو تحت نام روسیه متحد کردند از ابتدای تاریخ رومانف شروع شد

    1. به کتاب شدنش فعلا فکر هم نمی شه کرد . دلیل شو در قسمت های بعدی مخصوصا وقتی به بخش مشروطه برسیم متوجه می شید

  5. سلام
    از نویسنده محترم این تایپیک خواهش میکنم قسمت دوم این تایپیک جذابشون رو بذارند
    یک سوال هم از ایشون دارم که این تایپیک چند بخشه؟

    1. هنوز نگارش مقاله به طور کامل به پایان نرسیده اما بعیده از پنج تا شش قسمت کمتر بشه. چون وقایع تاریخی مخصوصا توی دوره مشروطه خیلی زیاد و مفصل هستند

  6. ممنون از مقاله خوبتان فقط در زمینه نخستین اشنایی ایرانیان با روسیه اشاره کنم که نام کشور روس در هفت پیکر نظامی امده و در واقع یکی از زنان بهرام گور درین ذاستان شاهدخت روس است.
    گفت کز جمله ولایت روس
    بود شهری به نیکوی چو عروس
    پادشاهی درو عمارت ساز
    دختری داشت پروریده به ناز
    دلفریبی به غمزه جادو بند
    گلرخی قامتش چو سرو بلند
    رخ به خوبی ز ماه دلکش‌تر
    لب به شیرینی از شکر خوشتر
    البته زمان خلق هفت پیکر مدتها پیش از دوران صفوی است یعنی تقریبا زمان حمله مغول جالب اینکه این داستان در مورد شاهی از دوران ساسانیست که در واقع بعیدست در زمان ساسانی از این کشور خبری بوده باشد.

    1. ایرانی ها کلا به همه اقوامی که ساکن شمال دریاچه کاسپین بودند می گفتند روس. تا جایی که در قرن سوم هجری وقتی وایکینگ های مستقر در پادشاهی کیف به شهرهای شمالی ایران حمله کردند مورخان اون دوران از این حمله به نام حمله روسها یاد کردند در حالی که اونا وایکینگ های ساکن در اوکراین بودند

  7. اگر ایران در جنگ جهانی دوم به حرف هیتلر عمل میکرد و راه آهن های خودش رو نابود میکرد تا انگلیس و آمریکا نتونن کمکی به شوروی برسونن بدون شک حکومت شوروی نابود و متفقین شکست میخوردند اون موقع احتمالا امکانش بود که دوباره سرزمین های ایران بهش برگرده.(حتی اگر بر نمیگشت یک شر بزرگ از سر ما دور میشد)

    1. تاریخ با اگر و مگر پیش نمیره کما اینکه اگه راه آهن ایران منفجر میشد متفقین راه دیگه ای پیدا می کردند و البته پیروزی هیتلر برخلاف تبلیغاتی شدیدی که در موردش میشه قرار نبود از جهان بهشت برین بسازه

      1. ببخشید میشه بگید کدوم راه؟تنها کشورهایی که به شوروی از لحاظ حمل و نقل دسترسی داشتند ایران و چین بود.برای عبور از چین ابتدا باید از سد نیروی دریایی قدرتمند ژاپن عبور میکردند.که تقریبا غیرممکن بود. اگرم میخواید بگید از سمت آلاسکا بهش کمک میکردند که اصلا اون زمان اون جا امکانات حمل و نقلی برای جابه جایی ادوات نظامی وجود نداشت تا این تجهیزات میخواست بدست شوروی برسه مسکو به دست آلمان افتاده بود.درمورد پیروزی هیتلر هم حق با شماست ولی این رو هم در نظر بگیرد که تنها ابر قدرتی که در طول تاریخ با ایران رابطه داشت و ایران رو استعمار نکرد آلمان بود.

        1. بازهم میگم تاریخ هیچ وقت با اگر و مگر نه پیش رفته نه تغییر کرده. حتی رسیدن آلمانی ها به مسکو هم نمی تونست تضمین پیروزی هیتلر باشه چون مسکو رو قبل از این ناپلئون هم گرفت و حتی پایتخت روسیه آتیش هم زده شد اما در نهایت این فرانسوی ها بودند که عقب نشینی می کردند. آلمان در ایران استعمار نکرد چون خیلی دیر به جرگه قدرت های اروپایی ملحق شد و گرنه در آفریقا و آسیای شرقی کم مستعمره نداشتند. در ضمن آلمان هم مثل بقیه کشورهای اروپایی دنبال منافع خودش بود نه دلش برای ایران سوخته بود و نه هیچ کشور دیگری. در جنگ جهانی اول برای جلب نظر مردم ایران و کشورهای اسلامی تا اونجا پیش رفتند که شایعه کردند ویلهلم دوم مسلمون شده و کلی از مردم هم باورش کردند. حتی اگه این تخیلاتی امروز در حد داستان پردازی های نئونازی ها در فضای مجازی موجوده رخ می داد و هیتلر برنده جنگ می شد بهشت برین در انتظار ایران و سایر کشورهای ملحق شده به آلمان نبود. مگه نازی ها با کشورهای اروپایی که تصرف کرده بودند برخورد محبت امیز داشتند؟ از رومانی که مثلا متحد نازی ها بود و کل نفت شو دو دستی تقدیم آلمان کرد تا اتریشی که به قولی با همه پرسی مردمی به آلمان ملحق شد همگی تحت برنامه های وسیع پاکسازی نژادی و قومی قرار گرفتند. از سوزانده شدن کتابها به قول نازی ها نامناسب تا کشتار و نسل کشی . در صورت شکست روسها و تصرف ایران هم سرنوشت بهتری در انتظار ما و بقیه خاورمیانه نبود

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن