جنگ و جنگاورانمقالات ویژه

رقابت نفسگیر پدافند و قدرت هوایی در دوران جنگ سرد

 رقابت نفسگیر قدرت‌هوایی و پدافند در دوران جنگ سرد

 رقابت نفسگیر قدرت‌هوایی و پدافند در دوران جنگ سرد
تالیف:طوس طهماسبی

در قسمت قبلی این مطلب به برتری هوایی و دریایی ایالات متحده بر اتحاد شوروی اشاره شد. پس از پایان جنگ دوم روس‌ها به دلیل محدودیت‌های ناشی از موقعیت جغرافیایی و اولویت‌های اقتصادی-امنیتی ناشی از موقعیت خود به عنوان قدرتی با مرزهای زمینی بسیار طولانی، ناچار بودند برتری دریایی رقیب را پذیرفته و صرفا از طریق ابزارهایی چون زیردریایی و موشک‌های ضد کشتی دوربرد، این فاصله را تخفیف دهند. اما برتری هوایی آمریکا و متحدانش به هیچ‌وجه برای آنها قابل تحمل نبود. قدرت هوایی در تمام عرصه‌های نبرد، چه زمین و چه دریا و چه در مرزها و یا در عمق قلمرو سرزمینی، می‌توانست حضوری فائق و تعیین کننده داشته باشد. استراتژی آمریکایی‌ها کسب برتری هوایی بود، به گونه‌ای که بار نیروی زمینی سبک شود، در مقابل روس ها می خواستند به توازن نسبی قدرت هوایی دست یابند تا برتری کمی آنها در نیروی زمینی به برتری نظامی در اروپا منجر شود. برای این منظور روس‌ها حجم بزرگی از منابعشان را به تشکیل نیروی بزرگ پدافند هوایی مرکب از جنگنده-رهگیرها و پدافند زمین پایه اختصاص دادند.

روس ها می دانستند که برای امنیت آسمان نمی توان در درجه اول به توپ های ضدهوایی تکیه کرد. جنگ دوم نشان داده بود که به طور میانگین برای سرنگونی هر هواپیمای دشمن به شلیک نوزده هزار گلوله نیاز است. در دهه سی میلادی دانشمندان روسی روی راکت های بدون هدایت ضدهواپیما کار کرده بودند. پس از جنگ این راکت ها آزمایش شدند، اما نتیجه اصلا رضایت بخش نبود. در نتیجه روس ها سراغ مدارک تحقیقاتی بدست آمده از برنامه‌های آلمان نازی برای ساخت راکت ضدهواپیما موسوم به پروژه اچ‌اس-117 رفتند و این مدارک را پایه ساخت اولین موشک‌های ضدهواپیمای خود قرار دادند. مهمترین دغدغه روس‌ها مقابله با بمب افکن‌ها و هواپیماهای شناسایی ایالات‌متحده در ارتفاع بالا بود.

اولین موشک پدافندی شوروی اس-25 یا نام ناتو آن سام-1 بود، که با فشار استالین با عجله ساخته شد و دورتا دور مسکو را بوسیله آن پوشاندند. خروشچف در خاطراتش به خوشبینی نسنجیده استالین و برخی نظامیان شوروی اشاره می‌کند که گمان می‌کردند با این موشک جدید، آسمان مسکو را ایمن کرده اند. واقعیت آن است که سام-1 موشک ضعیف و ناموفقی بود، موشکی سنگین، بدون انعطاف و فاقد سرعت لازم بود که عملا برد و ارتفاع مناسبش را بی اثر می‌کرد. در دو یا سه مورد هم که در کرانه‌های شرقی شوروی به سوی بی-29 ها و هواپیماهای شناسایی آمریکایی شلیک شد، موفقیتی به دست نیاورد.

روس‌ها به تلاش خود ادامه دادند و در سال 1957 موشک موفق و تاثیرگذار اس-75 یا سام-2 را تولید نمودند. سام-2 یک موشک راداری غیرفعال دو مرحله ای بود که برای مقابله با هواپیماهای دارای مسیر پرواز نسبتا یکنواخت در ارتفاع بالا ساخته شده بود. موتور کمکی موشک که از سوخت جامد استفاده می‌کرد 4/5 ثانیه پس از شلیک از موشک جدا می‌شد. در طول پرواز موشک، کامپیوتر کنترل آتش زمینی اطلاعات لازم از موشک و هدف را از رادار زمینی که هردو را ردیابی می‌کرد، دریافت می نمود و بطور مداوم فرامین لازم جهت هدایت موشک به سوی هدف را از طریق امواج رادیویی به موشک ارسال می کند. با دریافت فرامین توسط آنتن‌های گیرنده، موشک با استفاده از سطوح کنترل و بالک‌هایش، خود را در مسیر مناسب نسبت به هدف قرار می دهد. موتور اصلی موشک که از سوخت مایع استفاده می کند، تنها 22 ثانیه فعال بوده در این مدت سرعت موشک را به 3/5 ماخ می رساند و سر جنگی به صورت مجاورتی، اصابت یا سیگنال فرمان رادیویی عمل می‌نماید. موشک غیر فعال بوده، فاقد کاوشگر یا رادار در کلاهک خود می باشد و بنابراین ارتباط آن با رادار زمینی سکوی پرتاب باید از آغاز تا پایان پرواز برقرار باشد.

موشک سام-2، نخستین موشک زمین به هوای تاریخ بود که توانست یک هواپیما را سرنگون سازد. در اکتبر 1959 یک گردان موشک سام-2 مستقر در خاک چین با شلیک سه موشک موفق شد یک هواپیمای آر بی-57 کانبرای ارتش تایوان را در ارتفاع 20 کیلومتری ساقط نماید. اما موفقیت اصلی سام-2 که ارزش سیاسی و راهبردی ویژه ای داشت، چند ماه بعد در اول می 1960 روی داد. زمانی که یک رگبار آتش ده فروندی سام-2 توانست هواپیمای جاسوسی یو-2 آمریکا را در عمق خاک شوروی سرنگون سازد. شوروی‌ها سال‌ها در تلاش بودند تا توانایی هدف قراردادن یو-2 های بلندپرواز و دسترسی ناپذیر را بدست آورند. حضور بی دردسر دشمن بر فراز آسمان شوروی سال‌ها مایه تحقیر و آزردگی روس‌ها بود، اما آنها بالاخره عزت نفس خود را بدست آورده بودند. سام-2 توانست در سال های بعد 2 فروند یو-2 دیگر را در کوبا و چین سرنگون کند.

4 سال بعد در سال 1961 شوروی سیستم موشکی جدیدی به نام اس-125 یا سام-3 را وارد خدمت کرد که به عنوان مکمل سام-2 و برای پوشش ارتفاع متوسط و پایین طراحی شده بود. سام-3 از همان سیستم دستوری یا هدایت در خط دید رادار سام-2 بهره‌مند بود. ساخت چنین سیستمی ناشی از ضرورتی بود که در نتیجه ورود به میدان هواپیماهایی مانند اف-4 فانتوم و ای-4 اسکای هاوک که نسبت به بمب‌افکن ها خیلی کوچکتر بودند و با اتکا این موضوع و نیز سرعت بیشتر خود در ارتفاعات پایین تر از بمب‌افکن‌ها دست به حمله می‌زدند، ایجاد شده بود.

جنگ ویتنام میدان آزمایشی برای سیستم‌ سام-2 در مقابل پیشرفته‌ترین جنگنده بمب‌افکن‌ها و فن‌آوری‌های هوایی آمریکا فراهم کرد. ویتنام شمالی از آغاز سال 1966 استفاده از سکوهای عملیاتی سام-2 خود را آغاز کرد و نخستین شکار آنها هم یک اف-105 تاندرچیف بود. در یکسال نخست نبرد سام-2 توانست بین 12 تا 15 هواپیمای آمریکایی را سرنگون کند. بطور میانگین برای شکار هر هواپیمای آمریکایی 17 موشک شلیک شده بود که اگر چه زیاد به نظر می‌رسد اما نباید فراموش کرد که ارزش یک فروند فانتوم اف-4 یا یک اف-105 بیشتر از 17 موشک سام-2 بود. خلبانان آمریکایی که بر اساس تجربه جنگ کره، راه گریز از توپخانه ضدهوایی را صعود به ارتفاع بالا می‌دیدند، با این مسئله روبرو شدند که در ارتفاع بالا خطری به نام سام-2 وجود دارد.

چاره‌جویی‌های آمریکایی ها در مقابل این سلاح جدید، منجر به طراحی و ساخت سلاح های جدید دیگری شد: هواپیمای جنگ الکترونیک و موشک ضد رادار. آمریکایی‌ها با ایجاد تغییراتی روی هواپیماهای ای-3 و ای-6 خود آنها را به هواپیمای جنگ الکترونیک تبدیل کردند. از آنجا که پادهای موثر جنگ الکترونیک بزرگتر از آن بود که جنگنده های معمولی بتوانند آنها را در کنار دیگر محموله های خود حمل نمایند، نیاز به هواپیمای تخصصی جنگ الکترونیک احساس می شد. این هواپیماها قادر بودند علاوه بر کشف محل رادار دشمن، بر روی آن پارازیت انداخته و کارکرد معمول آن را مختل نمایند. هدف اصلی هواپیماهای جنگ الکترونیک ای-3 و ای-6 گراولر قطع رابطه امواج رادیویی میان رادار مبدا و موشک‌های شلیک شده بود. در این حالت موشک سردرگم شده و نمی توانست هدف اصلی را پیدا کند.

سلاح دیگری که مکمل هواپیمای جنگ الکترونیک به شمار می رفت، موشک ضد رادار بود. موشک ضد رادار ای جی‌ام-45 شرایک که از سال 1966 در ویتنام عملیاتی شد، در کلاهک خود دارای یک رادار کوچک پسیو آشیانه یاب بود که امواج رادارهای زمینی دشمن را ردیابی کرده و موشک را به سمت منبع امواج که دیش رادار بود هدایت کرده و آن را منهدم می‌ساخت.از آنجا که هواپیمای جنگ الکترونیک دارای سامانه های باارزش و گران قیمتی بود، باید به شدت از آن حفاظت می‌شد اما در آن زمان هنوز هواپیمای جنگ الکترونیک دورایستا توسعه نیافته بود و هواپیما ناچار بود در برد رادار و موشک سام-2 قرار گیرد، بنابراین در تمام ماموریت های ضد رادار در ویتنام هواپیمای جنگ الکترونیک در کنار هواپیمای حامل موشک ضد رادر به صورت تیمی وارد عمل می شدند. موشک شرایک بیشتر از برد 25 کیلومتری نمی‌توانست روی رادار دشمن قفل کند، در حالی که برد آتش سام-2 به 45 کیلومتر می رسید. به همین سبب ماموریت های ضد رادار خطرناکترین ماموریت‌های هوایی در ویتنام بود و تنها به زبده‌ترین خلبانان محول می‌گردید.

عملکرد شرایک ایده آل نبود و درصد موفقیت آن از 25 درصد فراتر نمی‌رفت. به همین دلیل آمریکاییها به سرعت یک نمونه ضد رادار از موشک استاندارد به نام ای جی‌ام-78 را وارد میدان کردند که بسیار بزرگتر و سنگین تر از شرایک به شمار می‌رفت و قادر بود از 70 کیلومتری روی رادار دشمن قفل کند. به لیل قیمت خیلی گران استاندارد نسبت به شرایک، این دو موشک همراه یکدیگر به کار گرفته می‌شدند و معمولا هواپیماهایی مانند اف-105 هر دو در کنار هم حمل می‌کردند. به کارگیری این سلاح ها و تدابیر جدید تاثیر موشک های سام-2 را به شدت کاهش داد. پس از 1968 سام-2 دیگر یک سلاح خطرناک محسوب نمی شد و در سال های آخر جنگ به ندرت هواپیمایی به وسیله آن هدف قرار می‌گرفت.

روس ها که این رویدادها را به دقت زیر نظر داشتند، از چند سال قبل کار توسعه نسل جدید موشک‌های پدافندی خود را آغاز کرده بودند. نسل جدید موشک‌های پدافندی شوروی شامل سامانه های ارتفاع بالای سام-4 و سام-5، سامانه ارتفاع متوسط سام-6 و سامانه‌های ارتفاع پایین سام-9 و زد-اس-یو 23 شیلکا بود.تنوع این سامانه‌ها بیش از هر چیز نشان دهنده سرمایه‌گذاری عظیم روس‌ها در پدافند هوایی زمین پایه و اهمیت فوق‌العاده این رسته نظامی برای آنان بود. در نگاهی کلی به مجموع این سامانه ها تغییرات اصلی فن آوری-تاکتیکی به چشم می خورد. اول اینکه به جز سامانه سام-5، بقیه سامانه‌ها برای نخستین بار با پرتابگرهای متحرک عرضه شده‌اند. به این شکل که پرتابگر بر روی یک خودرو زرهی تعبیه شده و برخلاف سیستم سام-2 که دارای پرتابگر ثابت و بنابراین حمل و نقلش کند و دشوار بود، می توانست به آسانی و با سرعت نسبتا زیاد جابه جا شود. این قابلیت تا حدودی به ایمنی نسبی سامانه در مقابل حملات هوایی کمک می‌کرد.

روس‌ها از یکسو پس از تجربه سال‌های آغازین جنگ ویتنام به ضرورت حفاظت بیشتر از سامانه های پدافندی در مقبل تدابیر متقابل الکترونیکی و موشک های ضد رادار پی برده بودند و از سوی دیگر تجربه شکست سنگین نیروهای هوایی مصر و سوریه در جنگ 1967، اهمیت پدافند در ارتفاع پایین و بسیار پایین و نیز ضرورت تحرک هر چه بیشتر واحدهای پدافند در میدان نبرد و در هماهنگی با دیگر نیروها را به روشنی اثبات کرده بود. در گذشته روس‌ها پدافند ارتفاع پایین و بسیار پایین را توپ های ضدهوایی واگذار کرده بودند، اما اکنون به این نتیجه رسیده بودند که حرکت به سمت یک سیستم هماهنگ و چند لایه دفاع موشکی-الکترونیکی ضروری است. در جنگ شش روزه 1967 جنگنده های اسرائیلی در ارتفاعی پایین تر از محدوده پوشش رادارهای مصری، بدون هیچ آسیبی از روی سر سکوهای سام-2 سوری و مصری گذشته و در ارتفاع بسیار پایین هواپیماهای نظامی اعراب را روی باند منهدم کردند. از سوی دیگر روس‌ها با نگرانی پروژه امریکاییها را برای ساختن بمب‌افکن استراتژیکی که بتواند در ارتفاع بسیار پایین یعنی تقریبا در حد ارتفاع تیرهای برق به عمق خاک شوروی نفوذ کند، زیر نظر داشتند.

اچ کیو 2
اچ کیو 2 نسخه چینی موشک سام2

برای مقابله با جنگ الکترونیک و موشک‌‌های ضد رادار، متخصصان شوروی دو نوآوری فنی جدید عرضه کردند. اول اینکه به جای سیستم دستوری هدایت در خط دید رادار با موشک‌های غیر فعال که در موشک‌های سام-2 و 3 بکار رفته بود، سیستم جدید هدایت راداری نیمه فعال را طراحی کردند که در آن موشک در کلاهک خود به یک گیرنده کوچک امواج مجهز بود که در بخش انتهایی مسیر می‌توانست امواج بازتاب یافته از هدف را دریافت کند و مسافت باقیمانده را مستقل از هدایت رادار مبدا به سمت هدف پیش رود. نتیجه مهم این نوآوری آن بود که دشمن شانس و زمان کمتری برای اخلال الکترونیک در رادار مبدا و قطع ارتباط آن با موشک پدافندی در اختیار داشت. سامانه‌های سام-4، 5 و 6 همگی از این فن آوری جدید استفاده می کردند. نوآوری دوم اضافه کردن سیستم الکترواپتیکی یا هدایت تلویزیونی در سامانه های سام 4 و 6 بود که این امکان را فراهم می کرد که در شرایط آلوده به جنگ الکترونیک، سامانه بتواند به فعالیت خود البته با برد کمتر ادامه دهد.

ابتکار دیگری که برای مقابله با جنگ الکترونیک در این سامانه های جدید به کار رفته بود، امکان تغییر فرکانس یا باند رادیو الکترونیک بود، در حالی که سامانه سام-2 تنها در یک فرکانس به هدایت موشک خود اقدام می‌کرد. به علاوه در سامانه های جدید سام-4 و به خصوص سام-5 برد عملیاتی چه در مورد رادار هشدار و کشف و چه در مورد برد رادار درگیری و موشک به میزان چشمگیری افزایش یافته بود. همچنین رادارهای این سیستم‌ها قابلیت متصل شدن به یکدیگر و عملکرد شبکه‌ای را دارا بودند. مثلا سامانه سام-6 را که در مدلهای اولیه دارای برد کشف 63 کیلومتر و برد و ارتفاع آتش به ترتیب 22 و 7 کیلومتری بود، می شد به رادار کشف سامانه سام-4 با برد بیش از 250 کیلومتر متصل نمود.

در کنار اینها طراحی سیستم پدافند راداری موشکی و توپخانه‌ای در قالب سامانه‌های سام-9 گاسکین و زد اس یو-23 شیلکا در پدیده‌ای کاملا جدید و انقلابی بود. طراحان و نظریه پردازان ارتش شوروی به دقت روند نبرد یالات متحده و انگلستان با آلمان نازی در غرب اروپا را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده بودند که اصلی ترین عامل پیروزی متفقین حضور پر حجم و قدرتمند انبوه هواپیماهای تهاجمی و پشتیبانی نزدیک آنها بر فراز جبهه ها بوده‌است. در شرایطی که نیروی هوایی آلمان تقریبا آسمان را ترک گفته بود و نازیها هم پدافند زمینی جبهه‌ای چندان قدرتمندی نداشتند، دسته های پر تعداد هلکت ها، ماستانگ‌ها، پی-38‌ها، موسکیتوها و… دائما به ستون‌های زرهی و مکانیزه آلمانی حمله کرده و تلفات سنگینی به بار می‌آوردند. از سوی دیگر در میانه دهه شصت روس‌ها شاهد نقش آفرینی گسترده سلاح جدید و تثیرگذاری به نام بالگرد در کنارهواپیماهای پشتیبانی نزدیک در ویتنام بودند. روس‌ها اطلاع داشتند که ایالات متحده برنامه‌های گسترده‌ای برای استفاده از بالگردها در نقش ضدتانک دارد. رکن اصلی قدرت‌نظامی شوروی لشکرهای زرهی و مکانیزه قدرتمند و پر تعدادش بود و می بایست به هر قیمتی از آنها محافظت می‌کرد.

در طراحی سامانه ارتفاع پایین سام-9 گاسکین روس‌ها از سیستم کنترل آتش جدیدی مبتنی سیستم حرارت یاب یا فرو سرخ استفاده کردند. سام-9 به یک رادار مجهز بود که صرفا نقش مسافت یاب و هشدار دهنده حمله هوایی را انجام می داد و نقشی در هدایت موشک نداشت. هدایت موشک به صورت حرارت یابی غیر فعال صورت می‌گرفت. در ارتفاع و برد کم استفاده از سامانه فرو سرخ به صرفه تر و مفیدتر از سامانه راداری است. سام-9 دارای برد آتش 4200 متر و ارتفاع درگیری 3500 متر بود. این سامانه بر روی خودروی بسیار کوچک و سریع بی‌آردی ام-2 نصب شده بود که قابلیت عبور از آب و زمین‌های سخت را داشت و می‌توانست در همه‌ی موقعیت ها نیروهای مکانیزه را همراهی نماید.

سلاحی که باید گاسکین را تکمیل می‌کرد، زد اس یو-23 شیلکا بود، یک سیستم خودکششی توپخانه ضد هوایی چهار لول 23 میلیمتری که توسط یک رادار کوچک هدف یابی می‌کرد. این رادار کوچک که کار کشف و درگیری را همزمان انجام می داد، گان‌دیش نام داشت و دارای برد کشف بیست کیلومتر و به یک رایانه آنالوگ در درون خودرو متصل بود. شیلکا همچنین به یک سامانه پایدار ساز مجهز بود که از طریق یک ژیروسکوپ افقی این امکان را فراهم می‌کرد تا علیرغم وجود پستی و بلندی های زمین، شیلکا بتواند آنتن رادار و توپ خود را به سمت هدف نگه دارد. به این ترتیب شیلکا از امکان شلیک در حال حرکت هم برخوردار می شد. شیلکا همچنین مجهز به یک سایت اپتیکی بود که در صورت از کار افتادن رادار از آن استفاده می شد. برد آتش موثر شیلکا با رادار به سه کیلومتر و با سایت اپتیکی نزدیک به 2500 متر بود. فاصله زمانی میان هدفیابی اولیه تا زمان قفل بر روی هدف در شرایط ایده‌آل یعنی با وجود خدمه ماهر و با تجربه، 6 ثانیه است. اما آزمایش‌های ارتش آمریکا روی شیلکاهای به غنیمت گرفته شده نشان می دهد که در صورت استفاده از خدمه با مهارت متوسط این زمان تا 30 ثانیه به طول می انجامد. این مدت زمان بسیار تعیین کننده است، چرا که برای یک جنگنده بمب‌افکن معمولی با سرعت 725 کیلومتر بر ساعت، حدود 25 ثانیه طول می کشد تا از منطقه مرگبار شیلکا که دایره ای به قطر 5 کیلومتر است، عبور کند. شیلکا سلاح بسیار کارامدی از آب درامد و به راستی یکی از ستاره‌های درخشان صنایع نظامی شوروی بود، این سلاح تا اواسط دهه هفتاد میلادی موجب نگرانی و وحشت خلبانان بلوک غرب بود.

اس200
اس200 و در کنار ان سام2

دکترین پدافند ارتفاع بسیار پایین در ارتش شوروی به این ترتیب بود که هر هنگ زرهی یا مکانیزه باید به یک گردان ضد هوایی مجهز باشد که هر گردان به دو گروهان که هر یک چهار خودروی پدافندی در اختیار داشتند، تقسیم می شد. از اواخر دهه شصت میلادی یکی از گروهان های هر گردان به شیلکا و دیگری به سام-9 گاسکین مجهز می‌شدند. بنابراین هر لشکر که بطور متوسط متشکل از 6 هنگ بود، به 48 دستگاه خودروی پدافند هوایی راداری/فروسرخ مجهز بود.این رقم نشان دهنده سرمایه گذاری عظیم و پرهزینه روس‌ها در زمینه پدافند هوایی جبهه‌ای و نوع نگاه آنها به نبرد احتمالی آینده در اروپای شرقی و مرکزی بود. پس از 1968 شوروی ها دیگر پدافند هوایی ویتنام را ارتقا نداده و نسل جدید سلاح های پدافندی خود را در اختیار هانوی قرار ندادند. علت فراهم کردن زمینه سیاسی لازم برای تنش زدایی با آمریکا و معاهده کنترل تسلیحات 1972 بود که مسکو علاقه زیادی بدان داشت. بنابراین آمریکاییها تا زمان جنگ اکتبر 1973 اعراب-اسرائیل شناخت چندانی از سامانه‌های پدافندی جدید شوروی نداشتند.

در قسمت بعدی این مجموعه مقاله پدافند هواپایه یعنی نیروی شکاری رهگیر شوروی را مورد بررسی قرار خواهیم داد و به چاره جویی‌ها و نوآوری های فنی نظامی متقابل ایالات متحده در عرصه هوافضا نیز خواهیم پرداخت.

رقابت نفسگیر پدافند و قدرت هوایی در دوران جنگ سرد
قسمت دوم ( 1982-1970 )

در قسمت قبلی به تولد موشک‌های زمین به هوا و نیز جنگ الکترونیک و موشک‌های ضد رادار در جنگ ویتنام اشاره شد و این چگونه شوروی در واکنش به ابزارها و تدابیر جنگ الکترونیک ایالات‌متحده در نیمه دهه شصت تا آغاز دهه هفتاد، نسل جدید موشک های پدافندی خود یعنی سامانه‌های سام-4، سام-5 و سام-6 را به میدان آورد و نیز بنای ارتش بزرگ پدافند کوتاهبرد جبهه ای خود را با طراحی سیستم‌های سام-9 و شیلکا را آغاز نمود. ویتنام پس از پایان دهه شصت دیگر عرصه آزمایش و رویت سلاح‌‌های پدافندی جدید و درجه یک شوروی نبود. چرا که شوروی به سبب ملاحظات مربوط به تنش‌زدایی و معاهده سالت یک سامانه‌های جدید نظیر سام چهار، شش یا شیلکا را در اختیار ویتنام شمالی قرار نداد. در عوض عرصه جدیدی برای آزمایش این سلاح‌ها فراهم شد.

در آغاز سال 1970 شوروی به درخواست دولت مصر، در اقدامی بی‌سابقه پدافند هوایی این کشور را به عهده گرفت. مصر در برابر حملات هوایی موردی یا کماندویی اسرائیل به عمق خاک این کشور که به نتایجی مانند تخریب کارخانه‌های حساس و یا سرقت رادارهای پدافند هوایی منجر می‌شد، بسیار آسیب پذیر شده و پدافند هوایی‌اش عملا فروپاشیده بود. اسرائیل این حملات را در پاسخ به عملیات چریکی و فرسایشی گسترده نظامیان مصری و فدائیان فلسطینی انجام می داد که پس از پایان جنگ شش روزه 67 به شکل بی وقفه از خاک مصر هدایت می شد. روس‌ها به شکل محرمانه پرسنل و تجهیزات خود را وارد مصر کردند. در میان تجهیزات ارسالی به مصر سامانه‌های پیشرفته و حساسی مانند سام-4، سام-6 و سوخو-15 دیده می شد. بخش عمده‌ای از این تجهیزات بعدها هم به هیچ کشوری صادر نشدند. شبکه پدافندی شوروی در مصر تا ژوئن 1970 آماده شد تا به مصاف جنگنده های اسرائیلی برود.

روز 30 ژوئن که برای نخستین بار دو فروند فانتوم اف-4 که پیشرفته ترین جنگنده آن روز جهان بود، توسط این شبکه سرنگون شدند، برای مصری‌‌ها روز بزرگی بود. تا پایان نخستین هفته ژوئیه این شبکه ده فروند هواپیمای جنگی اسرائیلی را سرنگون کرد. مصری ها این هفته را به عنوان “هفته ملی پدافند هوایی” نام دادند. آنها در کنار روس‌ها شیوه‌های پیشرفته و تاکتیک‌های جدید پدافند هوایی را می‌اموختند تا خود نیز در آینده نزدیک بطور مستقل با نیروی هوایی اسرائیل درگیر شوند. اسرائیل ناچار شد پرواز در عمق خاک مصر را متوقف کند اما در محدوده جبهه‌ی آبراه سوئز، درگیری‌ها ادامه داشت. در درگیری های هوایی میان خلبانان دو طرف، کامیابی روس‌ها کمتر بود و اسرائیلی‌ها در مجموع برتری داشتند. در این میان نکته نسبتا عجیب آن بود که علیرغم جلب توجه غرب به این قدرت نمایی پدافند هوایی شوروی، در جنگ اکتبر 1973 اسرائیلی‌ها در برابر قدرت شبکه پدافند هوایی اعراب کاملا غافلگیر شدند. جنگ 1973 نقطه عطفی مهم در تاریخ تکامل پدافند و نبرد هوایی محسوب می‌شود و در ادامه اشاره خواهیم کرد که الهام بخش چه ابداعات و نوآوری هایی در عرصه فناوری نظامی گردید.

روزهای نخست جنگ 1973 شاهد یک نمایش خیره کننده و بی سابقه از قدرت پدافند زمین به‌هوای موشکی-راداری بود. برای نخستین بار پدافند هوایی موفق شده‌بود، قدرت هوایی را شکست داده و عملیات آن را متوقف کند. تلفات نیروی هوایی اسرائیل در سه روز اول به قدری شدید بود که آنها ناچار شدند، عملیات نیروی هوایی را در جبهه کانال سوئز برای چند روز به کلی متوقف کنند. در جبهه سوریه نیز که به دلیل نزدیکی به مراکز جمعیتی اسرائیل حساسیت ویژه ای داشت، عملیات هوایی به شکل محدودتر و تحت تدابیر احتیاطی ویژه ادامه یافت. وضعیت نیروی هوایی اسرائیل در روزهای نخست جنگ به گونه‌ای بود که به عنوان مثال در روز هشتم اکتبر یعنی روز سوم جنگ، در جبهه سوریه برای انهدام تنها یک سکوی سام-6، شش فروند هواپیمای جنگنده را از دست داد. فردای آن روز یعنی 9 اکتبر اسرائیل بیست جنگنده دیگر را در جبهه جولان از دست داد. در جبهه‌ی سینا اسرائیل تا زمانی که ارتش مصر در 14 اکتبر نیروهایش را برای تهاجم در عمق سینا از زیر چتر موشک های سام خارج نکرد، دوباره وارد عمل نشد.

اسرائیلی‌ها به دلیل رویه مصالحه جویانه تر مصر، رابطه مصر با آمریکا و وجود موشک های اسکاد بی در ارتش این کشور، از حمله به عمق خاک مصر خودداری می کردند اما در جبهه سوریه این موانع وجود نداشت. سوری‌ها اسکاد نداشتند، اما با راکت‌های فراگ-7 خود به شهرک‌های اسرائیلی حمله می کردند. اسرائیل با پذیرش ریسک حملات عمده و موثری را به مراکز نظامی و اقتصادی سوریه ترتیب داد. به عنوان مثال در حمله سنگین به ساختمان مرکزی ستاد ارتش سوریه در دمشق از تیم پروازی که شامل هشت فروند فانتوم بود، دو فروند سرنگون شده و به دو فروند دیگر نیز آسیب رسید و یا در حمله سنگین و موثری که به مرکز تجمع نیروهای تازه وارد عراقی در خاک سوریه صورت گرفت، اسرائیلی‌ها دست‌کم دو جنگنده دیگر را از دست دادند. نیروی هوایی اسرائیل که با شرایط بسیار دشواری مواجه شده بود، تلاش می‌کرد با برخی تاکتیک‌های ابداعی پرریسک با سیستم های موشک زمین به هوای اعراب مقابله کند. اسرائیلی دریافته بودند رادار سیستم سام-6 در مقابل حمله از یک خط مستقیم عمودی به سمت خود، بی دفاع است، اما این نوع حملات بسیار خطرناک بود و تنها از عهده زبده ترین خلبانان بر می‌آمد. چندین هواپیمای اسرائیلی نیز در نتیجه‌ی چنین حملاتی که تنها در بعضی موارد موفق بود، از بین رفتند. در جبهه مصر نیز تنها زمانی که نیروهای اسرائیلی به غرب کانال و عقبه نیروهای مصری نفوذ کرده و سامانه‌های پدافندی را به غنیمت گرفته یا توسط آتش تانک ها و توپ‌های خودکششی هدف قرار دادند، نیروی هوایی اسرائیل به طور گسترده وارد عمل شد.

مهمترین و خطرناک ترین سامانه روسی که در جنگ اکتبر 73 معرفی شد، سام-6 بود. این سامانه حاصل تکامل پروژه روس ها برای تطبیق پدافند موشکی برای مقابله با جنگنده های نسبتا کوچک مانور پذیر همچون فانتوم بود که نسبت به بمب‌افکن‌ها و هواپیماهای جاسوسی یعنی اهدافی که تا چند سال پیش دغدغه اصلی پدافند موشکی شوروی بودند، در ارتفاع پایین تری پرواز می‌کردند. یک مزیت مهم این سامانه نسبت به سام-2 و 3 متحرک بودنش بود. چهار پرتابگر که روی خودروی زرهی نصب بودند توسط یک رادار مرکزی هدایت می شدند که آن هم بر خودرویی زره پوش سوار بود. سام-6 می توانست نزدیک به میدان نبرد مستقر شود و در مدت زمان نسبتا مناسبی مکان خود را تغییر دهد. سام-6 در مدل پایه دارای بر 22 و ارتفاع آتش 7 کیلومتر بود و به دلیل هدایت نیمه فعال و داشتن جستجوگر امواج در کلاهک که از میانه مسیر فعال می‌شد، نسبت به سیستم‌های سام-2 و 3 نسبت به جنگ الکترونیک مقاوم تر بود. البته جدا بودن رادار از پرتابگر و وابستگی چهار واحد پرتابگر به یک رادار مرکزی می‌توانست سام-6 را آسیب پذایر سازد. نکته ای که روس ها در طراحی سامانه جانشین آن یعنی سام-11 بوک مورد توجه قرار دادند.

رقابت نفسگیر پدافند و قدرت هوایی در دوران جنگ سرد
سام6 مصری

وقایع جنگ اکتبر برای آمریکا و ناتو تکان‌دهنده بود. آنچه برای نخستین بار رخ داده بود، تفوق پدافند زمینی بر قدرت هوایی در هفته نخست جنگ بود، چیزی که حتی سایه‌ای از آن برای زیربنای راهبردی ایالات‌متحده و ناتو در جبهه اروپا مرگ‌بار بود. تدابیر و موفقیت‌های اسرائیل در نیمه دوم جنگ به هیچ وجه نمی‌توانست برای کارشناسان ناتو تسلی بخش باشد، به چند دلیل: اولا آنها می دانستند که شوروی سیستم‌های پدافندی پیشرفته تری از آنچه اعراب در اختیار داشتند، در خدمت یا در دست طراحی دارد. دوم آنکه فرض می‌شد که فاصله خدمه روسی از خدمه ناتو از لحاظ کیفیت عملکرد، کمتر از فاصله نیروی انسانی اعراب از نیروی انسانی اسرائیل است و به علاوه مختصات جبهه پهناور اروپای مرکزی، امکان اجرای شعبده‌بازی‌های اسرائیلی از نوع نفوذ شارون به عقبه نیروهای مصری و جارو کردن سکوهای پدافند موشکی از طریق نیروی زرهی را نمی‌داد. غرب در جنگ ویتنام تنها با موشک سام-2 و توپ های معمولی ضدهوایی طرف بود، اما در جنگ اکتبر با یک پدافند موشکی الکترونیک سیستمی و چند لایه مواجه شد که پیش از آن تجربه نشده بود. تنوع سیستم های روسی که در این جنگ در اختیار اعراب بود، به نسبت امکانات ویتنام شمالی، خیلی بیشتر بود. موشک های سام-2 ارتفاعات بالا و سام-3 ارتفاعات پایین را پوشش می‌دادند. موشک‌های سام-6 که متحرک بودند ارتفاعات متوسط و تا حدودی ارتفاعات پایین‌تر را پوشش داده و بالاخره توپ‌های راداری شیلکا، سیستم سام-9 گاسکین و دوش پرتاب‌های سام-7 پایین ترین ارتفاعات را در تیررس داشتند.

چاره‌جویی‌ها و تدابیری که آمریکایی ها برای تغییر وضعیت مذکور در پیش گرفتند را نمی توان خارج از خارج تغییر ساختار راهبردی و فنی کلانی که پس از سال 1973 در نیروهای مسلح آمریکا رخ داد، بررسی نمود. در سال 1973 مرکزی تحت عنوان ترادوک در پنتگون تاسیس شد که نام کامل آن فرماندهی آموزش و دکترین” بود. ایده اصلی این مرکز ایجاد انقلابی در فن آوری، راهبرد و تاکتیک های نظامی بود که بتواند بن بست ناشی از گسترش رقابت هسته‌ای میان دو ابرقدرت را بشکند. بخشی از تئوریسین‌های نوگراتر پنتاگون به این نتیجه رسیده بودند، که جنگ عصر صنعتی که نقطه‌اوج آن جنگ جهانی دوم بود با اختراع و گسترش سلاح‌های هسته ای به آخرین حد پیشرفت خود و نوعی تناقض نهایی رسیده بود. تناقض و بن‌بست به پدیده‌ی نابودی جمعی مربوط می‌شد که سلاح هسته ای پدید آورده‌بود. نیروی نظامی و تسلیحات برای آن بود که از کشور دفاع کند و بر دشمن پیروز شود اما اگر قرار بود در این میان به شکل ناگزیر کشور ما و حتی جهان نابود شود، دیگر تلاش برای رشد قدرت و بهبود استراتژی نظامی چه معنایی داشت؟

جنگ عصر صنعتی عصر جنگ تولید انبوه و آتش انبوه بود. دیگر از لحاظ پارامترهای اساسی و مجزای این پارادایم یعنی سرعت، برد و ویرانگری، جای پیشرفتی وجود نداشت. سال‌ها بود که ارتش آمریکا می‌دانست که به دلیل بزرگی نیروی زمینی و متعارف مسکو، در صورت تهاجم شوروی به اروپای غربی، نهایتا پس از مدت زمانی حدود یک هفته، ناتو ناچار خواهد بود از سلاح‌های هسته ای استفاده کند. این انتخابی بی نهایت ترسناک و دشوار بود، به همین دلیل در موارد بسیاری شوروی قادر می‌شد، اراده‌اش را بیشتر از ظرفیت اقتصادی و فنی اش در عرصه جهانی به کرسی بنشاند. اکنون تئورسین های نوگرای پنتگون می خواستند به سلاح ها و تاکتیک‌هایی دست یابند که بتواند بدون نیاز به سلاح های هسته ای، تهاجم احتمالی شوروی به اروپای غربی را به طور کامل شکست دهد. این سرآغاز حرکت در جهت تغییر پارادایم جنگ و فناوری نظامی از عصر صنعتی به عصر اطلاعات بود. در واقع ترادوک با استفاده از زمینه های جدید رشد فنآوری، پروژه جنگاوری شبکه محور را کلید زد. جنگی که به جای قدرت آتش و ویرانگری انبوه، بر قدرت هدایت پس از شلیک گلوله های کم شمار، ارتقای قدرت دیده‌وری نیروی خودی و از میان بردن بینایی دشمن متکی بود.

از آنجا که شرط اول در تحقق جنگ شبکه محور، ایجاد برتری مطلق هوایی بود، بنابراین ارتقای چشمگیر توان “سرکوب پدافند هوایی” دشمن اولویت نخست محسوب می‌گردید. بنابراین برخلاف شرایط جنگ دوران آتش انبوه مانند جنگ دوم جهانی، دیگر قرار نبود واحد به واحد با سایت‌های زمینی یا جنگنده‌های مدافع دشمن درگیر شد و با تلفات بسیار از میان آتش پرحجم دشمن عبور کرد. در دکترین جدید می بایست دشمن اصلا امکان دید و شلیک موثر پیدا نکند. بنابراین نبرد لایه به لایه و مرحله ای جای خود را به نبرد شبکه‌ای، چند بعدی و همزمان می‌داد. عملیات سرکوب پدافند هوایی در این دیدگاه می‌بایست در مدت کوتاهی از چند ساعت تا یک یا دو روز شبکه پدافند هوایی دشمن را از کار بیندازد تا پس از آن نیروی هوایی خودی سلطه هوایی قاطع را از آن خود نماید. بنابراین ابزارها و تجهیزات جدید و متنوعی مورد نیاز بود و نمی شد به بهبود قابلیت جنگنده‌ها یا موشک‌های ضد رادار اکتفا کرد. تجهیزات جدید تعریف و طراحی می‌شدند تا آموزه محوری جنگ شبکه محور یعنی “گسترش میدان نبرد” و “احاطه عملیاتی” را تحقق بخشند. تجهیزات جدید از میانه دهه هفتاد به بعد به تدریج وارد خدمت شدند یا به تکامل رسیدند: ماهواره های شناسایی که امکان دیده وری و انجام یک شناسایی کلی از فضا را فراهم کرده و نیاز به پروازهای خطرناک جاسوسی بر قلمرو دشمن را کاهش می دادند، رادارهای پرنده یا هواپیماهای هشدار زودهنگام راداری یعنی آواکس ایی-3 سنتری، هواپیماهای تخصصی و پیچیده الکترونیک یعنی ار سی-135 و ایی سی-130، پروژه هاروی برای طراحی هواپیمای پنهانکار، موشک‌های ضد رادار جدید هارم و بالاخره موشک‌های کروز دوربرد و هدایت دقیق نظیر توماهاوک و کلکم و طعمه‌های پرنده یا هدف های کاذب پرنده نظیر تالد ای‌دی‌ام-141 ای.

ایی-3 سی

ابتدا به آواکس ایی-3 می‌پردازیم. برتری ارتفاع بر سطح از اصول نخست جنگاوری بوده‌است. این امر در مورد رادارها هم صادق است. یک رادار پرنده کارایی بسیار بیشتری نسبت به یک ایستگاه رادار زمینی دارد. به علت گرد بودن زمین، رادار زمینی در بهترین حالت یعنی در شرایطی که عوارض زمین و ارتفاعات کوهستانی موجود نباشد، ارتفاع پست را تنها تا 40 کیلومتری پوشش می‌دهد. آواکس ایی-3 که در سال 1977 وارد خدمت شد می‌توانست تا شعاع 320 کیلومتری هر هدفی را از ارتفاع ده متری زمین شناسایی و رهگیری کند. ایی-3 در نسخه پایه قادر بود همزمان به رهگیری چهل هدف بپردازد. این هواپیمای گران‌قیمت دارای سامانه هشدار دهنده راداری با 360 درجه پوشش، سامانه نیرومند جنگ الکترونیک با توان تفکیک طول موج‌های مختلف و سامانه ضد جنگ الکترونیک دشمن بود. آواکس نقش نظامی جدیدی تعریف می‌کرد که از ستون های جنگ جدید شبکه‌محور بود: فرماهدهی، کنترل و دیده‌بانی میدان نبرد از آسمان. آواکس می توانست حرکت هواپیماهای دشمن را از روی باند گزارش داده و هواپیماهای خودی را به سوی بهترین موقعیت برای حمله به آنها پیش از آنکه فرصت واکنش داشته باشند، هدایت نماید. آواکس همچنین قادر بود موقعیت کلی رادارها و سیستم‌های پدافند زمینی دشمن را تعیین کند.

از آنجا که وظایف آواکس گسترده بود، نیاز به هواپیمایی بود که وظیفه تخصصی کنترل و خنثی سازی شبکه پدافند زمینی دشمن را بر عهده داشته باشد. هواپیمای ایی‌سی-135 ریوت جوینت که که انواع ارتقا یافته آن امروزه هر کدام حدود 700 میلیون دلار قیمت دارند، برای این امر طراحی شدند.این هواپیما در دو طرف بدنه خود دارای گیرنده‌های بزرگ راداری پسیو یا غیر فعال است که امواجی را که از سمت رادارهای دشمن منتشر می شود، دریافت کرده و به خود جذب می‌کند، بدون آنکه انعکاسی به جا گذارد. این امواج توسط سیستم‌های بسیار پیچیده داخل هواپیما و 22 نفر خدمه که به منظور این کار در هواپیما مستقر هستند تجزیه و تحلیل می‌شوند. ریوت جوینت قادر بود هشتاد و پنج هزار سیگنال راداری را در ثانیه دریافت، تجزیه‌و تحلیل و طبقه‌بندی کند. بدن ترتیب ریوت جوینت قادر بود مکان و نیز تمامی اطلاعات مربوط به نوع عملکرد صدها رادار و سکوی موشکی دشمن از قبیل میزان پوشش، نوع امواج، میزان توانایی آنها در مقابله با جنگ الکترونیک و… را شناسایی و تجزیه و تحلیل نماید. براساس این اطلاعات تصمیم گرفته می شود که با هر کدام از رادارها و سیستم‌های دشمن به چه شیوه و با چه ابزاری حمله شود. رادارهای دشمن معمولا به سه دسته تقسیم می‌شوند: رادارهای مستقل و پیش اخطار که ابعاد بزرگی دارند و دائما روشن و در حال فعالیتند. معمولا با اخطار این رادارها است که که دو دسته دیگر رادارها یعنی رادارهای شناسایی و درگیری سامانه های موشکی روشن شده و شروع به فعالیت می کنند. یکی از گزینه‌ها حمله با موشک‌های دوربرد توماهاوک که بسته به مدل بین 1200 تا 2500 کیلومتر برد دارند، در ارتفاع کم پرواز کرده و سطح مقطع راداری ناچیزی دارند و می توانند اهداف را با دقت بالایی منهدم کنند. استفاده از موشک‌های کروز دوربرد و دقیقی مانند توماهاوک نسبت به موشک‌های ضد رادار آسان تر و کم دردسرتر است.

در جنگ ویتنام از آنجا که موشک های ضد رادار هنوز به تکامل و کارایی ایدئال نرسیده بودند، عملیات ضد رادار عملیاتی خطرناک و پر ریسک بود که صرفا به معدودی از زبده‌ترین و با تجربه‌ترین خلبانان سپرده می‌شد. با طراحی موشک هارم در دهه هفتاد میلادی و ورود به خدمت آن در اوائل دهه هشتاد وضعیت تغییر کرد. هارم دارای کاونده‌ای بود که زاویه جستجوی وسیعی داشت، می‌توانست در فضای آلوده به جنگ الکترونیک با کارایی بالا امواج رادارهای دشمن را کشف و روی آن قفل کند و توان تفکیک امواج راداری و کشف امواج راداری ضعیف را دارا بود. هارم همچنین در نسخه پایه دارای برد هشتاد کیلومتر بود که برای حمله از فاصله مناسب و امن به تمام سیستم های شوروی که تا اواخر دهه هفتاد در میدان نبرد بودند، به جز سامانه سام-5 کافی بود. در نسخه های بعدی برد هارم به 150 کیلومتر افزایش یافت. به یاد بیاورید که شرایک تنها از فاصله 25 کیلومتری می‌توانست روی رادار سام-2 قفل کند، در حالی که برد آتش سام-2 چهل کیلومتر بود.

برای شکل گیری شبکه جدید سرکوب پدافند و نیز کمک به کارکرد بهتر موشک هارم به وسیله دیگری نیز نیاز بود: طعمه‌ها یا فریب‌گرهای پرنده. این سلاح جدید نوعی پرنده بدون سرنشین هدایت شونده‌است که به نوعی طراحی شده تا بازتاب راداری بزرگتری نسبت به ابعادش داشته باشد. این قابلیت سبب می‌شود تا بتواند رادارهای دشمن را فریب دهد، گویی که با جنگنده‌های واقعی طرفند. یکی از اولین نمونه‌های این طعمه‌ها که چند فروند از آن در محفظه درونی بمب‌افکن بی-52 جای می‌گرفت، سطح مقطعی به اندازه خود بی-52 داشت! وظیفه این طعمه ها هم وادار کردن سکوهای موشکی دشمن به روشن‌کردن رادارهایشان بود تا موقعیت مکانی آنها بدون ایجاد تهدید برای جنگنده‌های خودی کشف شود و جنگنده‌های خودی بتوانند از موقعیتی امن با موشک ضد رادار آنها را نابود کنند. وظیفه دیگر آنها حرکت به سمت سکوهای پدافند دشمن با هدف خالی کردن لانچر موشک‌های آنها بود. این کار هم به گونه ای دیگر کار را برای جنگنده های مهاجم خودی آسان می‌کرد. در نهایت برای تکمیل شبکه این نبرد جدید هواپیماهای جنگی نامرئی یا پنهانکار هم در حال تکمیل بودند. این پروژه تحت عنوان هاروی دقیقا پیس از مشاهده موفقیت سیستم های پدافند زمینی شوروی در جنگ اکتبر 1973 آغاز به کار کرد. در این پروژه بنا بود از طریق طراحی خاص بدنه و نیز استفاده مواد ویژه جاذب امواج راداری، سطح مقطع راداری این هواپیماها به نزدیک صفر برسد و عملا رادارهای دشمن نتوانند آنها را رهگیری نمایند. در نظریه جنگ جدید شبکه محور، عملیات سرکوب پدافند هوایی می‌بایست “پیش از آغاز نبرد اصلی” به نتیجه می‌رسید. به این ترتیب بخش اعظم حملات هوایی به پس از خاتمه این عملیات موکول می‌شد. وجود بمب افکن پنهانکار این امکان را فراهم می آورد که پیش از به نتیجه رسیدن عملیات سرکوب پدافند هم بتوان در عمق قلمرو هوایی دشمن نفوذ کرد و برخی اهداف بسیار حساس را که ممکن است دستیابی به آنها نیازمند سرعت عمل بالا و اصل غافلگیری باشد، مورد حمله قرار داد.

 

در سال 1982 فرصتی دست داد تا نسخه کوچک و مختصری از رزم آوری شبکه محور و سلاح های جدید و ویژه‌اش در عرصه سرکوب پدافند هوایی در یک جنگ واقعی به نمایش درآید. صحنه نمایش دره بقاع لبنان بود. اسرائیل و سوریه 9 سال پس از کارزار بزرگ اکتبر 73 بار دیگر در نبردی کوتاه و چهار روزه به مصاف هم می رفتند. سیستم های پدافندی سوریها در ارتفاع بالا و متوسط تفاوتی نسبت به جنگ 73 نکرده بود. آنها همچنان از سامانه های سام-2، سام-3 و تعداد بیشتری سام-6 استفاده می‌کردند. تنها سلاح های اضافه شده به پدافند هوایی سوریه، سامانه‌های کوتاه برد و مستقل از شبکه سام-9 گاسکین و سام-8 گسکو بودند. سوری‌ها که گمان می کردند پدافندشان از همان قدرت و کارایی سال 1973 برخوردار است، نوزده سایت سام-6 و یازده سایت سام-2 و سام-3 را در دره بقاع مستقر کردند تا ششصد تانک سوری در پناه آنها راه نیروهای اسرائیلی را در لبنان ببندند.

اسرائیلی‌ها از طریق چهار فروند آواکس ایی-2 سی و یک بویینگ 707 که آن را به یک هواپیمای جنگ الکترونیک تبدیل کرده بودند به علاوه پهپادهای شناسایی تادیران طعمه‌های پرنده ماستیف یک تور یا حباب الکترونیک کامل روی آسمان منطقه درگیری برپا کرده بودند. طعمه‌های ماستیف پیش قدم شده و در برد رادارهای سوری قرار گرفتند تا سامانه‌های موشکی سام را مجبور به روشن کردن رادارهای خود کنند. سکوهای موشک سوری رادارهای خود را روشن کرده و گمان کردند توسط تعداد زیادی جنگنده مورد حمله قرار گرفته‌اند. آنها ده‌ها موشک سام از جمله 57 موشک سام-6 شلیک کردند، بدون آنکه حتی یک هواپیمای اسرائیلی را سرنگون کنند. سیگنال های دریافتی از رادارهای سوری توسط طعمه های پرنده ماستیف به پهپادهای اسکات منتقل شد که خارج از برد موشک های سام پرواز می کردند و اسکات‌ها هم سیگنال‌ها را به آواکس‌ها منتقل کردند. سیگنال‌ها توسط آواکس‌ها و بویینگ 707 مخصوص جنگ الکترونیک تجزیه و تحلیل شده و به شکل کدهای موقعیت در اختیار فانتوم‌های اف-4 مجهز به موشک‌های ضد رادار شرایک قرار گرفتند تا آنها بتوانند در موقعیت و برد مناسب تمام رادارهای سوری را تا واحد آخر منهدم کنند. سپس اف-16 ها برای منهدم کردن سکوهای موشکی حمله کرده و کارشان را موفقیت انجام دادند. سوریها که سردرگم شده بودند، صد فروند شکاری از انواع میگ-21، میگ-23 و میگ-25 را به پرواز درآوردند. اما جنگنده‌های سوری از همان لحظه برخاستن از باند در تور الکترونیک آواکس‌های ایی-2 سی قرار داشتند. اسرائیلی ها می‌دانستند که سامانه هشداردهنده میگ‌های سوری تنها حمله از روبرو و پشت سر را تشخیص می‌دهند و اگر از بالا و پهلو به سمت آنها موشک شلیک شود، خلبان میگ اخطاری دریافت نمی‌کند. در این شرایط تنها ایستگاه‌های رادار زمینی می‌توانستند به داد میگ‌ها برسند، اما اسرائیلی‌ها از طریق جنگ الکترونیک هواپایه رابطه رادارهای زمینی با میگ‌ها راقطع کرده و آواکس ها، اف-15 ها و اف-16‌ها را به شکلی هدایت کردند که بتوانند از پهلو به میگ‌هایی که تازه از باند برخاسته بودند، حمله کنند. هشتاد فروند میگ سوری به سادگی سرنگون شد بدون آنکه به یک هواپیمای اسرائیلی آسیب برسد.

این وقایع یک شوک واقعی برای مسکو بود. به سرعت هیاتی بلندپایه از نظامیان شوروی به ریاست مارشال کوتاخوف وارد دمشق شدند تا ببینند چه اتفاقی برای شبکه پدافند قدرتمند سوریه افتاده‌است. بعدها یک ژنرال پیمان ورشو تایید کرد که تاثیر این جنگ بر دیدگاه رهبران شوروی درباره پیشی گرفتن فناوری ایالات متحده به اندازه‌ای بوده که می توان آن را یکی از دلایل به قدرت رسیدن گورباچف و سیاست‌های اصلاحی و تجدیدنظرطلبانه او قلمداد کرد. مقایسه وقایع این جنگ با جنگ اکتبر 1973 به روشنی نشان می‌داد که در این نه سال چه تغییرات بزرگی روی داده است.

چهار سال بعد هم در ماجرای تهاجم هوایی چند ساعته آمریکا به لیبی، هواپیماهای تهاجمی ای-6 واف-18 با شلیک 36 فروند موشک هارم و چهار فروند شرایک پدافند موشکی پر حجم لیبی را در زمان کوتاهی فلج کردند و توانستند حساس ترین مراکز نظامی و سیاسی لیبی از جمله اقامتگاه قذافی را مورد حمله قرار دهند. پدافند لیبی تنها در طرابلس دارای 26 گردان پدافند موشکی از انواع سام دو، سه، شش و هشت به علاوه سیستم کروتال فرانسوی بود که 210 لانچر پرتاب را شامل می‌شدند. پدافند هوایی لیبی همچنین دارای چهار گردان موشکی برد بلند سام-5 یا اس-200 بود که 24 پرتابگر را سازمان می دادند. در اینجا نیز هدایت عملیات حمله با چهار آواکس ایی-2 سی نیروی دریایی بود که هواپیماهای تخصصی اخلال الکترونیک ایی اف-111 با آنها همکاری می کردند. در این عملیات تنها یک فروند اف-111 توسط یک توپ راداری شیلکا سرنگون شد همانطور که در نبرد دره بقاع هم اسرائیل در مرحله پایانی جنگ هنگام عملیات پشتیبانی نزدیک هوایی دو فروند فانتوم و اسکای هاوک را از دست داد که هر دو توسط سیستم مستقل و ارتفاع پایین سام-8 سرنگون شدند. این بدان معنا بود که در شرایط تفوق جنگ جدید شبکه محور تنها سامانه‌های ارتفاع پایین مستقل که معمولا به جز رادار از سیستم اپتیک و مادون قرمز نیز بهره می برند و معمولا مستقل از شبکه اصلی پدافند هستند، قادر به نقش‌آفرینی البته به میزان بسیار محدود خواهند بود. مجموع شرایط و فاکتورها نشان می داد که وظایف بسیار سنگین و دشواری در برابر طراحان سیستم‌های پدافندی شوروی قرار گرفته‌است.

برچسب ها

نوشته های مشابه

Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن