جنگ و جنگاوران

جنگ ویتنام

جنگ ویتنام

جنگ ویتنام: سرزمین ناکامی ها

ویتنام را باید به واقع سرزمین ناکامی ها نام گذاشت زیرا دو ارتش بزرگ یعنی فرانسه و امریکا در باتلاق آن فرو رفتند. جنگ ویتنام به حوادثی که بین سال های 1954 تا 1975 در ویتنام رخ داد  گفته اتلاق می گردد که از درگیری فرانسوی ها برای حفظ مستعمره یشان آغاز شده و با درگیری امریکا برای حمایت از ویتنام جنوبی در مقابل ویتنام شمالی و در نهایت اشغال ویتنام جنوبی و توسط ویتنام شمالی و یک پارچه شدند ویتنام در سال 1975 اتلاق می شود.

ویتنام در سال 1884 زیرعوق حکومت استعماری فرانسه رفت و البته از سال 1930 در این کشور شورش های فراوانی برای استقلال از فرانسه آغاز شد که هیچ کدام به نتیجه ای نرسید.با شروع جنگ  دوم جهانی و اشغال فرانسه توسط آلمان نیروهای مبارز فرانسه که هم کنون پایگاه خود را در انگلستان بنا کرده بودند در سال 1941 تلاش کردن با تشکیل ارتشی بومی از ویتنامی ها در ویتنام آنها را برای مبارزه با آلمان و در نهایت آزادی فرانسه آماده کنند ولی این مستعمره فرانسه اشغالی خود در معرض خطر اشغال توسط نیروهای ارتش امپراتوری ژاپن بود که مانند یک کرکدیل در حال بلعیدن جنوب شرق آسیا بودند.از این رو این نیرو با کمک امریکایی ها بیشتر قدرت خود را در راه مقابله با ژاپنی ها در آسیا گذاشت و چیزی از آن به درد آزادی فرانسه نخورد.با پایان جنگ و  شکست آلمان دولت فرانسه که با بیرون راندن آلمان ها دوباره سرپا شده بود فکر میکرد که دیگر روزگار خوش آغاز شده و مستعمرات این کشور مانند قبل رام و مطیع این کشورند ولی  نه ویتنام  و نه الجزیره دیگر مستعمرات قبل از جنگ نبودند.تنها از چند ماه بعد از آزادی فرانسه در سال 1946 کمونیستها با حمایت شوروی در ویتنام برای استقلال سر به شورش گذاشتند.با افتادن چین نیز به دست کمونیستها و تاسیس حکومت کمونیستی به رهبری مائو در چین از سال 1949 وضعیت بدتر نیز شد.البته جنگ اول ویتنام از سال 1945 آغاز شده بود زمانی که هوشمین رهبر مبارز ویتنام که گرایشات کمونیستی داشت در آن سال که دیگر نمی خواست دوباره کشورش مستعمره فرانسه شود ویتنام را مستقل اعلام کرد و یک سال بعد ده هزار سرباز مبارز ویتنامی به نیروهای فرانسوی حمله ور شدند .این دور نبردها در ویتنام که تا سال 1954 ادامه داشت دوراول جنگ ویتنام نامیده می شود.با شکست فرانسه در دور اول جنگ ویتنام،ویتنام استقلال پیدا کرد ، فقط مشکل این بود که در این کشور دو نوع تفکر وجود داشت.یکی تفکر متمایل به کمونیست و دیگر تفکر متمایل به غرب بود.از این رو در سال 1954 ویتنام استقلال پیدا کرد ولی به دو صورت شمالی و جنوبی که شمالی دارای حکمومت کمونیستی و ویتنام جنوبی یک جمهوری دمکراتیک طرفدار امریکا.

مسئله جدید که پیش آمده بود این بود که بر طبق گذشته وقتی یک کشور کمونیستی تشکیل می شد تلاش میکرد که کشورهای اطراف خود را نیز به سوي کمونیست بکشاند حتی شده با زور سلاح.این مسئله در مورد حکومت هوشمین در ویتنام شمالی نیز صدق میکرد که می خواست ویتنام شمالی را با جنوبی یک پارچه کند و تمام این کشور نیز باید حکمونت کمونیستی خشن و یک صدا داشته باشد.جان اف کندی رئیس جمهور جوان امریکا که در سال 1960 در امریکا به قدرت رسید،نمی خواست ویتنام نیز مانند چین به دست کمونیستها بیافتد و از طرفی افزایش قدرت کمونیست در ویتنام  خطری برای متحدین غرب مانند لائوس،برمه،ژاپن ،فیلیپین و تایوان بود.در دوره بین سال های 1954 تا 1960 شورش های ضد دولتی زیادی بر علیه حکومت کمونیستی هوشمین در این کشور به انجام شد و البته  بین سال های 1955 تا 1957 حدود  12000 نفر از مخالفین سیاسی توسط حکومت ویتنام شمالی کشته و حدود 40000 نفر نیز به زندان افتادن.این مسئله این اعتقاد را در غرب تقویت کرد که  می توان با افزایش فشار بر ویتنام شمالی و حمایت از مخالفین این حکومت در داخل  رژیم کمونیستی را به دلیل مخالفت های زیادی داخلی سرنگون کرد.شمالی ها البته در فکر یکپارچه کردن دو کشور بودند ولی در سالهای1956 تا 1959 حکومت کمونیستی برای پیاده کردن سیستم اقتصادی خود آنقدر سر گرم وحشی گری و سرکوب روستايها که دیگر باید بر روی زمین های دولتی کار می کردند بود که وقتی برای تهاجم به جنوب نداشت. در این مدت چین و شوروی از اقدامات ویتنام شمالی حمایت میکردند. در سال 1959 کمیته ای مرکزی حکومت کمونیستی  ویتنام شمالی تصویب کرد که می توان با توسل به زور ویتنام جنوبی را مطیع کمونیست گرداند.

از طرفی رئیس جمهور جدید امریکا جان اف کندی در سال 1960 در مقابل کمونیست شوروی به دلیل برتری روسها در مسابقات فضای و موشکی در موضع ضعف قرار داشت.وی طی اولین سخنرانی در جایگاه رئیس جمهور جدید امریکا اعلام کرد که از ملت های آزاده به هر قیمتی  و با هر هزینه ای دفاع خواهد کرد.ازطرفی خورشچف زمامدار شوروی اعلام کرده بود که ازهر جنبشی بر ضد سرمایه داری حمایت خواهد کرد و این ان چیزی نبود که دولت امریکا خوشش بیاید.کندی که در جریان عملیات جزیره خوک ها در سال 1961 در کوبا شکست سیاسی سنگینی را متحمل شده بود می خواست با ایستادگی در مقابل ویتنام شمالی عابروی از دست رفته را بر گردادند(عملیات جزیره خوک ها نام عملیاتی بود که دولت امریکا تلاش کرد با پیاده کردن نیروهای مخالف دولت جدید فیدل کاسترو در کوبا این حکومت را طی یک حرکت نظامی سرنگون کند که با شکست در این عملیات روبرو شد).از طرفی از سال 1961 حملات چریکی و نامنظم نیروهای ویتنام شمالی از راه های جنگلی مرز دو کشور شدت گرفته بود  و امریکا در مرحله اول تلاش می کرد با تجهیز و آموزش ارتش ویتنام جنوبی جلوی کمونیستها را بگیرد ولی به زودی معلوم شد ارتش ویتنام جنوبی بی کفایت تر از آن است که بتواند جلوی مبارزان ویتنام شمالی را بگیرد و به تنهایی در مقابل کمونیستها کاری از دستش بر نمی آمد.در سال 1962برخی از مشاوران کندی از وی می خواستند که امریکا خود مستقیما به ویتنام نیرو اعزام کند ولی در بدر کار کندی با این مسئله مخالفت می کرد و تنها سقف کمک ها را به ارتش ویتنام جنوبی افزایش میداد.کندی نمی خواست مردم ویتنام فکر کنند آنها می خواهند پا جای پای فرانسوی ها در ویتنام برای استعمار این کشور بگذرانند ولی به هر حال حضور نیروهای امریکایی در ویتنام به تدریج در حال افزایش بود و تا پایان سال 1963 به حدود 16000 نفر شامل 900 نفر مشاور نظامی رسید.کندی پیروزی بدون خون ریزی می خواست شاید دلیل آن خاطرات بد جنگ کره بود.از این رو امریکا تلاش زیادی را برای دور داشتن روستاهای مرزی ویتنام جنوبی از فراگیر شدن عقاید کمونیستی کرد و از سال 1961 با اجرای برنامه ای با نام هملت تلاش در افزایش سطح رفاه عمومی روستایان در جنوب از جنبه های آموزش،کشاورزی و بهداشت کرد.

با وجود این ، مبارزان ویتنامی به صورت چریکی از راه های جنگلی بین دو کشور خود را به جنوب می رساندند و به  پایگاه های نظامی ویتنام جنوبی خسارت وارد میکرد.این کوره راهها که بین دو کشور و  برخی از قسمت های آن نیز در خاک قرار داشت ملقب به  کوره راه های  هوشمین بود که  در دل جنگل های انبوه قرار داشت و حفاظت از آنها برای ارتش ویتنام جنوبی تقریبا غیر ممکن بود.عملکرد ارتش ویتنام جنوبی نیز بسیاربد بود برای نمونه در 2 ژانویه سال 1963 تعداد اندكي از سربازان ویتکونگ در یک درگیری با سربازان پرتعداد و بسیار مجهز ویتنام جنوبی یک پیروزی بزرگ و کم تلفات به دست آوردن.مسئله این بود که فساد اخلاقی و سیاسی بین افسران ارتش آنها را برای نبرد کم انگیزه کرده بود.

ورود امریکا

کندی تا زمانی که در کاخ سفید بود نمی خواست وارد جنگ با ویتنام شمالی شود ولی وی در سال 1963 ترور شد و جایگزینش لیندن جانسون می خواست به هر روشی شده هوشمین را سر جای خود بنشاند .با وخیم شدن درگیری ها بین دو ویتنام از جمله در منطقه دلتای میکنگ جانوسن دستور اعزام 1000 نفر سرباز را به ویتنام تا پایان سال 1963  برای مقابله با پیکار جویان ویتنامی داد از این رو امریکا وارد جنگ درویتنام شد.البته این سربازان تا زمان ماجرای خلیج تونکن وارد نبرد نشدند.امریکای ها وظیفه دشواری داشتند آنها باید تنها عمل می کردند زیرا ارتش ویتنام جنوبی طی چند کودتا درسال 1962 تا 1964 در درون کاملا به هم ریخته بود و هیچ حسابی نمی شد بر روی آنها باز کرد.ولی سرآغاز ورود عملی امریکا به جنگ به حادثه ای مشهور خلیج تونکین بر میگردد که در 2 اگوست سال 1964 ناوشکن امریکایی یو اس اس مادوکس در حین گشت زنی درآب های بین الملل همجاور سواحل ویتنام شمالی مورد حمله قایق های اژدر افکن پی4 نیروی دریای ویتنام شمالی قرار گرفت.مادوکس چند اژدر دریافت کرد و بلافاصله تقاضای کمک کرد و در آن زمان چهار شکاری رهگیر اف8 کروسیدر از ناو هواپیما برTiconderoga برخواسته و با اجرای آتش آنها را به عقب راندند.دو روز بعد نیز چنین حمله ای به ناوشکن یو اس اس تورنیر گذارش شد.حمله دوم باعث این شد که امریکا دست به عملیات تلافی جویانه بزند.کنگره به رئیس جمهور اجازه داد تا در جنوب شرقی اسیا دست به  عملیات بزند.در سال 2005 اعلام شد که گذارش در مورد حمله دوم به ناوشکن امریکا دروغ بوده و توسط دولت امریکا برای جلب نظر مردم امریکا برای دخالت نظامی در ویتنام ساخته و پرداخته شده بود.به هر حال این مسئله سرآغاز ورود ارتش امریکا به جنگ شد.نیروهای ویتکونگ که توسط ارتش ویتنام شمالی تجهیز می شدند،به سرعت در حال افزایش توان رزمی خود بودند.آنها از 5000 نفر در سال 1959 به حدود 100000 نفر در سال 1964 رسیده بود که این به غیر از استعداد 850000 نفره ارتش ویتنام شمالی بود.این آمار با آمار نیروهای نظامی ارتش امریکا در ویتنام جنوبی کاملا برتر بود که از 2000 نفردر سال 1961 به 16500 نفر در سال 1964 رسیده بودند.

مشکل این بود که با آغاز بمب بارانهای تلافی جویان امریکا علیه ویتنام شمالی ،کمونیستها نه تنها کوتاه نیامدند بلکه آنها نیز شروع به تلافی کردند.آنها نیز دست به حمله به سرباز خانه های امریکای در ویتنام جنوبی زدند و شورای امنیت ملی امریکا نیز تصمیم به افزایش بمب باران های هوایی طی سه مرحله گرفت.سه عملیات هوایی بزرگ با نام های تندر قلتان،پیکان شعله ور و کمان برای بمب باران وسیع ویتنام شمالی در نظر گرفته شد.این عملیات ها که به مدت سه سال طول کشید، اگرچه اصلی ترین و مهمترین این عملیات ها عملیات تندر قلتان بود.این عملیات ها با هدف دست کشیدن دولت ویتنام از حمایت  ویتکونک و نابودی تواند دفاعی و زیر ساختی ویتنام شمالی و همچنین افزایش روحیه مردم ویتنام جنوبی انجام شد.البته بمب باران ها فقط  شامل ویتنام شمالی نمی شد بلکه لاوس و کاموج و هر جا که وتکونگها از آنها به ویتنام جنوبی رفت و آمد می کردند یا در آن پایگاه تدارکات داشتند را بمب باران میکردند.طی سال 1964 نیروی هوایی و دریایی امریکا تلاش کردند تا ویتنام را سر جای خود بنشانند ولی با وجود حجم عظیم بمب باران هوایی کار پیش نرفت و کمونیستها بر شدت حملات خود به جنوب افزودند.در 8 مارس 1965 امریکا 3500 تفنگ دار را به ویتنام اعزام کرد.این اعزام نشان میداد که امریکا تلاش خواهند کرد  بر روی زمین  نیز به ویتکونگها فشار وارد کند.در آن زمان که امریکا در حال گسترش سربازانش در ویتنام جنوبی بود یک مقام کمونیست به آنها هشدار داد و گفت”امریکایی ها میخواهد جا پای فرانسویها بگذارند و البته این مشکلی ندارد.اگر قرار باشد آنها یک جنگ20 ساله راه بیندازند ماهم 20 سال با آنها خواهیم جنگید واگر برای صلح جلو بیایند ما نیز صلح میکنیم و آنها را برای عصرانه به چای دعوت می کنیم”این سخن نشان میداد که کمونیستها می خواستند نشان دهند که عملکرد آنها دراین مناقشه به طور مستقیم به عملکرد امریکایی ها بستگی دارد. ورود آن 3500 نفر تفنگ دار آغازیی بر ورود دویست هزارنفرسرباز تا پایان دسامبر آن سال به ویتنام بود.این افزایش یکباره سربازن با خط مشی یک سال پیش امریکا در ویتنام که تنها مشاوره و کمک هوایی به ویتنام جنوبی میکرد کاملا متفاوت بود. البته هنوز هم نیروی هوایی در حال بمب باران خورد کننده شمال بود.امریکایی ها واقعا با روحی وارد جنگ شدند.آنها یک پیروزی درخشان را برای سالهای 1967 پیش بینی میکردند ولی به زودی متوجه شدند که در ویتنام از پیروزی افتخارآمیز خبری نیست.به زودی امریکا دریافت حکومتی که در حال دفاع از آن هستند کاری از دستش بر نمی آید و تا کنون نیز به ضرب و زود آنها سر پا استاده .فساد در تمامی ستوه دولتی رخنه کرده بود و نه دولت و نه ارتش ویتنام جنوبی در حدی بود که بتواند بدون امریکایها کاری از پیش ببرد.مسئله بعد این بود که امریکایی ها نیز به زودی فهمیدند که آنها نیز در ویتنام کای از پیش نخواهند برد.ناکامی امریکایها نه به دیلی شکست آنها در نبرد نظامی بود،زیرا که امریکایی ها تقریبا در تمامی نبردهای بزرگ و کوچک چه کلاسیک و چه چریکی بر کمونیست ها پیروز می شدند آن هم با تلفات کمتر نسبت به کمونیستها.دلیل عدم موفقیت امریکا نبودن استراتژیک و تاکتیک مناسب در جنگ بود.آنها از زمان ورود هیچ استراتژیکی نداشتند و آن همان مسئله ای بود که در سال 1967 همه از در امریکا صحبت می کردند. امریکا نمی خواستند به ویتنام شمالی حمله وآن را اشغال کند.هدف امریکایی ها جلوگیری از ورود ویتکونگها به جنوب بود.تاکتیک کلی این بود که با بمب باران هوایی ویتنام شمالی را سرانجام سر عقل بیاورد و تا زمانی که کمونیستها تصمیم به قطع حملات بگیرند نیروهای امریکایی جلوی ورود آنها را به جنوب بگیرند. روش جنگ برای امریکای ها این بود که به طور معمول ویتکونگها به جنوب می آمدند و یک منطقه را اشغال میکردند سپس امریکای ها با استفاده از بالگرد در آن منطقه فرود و آنجا را اشغال میکردند.امریکای به دلیل استفاده از آتش موثر توپخانه و حجم بالای آتش هوایی سریع در چنین نبردی پیروز می شدند ولی آنها بعد از اشغال آن منطقه، دوباره سوار بر بالگردهایشان می شدند و به پایگاه خود برمی گشتند و چند روز بعد دوباره سر و کله ویتکونگها  در آن منطقه پیدا می شد و دوباره آنجا را  اشغال میکردند.این کار در تمام طول درگیر امریکا در ویتنام مانند یک سریال تلویزیونی تکراری و خسته کننده به طور مرتب اجرا می شد.تاکتیک ویتکونگها در این جنگ،  جنگ 100% چریکی بود.ویتکونگها یک نیروی مردمی با تعصبات خشک کمونیستی که توسط ارتش ویتنام شمالی تجهیز میشدند بودند.آنها جزعی از ارتش ویتنام شمالی نبودند.ارتش ویتنام شمالی ارتشی منظم و خشک مانند ارتش چین بود که هرگز دست به عملیات بر ضد ویتنام جنوبی به صورت گسترده حداقل تا زمان حضور نیروهای امریکایی در جنوب نزدند.تنها ویتکونگها بودند که از مرز رد شده به جنوب می آمدند و ارتش ویتنام شمال تنها در خاک این کشور به نبرد با امریکای ها آن هم معمولا به وسیله نیروی هوایی برای مقابله نیروی هوایی امریکا که هر جا را در ویتنام هدف قرار می داد مقابله می کرد.ویتکونگها معمولا مانند اشباح عمل می کردند. به یکباره از درون جنگ سر کلاهشان پیدا می شود ،به واحدهای گشتی امریکایی درگیر شده و با همان سرعت غیبشان می زد.مسئله خیلی پیچیده بود. اصلا جنگ کلاسیکی در کار نبود. در جنگل های انبوه ویتنام نیروهای زرهی کارایی نداشتند و تنها سربازان پیدا می جنگیدند.امریکایی ها به زودی فهمیدند در  درگیرها بزرگ با کمک تیپ و لشکر در ویتنام کاری از پیش نمی رود از این رو آنها هم به سرعت دست به انجام عملیات های چریکی در گروه های کوچک زدند.ویتکونگها را به سختی می شد شناخت زیرا آنها مانند غیر نظامی ها لباس به تن می کردند.از دیدگاه سربازان امریکایی انها مانند یک روستایی به چشم می امدند. ویتکونگی که لباس روستایی پوشیده و به جنوب آمده و در یک روستا خود را میان مردم مخفی کرده برای سربازان امریکایی یک کابوس بود.زیرآنها به زودی دچار سردرگمی شدند و نمی دانستند وقتی که یک روستایی را می بینند باید با آن چکار کنند.به طرف آن تیر اندازی کنند یا نکنند!!!هدف جلوگیری ازاشغال ویتنام جنوبی توسط ویتنام شمالی بود ولی بسیاری از سربازان امریکایی از خود می پرسیدند که بالاخره باید تا کی بجنگیم شاید هوشمین نخواست از اشغال ویتنام جنوبی کوتاه بیاید.بسیاری در امریکا دل به بمب باران های هوایی دوخته بودند.آنها فکری میکردند از آنجایي که در اسمان امریکا دست برتر را دارد در نهایت هنگامی که کمونیستها دیدند که کشورشان از جمله مراکز زیربنایی و مهم دولتی در بمب بارانهای هوایی در حال نابودی کامل است در نهایت تن به آتش بس می دهند. ولی واقعیت تا حدی فرق میکرد.

جنگنده های اف105 ارتش امریکا در حال بمب باران هوایی طی عملیات تندر غران
جنگنده های اف105 ارتش امریکا در حال بمب باران هوایی طی عملیات تندر غران

توندر غران

عملیات تندر غران یک رشته عملیات بمب باران هوایی ویتنام شمالی و برخی از مناطق کامبوج و ویتنام جنوبی بود که هدف از آن تضعیف روحیه کمونیست های شمالی بود.این عملیات که توسط نیروی هوایی و دریایی انجام شد تلاش می کرد که ویتنام شمالی را وادار به دست کشیدن از پشتیبانی ویتکنگها کند.تندر غران یک راهبرد جنگی کاخ سفید بود که از سال 1965 آغاز شد و سه سال ادامه داشت.اوائل نبرد عملیات بد نبود ولی کمک با کم شوروی و چین  به ویتنام برای تقویت دفاع هوایی خود کار بر امریکای ها سخت شد.مرحله اول عملیات از اگوست سال 1964 با حمله به 94 هدف در شمال آغاز شد که به طور خاص شبکه حمل و نقل ویتنام شمالی را هدف گرفته بود.این اهداف شامل شبکه راه اهن،جاده و پلها بود ولی اهداف به دقت در خود واشنگتن انتخاب شده بود.از آنجای که چین و شوروی مستشاران نظامی در ویتنام داشتند امریکا می ترسید در بمب باران هوایی روسها یا چینی کشته شوند و جنگ دامنه دار شود. تصور می شد ویتنام شمالی به سرعت دست از حمله به جنوب بردارد ولی برعکس ویتکونگها اقدام به حملات تلافی جویانه در جنوب زدند از این رو حملات در سال 1965 همچنان ادامه یافت.فرمانده هان عملیات در جنوب شرق آسیا از وضعیت پیش رو ناراحت بودند زیرا آنها نمی تواسنتد  به پایگاه های هوایی و دفاع هوایی ویتنام شمالی حمله کنند زیرا مقامات در واشنگتن بیمناک کشته شدن مستشاران چینی و روسی بودند. اهدافی که بمب باران می شود باید شخصا مورد تایید رئیس جمهور و یا وزیر دفاع وقت مکناوارا قرار می گرفت و از این رو با دور ماندن پایگاه های هوایی و شبکه دفاع هوایی ویتنام از بمب باران دست کمونیستها رابرای مقابله با امریکای ها در آسمان باز گذاشته شد.امریکا گذارشهايی مبنی بر تحویل موشک های سام 2 به ویتنام از سوی شوروی دریافت کرده بود ولی تا مدتها بعد از انها استفاده عملیاتی نشد.اگر چه محدودیت های که بر نیروی هوای برای بمب باران شمال وضع شده بود به مرور زمان کمرنگ می شد ولی با وجود همه اینها بازهم محدودیت ها باعث مشکلات بیشتر برای امریکا شده بود و صدای بسیاری را در کنگره درآورده بود.برای نمونه روسها وچینی ها در روز روشن با کشتی به بندر های پونگ در شمال ویتنام شمالی سلاح و مهمات می آوردند و نیروهای امریکایی با هواپیما بر فراز بندر پرواز می کردند وشاهد تخلیه تسلیحات نیز بودند ولی اجازه حمله به کشتی ها چین و روسی را نداشتند. ویتنامی ها نیز صبر میکردند تا شب شود وبعد با کامیون تسلیحات را هرکجا که می خواستند می بردند.نیروی هوایی و دریایی امریکا تلاش کردند تا شبانه به این کامیونها که دیگر از بندر خارج شده بودند  حمله کند ولی با از دست رفتن چند هواپیما در عملیات شبانه به دلیل برخورد با زمین در حین عملیات در ارتفاع کم نبرد شبانه متوقف شد.با وجود این روز به روز بر گسترده ای عملیاتهای هوایی در ویتنام افزوده می شد به طوری که امریکا به سرعت دست به تشکیل پایگاه های هوایی در تایوان و کامبوج زد.میزان عملیاتهای هوایی از 3600 پرواز در ماه آوریل به 4000 پرواز در ماه مه افزایش پیدا کرد و حدود 75 % از پروازهای بمب باران های هوایی تشکیل می داد.سرانجام در 8 آوریل سال 1965 سرانجام از سوی شمال پیشنهاد مذاکره امد.ولی این پیشنهاد آن چیزی نبود که امریکایی ها می خواستند.شرط آغاز مذاکرات پایان بمب باران،خروج امریکایی ها از جنوب،به رسمیت شناختن دولت کمونیستی ویتنام شمالی  بود.امریکایی ها شرایط را نپذیرفتند و دوباره بمب باران های شروع شد.در 3 آوریل نیروی هوایی تازه تاسیس ویتنام شمالی برای اولین بار با هواپیماهای میگ15 خود بر علیه نیروی هوایی امریکا وارد عمل شد.تا 24 دسامبر ارتش امریکا 170 فروند هوایپما را در نبرد از دست داده بود و 32 هزار تن بمب نیز فروریخته بود.ولی جنگ در آسمان سخت تر شده بود.در اوائل سال 1966 ارتش امریکا به کمک تصاویر هوایی مشاهده کرد که ارتش ویتنام در نزدیکی تاسیسات مهم خود در حال بر پا کردن سایت ها و پناهگاهي براي موشک های سام2 است.نیروی هوایی و دریایی خواهان حمله به این سایتها بود ولی بازهم واشنگن به دلیلی نزدیکی این سایتها به شهرها پر جمعیت با آن مخالفت کرد.در 24ژوئیه اولین قربانی سام2 در ویتنام یعنی یک فروند اف105 سرنگون شد و تنها سه روز بعد یگان های اف105 در تایوان اجازه حمله با این سامان ها را دریافت کردند ولی کار بسیار دشوار بود زیرا تاکنون امریکای ها در هیچ جنگی در مقابل موشک های پدافندی قرار نگرفته بودند و از این رو تجهیزات کمی برای این کار در اختیار داشتند.

البته بمب بارانهای هوایی امریکا بی تاثیر نبود.اگرچه دولت ویتنام شمالی تلاش می کرد این چنین تبلیغ کند که حملات هوایی  امریکای ها تاثیر ندارد ولی در با گسترش حملات هوایی بر ضد شمال نه تنها نظامیان بلکه غیر نظامیان نیز به طور گسترده اسیب می دیدند.این مسئله در بمب باران هوایی هانوی پایتخت  ویتنام شمالی بیشتر به چشم می خورد به طوری که درسال 1967 جمعیت هانوی تقریبا نصف شده بود و اکثرا مردم به روستاها و یا شهرهای دیگر مهاجرت کرده بودند.شمال باید اقتصاد خود را حفظ می کرد.آنها به سرعت مناطق صنعتی خود را جا به جا کردند و برخی از انها را در دل شهرها منتقل کردند تا ارتش امریکا نتواند انها را از درس کشته  شدن غیر نظامیان بمب باران کند.امریکا در سال 1966 شروع به  بمب باران پل ها ،جاده ها و تونل ها کردند ولی به زودی مشخص شد که مردم در  شمال می توانند به راحتی از راه های روستای و کور راه های  خاکی تردد کردن و در کشوری که مردم برای حمل و نقل به چرخ دستی ،اسب و قاطر متکی بودند وجود یا عدم وجود جاده سالم اسفالت،خط راه اهن و یا پل چندان به حالشان فرقی نمی کرد.اگرچه بمب باران راه های ارتباطی نشان داد تاثیر زیادی در اقتصاد ویتنام شمالی ندارد ولی هنگامی که نیرو هوایی امریکا دست به بمب باران باران مناطق روستایی و نابوی مزارع کشاورزی ویتنام شمالی زد ،کمبود مواد غذای در شهرهای بزرگ به سرعت خود را نشان داد. امریکای ها از مواد شیمیایی برای از بین بردن محصول برنج بهره می بردند که غذای اصلی مردم ویتنام بود.سال 1969بدترین سال برای کشاورزی ویتنام شمالی بود.بخش عمده محصولات کشاورزی توسط مواد سمی که از آسمان فرومی ریخت,از بین رفته بود و کمبود غذا و گرسنگی به شدت به چشم میخورد.به هرحال بمب باران ویتنام شمالی نشان داد که نمی شود به اقتصاد این کشور کوچک و کشاورزی از طریق آسمان ضربه جدی وارد کرد زیرا ویتنام شمالی کشور صنعتی نبود که با بمب باران کارخانه،یا پالایشگاه های آن بتوان اقتصاد ، صادرات و واردات آن را زمین گیر کرد،اکثر مردم ویتنام کشاورز بودند یا به نوعی به اقتصاد کشاورزی ویتنام پیوند خورده بودند از این رو هنگامی که از سال 1967 امریکا دست به نابودی محصولات کشاوزی در شمال زدند تاثیرش به سرعت به مردم مشخص شد.نیروی هوایی ویتنام شمالی مسئول دفاع از پایتخت بود.این نیرو مصمم بود با کمک سامانه ها پدافندی به نیروی هوایی امریکا ضربه جدی وارد کند.این نیرو در سال 1965 برای دفاع از  ویتنام شمالی حدود 1500 توپ ضد هوایی اکثرا در کالیبر 37 و 57 میلیمتری در اختیار داشت. ولی کمونیستها تنها بین سالهای 1965 تا 1967 این تعداد را به 5000 عدد سلاح ضد هوایی شامل انواع 85 و100 میلیمتری که برخی هدایت شونده نیز بودند رسانید.تا سال 1972 این رقم به 7000 عدد نیز رسید.رشد توان توپخانه های ضد هوایی ویتنام شمالی بر تلفات ارتش امریکا افزود به طوریکه امروزه مشخص شده که 80% از تلفات جنگنده های امریکای بر اثر توپ های پر تعداد ضد هوایی  کمونیستها بود. البته نیروی هوایی ویتنام تلاش می کرد با کمک جت های میگ نیز در مقابل امریکای ها ایستادگی کند .نیروی هوایی ویتنام شمالی در اول جنگ  حدود 53 فروند جت جنگی میگ17 و21 داشت که در مرحله اول جنگ توانست تعداد زیادی از جت های اف8 و اف105 امریکای را سرنگون کند ولی با ورود همه جانبه نیروی هوایی و دریای ارتش امریکا به جنگ تعداد پر شمار جنگنده های ارتش امریکا دیگر مجالی برای شکاری های کم تعداد ویتنام نگذاشت از جمله با ورود تعداد زیادی اف4 فانتوم برتری به طور کامل دست امریکای افتاد اگرچه آنها همچنان تلفات زیاد را بر اثر آتش پدافند شمالی ها میدادند.

سربازان امریکایی در حال بازرسی یک کلبه روستایی در یک روستا.سربازان امریکایی همواره به روستایان ویتنام مظنون به کمک به ویتکنگها بودند.
سربازان امریکایی در حال بازرسی یک کلبه روستایی در یک روستا.سربازان امریکایی همواره به روستایان ویتنام مظنون به کمک به ویتکنگها بودند.

اگرچه توپهای ضد هوایی ارتش ویتنام بیشترین تلفات را از امریکای ها گرفت ولی موشک های سام2 در این جنگ بیشتر اسم درکردند.خلبان امریکای بر اساس تجارب جنگ کره برای فرار از آتش توپ های ضد هوایی پرواز در ارتفاع بالا را در دستور کار قرار داده بودند ولی با ورود موشک های سام ارتفاع بلا بدترین جای ممکن بود از این رو آنها با انتخابی دشواری روبرو شد و باید در ارتفاع پایین پرواز میکردند زیرا آنها به زودی فهمیدند پرواز در ارتفاع پایین و زیر افق رادارهای آتشبارهای سام آنها را از دست موشک های در امان میدارد ولی همچنان خطر توپ ها پا برجا بود.با وجود این ازسال 1967 به بعد استفاده از سیستم های جنگ الکتریک تا حد زیادی از تلفات امریکای ها کاست. برای نمونه به طور متوسط در اواخر سال 1966 در ازای شلیک 30 موشک سام یک جنگنده امریکای سرنگون می شد ولی در اواسط سال 1967 این میزان به 50 موشک برای انهدام یک جنگنده افزایش یافت. البته ویتنام نیز در استفاده از ذخایر موشک های سام خود احتیاط فراوان میکرد زیرا آنها تعداد زیادی موشک برای شلیک پر حجم در اختیار نداشتند. ویتنام در اوائل سال 1967 در حدود 25 گردان سام هر گردان شش لانچر پرتاب بود که با کمک اتحاد جماهیر شوروی در حال برپا کرد 200 سایت موشکی دیگر بود. سال 1967 سال سختی برای هوانوردهای امریکا بود زیرا ویتنام با کمک چین وشوروی تعداد زیادی جنگنده،موشک و توپ ضد هوایی دریافت کرد. در آن سال تلفات امریکای ها در آسمان 362 هواپیما بود که برای نیروی هوایی 208 و مابقی تلفات متعلق به نیروی دریایی بود. در نهایت امریکای در دراز مدت توانستند بر آتش بارهای سام ویتنامی چیره شوند.انها با ارزیابی تاکتیک های و تکنیک های پرواز خود روش های جدیدی در بمب باران به کار بردند. توسعه هواپیماهای ضد رادار که به اختصار شکارچی راسو نامیده می شد مانند نسخ های از اف105 و اف4 فانتوم و ساخت موشک های ضد رادار شرایک و سیستمهای جنگ الکتریک و هواپیمای جنگ الکترونیک موشک های سام2 را در اواخر جنگ تبدیل به جنگ افزارهای بدرد نخور برای ویتنام کرد. سام2 درسه سال اخر جنگ به ندرت تلفات هوایی می گرفت و آن هم معمولا شانسی بود.جنگ الکترونیک به خوبی می توانست باعث ایجاد اختلال در فرامین ارسالی رادار هدایت به موشک شده و موشک را در آسمان سردرگم کند.با وجود این امریکا نتوانست بر توپ های ضد هوایی پر تعداد ویتنامی غلبه کنند.از اواخر سال 1967 تا 1968 امریکای ها تلاش در جلوگیری از ورود ویتکنگها  به جنوب دست به بمب باران خوردکننده در جنوب ویتنام شمالی زدند. نیروی هوایی ویتنام شمالی نیز با در نظر گرفتن اینکه تمام مناطق ویتنام شمالی تحت کنترل راداری امریکای ها نبود با کمک جتهای جنگی میگ خود در ارتفاع پایین دست به رهگیری جتهای امریکای می زدند. بیشترین تلفات امریکایی را جتهای اف105 و ای4 اسکای هاوک بود. این هواپیماها به دلیل اختصاص یافتن به عملیات های هوا به زمین بیشترین تلفات را برای امریکای ها اکثرا بر اثر آتش پدافند به جای گذاشتند ولی این دو جت بدون اسکورت شکاری های امریکای طعمه بی درسر و چرب و نرمی برای جت های میگ ویتنام شمالی بودند.ولی ازسال1967 به بعد با ورود به خدمت وسیع اف4 فانتوم و اختصاص این جنگنده برای اسکورت همه جانبه جنگنده تهاجمی تلفات امریکای در رزم هوایی به شدت کاهش پیدا کرد و نیروی هوایی ویتنام شمالی را بر روی زمین میخ کوب شد.

سرانجام عملیات تندر غران که بین سال های 1965 تا 1968 ادامه داشت با  153784 سورتی پرواز به پایان رسید.تا پایان 31 دسامبر سال 1697 ارتش امریکا 864000 تن بمب را بر فراز ویتنام فروریختند که تا آن زمان طی جنگ های جهان بی سابقه بود(برای نمونه این رقم طی سه سال جنگ کره 653000 تن و طی بمب باران ژاپن در جنگ جهانی دوم 503000 تن بود).ویتنام شمالی طی این سه سال رقم 370 میلیون دلار خسارت دید (این رقم در ان زمام رقم بسیار بالای بود) که حدود 90000 کشته طی 44 ماه بر جای گذاشت که 72000 نفر انها غیر نظامی بودند.البته ارتش امریکا نیز 922 هواپیما خود را از دست داد(فقط هواپیما ان هم طی عملیات تندر غران نه تمام طول جنگ). سرانجام عملیات تندر غران با انتخواب رئیس جمهور جدید در امریکا پایان یافت.

تحول در درون :

در اوریل سال 1968 در حالی که جانسون اخرین ماه های ریاست جمهوری خود را میگذراند در عید باستانی  ویتنامی ها با نام تت،در حالی که در ویتنام جنوبی همه تعطیل و در حال شادی بودند ،880000 ویتکنگ به شمال ویتنام جنوبی حمله کردند. این حمله که حمله تت نام گرفت برای ویتکنگ ها ثمری نداشت ولی آنها طی دو ماه اول نبرد توانستند تعداد زیادی از روستاهای ویتنام جنوبی در شمال این کشور را اشغال کنند.آنها می خواستند شهر هوئه که مهمترین شهر ویتنام جنوبی  درشمال این کشور را بود اشغال کنند که البته از پس این کار بر آمدند ولی در نهایتا پس از دو ماه امریکای ها تمام مناطق اشغال شده را پس گرفتند و تلفات جانی فوق العاده ای بر ویتکنگ ها وارد کردند و نتیجه ای برای کمونیست ها از نظر نظامی حاصل نشد.ولی آنها پیروزی سیاسی بسیار بزرگی به دست آوردند.جانسون فهمید که ویتکنگ ها پس از سه سال بمب باران هوایی خوردکننده همچنان دست از جنگ نکشیده و به جنگ فکر می کنند و از طرفی مردم امریکا به شدت شکه شدند و حمایت از جنگ بسیار کاهش یافت زیرا دائما گفته می شد که پیروزی نزدیک است و دشمن در حال شکست خوردند است ولی حمله تت نشان داد که تا پیروزی راه زیادی مانده.

یک سرباز ویتنام جنوبی در یکی از روستا های مرزی ویتنام شمالی .مردم ویتنام شمالی از سربازان ویتنام جنوبی حتی از سربازان امریکای نیز بیشتر نفرت داشتند.
یک سرباز ویتنام جنوبی در یکی از روستا های مرزی ویتنام شمالی .مردم ویتنام شمالی از سربازان ویتنام جنوبی حتی از سربازان امریکای نیز بیشتر نفرت داشتند.

در سال 1968 بعد از چهار سال جنگ درویتنام  ،کمونیستها اصلا نمی خواستند کوتاه بیایند.با وجود اینکه در سال 1968 عملیات های هوایی تقریبا در میزان شدت و وسعت قابل قیاس با سال 1965 نبود ولی همواره مذاکرات صلح بین دو طرف در یک کشور بی طرف به بن بست می رسید .جانسون با مخالفت های  مردمی در داخل برای پایان جنگ روبرو بود بدون اینکه نتواند در ویتنام حداقل با یک صلح کار را تمام کند. امریکا از سال 1968 تقریبا هفته ای یک بار شاهد تظاهرات پر شور مردمی در پایان بخشیدن به جنگ بود که معمولا توسط  سربازان برگشته از جنگ سازمانده ای می شد. جانسون خود نیز می دانست که در دوره بعد انتخابات ریاست جمهوری ، انتخاب نخواهد شد از این رو خود را کنار کشید و در انتخابات آن سال نیکسون با ریاست جمهوری امریکا رسید. پایان جنگ و قطع بمب باران های هوایی شعار هر دو حزب رقیب بود. نیکسون با شعار صلح شرافتمندان وارد عرصه قدرت در امریکا شد ولی خودش هم می دانست تا صلح فاصله زیادی باقی ماده.نیکسون تا حدی برخی از سیاست های جان اف کندی را پیش گرفت بود  و تلاش کرد با افزایش کمک های مالی و نظامی به ارتش ویتنام جنوبی آنها را برای دفاع از خود تقویت کند. وی بلافاصله تصمیم به خروج 150000 سرباز امریکای طی 15 ماه از ویتنام گرفت تا میزان سربازان  را به 265500 نفر در ویتنام کاهش دهد. همچنین نیکسون تلاش کرد با رایزنی و ایجاد رابطه حسنه با چین و شوروی بتواند با کمک آنها ویتنام شمالی را تحت فشار بگذارد تا دست از حمله به جنوب بر دارد. ولی مشکل این بود که زمانی که نیکسون پیشنهاد عقب نشینی تدریجی سربازان امریکای در قبال عقب نشینی سربازن ویتنام شمالی را کرد ، ویتنامی ها مخالفت کردند و اعلام کردند آنها خواهان مشارکت در حکومت ویتنام جنوبی هستند که با مخالفت امریکایی ها و دولت  ویتنام جنوبی روبروشد. نیکسون بلافاصله اقدام به تهدید کمونیست ها به از سر گیری بمب باران های هوایی گرفت. در سال 1969 هوش مین رهبر ویتنام شمالی درسن 79 سالگی در گذشت. ولی این مسئله کوچک ترین تاثیری بر روی دیگر رهبران ویتنام شمالی برای ادامه جنگ نگذاشت. در حالی که همگان فکر می کردند جانسون دامنه  جنگ را کمتر خواهد کرد ولی واقعیت چیز دیگری بود.

در این میان کاموبج همسایه ویتنام هموراه ناخواسته در جنگ ویتنام درگیر بود. از سال 1955کامبوج در درگیرهای ویتنام شمالی و جنوبی اعلام بی طرفی کرده بود ولی ویتکنگ ها معمولا برای رفتن به جنوب از خاک کامبوج استفاده می کردند.در سال 1969 مرز کامبوج  پاتوق دائمی ویتکونگ ها و یک راه امن برای رفتن به جنوب بود. نیکسون که دید ویتکنگ ها کوتاه نمی آیند برای جلوگیری از ورود سربازان کمونیست از کامبوج دست به بمب باران مخفیانه کامبوج زد.نیکسون به شاهزاده کامبوج اطمینان داده بود که امریکا بی طرفی کامبوج را حفظ میکنند ولی در عمل دست به بمب باران جنگل های کمبوج که مسیر رفت و امد ویتکنگ ها بود زد.این کار باعث افزایبش تظاهرات و نا آرامی در امریکا در سال 1970 شد زیرا بسیاری فکر می کردند جانسون آمده تا این جنگ را تمام کند نه اینکه بر دامه آن افزوده و  کامبوج را نیز بمب باران کند.البته جانسون در عمل تنها می خواست با این کار برای ویتنام جنوبی زمان بخرد. وی در حال خروج تدریجی از جنوب بود. ولی زمان لازم بود تا نیروهای ویتنام جنوبی کار را به دست بگیرند. در سال 1971 استرالیا و نیوزلند تمامی سربازان خود را از ویتنام خارج کردند.این دو کشور تقریبا یک پنجم ارتش خود را در جنگ ویتنام برای دفاع از ویتنام جنوبی به کار بردند.این خروج تدریجی با  خروج45000 نفر سرباز امریکای دیگر ادامه داشت تا نیروهای امریکا به حدود 170000 نفر در ویتنام برسند. در عید سال 1972 یک حمله دیگر از شمال به جنوب آغاز شد.این یک امتحان بزرگ برای ارتش ویتنام جنوبی بود که نشان دهد بدون کمک امریکای ها نیز توان دفاع از کشور را دارد ولی در عمل کار زیادی از پیش نبرد و معلوم بود که کار برای ویتنام جنوبی در مقابل ویتکنگ ها بدون امریکای بسیار دشوار است. سرانجام در اوت آن سال آخرین سربازن امریکای نیز از ویتنام خارج شدند تا یک بار دیگر امریکایی ها این جنگ را با این جمله به پایان برساند که کارایی ما باید بهتر از این ها باشد.

انتخابات سال 1972 نیز مانند انتخابات چهار سال پیش بر محور جنگ ویتنام می چرخید. هنری کیسینجر مشاور کاخ سفید در حال مذاکرات محرمانه با ویتنام شمالی و چین برای یافتن راهی برای پایان جنگ بود ولی با وجود این هنگامی که مذاکرات صلح باز هم در پاریس به جای نرسید نیکسون دستور بمب باران هوایی سنگین با کد عملیات لین باکیر را صادر کرد این عملیات بین 18 تا 29 دسامبر انجام شد و طی ان 207 فروند بمب افکن  بی52 نیروی هوایی امریکا دست به بمب باران خورد کننده ویتنام شمالی زدند.این بمب باران ها با کمک بی52 افسانه ای آن چنان تاثیر روانی بر دولت ویتنام شمالی داشت که بلافاصله آن ها تقاضای آتش بس کردند. طی این عملیات بی52 با 741 سورتی پروازی 15237 تن بمب را بر فراز ویتنام طی 11 روز فرو ریختند که البته 15 بی52 نیز از دست رفت.سرانجام در در 27ژانویه سال 1973 موافقت نامه صلح در ویتنام امضا شد و کابوس ویتنام برای امریکای ها به پایان رسید.

ویتنام برای سربازن امریکایی یک جهنم بود. آن ها اگرچه از نظر میزان روحیه جنگی به مراتب بالاتر از ارتش ویتنام جنوبی بودند ولی آن ها خود میدانستند که در یک نبرد  بی نتیجه درگیرند که حتی در داخل کشور خودشان نیز کسی ازآن حمایت نمی کند.کسانی که از ارتش امریکا در ویتنام بازدید می کردند باورش نمی شد که این همان ارتش افسانه ای وبا نظم و انضباط عالی است.سربازان امریکایی تبدیل به یک مشت شورشی و دیوانه افسار گسیخته  شده بودند که هیچ رغبتی به جنگ نداشتند و تنها می خواستند یک سال حضور اجباری خود را در ویتنام به هر طریقی به پایان برساند. اخباری که از امریکا برای این سربازان می آمد بسیار بد بود. آن ها می داستند که حتی هنگامی که به امریکا برمی گردند کسی از آن ها با شور و حرارت در حالی که پرچم امریکا را تکان میدهند به استقبال نخواهد کرد. پدر و یا پدر بزرگ برخی از این سربازان در جنگ جهانی دوم جنگیده بودند و از آن جنگ به عنوان یک جنگ با افتخار و پر از پیروزی یاد می کردند ولی فرزندانشان در ویتنام چنین چیزی ندیدند و در نهایت با خاطرات بد و با تنفر از سیاست های کشورشان به امریکا بازگشتند.

بمب افکن بی52 طی عملیات لین باکیر بیش از پانزده هزار تن بمب طی 11 روز بر فراز ویتنام فروریخت
بمب افکن بی52 طی عملیات لین باکیر بیش از پانزده هزار تن بمب طی 11 روز بر فراز ویتنام فروریخت

نابودی برای همیشه

به نظر همه چیز خوب می آمد. امریکای ها بالاخره بعد از حدود یک دهه نبرد در ویتنام توانسته بودند که ویتنام شمالی را سر عقل بیاورند و متحد خود را در جنوب حفظ کنند.امریکا از سال 1973 به بعد با تمام توان چه مالی و چه سخت افزاری در حال حمایت از ارتش و اقتصاد ویتنام شمالی بود ولی این کشور به آب نیز بند نبود. فساد و تباهی بین فرمانده هان این ارتش دیگر از هد گذشته بود و نیمی از کمک های امریکا به این کشور دزدیده می شد و حتی برخی از آن ها از ویتنام شمالی سر در می آورد.سربازان و فرمانده هان که از ویتنام جنوبی برگشتند وضعیت ارتش ویتنام جنوبی را اسفناک از ارتش امریکا در ویتنام می دیدند و  یکی از کهنه سربازان امریکایی گفت که “افسران ارشد ارتش ویتنام جنوبی فقط به دنبال این بودند که چگونه می توانند با کمک ارتش زندگی مرفه تری برای خود دست پا کنند”.این وضعیتی نبود که تنها امریکایی ها از ان با خبر باشند. مقامات ویتنام شمالی نیز وضعیت ارتش ویتنام جنوبی را بررسی می کردند و در سال 1975 به این نتیجه رسیدند که ویتنام جنوبی را می شود طی یک حمله غافلگیرانه کاملا اشغال کنند. حمله در 10 می سال 1975 نبر اغاز شد.چند ماه قبل ارتش ویتنام شمالی برای آزمون عکس العمل امریکا در مقابل چنین حمله ای یک حمله کوچک به  طرف جنوب انجام اداد که تنها با اعتراض دیپلماتیک امریکا روبرو شد.جرالد فورد رئیس جمهور جدید امریکا که بعد از برکناری نیکسون طی بحران سیاسی واترگیت بر مسند قدرت نشسته بود هیچ علاقه ای نداشت وارد جنگ ویتنام شماره دو شود.در امریکا دولت و کنگره دیگر از شنیدن اسم ویتنام نیز حالش بهم میخورد,حمله با استعداد 20 لشکر اغاز شد.نیروهای ویتنام شمالی به سرعت پیشروی می کردند و سربازان ویتنام جنوبی فرار اکثر سربازان یا خود را تسلیم کردند ویا سلاح را به زمین انداخته و فرار کردند.در نزدیکی  شهر, بان مه توئوس ارتش ویتنام شمالی می رفت تا یک درگیری سر سختانه با سه لشکر ویتنام جنوبی داشته باشد که در ناباوری به دستور رئیس جمهور این سه لشکر عقب نشینی کردند.این کار آنقدر برای ویتکنگ ها عجیب بود که شک کردند نکند ارتش ویتنام جنوبی در حال دام گذاری برای آنهاست ولی واقعیت این بود که ارتش جنوب دیگر نمی خواست بجنگد.رئیس جمهور ویتنام جنوبی می خواست تمام نیروهای خود را در سایگن پایتخت برای دفاع گرد هم اورد.یک کاروان طول دراز متشکل از نظامیان و غیر نظامیان در حال عقل نشینی به سوی سایگن بودند. از آنجای که نیروی هوایی ویتنام جنوبی به دلیل مشکلات فنی زمین گیر بود نیروی هوایی ویتنام شمالی این نیروهای در حال عقب نشینی را به شدت زیر بمب باران گرفت و نظامی و غیر نظامی را از بین می برد.هیچ برنامه ای برای مقاومت وجود نداشت و 18لشکر ویتنام جنوبی به صورت خنده داری فقط فرار میکردند. سران سیاسی ویتنام شمالی که انتظار داشتند اشغال کامل جنوب یک سال وقت ببرد ،به زودی متوجه شدند این کار به ماه نیز نخواهد کشید.فرمانده هان ارتش ویتنام جنوبی هیچ برنامه و فکری برای دفاع نداشتند در حالی که نیروکافی برای این کار بود. آن سربازانی هم که می خواستند این کار را کنند با کمبود سوخت،مهمات و آذوقه روبرو بودند.سرعت پیشروی نیروهای ویتنام شمالی مانند پیشروی ارتش آلمان نازی در جبهه فرانسه بود و عملا نبرد فرانسه 30 سال بعد در جنوب شرق آسیا تکرارشد. اگر چه ارتش ویتنام شمالی خوب تجهیز شده بود به طوری که یک خبر نگار امریکای می گوید”این پا برهنه ها همکنون دارای نیروهای زرهی با سبک و سیاق ارتش سرخ هستند”ولی دلیل پیروزی سریع آن ها اشفتگی عجیب و باور نکردنی در ارتش جنوب بود که فقط فرار می کرد. سربازان در بین غیر نظامیان مقفی شده تا به چنگ سربازن ارتش شمال نیوفتند.در نهایت در 30 اوریل سایگون پایتخت نیز سقوط کرد.در روز 29 اوریل جرالد فورد به نیروی دریایی دستور  داد تا 7000 نفر از شهروندان امریکایی را از سایگون تخلیه کنند.سپاه تفگدار دریایی با بالگرد سر رسید و بر محوطه سفارت امریکا فرود آمد . مردم از ترس کمونیستها به طرف سفارت خانه هجوم اوردند و از در دیوار ان بالا می امدند تا بتوانند خود را به بالگردها برسانند.کمونیست ها کمی قبل از ورود به شهر تعلل کردند تا ارتش امریکا بتواند هر کسی را می خواهد ببرد .ولی با وجود این بسیاری از متحدین امریکا در سایگون باقی ماند. ویتنام جنوبی به دست کمونیستها افتاد و در نهایت یک ویتنام واحد تشکیل داد. مردم باقی مانده در جنوب چاره ای جزء دلسپردن به زندگی در زیر حکومت خشن و خونریز کمونیستی نداشتند.بعدها هنگامی که کمونیست ها برباقی مانده مقاومت ها در جنوب فائق آمدند شروع به پاکسازی جنوب از طرفداران رژیم قبلی کردند. حکومت کمونیستی یک میلیون نفر را به اردوگاه های باز آموزی فرستاد.اردوگاه بازآموزی جای بود که این یک میلیون نفر باید در آنجا با عقاید کمونیستی آشنا می شدند و کار سخت انجام میدادند .این اردوگاه ها شبیه اردوگاه کار اجباری بود بسیاری ها هیچ وقت از این اردوگاه ها بر نگشتند.در حدود 100000 نفر در نهایت در ویتنام بعد سقوط سایگون قلع و قمع شدند تا یک بار دیگر کمونسیت ها معنی خشونت را نشان مخالفان خود دهند.

3=نیروی دریایی امریکا طی عملیاتی با کد Frequent Wind با دستور جرالد فورد رئیس جمهور امریکا شهروندان امریکای ویا وابسته به امریکا را قبل از سقوط سایگون در سال 1975 از شهر خارج کردند.این صحنه مربوط پیاده شده مردم از بالگرد CH53 بر روی ناو میدوی می باشد
3=نیروی دریایی امریکا طی عملیاتی با کد Frequent Wind با دستور جرالد فورد رئیس جمهور امریکا شهروندان امریکای ویا وابسته به امریکا را قبل از سقوط سایگون در سال 1975 از شهر خارج کردند.این صحنه مربوط پیاده شده مردم از بالگرد CH53 بر روی ناو میدوی می باشد

جنگ ویتنام  خونبارترین جنگ در جنوب شرق آسیا بعد از جنگ جهانی دوم بود. ارتش امریکا در این جنگ حدود 59000 نفر کشته داد که یک سوم این رقم را هوانوردان این کشور تشکیل میدهند. البته این جنگ 303000 نفر نیز زخمی برای امریکا به جای گذاشت که باید به این امار 220000 نفر سرباز کشته شده ویتنام جنوبی را نیز اضافه کرد. ولی بیشترین تلفات را کمونیستها دادند.1176000(یک میلیون صد و هفتاد شش هزار نفر)رقم کشته شدگان ویتکنگها و ارتش ویتنام شمالی است.در این میان حداقل 1000 چینی و 16 نفر روس نیز وجود دارند که از مستشاران این دو کشور بودند که در ویتنام جان باختند.همچنین بر طبق برآورد 2میلیون نفر نیز از غیر نظامیان درطی سال1954 تا 1975در ویتنام طی چند جنگ بزرگ جان خود را دست دادند. ارتش امریکا بین سالهای 1965 تا 1975 طی 10 سال رقمی بالغ بر 111 میلیارد دلار (686 میلیارد دلار به سال مالی 2008)در ویتنام هزینه کردند. آنها فقط  هشت میلیون تن بمب بر فراز ویتنام فرو ریختند که چهار برابر کل بمب های فروریخته شده در جنگ جهانی دوم بود.ولی امریکا چه چیزی به دست آوردند؟تقریبا هیچ چیز.ولی باید این نکته فراموش نکرد که امریکا به طور ناخواسته وارد جنگ شدند. آنها در سال 1962 تنها پشتیبانی مالی و نظامی از ویتنام جنوبی میکردند و سه سال بعد تنها تلاش داشتند با کمک بمب باران هوایی ویتنام شمالی را سر عقل بیاورند. آنها فکر میکردند به دلیل عدم توانایی ویتنام شمالی برای مقابله با آنها در آسمان پس ارتش امریکا می تواند با بمب باران مناطق نظامی و تاسیسات زیر بنای و صنعتی آنها ،کمونیست ها را وادار به عقب نشینی از مواضع خود کنند ولی در عمل  این چنین نشد و استراتژیک جنگ امریکای ها اصلا درست از آب در نیامد. بسیاری در بدر جنگ تصور می کردند که ویتنام یک کره دیگر است. اگر چه در کره پیروزی 100% به دست نیامد ولی به هر حال کره شمالی سر جای خود نشست و آزادی مردم جنوب تضمین شد.از طرفی اگرچه بسیاری بعدها گفتند که اگر امریکا نیروهای خود را از ویتنام جنوبی خارج نمی کرد ویتنام شمالی دیگر بار حمله را آغاز نمی کرد ولی این واقعیت را نمی توان نادید گرفتن که دیگر نه مردم امریکا و نه دولت و نه ارتش این کشور نمی خواستند حتی اسم ویتنام را بشنوند .نیرو های ویتنام شمالی بعد از سه دهه جنگ چریکی بازهم خسته نشدند و در سال 1975 با تمام توان و روحیه عالی به جنوب حمله کرد با چنین روحیه حتی اگر امریکای ها نیز بودند معلوم نبود که بازهم سایگون نجات پیدا می کرد.به هر حال جنگ ویتنام برای ارتش امریکا تجربه بزرگی بود که در دل آن تکنولوژی های های بسیار پیشرفته بر اساس تجارب این جنگ از جمله موشک های کرو،سلاح هدایت شونده هوا پرتاب ، فناوری استیلز،سیستم های ضد رادار و جنگ الکترونیک و… شکل گرفت.این تجارب گران قدر زمانی به دست آمد که ارتش امریکا بین سال 1961 تا 1973 در حدود 4500فروند هواپیما و بالگرد را از دست داد .ویتنام آنچنان تاثیر بر روی مردم امریکا گذاشت که حدود 15 سال بعد زمانی که جرج بوش پدر می خواست برای آزادی کویت به عراق حمله کند تمام مدت قبل از جنگ دغدغه راضی کردن مردم امریکا برای جنگ را در سر داشت. مردمی که هنوز خاطرات جنگ ویتنام را در ذهن داشتند.امریکایی ها طی حدود 10 سال نبرد در ویتنام از حکومت فاسدی دفاع کردند که خود دو ماه نیز نتوانست سر پا بماند و از طرفی نیز ویتکنگ ها برای حکومت دست به جنایات بی شمار زدند که امروزه چه از نظر سیاسی و چه اقتصاد هیچ  شباهتی به ویتنام دوران هوشمین ندارد(منظور آن ارمان شهر دروغینی است که کمونیست ها برای مردم فقیر جهان ترسیم کره بود) و دارای سیستم سرمایه داری آزاد  و دوست امپریالیسم است

*****تا زمانی که امریکا در ویتنام می جنگیدند ،ویتنام جنوبی اشغال نشد و در واقع دوسال بعد از خروج امریکا  از ویتنام ، و حمله  شمالی ها به ویتنام جنوبی که البته اینبار  امریکا هیچ اقدامی انجام نداد باعث اشغال ویتنام جنوبی شد.امریکا هرگز دست به اشغال ویتنام شمالی نزد زیرا اشغال و یا حمله به خاک این کشور از زمین بدون شک پای چین و شوروی را به جنگ می کشاند و نهایت یک جنگ بزرگ را به همراه داشت و تمام تلاش امریکا جلوگیری از نفوذ ویتنام شمالی در جنوب بود ولی این سیاست تنها تا زمانی که انها در انجا بودند اثر داشت ***

گرداوری:عبدالحمید تارخ

چاپ شده در شماره 72 و 73 ماهنامه جنگ افزار

رئیس جمهور ویتنام جنوبی نا امیدانه به نقشه کشورش نگاه میکند.وی هیچ نقشه ای برای دفاع از کشور نداشت و تنها بی دلیل نیروها را به طرف سایگون عقب کشید تا در نهایت به راحتی به کمونیستها اجازه پیشروی بدهد.
رئیس جمهور ویتنام جنوبی نا امیدانه به نقشه کشورش نگاه میکند.وی هیچ نقشه ای برای دفاع از کشور نداشت و تنها بی دلیل نیروها را به طرف سایگون عقب کشید تا در نهایت به راحتی به کمونیستها اجازه پیشروی بدهد.
برچسب ها

نوشته های مشابه

Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن