Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
جنگ ها و عملیات های نظامی

سرگذشت زیر دریایی قاضی

سرگذشت زیر دریایی قاضی

سرگذشت زیر دریایی قاضی

نویسنده: مینا گلرو

مقدمه

نیروی دریایی هند

نیروی دریایی هند از سال ۱۹۵۰ رسما بعنوان نیروی دریایی ارتش جمهوری هند تشکیل و یکی از شاخه های زیر مجموعه ارتش هند معرفی گردید این نیرو سابقه بسیار زیادی داشت و پیشتر با نام نیروی دریایی سلطنتی هند زیر مجموعه ارتش انگلستان بود

نیروی دریایی هند از زمان تشکیل همواره از نیروهای دریایی معتبر و مجهز در دنیا محسوب میشود و جزو اولین کشورهای دارنده ناو هواپیمابر است و تاپیش از اینکه چین و تایلند اقدام به خدمت گرفتن ناو هواپیمابر کنند هند تنها کشوری در اسیا بود که از شناورهای سنگین و ناو هواپیمابر بهره میبرد

ویژگی برجسته نیروی دریایی هند تجهیزات سخت افزاری مدرن و بروز این نیرو محسوب میشود ولی نقطه ضعف این نیرو هم سطح اموزش پایین و عدم خلاقیت و‌توانایی فردی پرسنل است که باعث کمرنگ شدن تجهیزات کارامد این نیرو میشود
اغلب نبردهای این نیرو و در واقع نبردهای هند با برادر کوچکتر یعنی پاکستان بوده که بر سر اختلافات ارضی و استقلال بنگلادش بوده است نیروی دریایی هند همواره به لطف برتری تجهیزات و بودجه بسیار بالای خود نسبت به نیروی دریایی پاکستان توانسته برتری نه چندان پر رنگی داشته باشد

نیروی دریایی پاکستان

نیروی دریایی پاکستان در اوایل سال ۱۹۴۸ تشکیل گردید
در زمان استقلال پاکستان از هند چون این جدایی بر پایه دین بود و توسط مسلمان انجام گرفت لذا سرزمین مسلمان نشین پاکستان شرقی هم که امروزه بنگلادش نام دارد جزئی از پاکستان بشمار می امد بدنبال اختلافات شدید بین هند و پاکستان هند تسلط پاکستان بر دوسوی شبه قاره را به منزله محاصره این کشور میدانست لذا با حمایت گسترده از جدایی طلبان در پاکستان شرقی سعی در جدا کردن این قسمت از پاکستان نمود که ضمینه ساز جنگهای شدیدی شد

پاکستان کشور بسیار فقیری است و مانند هند از قابلیت مالی نسبتا خوبی برخودرار نیست و بودجه نظامی این کشور در مقایسه با هند بسیار پایین است ، درعین حال بخشی از همین بودجه پایین را هم با کمک برخی از کشورهای دوست خود مانند عربستان تامین میکند ولی در مقابل همواره نیروی زمینی پاکستان نقش پیاده نظام عربستان را بازی میکند( جهت اطلاع شما عزیزان در زمانیکه پاکستان اولین ازمایش اتمی خود را انجام داد در عربستان جشنی تحت عنوان اولین ازمایش بمب اتمی اسلام برگزار شد و جالب تر اینکه رهبران عربستان بسیار هیجانزده تر از خود پاکستان بودند و تمامی هزینه سنگین توسعه ، تولید و ازمایشات اتمی پاکستان توسط عربستان پرداخت و پس از تحریم سنگین این کشور بر سر ماجرای اتمی باز این عربستان بود که به بهترین نحو ممکن این کشور را تامین کرد )

پاکستان تا بحال ۳ بار ایران را تهدید به حمله نظامی نموده که تمامی ان بخاطر بالا گرفتن تنش بین ایران و عربستان بود

پاکستان در تمامی نبردهای اعراب و اسراییل بنمایندگی از عربستان وارد جنگ شده و جالب اینکه اندک پیروزی های خصوصا هوایی اعراب توسط خلبانان پاکستانی بدست امده

ویژگی برجسته ارتش پاکستان قابلیت های فردی نیروهای نظامی خود است که از تمامی ظرفیت جنگ افزارهای غالبا قدیمی خود به بهترین نحو استفاده و تجهیزات نظامی خود را به بهترین نحو ممکن تعمییر و عملیاتی میکنند

سال ۱۹۶۵ پاکستان شرقی

بدنبال بالا گرفتن تنش بین هند و پاکستان در پاکستان شرقی مشکلات پاکستان دو برابر شد زیرا باید در دو جبهه و بصورت توامان میجنگنید در یک جبهه با جدایی طلبان بنگلور که خواستار استقلال از پاکستان بودند و از سوی دیگر هند که اگرچه تا بحال هم با حمایت همه جانبه خود از جدایی خواهان در بحران پاکستان شرقی حضور داشت لکن پس از یک سلسله مشاجرات بین دو کشور و اختلافات مرزی مستقیما وارد جنگ شده بود و مترصد بود تحت هر شرایطی پاکستان شرقی را از پاکستان اصلی جدا کند زیرا اینگونه خود را در محاصره پاکستان میدید و باتوجه به ارتش بزرگتر خود انتظار دفاع انچنانی از پاکستان نداشت و در نهایت نیروهای هند و پاکستان در مقابل یکدیگر قرار گرفتند

دریادار محمد شریف فرماندار نظامی پاکستان شرقی که یکی از زبده و لایق ترین فرماندهان تمام تاریخ نظامی پاکستان بشمار میرود با بررسی و تجزیه و تحلیل شرایط و با توجه به حرکت ویکرانت از بندر کالیکوت به سمت کلکته در شرق بدرستی متوجه قصد هند برای ورود به درگیری شده بود
در انزمان هند ناو هواپیمابر خود را که به تازگی وارد خدمت شده بود ویکرانت نام گذاری نموده بود ، ویکرانت یکی از الهه های بزرگ هند و از خدایان قدرتمند هندیان است لذا این ناو را که سمبل اقتدار و قدرت ارتش خود میدانستند ویکرانت نام گذاری نموده بودند

ویکرانت در واقع یک ناو هواپیمابر از کلاس مجستیک بود که در انگلستان ۱۵ فروند از این ناو برای ورود به جنگ جهانی دوم ساخته بود ولی باپایان جنگ بریتانیا که وضعیت مالی خوبی نداشت دست به فروش و اجاره این ناوها زد که هند یک فروند از این کلاس راخریداری کرد ناو دارای ۲۱۰ متر طول ۴۰ متر عرض و یک ناو ۱۹ هزار تنی بحساب می امد که از قابلیت میزبانی 25 فروند جنگنده جت برخوردار بود و در بندر کالیکوت مستقر بود و هنوز در هیچ نبرد ی شرکت نکرده بود
در همان زمان هند که تصمیم خود را برای ورود به جنگ با نیروهای پاکستانی مستقر در شرق گرفته بود اقدام به جابجایی ناو هواپیمابر خود بسمت منطقه گرفت ولی سعی نمود این جابجایی را طوری انجام دهد که ایجاد شبهه برای پاکستان نکند و دست هندیها برای پاکستان باز نشود تا اصل غافلگیری را از دست ندهند لذا ویکرانت را بصورت بندر به بندر و بعنوان جشن ورود بخدمت این ناو نشان دهد

دریادار شریف با توجه به ذات و شم نظامی خود تمامی تحرکات هندی ها را زیر نظر گرفته و تجزیه و تحلیل نموده بود شاید ظاهر سازی هند افسران عادی را گول میزد ولی ژنرال شریف یک نظامی کار کشته بود که با کنار هم قرار دادن جابجایی چند شناور اصلی و سنگین ار تش هند بسمت شرق شکی برایش نمانده بود که ارتش هند قصد دارد در یک حمله قافلگیرانه قابلیت نظامی پاکستان را از بین ببرد تا جدایی طلبان بنگلور بتوانند کار را یکسره کنند لذا در یک اقدام شجاعانه دست به ریسک بزرگی زد دریادار شریف بخوبی میدانست که اگر نیروی دریایی و هوایی هند وارد یک نبرد تمام عیار با نیرو های تحت فرمان او شوند وی و نیروهایش شانسی ندارند چون بهیچوجه از نظر تعداد قابل قیاس نبودند لذا باید حرکتی میکرد که علاوه بر پیروزی ارتش هند را مجبور به غلاف کردن شمشیرهایی که بر علیه پاکستان کشیده بود کند لذا دست به یک عملیات پیش دستانه زد ولی اهداف باید طوری انتخاب میشدند که بیشترین تاثیر را بر پیکره نظامی ارتش هند بزند
لذا ایستگاه راداری بزرگ هند را در شهر بندری دوارکار در لیست اهداف اصلی قرار داد
این ایستگاه راداری حکم سیستم بینایی و هدایت ارتش هند را برعهده داشت و مسولیت هدایت بمب افکن های هندی به جبهه های شرقی و کشف تهدیدات هوایی از منطقه شرق بر عهده این ایستگاه بود و اگر از کار می افتاد عملا نیروی هوایی هند که نقطه قوت و برگ برنده هند بود و کاملا تحت پوشش و هدایت رادار زمینی عملیات میکرد ولو بصورت موقت از کار می افتاد و زمینگیر میشد
در انزمان تمامی اتکای هند به نیروی هوایی خود بود
دریادار شریف با ارسال بسته های پیامی کدگذاری شده درخواست نیروی کمکی کرد در انزمان ارتش هند تمام تلاش خود را میکرد که بتواند بر مکالمات رادیویی بین پاکستان شرقی و غربی اشراف پیدا کند لذا تمامی پیامها بصورت بسته های پیام کدگذاری شده ارسال میشد و در قسمت بعدی خواهیم دید که هر بسته از این پیامها از چه اهمیتی برای هند برخوردار بود و اگر چه ارتش هند در میان راه این بسته ها را توسط تجهیزات رادیویی خود دریافت میکرد ولی قادر به باز نمودن مفهوم ان نمیشد

زیر دریایی یو اس اس دیابلو که بعدها نام ان به پی ان اس قاضی تغییر یافت

در نهایت دریادار شریف حمله خود را با استفاده از یک رزم ناو قدیمی و فرسوده امریکایی که بصورت دست دوم وجهت اوراق نمودن به پاکستان تحویل شده بود ولی پاکستان انرا عملیاتی کرد و ۶ شناور سبک انجام داد ماموریت بسرعت تقسیم شد رزم ناو به اتفاق دو ناو سبک بعنوان ناو پوششی بسمت ایستگاه راداری رفت و ۴ شناور باقیمانده مامور انهدام ایستگاه راه اهنی شدند که هند از طریق ان کمک ها و تدارکات خود را برای نیروهای جدایی طلب ارسال میکرد ولی تمرکز اصلی روی ایستگاه رادار بود بیش از ۱۰۰ گلوله کالیبر سنگین توسط رزم ناو به ایستگاه راداری شلیک شد و ایستگاه کاملا منهدم شد ، ایستگاه قطار هم بصورت کامل تخریب و غیر فعال شد هندی ها که کاملا غافلگیر شده بودند سراسیمه ناو محافظ تلوار و ناو چاپار سنک را برای دفاع از ایستگاه اعزام کردند که در نبرد سختی که بین واحدها ی دریایی در گرفت ناو تلوار بشدت دچار اسیب دیدگی شد و ناو چاپارسنگ هم که از ناحیه دکل و پل فرماندهی دچار آسیب دیدگی شده بود دست به عقب نشینی زد ولی از اقبال بد درمیانه راه به ۴ ناو پاکستانی که از عملیات بر علیه ایستگاه قطار برمیگشتند برخورد کرد
در ابتدا ناو چاپار سینگ که متوجه ۴ ناو پاکستانی شده بود کوشید با اختفا و مخفی کاری از انها فاصله بگیرد ولی ناوهای پاکستانی توسط ناو گروه اول از عقب نشینی ناو هندی اطلاع داشته و میدانستند که این ناو بشدت اسیب دیده است لذا مترصد بودند انرا پیدا و نابود کنند بهمین دلیل پس از اندکی ناو هندی کشف و مورد یورش قرار گرفت ناو چاپارسنگ‌ در این نبرد به اندازه نبرد اول خود خوش شانس نبود و غرق شد

بر اثر این حمله پاکستان موفق به قطع نمودن مسیر حرکتی بمب افکن های هند از خاک این کشور بسمت پاکستان شرقی شدند و همین فرصتی را در اختیار پاکستان قرار داد که بسمت بندر دوادکار هند حمله ببرند نیروی هوایی هند از ضربه سنگین پاکستان کاملا منفعل و گیج شده بود و نیروی دریایی هند هم کاملا دستپاچه عمل میکرد ‌ شناورهایی را که از گرد راه رسیده بودند به مقابله با یگان

اماده پاکستان میفرستاد لذا این شناورها که بتنهایی باید با یک ناو کروه پاکستانی وارد جنگ میشند هیچ شانسی نداشتند
در نهایت هند در یک اقدام موثر و کاملا مثبت ناو هواپیمابر ویکرانت را در منطقه دوادکار مستقر کرد و با استفاده از قابلیت های راداری این ناو موفق شد تا حدی خلا ایستگاه راداری منهدم شده را جبران کند و از سوی دیگر ناوگان جنگنده های این ناو هم موفق به جلوگیری از فشار بیشتر ناو گروه پاکستانی شد

دریا دار شریف که میدانست هندیها از شوک ضربه اول خارج شده اند همین مقدار دستاورد را مغتنم شمرد و درگیری به پایان رسید

این جنگ برای هر دو طرف که ارتشی تازه تاسیس و بی تجربه داشتند حاوی درس های بزرگی بود ، پاکستان به اهمیت ناو هواپیمابر اشراف پیدا کرد ،ناو ویکرانت یک تنه از شکست هندی ها جلوگیری کرد
این ناو قابلیت های بسیار بالایی داشت ظرفیت بالای راداری این ناو توانست خلا بوجود امده از انهدام ایستگاه عظیمی چون دوادکار را موقتا بپوشاند از طرفی ناوگان هواگرد های این ناو سبب پر کردن جای نیروی هوایی هند که در ان منطقه موقتا قادر به عملیات نبود را پر نمود و خود به تنهایی یک پادگان بحساب می امد
در واقع ناو هواپیمابر یک جنگ افزار راهبردی بحساب می امد که میتوانست در تغییر نتیجه یک عملیات نقش بزرگی ایفا کند بخصوص اینکه بسرعت میتوانست از یک منطقه به منطقه دیگری جابجا شود
لذا پاکستان یکی از اولویت های بزرگ خود را از بین بردن این ناو هواپیمابر گذاشت و این ماموریت به قاضی واگذار شد یعنی یکی از مدرن ترین و قدرتمندترین تجهیزات ارتش پاکستان

در طرف مقابل هند به ضعف نیروی دریایی خود و قابلیت ها و ظرفیت های زیاد نیروی دریایی مطلع و دست به تجهیز گسترده نیروی دریایی خود زد و بودجه این نیرو را از ۳۵۰ میلیون روپیه به ۱/۱۸ میلیارد روپیه افزایش داد

در نهایت در این نیرد پاکستان یک پیروزی بزرگ بدست اورد و برای مدتی هند از تقابل با پاکستان دست برداشت و جدایی طلبان نیز بشدت منفعل شده بودند که در واقع این پیروزی را مرهون دقت و تبحر ژنرال شریف بودند که با یک نیروی کوچک موفق به در هم کوبیدن یک نیروی بزرگ شد واین تنها با توان بالای ریسک پذیری و سرعت عمل دریادار شریف ممکن شد تا این واقعیت عیان شود که گاهی سرعت عمل و در اختیار داشتن ضربه اول چقدر تاثیر گذار است

اما این تازه اول راه بود و پاکستان قاضی را که بهترین شناور خودبود ، مامور انهدام ویکرانت که بهترین شناور هندی ها بود کرد
فرمانده قاضی بخوبی از اهمیت بالای این ماموریت اصلاع داشت و تحت هر شرایطی میخواست ویکرانت را نابود کند زیرا ترس زیادی از این شناور بر پاکستان وارد امده بود و هر استراتژی را که پیگیری میکردند ورود ویکرانت ممکن بود ان را بهم بریزد ، در نیروی دریایی پاکستان قاضی مسول پیدا نمودن و از بین بردن ویکرانت شد

ماموریتی عجیب و پر از رمز و راز سر به مهر !!!

همانگونه که گفته شد حمله پیش دستانه و بسیار موفق ژنرال شریف که مانند حرکتی ناپلئونی بود انچنان هندی ها را کیش کرد و‌از نظر روانی انچنان تبعاتی برای انها داشت که تا سالها از رویارویی گسترده با پاکستان جلوگیری میکردند و همانطور که در فیلم هندی ان که اقتباسی ( البته بسیار اغراق آمیز و‌به سبک سینمای هند ) ازماجرا است میبینیم فرمانده نیروی دریایی هند دستور اکیدبه تمامی شناورهای هندی داده که از درگیر شدن و تبادل اتش به شناورهای پاکستان خودداری کنند حتی اگر وارد منطقه و مرز آبی هند شده بود این قسمت فیلم کاملا صحیح و بر اساس واقعیت است ولی در ادامه فرمانده نیروی دریایی که میداند فرمانده زیر دریایی K-21 هندی با بازی (راهول سینگ) در عین شجاعت و‌کاردانی فراوان جوانی خودرای وبسیار عصبانی و مهاجم است یکی از افراد مورد اعتماد خود را با زیر دریایی همراه و به وی میگوید شدیدا مراقب فرمانده زیر دریایی باشد که این قسمت فیلم بهیچوجه واقعیت نداشته و جهت اماده کردن زمینه برای ۲۰ دقیقه کتک کاری های مشهور هندی است انشالله در آخر مقاله فیلم قاضی اتک را راهم بصورت کامل نقد و بررسی خواهیم کرد

بهرحال تاسال ۱۹۷۰ هندی ها کاملا اعتماد بنفس و اشتیاق خود را برای جنگ با پاکستان از دست دادند و مادر اینجا به عینه رابطه گروههای استقلال طلب را با کشورهای خارجی میبینیم و نقش بسیار پر رنگ کشور های خارجی در موفقیت این گروههارا زیرا در چند سالی که هند سیاست عدم رویارویی نظامی را با پاکستان در پیش گرفته بود جدایی طلبان بنگلور هم که دیگر کمک و حمایت علنی و گسترده ای مانند پیش از هند دریافت نمیکردند کاملا منفعل شده بودند و مانند قبل توان تحت فشار گذاردن دولت پاکستان را نداشتند

ولی ژنرال شریف بخوبی میدانست که این شرایط مقطعی است و مانند آرامش قبل از طوفان است و هند در واقع در حال افزایش توان نظامی خود و بزرگتر کردن سازمان رزم خود است و چهار برابر شدن بودجه نظامی این کشور هم گواهی بر ان بود
استراتژی هند گرفتن زمان لازم برای اینکه بدون استرس و تنش بسمت نوسازی ارتش خود برود و در مقابل شدیدا جلوی پاکستان عقب نشینی کرده و مانند یک کشور شکست خورده خود را نشان میداد و در چند مورد تبادل اتش شناورها و هواپیماهای جنگی طرفین هند دست به عقب نشینی میزد

استراتژی هندیها کاملا موفق افتاد تمامی فرماندهان پاکستان گمراه شده بودند و تصورشان این بود که پیروزی چشمگیر چند سال قبل انچنان هندی ها را وحشت زده نموده که اعتماد بنفس خود را از دست داده و کاملا در لاک دفاعی فرورفته اند ، تنها کسی که دست هندیها را خوانده بود ژنرال شریف بود وی طی جلسات متعددی با فرماندهان کل ارتش و رئیس جمهور بعنوان فرمانده کل قوا تلاش گسترده ای برای روشن کردن استراتژی هندی ها انجام داد و از فرماندهان ارتش مکررا خواست که اولا نیروهای مسلح مستفر در بخش شرقی را تقویت کنند

خصوصا تفنگداران دریایی و نیروهای مخصوص بیشتری که متخصص نبرد شهری باشند به این منطقه اعزام کنند زیرا عنقریب هند از نوسازی ارتش خود فراغت میابد و از این مرحله باید نتایج سرمایه گذاری هنگفت خود را ببیند و اولین اقدام هند فعال کردن گروههای معارض و جدایی طلب مسلح خواهد بود و با توجه به تدارکات گسترده هند احتمالا جنگ سختی در پیش خواهد بود ( دریادار شریف یکی از ژنرالهایی بود که اغلب تشکیلات ارتش پاکستان توسط وی پایه گذاری شد از جمله یگان تفنگداران دریایی )
فرماندهان ارتش پاکستان که تمامی منابع اطلاعاتی انها گزارش فرماندهان پایین دست بود ( معمولا چنین گزارشاتی خیلی دقیق نیست و اغراق امیز هستن ) تصور میکردن ژنرال شریف تحت تاثیر تحولات میدانی در عملیات پیشین بدبینانه به بحران نگاه میکند ، لذا ظاهرا صحبتهای وی را تایید میکردند ولی هیچ قدم عملی برای تقویت بخش شرقی برداشته نمیشد و دریا دار شریف بخوبی میدانست هیچکدام از مقامات حرفهای وی را جدی نگرفتند تا درنهایت سالهای بعد نتیجه سهل انگاری خود را با از دست دادن بخش شرقی ببینین

سال ۱۹۶۹ پاکستان شرقی

بدنبال فشار دریادار شریف فرماندار بخش شرقی و با در نظر گرفتن برخی موارد دیگر سرفرماندهی پاکستان شرقی تشکیل شد تا انزمان نیروهای مستقر در بخش شرقی زیر مجموعه یگانهای مرکزی در پاکستان غربی بودند بطور مثال نیروهای زمینی وابسته و زیر مجموعه نیروی زمینی در بخش غربی بودند این سیستم بسیار ناکارامدی بود یک فرمانده رده پایین ، و نیروهای زیر مجموعه اش بدرستی نمیدانست از فرماندهان خود در بخش غربی فرمان بگیرد یا از فرماندار نظامی در بخش شرقی ولی در سیستم جدید تمامی نیروها زیر مجموعه سرفرماندهی مستقل بخش شرقی بودند و دریادار شریف بعنوان سرفرماندهی نیروهای مسلح پاکستان در پاکستان شرقی منسوب شد

رزم ناو آی ان اس راجپوت که در بندر ویشکاپاتانام بجای ویکرانت قرار گرفته بود و انتظار قاضی را میکشید

وضعیت نیروها

ژنرال شریف در همان زمان در شرایط نامطلوبی قرار داشت وی شرایط جنگی را احساس میکرد ولی هیچگونه مساعدتی دریافت نمیکرد هند پس از شکست در سال ۱۹۶۵ بسرعت ناوگان از دست رفته را یا تعمییر و وارد خدمت کرد و یا جایگزین نمود
در اقدام دیگری هند با یک چرخش در سیاست تسلیحاتی خود بسمت شوروی رفت تا انزمان اغلب تسلیحات هند از طریق بریتانیا تامین میشد ولی بریتانیا تلاش میکرد از اختلاف بین هند و پاکستان به نفع خود بهره برداری کند و از سوی دیگر کشورهای غربی بیشتر سمت پاکستان را میگرفتند تا هند را که کشور بزرگ و پر جمعیتی بود تضعیف کنند
هند پس از شکست قبل نقاط ضعف خود را شناسایی کرده بود از جمله تحرک پایین نیروی دریایی خود را نیروی دریایی هند از شناورهای سنگین بهره میبرد شناورهای سنگین حجم اتش بالایی داشتند ولی بسیار کند بودند و برای جابجایی یا حملات برق آسا خیلی مناسب نبودند لذا اقدام به خرید ناوچه های موشک انداز کومار و پس از مدتی نسخه پیشرفته تر اوسا از اتحاد شوروی کرد این ناوچه ها توان تهاجمی خوبی داشتند و از تحرک نسبتا عالی برخوردار بودند و در کنار ان اقدام به نوسازی شناورهای سنگین خود کردند

از سال ۱۹۶۹ دریادار شریف وقوع جنگ را حتمی میدانست زیرا با بالا گرفتن موج حملات جدایی طلبان مسلح کاملا مشخص بود هندیها دست به کار شده اند
وقوع درگیریهای خونین میان تفنگداران دریایی ارتش پاکستان و جدایی طلبان بنگلور در شهرها تلفات غیر نظامی گسترده ای بجا گذاشت موردی که دریادار شریف بدرستی پیش بینی و در مورد ان هشدار داده بود

بخش اعظم غیر نظامیان از خانه و کاشانه خود بسمت مناطق امن تر در کشور هند فرار میکردند و موج اوارگان بسمت هند سرازیر شده بود و این همان چیزی بود که هند بدنبال ان بود تا با بهانه قرار دادن غیر نظامیان و اوارگان وارد نبرد با دولت پاکستان شود
لذا ارتش هند در یک اقدام بسیار حساب شده دست به انجام یکسری جنگ روانی بر علیه پاکستان غربی زد بدون اینکه واقعا قصد حمله داشته باشد در واقع دولت هند قصد داشت با ارعاب پاکستان این کشور را وادار به تمرکز در بخش غربی کند و بخش شرقی را بی دفاع کنند و اتفاقا حربه هندی ها موثر واقع شد پس از چند مرتبه جابجایی نیروهای هندی ، ژنرال مظفر حسین رئیس ستاد ارتش پاکستان دستور تمرکز نیروها در بخش غربی را علیرغم مخالفت شدید ژنرال شریف که حتی به مشاجره هر دو فرمانده پاکستانی نیز منجر شد داد و بخشی از نیروهای مستقر در بخش شرقی خصوصا جنگ افزارهای سنگین را به بخش غربی منتقل نمودند این دیگر واقعا ژنرال شریف را در موضع ضعف قرار داد و‌ حتی کارایی و توانایی های بالای تاکتیکی وی نیز بدون تسلیحات مناسب بکار نمی امد نیروی دریایی پاکستان از توان کافی برای مقابله با نیروی هوایی هند در بخش شرقی برخوردارنبود حالا باید بارنیروی دریایی را هم بدوش میکشید تمامی توان و زور ژنرال شریف به نگه داشتن تنها یک ناو محدود شد وناو PNS SYLHET برای دفاع از بخش شرقی باقیمانده بود
تمامی توان بخش شرقی به

یک ناو سنگین و چهار قایق موشک انداز محدود شده بود و در چنین وضعیتی هند درحال تدارک حمله خود با استفاده از ویکرانت و تعداد پر شماری ناوشکن و ناوچه های خریداری شده از شوروی بود دریادار شریف نا امیدانه در واقع داشت دست و پای بی مورد میزد و‌در نهایت به این نتیجه رسید که در شرایط فعلی بهترین راه ماندن در بندر است زیرا اگرچه تلفات سنگینی به شهر وارد میشود معذالک از توان اتش نیروهای زمینی میتوانست استفاده کند

همزمان ژنرال شریف باز هم تلاش خود را متمرکز کرد تا با اتخاذ یک استراتژی مناسب و با استفاده از تمامی ظرفیت خود یک نتیجه ابرمندانه را کسب کند

لذا در میان بهت هندی ها که اصلا انتظار نداشتند که با چنین تجهیزات مختصری ارتش پاکستان توان عملیات داشته باشد دست به یک عملیات بر علیه هندی ها زد با عنوان عملیات جستجوی امید این عملیات بشدت هندی ها را غافلگیر میکند و هندی ها برای در هم شکستن پاکستان نیروهای خود را بسمت نیروهای مهاجم جابجا میکنند ولی دریادار شریف که این مسئله را بدرستی پیش بینی کرده بود همزمان دست به عملیاتی موازی با نام بریستال زد دریادار شریف برای این عملیات بخاطر ضعف تجهیزات برخی کشتی های صیادی را به تسلیحات سنگین تجهیز و در نقش ناوچه به خدمت گرفته بود

نتیجه فراتر از انتظار ژنرال شریف بود و ارتش پاکستان شهر مرزی بریستال را به اشغال دراورد و ضربه سنگینی به هندی ها زد این استراتژی شریف هندی ها را از نظر روحی بشدت تضعیف کرد و هندی ها موقتا کمی عقب نشسته و سعی در ارام کردن جبهه ها کردند

خنجری از پشت سر

هندی ها یکبار دیگر به نبوغ نظامی و قابلیت های فردی ژنرال شریف قائله را واگذار کردند و به این نکته اشراف پیدا کردند که ورود به جنگ در این وضعیت تلفات بسیار سنگینی برای اتش هند خواهد داشت ، لذا دست به مکر و حیله زدند
و از یک طرف دست به محاصره دریایی شدید پاکستان شرقی زدند و از سوی دیگر سعی کردند با تحریک و استفاده از جدایی طلبان و شبه نظامیان ارتش پاکستان را تضعیف کنند لذا با تمام توان دست به تجهیز شبه نظامیان زدند و نبردهای بسیاری خونینی براه افتاد نیروهای مستقر در بخش شرقی در وضعیت بسیار نامناسبی قرار داشتند از یک طرف در حال تحلیل رفتن بودند و از طرف دیگر در دو جبهه باید توامان میجنگنیدند ، خصوصا نبردهای شهری وضعیت ارتش پاکستان را بشدت متزلزل کرده بود و در موازات ان ارتش هند دست به یک سلسله بمباران شدید بخش شرقی زد

وضعیت از این هم برای دریادار شریف سخت تر هم شد زیرا شبه نظامیان بنگلادشی با حمایت نیروهای هندی که در لباس غیر نظامیان وارد شهرها شده و اقدام به نبرد با نیروهای پاکستان میکردند دست به انجام عملیاتی گسارده و بزرگ با نام جک پا زدند که این عملیات توسط نیروی هوایی هند پشتیبانی میشد
ژنرال شریف یک استراتژیست نبردهای کلاسیک بود و در این این امور نابغه ای بود ولی همکنون وارد یک جنگ نامتقارن و چریکی شهری شده بود که امکانات لازم برای ان را داشت و نه نیروهای ویژه چنین نبردهایی را و‌در چنین شرایطی بمباران گسترده هندی ها نیروهای پاکستان را از هم گسیخته کرده بود ژنرال شریف تلاش کرد دستکم از شناورهای موجود خود در نقش دفاع هوایی استفاده کند و از تمرکز انها در یک نقطه و هدف قرار گرفتن انها خودداری کند زیرا هندیها با تغییر کوچکی در استراتژی خود حملات را بر شناورهای ارتش پاکستان متمرکز کردند در انزمان تمامی شناورها در بندر چیتاگونگ مستقر بودند لذا بخش از انها به بندر رجاشی منتقل شدند زیرا حملات سنگین هوایی هند تلفات سنگینی بر این شهر وارد کرده بود هندیها مترصد بودند شناورهای پاکستانی را منهدم کنند لذا بر حجم حملات خود ولو با افزایش شدید تلفات افزودند تا در نهایت در ۴ دسامبر ۱۹۶۹ ناو PNS Comilia مورد هدف قرار گرفت و بشدت آسیب دید و در موج بعدی حمله در چند ساعت بعد کاملا غرق شد در ۵ دسامبر یکی از بدترین روزهای جنگ برای پاکستان بود و نیروی هوایی هند بزرگترین عملیات هوایی تا انزمان را برعلیه پاکستان آغاز کرد و اگر چه تلفات نسبتا بالایی هم داد ولی دو ناو چه دیگر پاکستان را هدف قرار داده و منهدم کنند و تنها یک ناوچه و یک ناو سنگین برای پاکستان مانده بود

دریادار شریف نه میتوانست این دو ناو را در بندر نگه دارد و نه میتوانست خارج کند و کاملا مستاصل مانده بود محاصره دریایی فشرده هم امکان هرگونه تحرکی را برای اعزام یگان کمکی مسدود کرده بود هر چند که بخاطر عملیات روانی هند پاکستان ریسک کاهش نیروها در بخش غربی را نمیپذیرفت

اما بزرگترین ضربه را پاکستان در ۶ دسامبر دریافت کرد که ………

زمینه های ورود قاضی

پاکستان کشور فقیری بود و ارتش این کشور از بودجه کلان ارتش هندبرخوردارنبود لذا سعی میکرد از بودجه محدود خود حداکثر بهره را ببرد و به شیوه استراتژی نا متوازن خود را تجهیز کند در این استراتژی شما اگر نمیتوانید معادل یک سلاح را داشته باشید دستکم باید سعی کنید با حداقل بودجه جنگ افزاری تهیه کنید که توان از بین بردن آن را در اختیارتان قرار دهد. پس از خرید ویکرانت از بریتانیا عدم توان پاکستان در خرید و بخدمت گرفتن چنین جنگ افزاری ،این ناو را به سمبل قدرت و برتری هند تبدیل کرده بود و هند در اختیار داشتن ان را بعنوان توان بالاتر این کشور میدانست لذا نابود نمودن ان تبدیل به یک آرمان برای پاکستان شده بود

از طرفی در جنگ جهانی دوم توانایی این گونه ناوها کاملا مشاهده شده بود و پاکستان باید کاری میکرد .پاکستان از قدرت ویکرانت بخوبی اطلاع داشت و قابلیت و توانایی ناو های حامل هواگرد را در جنگ جهانی دوم دیده بود لذا میدانست هند بسرعت میتواند با استفاده از توان ویکرانت استراتژی خود را تغییر دهد و باید فکری برای ان کند از طرفی انهدام و از بین بردن ویکرانت که تبدیل به سمبل و اقتدارهند و همچنین نماد برتری این کشور بر پاکستان بود و از همه مهمتر شکست ناپذیری این گونه ناو تبدیل به افسانه شده بود میتوانست ضربه سنگینی بر پیکره نیروی دریایی هند باشد و همچنین از نظر روحی انها را در هم خرد کند
ولی مشکل این بود که آخر با کدام امکانات؟
ویکرانت یک ناوچه و یا ناو سبک نبود که بتوان انرا براحتی منهدم کرد

استمداد از ایالات متحده

پاکستان تنها چاره کار را دست به دامان قدرتهای بزرگ شدن دیده بود در انزمان تسلیحات زیادی برعلیه ناوهای هواپیمابر وجود نداشت

حملات هوایی برعلیه این ناو امکانپذیر نبود زیرا خود ناو دارای هواپیماهای الرت بود و براحتی از ناو دفاع میکردند حملات سطحی هم پاسخگو نبود زیرا با حمله متقابل و کوبنده ناوگان هواگردهای ناو مواجه میشد پس چه باید میکرد ابتدا بسراغ بریتانیا رفت ولی بریتانیا خود درگیر در بحران کانال سوئز بود لذا در سال ۱۹۶۱ بسراغ قدرت نوظهور جهان رفتند، ایالات متحده

در جنگاوران بخوانید  نبرد قلعه جنگی

در آنزمان دوره ریاست جمهوری جان اف کندی بود و پس از مشاوره دکترین پنتاگون زیر دریایی را برای مبارزه با ویکرانت پیشنهاد کردند ولی مشکل این بود که پاکستان توان خرید زیر دریایی را نداشت و کنگره هم با اجاره ان موافقت نکرد در نهایت دولت کندی با استفاده از اختیاراتی که قانون کمکهای نظامی ایالات متحده تحت برنامه مقابله با افزایش نفوذ کمونیسم به وی داده بود با حذف کنگره از فرایند تحویل ان پذیرفت انرا به پاکستان تحویل دهد

این زیر دریایی یو اس اس دیابلو نام داشت و از کلاس زیر دریایی تنچ بود این زیر دریایی تحت حمایت و اسپانسری خانم کاپلین که همسر یک سناتور بود ساخته شده بود و یک زیر دریایی دیزل الکتریک تندرو بود و در تاسیسات کشتی سازی پورتموث در نیو همشایر ساخته شده بود جالب اینکه نام دیابلو به معنای ابلیس یا شیطان است و تنها کشتی در نیروی دریایی امریکا است که به دلایل نامعلوم و سر به مهری نام شیطان بر ان نهاده بودند

این زیر دریایی از ابتدای ساخت پر از ماجراهای رمز الود و بی پاسخ بود بر روی زیر دریایی تصویری از ابلیس وجود داشت که هرگز مشخص نشد این تصویر را چه کسی کشیده و جالب اینکه کسی هم آنرا دست نزد
و جالب تر اینکه لوگوی زیر دریایی یک تصوریر از شیطان بود با اژدری در دست …….

زیر دریایی قاضی ساخت تاسیسات کشتی سازی پورتموث که در شهر نیوهمپشایر قرار داشت ( عزیزان یک توضیحی را که اینجا الزامی می دانم ممکن است برخی عزیزان این کشتی سازی را باتاسیسات کشتی سازی عظیمی که ابر ناوهای هواپیمابرایالات متحده را میسازد اشتباه بگیرند.آن کمپانی که سازنده ناوهای هواپیمابر است نامش تاسیسات کشتی سازی نورفولک واقع در پروتموث ایالت ویرجینیاست درواقع پورتموث نام تاسیسات اولی و نام شهری که تاسیسات دومی دران واقع هست میباشد ) این تاسیسات از سال ۱۸۰۰ شروع به کار کرد و از سال ۱۹۰۰ به بعد فقط سازنده زیر دریایی های ارتش ایالات متحده است و اولین زیر دریایی ساخته شده در ایالات متحده با نام ال -۴ را در این تاسیسات تولید کرد قاضی در زمان ساخت یکی از مدرنترین زیر دریایی های دیزل الکتریک بود که از برخی فن اوری های زیر دریایی های اتمی هم برای افزایش کیفیت و قابلیت زیر دریایی بهره گرفته شده بود. زیردریایی از توان جابجایی ۱۶۰۰ تن برخوردار بود.طول زیر دریایی 95 متر ارتفاع بلند ترین نقطه دکل 8/33 متر بود.پیشران زیر دریایی از موتور دیزل Fairbanks و دو موتور برقی الیوت که به دو پروانه متصل میشد تامین میگردید حداکثر سرعت زیر دریایی در درون آب دارای سرعتی برابر با ۲۰ گره دریایی معادل ۵۰ کیلومتر در ساعت برخوردار بود
دامنه برد زیردریایی ۲۰ هزار کیلومتر با سرعت ۱۰ کیلومتر بر ساعت بود
زیر دریایی دارای ۱۰ لوله اژدر افکن و ۲۴ اژدر ذخیره در اژدرخانه خود بود که طی ارتقایی که در ترکیه طی نمود مجهز به قابلیت مین گذاری هم شد قابلیتی که بعدها باعث دردسر زیر دریایی شد
تسلیحات زیر دریایی شامل یک قبضه توپ بوفوروس ۴۰ میلیمتری
یک قبضه توپ ۲۰ میلیمتری اورلیکن و دو مسلسل ۷/۶۲ میلبمتری هم توسط پاکستان به ان اضافه شد

زیر دریایی در سال ۱۹۴۵ تولید شد و تا سال ۱۹۶۳ در ناوگان ایالات متحده در خدمت بود و طی مذاکراتی که بین ایوب خان و دولت پرزیدنت جان اف کندی انجام گرفت به پاکستان برای مدت ۴ سال اجاره داده شد ولی بعلت رضایت پاکستان از کارایی زیردریایی پس از انقضای مدت اجاره زیردریایی را بخدمت گرفت زیر دریایی در سال ۱۹۶۸ قاضی پس از بخدمت گیری مجدد توسط دولت پاکستان برای دریافت یک ارتقا به کشور ترکیه اعزام‌شد و به دلیل بسته بودن کانال سوئز بدلیل نبرد اسراییل و اعراب مجبور به طی کردن و دور زدن تمام افریقا شد قاضی تنها زیر دریایی در جنگ هند و پاکستان در بدو ورود خود بخدمت بود و بعنوان ناو پرچمدار و سرفرماندهی ناو گان انجام وظیفه میکرد نقشی که ویکرانت در ناوگان هند برعهده داشت

پاکستان امید زیادی به قاضی برای غرق کردن ویکرانت داشت

در واقع دلیلی که پاکستان یو اس اس دیابلو را اجاره کرد و هزینه بسیار گزاف اجاره ان را پرداخت بخاطر اینکه بتواند در جنگ روانی که هندی ها بخاطر در اختیار داشتن ویکرانت و قابلیت های ان دست برتر را داشتند با مانور بر روی دیابلو توازن قوا برقرار کنند و از سوی دیگر بی اغراق پاکستان تنها برای انهدام ویکرانت قاضی را وارد خدمت کرد زیرا با امدن یو اس اس دیابلو دیگر ویکرانت نمیتوانست جلوی پاکستانی ها مانور داده و عدم توان پاکستان در ضربه زدن به ان را به رخ پاکستان بکشند و تاریخ نشان داد که اتفاقا این استراتژی پاکستان فوق العاده موثر واقع شد البته ایالات متحده و پاکستان هم تا حد توان بر روی قابلیت های دیابلو ( ابلیس ) اغراق کرده بودند و این باعث وحشت هندی ها شده بود از زمان ورود دیابلو و افشا شدن حضور ان اولا محل استقرار ویکرانت محرمانه شده بود و دوما هندی ها هم بدنبال خرید چند فروند زیر دریایی دیزل دست دوم از شوروی رفتند همچنین از این زمان به بعد سیل تسلیحات ضد زیر دریایی مانند هواپیما و بالگردهای گشت دریایی و ضد زیر دریایی بسوی دو طرف جنگ سرازیر شد

از سوی دیگر دلیلی که ایالات متحده و وزارت دفاع پرزیدنت کندی بر روی تحویل دیابلو به پاکستان تاکید داشتند تا حدی که با کنگره وارد تنش شدند تست توان زیر دریایی های متعارف و دیزل الکتریک کلاس تیچ در مقابل ناو هواپیمابر هند. در یک میدان جنگ واقعی بود
و به این شکل یو اس اس دیابلو بسمت پاکستان روان شد تا نام پی ان اچ قاضی جایگزین ان و بخاطر از بین بردن شومی و شایعات فراطبیعی که در حول و حوش این زیر دریایی بود قرار شد چند روحانی و مرجع دینی این کشتی را تبرک و تقدیس کنند……

در نهایت همانگونه که دیدیم نیروی دریایی پاکستان در برابر هند در نهایت شکست را پذیرا شد
در نبرد سال ۱۹۶۷علیرغم پیروزیهای درخشان و بسیار با ارزش ژنرال محمد شریف سرفرماندهی نیروهای مستقر در پاکستان شرقی که با یک نیروی مختصر و غیرقابل قیاس بدست امد اما ……
اما عدم همکاری نیروهای مستقر در پاکستان غربی و خالی کردن دست این فرمانده لایق و باکفایت در نهایت با نابود شدن مختصر تجهیزات در اختیار وی نیروهای او شکست خوردند این در حالی بود که انچنان نام ژنرال شریف برای هندی ها ایجاد وحشت کرده بود تنها زمانی جسارت لازم را برای حمله بدست اوردند که ژنرال شریف دیگر هیچ تجهیزات رزمی در اختیار نداشت و تا زمانیکه حتی یک قایق توپدار در بندر بود هندی ها از حمله اجتناب میکردند

متاسفانه چنین فرماندهانی در کشورهای بی قاعده خاورمیانه مانند گلی هستندکه بصورتی اتفاقی در شوره زار بی نظمی میرویند در مصر هم ژنرال شازلی چنین شرایطی داشت وانقدردستورات او نادیده گرفته شد و دستورات اشتباه توسط وزیر دفاع بی کفایت مصر صادر و دستورات دقیق وی لغو شد که درانتها شروع به گریستن کرد اگر پاکستان به موقع تجهیزات به دریادار شریف میرساندند شاید ان نبرد سرنوشتی متفاوت پیدا میکرد

ناو هواپیمابر ویکرانت در حمله به سواحل پاکستان

در نهایت در ان نبرد ناو ویکرانت که در دومین نبرد هند و پاکستان شرکت کرده بود واقعا کارنامه درخشانی از خود بنمایش گذاشت
۵۰ درصد بار محاصره پاکستان شرقی را ناو ویکرانت به دوش میکشید
به همین دلیل پاکستان انگیزه زیادی برای نابودی ان داشت پس از شکست نهایی پاکستان جنگ موقتا فروکش کرد و زیر دریایی قاضی یا همان دیابلو که در این مدت بشدت درگیر نبرد با هند بود پس از فروکش کردن نبردها برای طی نمودن یک دوره ارتقا و نوسازی به سمت ترکیه حرکت کرد در میانه راه بدلیل نبرد شدید اعراب و اسراییل درجنگ شش روزه کانال سوئز توسط چند کشتی غرق شده بند امده و بسته شده بود
به همین دلیل قاضی مجبور شد تمام قاره افریقا را دور بزند و بسمت ترکیه برود در ترکیه زیر دریایی توان مین ریزی را نیز دریافت کرد و در سال ۱۹۷۱ پس از اتمام تعمیرات بسمت پایگاه خانگی خود بازگشت

در همان دوره هند و پاکستان در شرف یک نبرد تمام عیار دیگر قرار گرفته بودند و تنها سلاح قابل اتکا پاکستان قاضی بود

هند ناوگان بسیار گسترده ای داشت که از تعداد بالایی از انواع شناورهای سبک و سنگین بهره میبرد ولی پاکستان چنین ناوگان رنگارنگ و با شکوهی نداشت بهمین دلیل باید با استفاده صحیح از داشته های خود توان پایین تر خود را جبران میکرد

طبق معمول این ۸ سال گذشته ماموریت اصلی و اولیه قاضی پیدا نمودن و‌نابودی ویکرانت بود ولی بصورت عجیبی هرگز قاضی موفق به پیدا نمودن ویکرانت نشده بود و بارها طبق اطلاعاتی که جاسوسان در اختیار پاکستان میگذاشتند قاضی حرکت میکرد ولی در نهایت یا اطلاعات غلط بود و یا بصورت کاملا اتفاقی ویکرانت جابجا شده بود

اواخر سال ۱۹۷۱- ستاد مشترک ارتش پاکستان

از صبح انروز رفت و امد و ترافیک فرماندهان عالی رتبه به ستاد مشترک پاکستان خبر از واقعه ای بزرگ میداد در تمامی دفاتر افسران ارشد در حال تبادل اطلاعات و اتخاذ راهکار بودند در سالن اصلی جلسه ای بسیار حساس در حال اجرا بود که فرماندهان نیروی دریایی و زمینی پاکستان در حال رایزنی و استفاده از تمامی تجربیات خود برای خروج از یک بحران بزرگ بودند
در واقع سر رشته این بحران به سالها قبل و همان زمانیکه ژنرال شریف را در مسلخ جدایی طلبان و هندی ها ، همکارانش ناجوانمردانه رهایشان کرده و بخاطر حفظ جان خود پشت او را خالی کردند و هندی ها پس از شکست شریف حال همان استراتژی را در ابعادی بزرگتر به اجرا گذاشته بودند. اگر آنروز افسران پاکستانی سعی در کمک به ژنرال شریف میکردند شاید امروز اوضاع طور دیگری بود
بهرحال باز هم هند دست به محاصره گسترده بخش شرقی زده بود و در چند روز اخیر ۸ شناور پاکستان در تله شناورهای هندی قرار گرفته و مصادره شده بودند تمامی کشتی ها تجاری بودندجالب اینکه ناو پرچمدار و سر فرماندهی ناو گروه عملیاتی ناو ویکرانت بود که ناو گروه رزمی ناوگان هم شامل ناو ای ان اس مگار ، ناوشکن ای ان اس چاپار سینگ که بتازگی وارد ناوگان شده بود و از کانادا خریداری شده بود و به افتخار ناو چاپارسینگ که در عملیات و نبرد توسط ناوگروه دریادار شریف غرق شده بود این نام را دریافت کرده بود ، ناوشکن ای ان اس غاریال و رزم ناو ای ان اس خان دری و البته ناو هواپیمابر ای ان اس ویکرانت که پرچمدار ناو گان بود و ۳۰ فروند هواپیمای جت سی هاوک در روی عرشه ان مستقر شده بود و حقیقتا تا به اینجا بسیار کم اشتباه و بسیار با تسلط کار کرده بود

بدلیل فاصله طولانی رسیدن به خلیج بنگال توسط شناورها پاکستان نمیدانست چه اقدامی باید انجام بدهد برای مقابله و شکستن محاصره توسط

چنین ناوگروه منسجمی که هم از توان هوایی برخوردار و‌هم توان نظامی دریایی ، دست پاکستان کاملا بسته بود زیرا حتی یک نیروی هم سطح که از شناورهای برابر برخوردار بود باید اولا بر مانع مسیر طولانی غلبه میکرد و در وهله بعد با ناوگان هواگردهای ویکرانت روبرو میشد حال اینکه اصلا چنین توانی را هم پاکستان نداشت
شکستن محاصره دریایی اولویت اول پاکستان بود

فرمانده نیروی زمینی اصرار داشت قاضی را اعزام کنند زیرا هم از برد عملیاتی کافی برخوردار و هم میتوانست از دید ناوگروه مخفی شود در مقابل فرمانده قاضی بشدت مخالف بود زیرا اعتقاد داشت قاضی مانند سالهای پیشین حال و روز خوشی ندارد زیر دریایی بشدت فرسوده و براثر حضور مداوم در نبردهای اخیر شدیدا تحلیل رفته و از سوی دیگر ویکرانت در محاصره تعداد زیادی شناور است و شانسی برای ما وجود ندارد

و بدتر اینکه بندر پشتیبان در انجا وجود ندارد که امکانات تعمیرات و نگهداری داشته باشند ولی پاکستان چاره ای نداشت زیرا تنها سلاح مؤثرش قاضی بود در این بین اتفاق هولناک دیگری افتاد …..

حرکت بسوی ویکرانت

در ۴ دسامبر سال ۱۹۷۱ پاکستان ضربه ای هولناک از ویکرانت دریافت کرد دو شهر کوکاس بزر و چیتیا کوانگ توسط ناوگان هواگردهای ویکرانت که تشکیل شده بود هاوکر سیدلی سی هاوک بشدت بمباران شدند که تلفات وحشتناکی به پاکستان وارد شد در واقع این حمله به امید از بین بردن پایگاه هوایی چیتیا کوانگ انجام گرفت ولی شهر بسیار اسیب دید و باعث خشم افکار عمومی در پاکستان شد
در نهایت قاضی مامور نابودی ویکرانت تحت هر شرایطی شد

طبق اطلاعات بدست امده ویکرانت در بندر ویشکاپاتانام پهلو گرفته بود و قاضی با مین ریزی در اطراف ناو و یا شلیک اژدر میتوانست ویکرانت را غرق کند …..

پس از بی دفاع شدن پاکستان شرقی هند که مترصد بود کار پاکستان را در ان بخش تمام کند حملات خود را بر روی بخش شرقی متمرکز کرده ولی در عین حال هندی ها یک استراتژی هوشمندانه را دنبال میکردند ( در سال ۱۹۷۱ هند بسیار با استراتژی و با سبک بالا میجنگید و خصوصا در بخش فرماندهی رده بالا و دکترین نظامی بسیار با هدف تاکتیک ها و استراتژی های نظامی خود را انتخاب و اجرا میکرد.ارتش هند به هیچ وجه با ارتش چند سال قبل که تنها در بعد تجهیزات نظامی بر پاکستان برتری داشت و نیروی دریایی ان براحتی تلفات میداد و هیچ نشانه ای از یک ارتش تواناو کارامد نداشت و سر در گم‌ و دستپاچه بود شباهت نداشت) در این درگیری هند دو هدف را دنبال میکرد پاکستان تمامی واحدهای دریایی خود را به بخش غربی کشیده و یک استحکامات دفاعی بسیار فشرده خصوصا در بندر کراچی که قلب صنعتی و بزرگترین شهر پاکستان بود را ایجاد کرده بودند هدف هندیها از حملات گسترده خود مجبور کردن پاکستان به کاهش نیروهای بخش غربی و پراکنده کردن واحدهای پاکستانی بسمت شرق بود و اتفاقا استراتژی هندی ها پاسخ داد که در ادامه به شرح آن میپردازیم

اما عزیزان اگر خاطرتان باشد پیشتر به بسته های پیام کدگذاری شده پاکستان اشاره کردیم که از بخش شرقی به بخش غربی مخابره میشد و یا از واحدهای سطحی و هوادریای پاکستان به مراکز فرماندهی ارسال میشد
هند تمامی این پیامها را دریافت میکرد ولی قادر به بازنمودن کد رمزگذاری پیام و دریافت مفهوم ان نبودند و در همان قسمت گفتیم که در آینده به تبعات این موضوع در صورت موفقیت هند در باز نمودن رمز پیام اشاره خواهیم کرد، در ادامه هند پیامی را دریافت کرد که موفق به گشودن رمز آن شد
البته هند همواره این موفقیت را مرهون تلاش مهندسین بخش مخابرات ارتش خود اعلام میکند ولی پاکستان و انگلستان همواره شوروی را عامل بازنمودن رمز پیامها میدانند

در واقع هند و شوروی که ماه عسل روابط تازه شکل گرفته نظامی خود را با خریدهای گسترده هند جشن گرفته بودند خواهان گسترش این روابط به بالاترین سطح بودند.در این بین هند از اتحاد شوروی در خواست کمک در مورد بازکردن کد پیامهای پاکستان کرد و شوروی مشروط بر اینکه این مروادت سری بماند متخصصان زبده کا گ ب را به کمک هند فرستاد

در پیامی اولی که دریافت کردند مفهوم آن این بود که پاکستان تمامی قدرت زیر سطحی خود را برای نابودی ویکرانت بسیج نموده و یک ناوگروه زیر سطحی متشکل از زیر دریایی های کلاس هانگور که دو فروند زیر دریایی از کلاس دافنه ساخت فرانسه میشد و البته به اتفاق زیر دریایی یو اس اس دیابلو یا ابلیس که در پاکستان قاضی نام گرفته بود و عنوان پرچمدار ناوگان را در اختیار داشت برای نابودی ویکرانت حرکت نموده و در حال حرکت به سمت بندر ویشکا پاتانام هند در حرکت هستند

پیام بعدی را که هند دریافت کرد از دو دیدگاه خیلی مهم بود:
اول اینکه نیروهای سرفرماندهی ناحیه غربی ارتش هند حمله گسترده ای را برعلیه بندر کراچی تدارک و در حال اجرا داشت
فرمانده زیر دریایی قاضی ناخدا ظفرخان از فرماندهان بسیار لایق پاکستانی بود و در حال حرکت بصورت کاملا متکی بر حس نظامی خود متوجه این حمله شده بود وی در طول روز جداگانه به چند ناوچه هندی برخورد که از نوع شناسایی و اطلاعاتی بودند چون زیردریایی کاملا اتش به اختیار بود تصمیم گرفت به همراه ناو گروه خود که دو زیر دریایی دیگر بودند به ناوچه های هندی حمله ور شوند ولی به دو دلیل از این اقدام صرف نظر کرد ابتدا اینکه در آخرین لحظات که پس از اینکه شناورهای هندی نزدیک شدند ناخدا ظفرخان متوجه یک بالگرد گشت دریایی هند شد

شاید اگر فرمانده دیگری بود به این مورد کوچک توجهی نمیکرد ولی ناخدا ظفرخان با یک حساب سرانگشتی متوجه شد که شناورهای هندی صدها مایل از پایگاههای خود فاصله دارند و نزدیکترین پایگاه هند بیش از ۳۰۰ مایل با ان منطقه فاصله داشت پس این بالگرد از پایگاه حرکت نکرده بود و متعلق به یک شناور بود
هیچکدام از ناوچه های کوچک هند مجهز به پد بالگرد نبود جز یکی که بالگرد روی پد قرار داشت پس بالگرد متعلق به هیچکدام از این شناورها نبود در نتیجه شناور مربوطه در نزدیکی منطقه ای است که زیر دریایی انها قرار دارند
پس کاپیتان ظفرخان با خود به این نتیجه رسید که احتمالا با کاروان بزرگی از ناوگان هند برخورد کرده اند
پس وجود یک کاروان هندی مفهوم بسیار بدی برای پاکستان میتوانست داشته باشد لذا ظفرخان تصمیم به یک اقدام بسیار خطرناک و شجاعانه گرفت وی اگر میتوانست از اطلاعات کاروان مانند مسیر حرکت ، تعداد کشتی ها و نوع کشتی

ها اطلاعات بگیرد قطعا میتوانست دست هندی ها را بخواند ولی چند مسئله وجود داشت

اول اینکه ماموریت وی حمله به ویکرانت بود و نه حمله به کاروانهای تدارکاتی هند
دوم عملیات وی طبقه بندی شده بود پس تحت هیچ شرایطی نباید لو میرفت و انجام یک کار اضافی ریسک لو رفتن عملیات اصلی انها و دادگاهی شدن وی را بخاطر سهل انگاری و قصور را داشت
و در نهایت یک ناوگروه زیر سطحی امکان لو رفتنش بسیار زیاد است خصوصا که اگرچه کاپیتان احمد امرخان تسنیم که فرزند یکی از فرماندهان ارشد ارتش پاکستان بود و در حال حاضر فرمانده زیر دریایی پی اس ان هانگور را برعهده داشت از نیروهای سابق تحت فرمان وی بحساب می امد و در واقع باپیشنهاد وی به فرماندهی زیر دریایی منصوب شده بود و قابلیت های بسیار بالایی داشت اما فرمانده زیر دریایی دیگر بسیار مبتدی و ناکارمد بود تاحدی که که کاپیتان ظفرخان مخالف همراهی وی و با اکراه پذیرفت با انها همراه شود لذا تغییر مسیر هر سه زیر دریایی عاقلانه نبود
به همین دلیل ظفرخان به کاپیتان آمرخان بعنوان فرمانده دوم ناوگروه دستور داد انها با کاهش سرعت به مسیر بندر ویشکا ادامه دهند تا وی خود را به ناوگروه برساند و از مسیر خارج شد کاپیتان احمد امرخان تسنیم که فرزند یک فرمانده رده بالای ارتش بود در یک محیط کاملا نظامی رشد کرده بود اغلب اقوام و بستگان و همسایگان انها را خانواده های نظامی تشکیل میدادند و وی از کودکی دارای شخصیت مطیع و قاطعی شده بود از فرماندهان ارشد تر تنها اطاعت میکرد و مطیع بود و در مقابل افراد خود کاملا قاطع ولی مهربان بود وی فرزند خواهر ناخدا ظفرخان بود ولی هیچکدام مایل به افشای این راز نبودند
فرزند یک افسر ارشد بودن برای وی همواره حاشیه امنیتی ایجاد کرده بود که وی خواهان ان نبود از زمان اموزش همواره برای وی موقعیتی جدا ازسایرین ایجاد نموده بود و تنها ظفرخان احساس میکرد احمد چقدر ناراحت و معذب است
درزمان تحصیل در دانشکده سایر ناوی ها زمان ملاقات با خانواده در زمین های اطراف دانشکده ملاقات میکردند ولی احمد را با اتومبیل فرماندهی به منزل فرمانده دانشکده میبردند که احمد آنجا مادر و خواهران کوچکترش را ببیند زیبایی خیره کننده ولباسهای شیک وبسیار گرانقیمت خواهر کوچک احمدهوش از سر ناوی هامیبرد و نگاه خیره انها به خواهرش احمد را آزار میدادچون خواهر او از جنس خواهران انها نبود

هیچکدام از ناوی ها علاقه ای به امرخان نداشت و همه او را بعنوان یک پسر با کلاس و لوس و آدم فروش نگاه میکردند وبا هراتفاقی انگشت اتهام بسوی او بود تا اینکه در عصر یک روز تعطیل تمامی آموزشکده در تعطیلی بود ناوی های جوان که روزهای عادی درگیر آموزش و کلاس بودندامروز را نمیتوانستند آرام بگذرانند به همین دلیل قصد شوخی با یکی از دوستانشان سبب آتش گرفتن آسایشگاه ناوی ها شد. اگر چه آتش زود مهار و خسارت زیادی پیش نیامد ولی نتیجه کار مشخص بود اخراج ناوی مسول این آتش سوزی که یک پسر بسیار فقیر و روستایی بنگال بودو بنوعی لیدر ناوهای شیطان بود وبیشترین آزار راهم او به احمد میرساند ولی حالا تمامی آینده و زندگی خود و شادی و افتخار خانواده اش را از دست رفته میدید

امرخان تازه وارد سالن شده بود معمولا اوقات بیکاریش را در محوطه ای تنها سپری میکرد هیچکس از او خوشش نمی امد و وی برای راحتی همکاران کنار انها نمیماند
به محض رسیدن وی که متوجه اوضاع غیر طبیعی آسایشگاه شده بود ماجرا را پرسید و در جریان قرار گرفت در این موقع جیپ دژبانی برای بردن عامل آتش سوزی مراجعه کرد
شاهین شپال پسر عامل آتش سوزی از ناراحتی توان روی پا ایستادن را نداشت در همین حین درجه دار دژبانی نام اورا صدا زد ولی امرخان صدا کرد سرکار اشتباه میبرید من آتش زدم و عمدی هم در کار نبود و همه شاهد هستند منهم بیگناهم
در حالیکه نگاه همکاران میکرد به آنها که مردد بودند چکار کنند اشاره کرد تایید کنند انها هم حرفهایش را تایید کردند و دژبانها امرخان را بردند
فداکاری امرخان همه را شرمنده کرد واز اینکه اورا اینهمه آزار داده بودند پشیمان بودند

فرمانده آموزشکده با پدر امرخان تماس و با وی ماجرا را در میان گذاشت پدر امرخان به فرمانده آموزشکده دستور داد شدیدا و طبق ایین نامه با فرزندش برخوردکند
امرخان را تا صبح به یک لوله که ویژه افراد بی انضباط بود دستبند زده و آزار دادند

مادر امرخان از ترس همسرش نه جرات تماس گرفتن داشت و نه مهر مادریش اجازه بی تفاوت بودن به او میدادلذا،از برادرش ظفرخان خواست سری به محل خدمت احمد بزند،پس از رفتن ظفرخان ماجرا فیصله پیدا کرد

ظفرخان ازآنروز علاقه اش به احمد چند برابر شد
پسر روستایی از آنروز مانندیک جان برکف فدایی همواره درکنار آمرخان بود وحالا در زیر دریایی هانگور درحالی کنار امرخان بودکه همسرش خواهر کوچک امرخان بود و تنها چند روزقبل پسرش بدنیا امده بود وهنوز نتوانسته بودفرزندش راببیند

ناخدا ظفرخان پس از دادن دستورات لازم به کاپیتان احمد آمر تسنیم فرمانده دوم ناوگروه دستور داد با کاهش از قدرت زیر دریایی موتورهای دیزل خاموش و ژنراتورهای برق روشن شده و تمامی سیستمهای حیاتی زیر دریایی به بخش ژنراتورهای برقی متصل و سیستمهای غیر ضروری زیر دریایی همگی از مدار خارج شوند. در چنین حالتی که اصطلاحا حالت حمله میگفتند زیر دریایی تقریبا بی صدا میشد در صورتیکه موتور زیر دریایی دچار اختلال میشد و ژنراتور های بنا به هر دلیل از کار می افتاد زیردریایی میتوانست بااستفاده از نیروی برق که از باطری های یون نقره دریافت میکرد تا ساعتها برق زیر دریایی را تامین کند کاپیتان ظفرخان که در حال حاضر زبده ترین افسر رده بالای رزمی در نیروی دریایی پاکستان بحساب می امد ، وبه همین دلیل هم فرماندهی کلیدی ترین شاه مهره رزمی نیروی دریایی پاکستان که برای این کشور ،حکم ویکرانت برای هند را داشت به وی سپرده بودند ، دستور خروج از مسیر عادی برنامه ریزی شده و حرکت بسوی شناورهای هندی را داد
خدمه دلشوره و اضطراب داشتند نمیتوانستند ذهن ناخدا را بخوانند آیا قصد حمله داشت ؟ یا یک شناسایی ساده بود ؟ اگر شناسایی بود زیر دریایی فرمانده امرخان باید آنرا انجام میداد نه قاضی !!

ناخدا ظفرخان پس از قطع مکالمه با امرخان ، به این واقعیت فکر میکرد که امرخان چقدر پخته و حرفه ای برخورد میکند ، ظفرخان چقدر آرزو داشت پسرش که حالا در حال پشت سر گذاشتن دوران نوجوانی بود راه و روشی مانند امرخان را طی کند و دقیقا مانند او شود ،
سالها امرخان در کنار وی و بعنوان نیروی زیر مجموعه او خدمت کرده بود ولی آنچنان حرفه ای و رسمی برخورد کرده بودند که هیچ کس نمیدانست که رازی بزرگ و مخفی میان دو افسر محبوب تمامی خدمه وجود دارد، رازی خانوادگی و این دو افسر لایق و کاردان که اجرای اوامرشان نهایت افتخار زیر دستان بود در واقع دو وابسته بسیار نزدیک هستند ، به این فکر میکرد که چگونه ایثار و گذشت و مردانگی امرخان ، شاهین شپال این افسر اصالتا بنگالی را مانند مرغ عشقی وابسته به خود نموده بود بطوریکه از امرخان بتی ساخته بود و آن را پرستش میکرد چند روز پیش که قصدحرکت به سمت این ماموریت را داشتند ظفرخان که میدانست همسر شاهین که کوچکترین دختر و فرزند خواهرش است باردار و در شرف بدنیا اوردن اولین فرزند خود است به همین دلیل در حالیکه میدانست این ماموریت چقدر پر مخاطره است شاهین را از لیست افسران رزمی خارج و به بهانه پدر شدن وی برایش مرخصی و استراحت منظور کرد البته ظفرخان دلیل دیگری نیز برای این کار داشت و آن اینکه خود بخوبی از خطراتی که این ماموریت داشت آگاه بود و میدانست که از تمامی ماموریت هایی که تا امروز انجام داده خطرناک تر است طبیعتا به هیچوجه دوست نداشت در چنین ماموریتی همزمان دو تن از اعضای خانواده تنها خواهرش که حق مادری به گردن ظفرخان داشت را با خود به قلب خطر ببرد ولی شاهین پس از اینکه از لیست با خبر شد به دفتر ظفرخان مراجعه و با عصبانیت علت را جویا شد و در آخر پس از جر و بحثی طولانی در حالیکه نتوانست ناخدا را متقاعد کند از دفتر وی خارج شد و ساعتی بعد تلفن روی میز به صدا درامد و وقتی ظفرخان برداشت صدای شیتال همسر شاهین از ان سوی خط به گوش وی خورد که پس از سلام و احوالپرسی میخواست شفاعت کند ظفرخان در تصمیم خود تجدید نظرکند و گویا شاهین با اتخاذ این استراتژی توانست نظر ظفرخان را برگرداند
فرزندان خواهر ظفرخان تنها خواهرزاده های ناخدا بحساب نمی امدند ، در واقع ظفرخان فامیل زیادی نداشت ، پس از مرگ پدر و مادرش وی پسر نوجوانی بود که احساس میکرد دنیا برای او به اخر رسیده و تمام دلبستگی اش را توی این دنیا از دست داده ، ولی هنوز نه ، دستکم نه همه دلبستگی اش را زیرا هنوز یک نفر دیگر برایش مانده که او را دوست داشت ، و ان خواهربزرگش بود که در کراچی زندگی میکرد و سالها بود که به روستای کوچک آنها نیامده بودند و ظفر تنها یکبار به اتفاق مادرش چند روزی به خانه مجلل خواهرش در کنار بندر رفته بودند ولی ظفر در منزل خواهرش بشدت معذب بود ، آنجابیشتر مانند یک پادگان بود تا محل زندگی و دیگر هم علاقه ای به رفتن به انجا نداشت و حالا قرار بود محل زندگی جدیدش شود
پس از برگزاری مراسم خانواده اش ظفر با زادگاهش برای همیشه وداع کرد و در حالیکه بغض سنگینی تمام گلویش را میفشرد سوار اتومبیل نسبتا شیک و زیبای خانواده خواهرش شد و بسمت اینده نامعلومی حرکت کردند و در حالیکه کودکان روستا که بندرت اتومبیل دیده بودند به دنبال آنها می دویدند از روستا فاصله گرفتند ظفر با ولع تمام مناظر را نگاه میکرد گویا برای اخرین بار میخواست با چشمانش از ان عکس بگیرد و به حافظه اش بسپارد تا بعدها مرور شان کند

ظفر بسرعت با زندگی جدید خودرا وفق داد
خانواده خواهرش و درواقع جدیدش تشکیل شده بود از خواهرش ، شوهرش فرزند بزرگش امرخان پس از او

خواهرش که امسال به مدرسه میرفت و یک دختر کوچک با نام شیتال که سه ساله بود و بغیر از ان ، یک سرباز ویژه که همیشه درب منزل انها کشیک میکشید و یک زن و مرد مسن که مستخدمین خانه بحساب می امدند ظفر بسرعت به دبیرستان جدیدش که اغلب فرزندان افسران بودند و تنها ظفر و یکی دو نفر دیگر متفرقه بودند خو گرفت ، شوهر خواهرش انسان فوق العاده خشک ، انعطاف ناپذیر با روحیه ای خشن بود ولی هیچگاه به ظفرخان کاری نداشت و به نوعی اصلا او را بحساب نمی اورد. بزودی فرزندان خواهرش آنچنان با او صمیمی شدند که حدی بر ان متصور نبود
در واقع در محیط نظامی که پدرشان برای خانه بوجود آورده بود ، بصورت اتوماتیک ظفر خان مرد دوم خانه و جانشین فرمانده خانواده بحساب می امد و تمامی فرزندان محبتی را که پدرشان بلد نبود چگونه باید به آنها منتقل کند از جانشین او دریافت میکردند
جالب اینکه هرچقدر پدرشان در عشق دادن و محبت کردن به آنها عاجز بود ظفرخان که حالا در دانشکده نظامی سلطنتی درس میخواند و دیگر کمتر در خانه بوداستاد ان بود
خصوصا برای دختران خواهرش که حالا هر دو دختران جوانی بودندواز نظر عاطفی بخوبی به آنها هنر محبت کردن را می آموخت وبخود جذبشان میکرد و به همین دلایل ظفرخان تنها یک دایی معمولی برایشان نبود و جالب اینکه برایشان پدر بود و هر سه فرزند خواهر طبق خلق و خوی ظفرخان بزرگ شده بودند زیرا همواره سعی میکردند انچه که او دوست دارد باشند ، به همین دلیل امرخان علیرغم بزرگ شدن در خانواده ای که طبیعتا باید او را یک پسر مغرور ، لوس و از خود راضی بار می اورد ، در یک لحظه از تمام مرزهای فداکاری و از خود گذشتگی عبور کرد و درس مردی و مردانگی به تمام ناوی های جوان داخل آموزشکده داد ، و دختران ژنرال تسنیم معاون ستاد کل ارتش پاکستان دور از چشم پدرشان کارهای منزل را بجای پیرزن مستخدم انجام میدادند زیرا خجالت میکشیدند که خانم مسنی که خدمتکار بود کار انها را انجام دهد و کارها را بین خودشان تقسیم میکردند مادرشان اگرچه به رو نمی آورد ولی ساعتها مخفیانه به دخترانش نگاه میکرد و سرشار از لذت میشد که برخلاف پدر مغرورشان چنین انسان و فداکار از اب درامدند که حاضر نیستند ، بنشینن و زنی که حکم مادر بزرگ آنها را دارد جلوی آنها خم شود و کارهای انها را انجام دهد پس نباید خیلی تعجب کرد اگر چنین دختری که فوق العاده زیبا بود و افراد زیادی آرزوی ازدواج با او را داشتند پیشنهاد ازدواج افسر جوان روستایی را که بودن در کنار برادر او را افتخاری برای خود میدانست را علیرغم مخالفت شدید پدرش بپذیرد و تازه انزمان شاهین متوجه رابطه واقعی فرمانده ظفرخان با خانواده همسرش شد ، و به سرچشمه ای که این خانواده از ان انسانیت میگرفت رسید

در جنگاوران بخوانید  قهرمان ملی یا بازمانده

ظفرخان به سالن عملیات زیر دریایی وارد شد و به موتور خانه دستور داد با سرعت کمتری غوطه ور شوند و خواست که کمی با احتیاط به سطح آب نزدیک شوند پریسکوب را به بیرون داده و شروع به کنترل شناورهای هندی کرد
۳ شناور بودند که دو تای آنها با تسلیحات سبک تجهیز بودند و تنها یکی از آنها ناوچه موشک انداز بود مردد بود چه کند کمی بعد شروع به محاسباتی کرد و دستور داد بسرعت عمق زیر دریایی بیشتر و با روشن کردن موتور اصلی با چرخش ۴۰ درجه ای به سمت شرق با تمام سرعت به جلو بروند پس از ساعتی ظفرخان که حالا کمی استرس و نگرانی هم داشت و به وضوح آثار اضطراب و نگرانی درصورتش مشخص بود دستور داد از سرعت زیر دریایی بکاهند
همه افسران متعجب بودند زیرا برای اولین بار چنین نگرانی و اضطرابی در ظفرخان میدیدند

بواقع این کدام خطر بزرگ بود که این ناخدای فولادین را به وحشت انداخته بود ؟
ایا این اثار اضطراب از هیجان بود ، یا از وحشت ؟

ناخدا ظفرمحمد خان از روی نگرانی بی قرار شده بود و یکجا نمیتوانست بنشیند همه چیز بعد از محاسباتی شروع شد که ناخدا روی نقشه انجام داد ، در حین قدم زدن در اطاق جنگ زیر دریایی مدام همه چیز را کنترل و دوباره به سراغ نقشه میرفت و آرزو میکرد که اشتباه کرده باشد ، ولی تمامی محاسبات ناخدا به یکجا ختم میشد «کراچی»

پس از ساعتی که زیر دریایی با سرعت در حال حرکت در عمق بود بدستور ناخدا به سطح آب آمده ولی از آب خارج نشد بار دیگر موتورها خاموش شد ولی اینبار ژنراتورهای برق هم روشن نشد و زیر دریایی را روی برق باطری های یون نقره انتقال دادند در چنین وضعیتی زیر دریایی کاملا بی صدا میشد و دیگر هیچ سوناری قادر به کشف آن نبود ولی این دلیل نمیشد که جانب احتیاط را از دست بدهند. آنها زیادی به سطح آمده بودند و آشکار سازهای الکترو مغناطیسی میتوانست آنها را لو بدهد
ولی ماجرا به سمت و سویی میرفت که ناخدا ظفرمحمد خان دیگر نگران خود یا وضعیت خود نبود
در این هنگام پریسکوپ زیر دریایی یک کاروان از شناورهای هندی را نشان داد که به سمت پاکستان در حرکت بودند و تعداد زیادی رزم ناو ، ناو محافظ و ناوچه های موشک انداز انرا تشکیل میداد
ناخدا ظفرمحمد خان به وضوح ناو پرچمدار و سرفرماندهی ناوگان را تشخیص داد این رزم ناو INS Mysore نام داشت ویکی از پیشرفته ترین شناورهای هندی بود

ناخدا ظفر محمد به مسول مخابرات زیر دریایی دستور داد پیامی به این مضمون را بصورت یک بسته کدگذاری شده و محرمانه به سرفرماندهی نیروی دریایی ارسال کند که یک کاروان بزرگ از شناورهای India Armada (سرفرماندهی ناوگان غربی ) بسمت بندر کراچی در حرکت هستند و حداکثر تا فردا عصر آماده دفاع در مقابل آنها باشید هدف آنها بندر کراچی است
در اسرع وقت پیام آماده و توسط زیر دریایی قاضی ارسال گردید

سوم دسامبر ۱۹۷۱ بندر توتوکودی ستاد فرماندهی ناوگان غربی

از بخش مخابرات پیام مهمی به سر فرماندهی رسید چند لحظه پیش پیامی به پاکستان ارسال شده که توسط بخش اطلاعاتی هند دریافت و گشوده شد. پیام از زیر دریایی قاضی به سرفرماندهی پاکستان ارسال شده و طی آن قاضی موفق به شناسایی ناو گروه هندی شده بود ، ولی هندیها هم موفق به شناسایی منطقه استقرار زیردریایی قاضی شده بودند. اینکار نیاز به محاسبات پیچیده ای نداشت ، قاضی در همان زمان که پیام را ارسال کرده بود در نزدیک ناو گروه هندی بود و محل استقرار ناو گروه هم که کاملا دقیق مشخص بود
پس از جلسه فوری بین فرماندهان برای تصمیم در مورد ادامه عملیات یا لغو آن با توجه به کشف محل حرکت و مقصد ناوگروه توسط قاضی و لو دادن ماموریت ناوگروه ، در پایان جلسه فرماندهان هندی اغلب بر این نظر بودند که ارتش پاکستان در موقعیت مناسبی نیست از طرفی برای لغو عملیات بسیار دیر شده و در صورت لغو عملیات این فرصت به پاکستان داده میشود که از حالت دفاعی در موقعیت حمله قرار گرفته و ناوگروه را مورد حمله قرار دهد در نهایت قرار شد که گروه به ادامه عملیات بپردازد ولی سر فرماندهی یک ناو گروه دیگر برای پشتیبانی از عملیات اعزام نماید

حال باید برای قاضی تصمیم گیری میشد در چند سال اخیر قاضی بشدت برای ویکرانت تبدیل به یک تهدید بسیار خطرناک شده بود و اگر همچنان فکری برای نمیشد امکان داشت که قاضی موفق به انهدام ویکرانت شود ، هرچند هندی ها طی ارتقایی در تسلیحات با استقرار دو بالگرد گشت دریایی و ضد زیر دریایی و همچنین نصب لانچر راکت های ضد زیر دریایی روسی و تعدادی اژدر افکن توان ضد زیر دریایی ناو را اضافه کرده بودند معذالک باز هم نگران این زیر دریایی دور برد پاکستانی بودند

حالا هندیها چند قدم جلو تر بودند و دستکم هم جای قاضی را میدانستند و هم محل عملیات قاضی را که بندر خانگی ویکرانت یعنی بندر ویشکاپاتنام بود
لذا دست به استراژی جهت نابودی قاضی زدند و رزم ناو ضد زیر دریایی ای ان اس راجپوت را بجای ویکرانت در بندر ویشکاپاتانام مستقر کردند و در واقع راچپور بجای ویکرانت منتظر حمله قاضی شد

کاهش ناوگروه قاضی

ناخدا ظفرخان نمیدانست که با ارسال این پیام چه خطر بزرگی را بجان خریده البته برای وی مهم هم نبود اگر هم میدانست تفاوتی نمیکرد تمامی عزیزان ناخدا در بندر کراچی و در منازل نیروی دریایی در بندر ساکن بودند
تاسیسات بندری فرماندهی نیروی دریایی کراچی ، در واقع فرماندهی کل نیروی دریایی پاکستان نیز بحساب می آمد و یقینا اولین و مهم ترین هدف حملات ناو گروه هندی تاسیسات بندری خواهد بود همسر و ۳ فرزند ناخدا ظفر محمدخان و خانواده خواهرش در تأسیسات نیروی دریایی ساکن بودند و امکان حمله به ان منطقه از همه مناطق کراچی بیشتر بود
در صورت اطلاع یافتن فرماندهی شوهر خواهر ناخدا که از فرماندهان ارشد نیروی دریایی بود در جریان قرار میگرفت و برای امنیت خانواده فکری میکرد ناخدا همواره به همسرش سفارش کرده بود که در صورتیکه وی در ماموریت بود هر اتفاقی پیش امد به اتفاق فرزندانشان به منزل خواهر ناخدا رفته و هر جا که بودند همه در کنار هم باشند

زیر دریایی قاضی با تمام سرعت بسمت موقعیت ماموریت خود حرکت کرده بود صبح روز بعد قاضی توانست با کاپیتان احمد امرخان فرمانده زیر دریایی پی ان اس هانگور تماس بگیرد و کاپیتان به او اطلاع داد که دیگر زیر دریایی ناو گروه دچار ایراداتی در موتور و برق زیردریایی شده و قادر به ادامه ماموریت نیست و منتظر دستور ناخدا هستند ناخدا اعلام کرد اگر قادر به ادامه عملیات نیست بسمت پایگاه برگردد ، و دقیقا این همان مشکلی بود که وی از آن میترسید و مخالف این عملیات بود
سه زیر دریایی کهنه و سالخورده را هزاران کیلومتر دور تر از پایگاه بدون هیچگونه پشتیبانی و مرکز تعمیراتی و با ریسک بالا اعزام کردن کار عاقلانه ای نبود

وحالا بخشی از توان خود را هم از دست داده بودند
ولی ناچارا به ماموریت ادامه دادند ماموریتی که ناو راجپور منتظر آنها است

پس از اینکه یکی از دو زیر دریایی دافنه کلاس پاکستانی بازگشت ، زیر دریایی پی اس ان هانگوری که تحت فرماندهی کاپیتان احمد آمرخان تسنیم که بی اغراق یکی از جوانترین و در عین حال کارا ترین فرماندهان در نیروی دریایی پاکستان بود و دومین ماموریت خود را بعنوان فرمانده شناور انجام میداد ، مامور انجام وظیفه دیگر زیر دریایی معیوب شد ، ماموریت پیشین وی در واقع یک ماموریت رزمی به معنای کامل نبود بلکه یک عملیات شناسایی بود که بیشتر جهت آشنایی مهندی های جدید ناو که اغلب پس از دریافت مسولیت فرماندهی توسط کاپیتان آمرخان به همراه وی وارد تیم خدمه هانگوری شده بودند انجام گرفته بود
البته همگی آنها افرادی لایق و باسابقه بسیار درخشان بودند که از افراد زیر مجموعه ناخدا ظفرخان بحساب می امدند
ناخدا پس از اینکه احمد امرخان به فرماندهی زیر دریایی منسوب شد بخش مهمی از بهترین پرسنلش را که بسیار توانا بودند به احمد داد که در مدتی که احمد بعنوان یک فرمانده تازه کار کسب تجربه میکند دستکم وجود افراد با سابقه و مسلط کم تجربگی احمد را جبران کند
اما این مسئله شدیدا برای خود کاپیتان ظفرخان بعدها گران تمام شد

کاپیتان ظفرخان سالها با یک تیم ثابت کار کرده بود و بخوبی نقاط ضعف و قوت یکدیگر را میدانستند و به همین دلیل در نزدیک به ۱۰ سالی که قاضی وارد پاکستان شده بود تمامی ماموریت های خود را به نحو احسن انجام داده و شکست ناپذیر شده بود
ولی حالا دو سوم نیروهای خود را که بهترین ها هم بودند به احمد داده بود و بجای انها ناوی های جوانی که بسیار کم تجربه بودند جایگزین شده بود و اوضاع انطور که کاپیتان ظفر خان انتظار داشت در این ماموریت روبراه نبود
برخی از پرسنل به کار خود توجیه نبوده و در زیر دریایی کهنه و فرسوده ای چون قاضی این نفرات زبده بودند که زیر دریایی را سر ، پا نگه میداشتند و کاپیتان ظفرخان با این گشاده دستی و بخشش گسترده اگرچه احمد را در وضعیتی بسیار ایده ال قرار داده بود ولی زیر دریایی خود را در موقعیتی شکننده و آسیب پذیر برده بود و احمد بخوبی میدانست که ظفرخان کاری را برای وی انجام داده بود که هیچکس دیگر حاضر به انجامش نمیشد حتی پدرش

بهرحال به جایی رسیدند که دو‌زیر دریایی باید از هم جدا میشدند طبق برنامه ریزی قبلی زیر دریایی هانگوری و قاضی از اینجا هم تا اخر ماموریت بایکدیگر بودند ولی با خراب شدن دیگر شناور ناو گروه حالا هانگوری باید از قاضی جدا و این ماموریت را بجای زیر دریایی معیوب انجام میداد
احمد امرخان حال عجیبی داشت هر چقدر سعی میکرد نمیتوانست از قاضی جدا شود

البته درخواستی هم که ناخدا ظفرخان غیر ارادی و ناخواسته بر زبان اورد در حال آمرخان بی تاثیر نبود در زمانی که دو زیر دریایی قصد جدا شدن داشتند ظفرخان به احمد گفت یک قول میخواهم بمن بدهی آمرخان گفت قول بدهم ؟ مگر میشود شما خواسته ای از من داشته باشی و من انجام ندهم حتما قول میدهم
ظفرخان گفت : احمد اگر اتفاقی برای من افتاد برای ۳ فرزندم پدری کن

ناخدا ظفرخان خودش هم نمیدانست چرا چنین درخواستی کرد ، کاملا غیر ارادی بود در واقع وی میدانست چنین صحبتهایی تاثیر منفی بر روحیه امرخان دارد انهم در اولین ماموریت فرمانده جوان
پس از صحبت ظفرخان ، دیگر پاسخی نیامد و اگر چه امرخان پشت رادیو بود ولی پاسخی نمیداد ، نه اینکه نمیداد ، نمیتوانست بدهد ، زیرا دوست نداشت در میان انهمه نیرو و جلوی انها گریه کند ولی حالش طوری بود که اگر دهان باز میکرد نمیتوانست خودش را نگه دارد
شاهین شپال افسر بنگالی زیر دریایی که دست راست امرخان بحساب می امدو سالها بودن در کنار هم باعث شده بود حالات او را بهتر از خودش بداند ،مثل همیشه بداد وی رسید و در همین لحظه صدا زد کاپیتان کار فوری و امرخان را از ان جو بد نجات داد
بودن شاهین در کنار احمد یکی از نقاط قوت آمرخان بود انهم درشرایطی که اغلب افراد بنگال یا از ارتش فرار میکردند ویادست به خرابکاری میزدند شاهین شپال یک تنه زیر دریایی را بجای امرخان اداره میکردو اغلب وظایف امرخان را شاهین بر عهده داشت اغلب فرماندهان که توانایی شاهین را میدیدند علاقمند به انتقال شاهین به واحد خود بودند ولی دم وی به احمد گره خورده بود و همه میدانستند هر جا او بود شاهین هم بود

شاهین شپال هرگز خود را لایق خواهر احمد نمیدانست و آشنایی با احمد را یک محبت الهی میدانست که زندگی وی را متحول کرده بود
وی بارها در حضور خانواده همسرش اعتراف کرده بود که هر گاه در زمان ملاقات در دانشکده شیتال را با ان زیبایی و شکوه میدید با خود میگفت ان مرد خوشبختی که قرار است با این فرشته ازدواج کند پسر کدام سرمایه داری است
و هر بار احساس میکرد شاید آخرین باری است این دختر را میبیند و به همین خاطر علیرغم اینکه میدانست احمد از نگاه خیره کسی به خواهرانش بدش می اید ولی غیر ارادی انقدر شیتال را نگاه میکرد تا از دید بیفتدو قلبش با دیدن وی قصد داشت از سینه اش بپرد
وحالا ان دختر مادر فرزند او بود و بگفته خودش فکر نمیکرد که این واقعیت داشته باشد و یک رویا نباشد

بدین شکل قاضی بسمت بندر ویشکاپاتانام حرکت کرد و هانگوری بسمت بندر ماهووا و پس از ساعتی آخرین تماس رادیویی دو زیر دریایی هم برقرار شد زیرا پس از ان هانگوری در سکوت رادیویی پیش از ماموریت قرار میگرفت

حماسه احمد آمرخان تسنیم و هانگوری

پس از بر قراری تماس و رد و بدل شدن دیالوگهای متداول و گزارش موقعیت توسط امرخان لحظه وداع رسید احمد نمیدانست که این آخرین باری است که صدای ظفرخان را میشنود ولی گویا ظفرخان خودش این را احساس کرده بود
ظفرخان گفت احمد برایت ارزوی موفقیت دارم فقط یک چیز مانده امرخان گفت چه چیز قربان ظفرخان گفت قرار بود قولی بمن بدهی احمد گفت کاپیتان قول میدهم اگر خانواده تو کوه را هم طلب کنندمهیا میکنم ولی اطمینان دارم که در کنار شما در خدمت انها خواهم بود و پس از ان خداحافظی و دیگر تا ساعتها خدمه هیچکدام کاپیتان را ندیدند و پس از غیبتی طولانی با چشمانی قرمز و متورم وارد کابین فرمان زیر دریایی شد

لو رفتن هانگوری

در اخرین مکالمه هندی ها توانستند مکالمه دو زیر دریایی را ردیابی و تازه انزمان بود که فهمیدند یک زیر دریایی دیگر پاکستانی به سمت بنادر ماهووا و کو کودی که هر دو از بنادر مهم هند بودند در حرکت است

بهمین دلیل بسرعت دو ناوشکن ویژه عملیات زیر سطحی با نامهای ای ان اس کریپان و ای ان اس خوکوری جمعی اسکادران چهاردهم ضدزیر دریایی« ایندیا آمدا » با عجله از بندرماهووا حرکت کردند و حالا عیار امرخان میتوانست نمایان شود
وی در زیر دریایی قاضی فرمانده بخش تسلیحات زیر دریایی بود و بارها در این سمت نبردهای بزرگی را هدایت و فرماندهی کرده بود و ناوبری نظامی را هم از کاپیتان ظفرخان بخوبی اموخته بود و ذاتا هم صاحب اعتماد بنفس بسیار بالایی بود و این شرایط در کنار خدمه مسلط و باتجربه نقاط قوت هانگوری بحساب می امد

فرمانده بخش ناوبری ، سونار و الکترونیک شناور ناوبان شاهین شپال بود بدستور امرخان سرعت زیر دریایی بسیار پایین بود در همین حین ناوبان شپال متوجه اختلاتی در سونار شد بلافاصله به امرخان اطلاع داد آمرخان بسرعت به بخش کنترل امد وپس از دقایقی دو ناوشکن را شناسایی کرد از بخت بد امرخان در میان دو ناوشکن ضد زیر دریایی قرار گرفته بود که تا دندان مسلح بودند
منتها برتری امرخان این بود که هنوز دو ناوشکن بخاطر خاموش بودن موتورهای دیزل زیر دریایی متوجه ان نشده بودند و هنوز هم امتیاز شلیک اول را داشت

یورش بزرگ ، کراچی در آتش

پس از ارسال اطلاعات توسط زیر دریایی قاضی در مورد حمله به کراچی بلافاصله نیروی هوایی و دریایی پاکستان اماده به حالت اماده باش درامده تعدادی از هواپیماهای گشت دریایی فوکر ارتش پاکستان به علاوه ناوچه های موشک انداز جهت انجام عملیات شناسایی اعزام گردیدند نیروی دریایی پاکستان جهت جلوگیری از ضربات و غافلگیری احتمالی شناورهای خود شناورهای خود را در قالب یک ناوگروه اعزام نمود تا در صورت برخورد ناگهانی با ناوگان هند دستکم توان دفاع از خود را داشته باشند و یکی یکی به دام ناوگان هند نیفتند
این ناوگروه اولین خط دفاعی پاکستان را تشکیل میداد و وظیفه ان کشف ، شناسایی و درگیر شدن با ناوگروه هندی و جلوگیری از نزدیک شدن ناو گروه هندی به بندر کراچی و افتادن شهر در تیرس توپخانه رزم ناوهای ناو گروه بود و پس از درگیری بلافاصله نیروی هوایی پاکستان وظیفه پشتیبانی را برعهده میگرفت

عصر هنگام یکی از هواپیماهای فوکر پاکستان روی صفحه رادار خود موفق به کشف ناو گروه شد بسرعت موقعیت دقیق ناوگروه به سرفرماندهی مخابره و بلافاصله جنگنده های پاکستانی از پایگاه کراچی برای حمله به ناوگروه به پرواز درامدند

جنگنده ها پس از روئیت شناورها اقدام به شلیک به انها کردند ولی نکته عجیب عدم دفاع ناوگروه بود جنگنده لیدر پاکستانی ها زمانی که برای شلیک موشک به یک شناور هندی به حالت شیرجه در امد متوجه شد که ملوانان دست تکان میدهند لذا از شلیک موشک صرفنظر کرد کمی جلوتر نشان نیروی دریایی پاکستان را شناسایی و بسرعت دستور لغو حمله را داد

اگرچه در اواسط حمله ماجرا ختم شد ولی دو ناوچه و یک ناو ارتش پاکستان دچار خسارت شدند و در زمانیکه ارتش پاکستان از کمبود تجهیزات رنج میبرد این شلیک به خودی از یک فاجعه چیزی کم نداشت ، این درحالی بود که فرمانده ناوگروه جنگنده های خودی را شناسایی و هیچ دفاعی در مقابل آنها انجام نداد و گرنه احتمالا تلفات بیش از این بود

ماجرا از این قرار بود خدمه هواپیمای فوکر پس از رویت ناوگروه در رادار خود حالیکه بشدت ترسیده و دستپاچه شده بودند هیچ حرکتی برای اقدام به شناسایی دقیق انجام ندادندو بسرعت انهارا بعنوان ناوگروه هندی معرفی نمودند این درحالی بود که مسیر حرکت ناو گروه پاکستان برخلاف حرکت هندی ها بود واگر خدمه فوکر قدری با دقت ماجرا را بررسی میکردند متوجه اشتباه خود میشدند
بر اثر این حمله یکی ازناوچه های سبک ارتش پاکستان بشدت منهدم شد واگرچه به ساحل منتقل شد ولی دستکم تامدتها از خدمت خارج شد یک ناوچه سبک دیگر و ناوشکن پی اس ان ذالفقار هم اگر چه مورد اصابت بمب و راکتی قرار نگرفته بودند ولی باران گلوله توپ جنگنده ها حسابی به عرشه صدمه زده ودیش رادار ناو ذالفقار را متلاشی و به توپ اصلی سینه ناو هم خساراتی وارد شده بود و دستکم هر دو شناور در عملیات پیش رو با ناوگان هند توان شرکت درعملیات دفاعی را نداشتند تامشکلات ارتش پاکستان دو چندان شود این اتش بخودی چنان ارتش پاکستان را گیج و آشفته کرد و آرایش انها را بهم زد که اولویت اول خود را فراموش کردند و زمانی متوجه حمله هندی ها شدند که انبار عظیم سوخت پایگاه که از قضا نزدیک محلی بود که خانه سازمانی افسران قرار داشتند و بارها هم در این مورد اعتراض شده بود که این انبارها در مجاورت منازل بسیار خطرناک است با اصابت موشک پی -۱۵ ترمیک که از شناورهای هندی شلیک شده بود با صدای بسیار وحشناک و مهیبی در حالی منهدم شد که همسر و دو پسر ناخدا ظفر خان در حال خروج از خانه برای رفتن به منزل خواهر ناخدا بودند که فقط یک لحظه انبوهی از اتش را دیدند که بسمت انها می آید و دیگر هیچ در این میان دختر نوجوان ناخدا که پس متولد شدن نوزاد دختر عمه اش از مادرش اجازه گرفته بود خانه انها باشدو کمک دخترعمه بدهد در یک لحظه براثرگلوله توپی که به نزدیکی منزل اصابت کرد در اثرموج انفجار و باران شیشه های شکسته زخمی و بیهوش شد

شیتال مردد مانده بود ابتدا فرزندش را نجات بدهد یا دختر داییش را و به حکم غریزه ناخداگاه بسمت دختر که زخمی هم بود دوید و او را بغل کرد و به زیر زمین منزل منتقل کرد و پس از ان بسرعت بسراغ پسر نوزادش امد

خداوند بسرعت پاداش این ایثار را که دختر زخمی را به پسر نوزادش ترجیح داد را به او داد زیرا لحظه ای پس از اینکه وی به زیر زمین رسید گلوله ای به همان قسمت اصابت کرد که فرزندش انجا بود و دیوار تخریب شد ولی این دختر شجاع علیرغم اینکه تازه زایمان کرده بود و هنوز هم سلامتی خود را کامل بدست نیاورده بود موفق به نجات جان خود و دو بچه دیگر شد

۹ دسامبر ۱۹۷۱. آبهای ساحلی بندر هانووا

زیردریایی هانگوری در مقابل خود دو ناوشکن هندی ضد زیر دریایی را داشت کاپیتان احمد آمرخان تسنیم باید بسرعت استراتژی مناسبی اتخاذ میکرد که جان خدمه در خطر نیفتد ، ابتدا امرخان قصد عقب نشینی را داشت تا بدون نشان دادن خود از منطقه خطر بگریزد ولی برای عقب نشینی دیر شده بود و هم اکنون رخ به رخ دو ناوشکن شده بود ولی اینکه زیر دریایی را ندیده بودند خود یک معجزه بود برای امرخان و نیروهایش
به همین خاطر کمی تمرکز کرد نفس عمیقی کشید و بعد به فرمانده تسلیحات زیر دریایی دستور اماده باش داد بلافاصله به اژدرخانه دستور اماده کردن اژدرها داده شد
امرخان دستور هدف گرفتن و شلیک دو اژدر همزمان به سمت ناوشکن سمت راست را داد و پس لحظاتی دستور شلیک داد لحظه ای بعد هر دو اژدر به هدف اصابت کرد ، ناو آی ان اس خوکوری که بتازگی از یک تعمیر اساسی که بر اثر حمله قاضی به ان و انهدام ناوشکن انجام گرفته بود تنها دو دقیقه توانست مقاومت کند و اصابت دو اژدر به وسط ناو انرا به دوقسمت تقسیم کرده بود

جالب اینکه در حمله قبلی احمد امرخان فرمانده تسلیحات زیر دریایی قاضی بود و دستور شلیک را وی صادر کرد و اینبار هم وی تیر خلاص را بر خوکوری زد .ناو با ۱۹۲ نفر از کل خدمه خود به زیر اب رفت ناوشکن کریپان که کاملا غافلگیر شده بود دستور شلیک راکت های زیر سطحی به دور ناوشکن را صادر کرد به یکباره بارانی از راکت هاو خمپاره های ضد زیر دریایی از ناو کریپان به اطراف پرتاب شد و متعاقبا یک بمب عمقی هم پرتاب شد همزمان دو اژدر از زیر دریایی هانگور پرتاب شد که اولی نتوانست هدف را پیدا کند و‌دومی به ناو اصابت کرد ولی منفجر نشد فرمانده ناو کریپان دستور فرار از مهلکه را داد بر اثر انفجار بمب در نزدیکی زیر دریایی خساراتی به زیر دریایی وارد امده بود و به همین دلیل مجبور به لغو ادامه عملیات ‌و بازگشت به پایگاه شدندو در راه برگشت هم یک ناوچه اوسا هندی را هدف قرار دادند تا امرخان فرماندهی خود را با آغازی طوفانی شروع کرده باشد

چهارم دسامبر ۱۹۷۱ بندر ویشکاپاتانام

زیر دریایی قاضی در نزدیکی سواحل ویشکاپاتاناو شده بود ولی هر چقدر ناخدا ظفرمحمدخان با پریسکوب زیردریایی کنترل کرد اثری از ویکرانت ندید حس ششم ناخدا خبر از خطری در کمین میداد
ناخدا ظفرخان بارها برای حمله به ویکرانت اعزام شده بود و هربار هم یا اطلاعات صحیح نبود و یا اینکه پیش از رسیدن انها ویکرانت بجای دیگری منتقل شده بود و این بار اول نبود ، ولی ناخدا اوضاع بندر را زیادی ساکت و ارام میدید حتی یک قایق هم در ان اطراف دیده نمیشد و این برای ناخدا عجیب بود
یک چیزی شبیه به اینکه بندر را برای یک نبرد بزرگ تخلیه کرده اند ناخدا ظفرخان با تجربه تر از ان بود که بتوان با حیله فریبش داد
بنابر این میدانست احتمالا با انبوهی از شناورهای هندی روبرو خواهد شد و شانسی ندارد لذا دست به یک ابتکار عمل زد. سعی کرد با ریختن مین عملا راه پشت سر خود را مسدود کند تا نتوانند تعقیبش کنند و‌به همین دلیل شروع به مین گذاری معبر نمود

در این سو ناو آی اس ان راجپوت و زیر دریایی آی اس ان خاندری کاملا در کمین قاضی بودند

در چهارم دسامبر زیر دریایی هانگوری در نهایت موفق به برقراری تماس و گزارش خود به سرفرماندهی شد ولی زیر دریایی قاضی هنوز در سکوت رادیویی بود روزهای بعد هم هرچقدر سرفرماندهی تلاش کرد نتوانست با قاضی ارتباط برقرار نماید

هرگز سرنوشت قاضی مشخص نشد اگر چه هند اعلام کرد قاضی توسط راجپوت منهدم شده ولی هرگز حتی یک قطعه از ان یا خدمه اش بدست نیامد
بعدها برخی از خدمه راجپوت ماجرا را اینگونه روایت کردند که در اخرین لحظه که ناو ما قصد حمله را داشت فرمانده قاضی موفق به خواندن دست ما شده بود و ما پس از پرتاب دو بمب عمقی قصد نزدیک شدن برای پرتاب چند راکت را داشتیم که به یک مین برخورد کردیم و‌ کشتی کاملا صدمه دید در فیلم حمله قاضی هم هندی ها این ضربه به ناوراجپوت را به تصویر کشیده اند

تنها احتمال این است که زمانی که قاضی قصد رها کردن مین بیشتر را داشت مین در داخل لوله اژدر زیر دریایی منهدم و سبب انفجاری مهیب در اژدرخانه و‌انباز مهمات کشتی شده وضربه ای که ناو راجپوت خورده در واقع موج انفجار مهیب مهمات زیر دریایی قاضی بوده

بهرحال امرخان پس از رسیدن با منظره ای وحشتناک مواجه شد تمامی بندر بر اثر حمله ناوگان هندی ویران و منازل هم تبدیل به مخروبه شده بودند از خانواده ناخدا ظفر تنها دختر وی زنده و همراه باخواهرآمرخان و نوزادش که مجروح بودند در بیمارستان بود منزل ناخدا بر اثر انفجار مخازن سوخت پایگاه که در نزدیکی منازل بود کاملا ویران و تنها دختر خانواده زنده بود که پس از بهبود بعنوان عضو جدید و دختر آمرخان و همسرش زندگی جدیدی را آغاز کرد و همانطور که ناخدا خواسته بود احمد و همسرش پدر و مادر جدید دختر شدند

ژنرال محمد شریف در حال تسلیم فرماندهی خود به سپهبد هندی

نوشته های مشابه

‫19 نظرها

  1. این همه قصه گفتی از این شاخه به اون شاخه پریدی مطالب بی ربط مثل روابط خانوادگی فرماندهان گفتی غلط املایی داشتی آخرشم معلوم نشد قاضی چی شد
    این مقاله بود یا ملاقه؟

  2. البته فکر کنم عنوان غازی به معنای جنگجو نام صحیح این زیر دریایی بوده نه قاضی ، ولی مقاله کامل و جامعی بود خصوصا اشاراتی که به فیلم غازی اتک و اشتباهات و اغراق در این فیلم شد از زحمات شما ممنونم

  3. خیلی عالی بود
    ممنون که اینهمه جزییاتو با دقت و حوصله شرح دادین
    ما بیشتر وقتا تو نبردا فقط تجهیزاتو میبینیم در حالی که ادمای پشتش مهم تر از خود سلاحن
    ممنون که با این دید به قضیه نگاه کردید

  4. اين مقاله نظامي بود يا خلاصه يكي از سريالهاي شبكه جم؟ اخه صد خط از عشقها و ايثارهاي خانواده ظفرخان و امرخان بود تهش دوخط دو مورد زيردريايي غازي!!!!

  5. باسلام و خسته نباشید خدمت شما و سایت خوبتان.
    مقاله خوب و کاملی بود. بی زحمت اگه میشه از این دست مقالات درباره پاکستان وجود داره بازم بزارید. ممنون

  6. سلام، مطالبتون همیشه عالیه، تو این مقاله اسم صحیح زیردریایی غازی باید باشه، شما هم مثل هندیا کمی آب بسته بودید تو این مقاله ولی اصل مطلب آموزنده بود

  7. با درود؛
    مثل همیشه مقاله خیلی خوبی انتخاب شده بود و اطلاعات ممتازی داد، گرچه کمی هم اگر بیطرفی در اون بود، جالبتر میبود.

  8. عالی، مقالات خانم گلرو بسیار جامع و معتبر هستند و از این کارشون خوشم می یاد، که بی طرف هستند و دروغ نمی گویند.

  9. به نظر می رسد این مطلب یک بازنویسی ذبیح الله منصوری طور از مقاله جنگ دریایی هند و پاکستان از سایت میلیتاری دات آی آر است

  10. سلام و درود
    اقای تارخ چرا تا بحال هیچ مقاله ای درباره شکار جانور قندهار در سایت نگذاشته اید ؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن