محسن یوسفی
تا قبل از دهه ۱۳۶۰، استراتژی دریایی ایران (در دوره پهلوی) بر پایه «قدرت آتش سطحی» و خرید ناوهای بزرگِ ساخت غرب استوار بود. با این حال، شاه ایران برای حفاظت از بنادر کلیدی و بهویژه دهانه اروندرود و تنگه هرمز، تعداد محدودی مین دریایی کلاسیک (عمدتاً مینهای تماسی لنگردار ساخت شوروی و بریتانیا) خریداری کرد. در این دوران، یگانهای مینروب و مینگذار ارتش به شکل محدود شکل گرفتند، اما هیچگاه فرصتی برای عملیاتی شدن این سلاح پیش نیامد.
در آن مقطع ایران دو سناریو را. بررسی میکرد که استفاده از مین دریایی در آن حیاتی بود: اولی حمله شوروی از طریق دریایی خزر با کوروتها و ناوهایش بود که در دوره قاجار چندین بار توسط روسیه تزاری اتفاق افتاده بود. مثلا در سال ۱۱۸۴ خورشیدی (۱۸۰۵ میلادی)، یک ناوگروه روسی به فرماندهی ژنرال «شافت» با ۱۲ کشتی جنگی به بندر انزلی حمله کرد، آنجا را آتش زد و نیروهای خود را پیاده کرد تا به سمت رشت پیشروی کنند. هرچند بعداً با مقاومت جانانه مردم گیلان و حاکم وقت، روسها شکست خوردند و به کشتیهایشان عقبنشینی کردند. سناریوی دوم هم حمله عراق بود. نیروی دریایی عراق در پایگاه بزرگ خود در «امالقصر» و «بصره» مستقر بود. عراق برخلاف ایران، ناوهای بزرگ نداشت؛ بلکه به قایقهای موشکانداز سریع کلاس اوسا (Osa) ساخت شوروی مجهز بود که موشکهای مخوف استیکس (Styx) را حمل میکردند. دهانه اروند راه ورود این قایقهای تندرو به خلیج فارس بود. طرح شاه این بود که با کور کردن دهانه اروند به وسیله مینهای دریایی، نیروی دریایی عراق را در داخل رودخانه محبوس و «حسار» کند تا نتوانند وارد آبهای آزاد شوند و به جزیره خارک یا نفتکشهای ایرانی حمله کنند.

برای آبهای کمعمق دهانه اروند، ایران تعداد قابلتوجهی از مینهای تماسی استاندارد غرب را خریداری کرد. معروفترین آنها مینهای کلاس Mk 6 و Mk 25 آمریکایی و برخی نمونههای بریتانیایی بودند.این مینها دارای شاخکهای سربی (تخمههای انفجاری) بودند. آنها به وسیله یک کابل به لنگری در کف رودخانه متصل میشدند و در عمق چند متری زیر سطح آب معلق میمانند. با توجه به جزر و مد شدید اروند، تنظیم کابل این مینها بسیار پیچیده بود تا در زمان جزر، مینها روی آب نیابند و لو نروند.شاه با وجود اینکه متحد آمریکا بود اما تعداد محدودی از مینهای دریایی کلاس KB ساخت شوروی را نیز به دست آورد.مینهای KB از نوع تماسی لنگردار با بدنه بزرگ چدنی بودند که برای از بین بردن شناورهای بدنه فلزی طراحی شده بودند. سومین محموله مین دریایی که به ایران رسید اما غنیمتی بود. عراق تعداد زیادی از مینهای کفنشین ایتالیایی از نوع مانتا را خریداری کرده بود و در سکوهای خود انبار داشت.
در سکوهای نفتی غولپیکر «الامـیه» و «الـبکر» عراق در شمال خلیج فارس، به دلیل وسعت زیاد، توسط ارتش بعث به دژهای نظامی و ایستگاههای راداری و جاسوسی پیشرفته تبدیل شده بودند. تکاوران دریایی در جریان عملیات مروارید با شجاعت بینظیری به این سکوها حمله کردند و آنها را به تصرف خود درآوردند.تکاوران در حین پاکسازی اتاقها و انبارهای زیرزمینی این سکوهای بتنی، با یک انبار تسلیحاتی مخفی مواجه شدند. در این انبار، ارتش عراق تعداد زیادی از مینهای دریایی هوشمند و را ذخیره کرده بود. عراق قصد داشت از این سکوها به عنوان پایگاه جلوآمده برای مینریزی در مسیر کشتیهای ایرانی به مقصد بندر امام خمینی (شاپور سابق) استفاده کند.اما در سالهای ابتدایی پس از انقلاب ایران دو کریدور دیگر برای تامین مین دریایی نیز داشت.

کره شمالی و چین.کره شمالی در دوران جنگ تحمیلی یکی از تأمینکنندگان اصلی تسلیحات ایران بود. در اواسط دهه ۱۳۶۰، ایران طی چند قرارداد محرمانه با پیونگیانگ، صدها فروند مین دریایی خریداری کرد. معروفترین مینی که از این طریق وارد کشور شد، مین LMD بود. این مینها عمدتاً از نوع تماسی، لنگردار و با بدنه فلزی (چدنی) بودند. طراحی آنها ساده اما به شدت کارآمد بود.این تسلیحات به صورت قطعات مجزا و تحت پوشش کالاهای تجاری یا تجهیزات مهندسی، با کشتیهای باربری از بندر نامپو در کره شمالی به بندر عباس منتقل و در کارگاههای نیروی دریایی سرهم میشدند.جالب است بدانید مینی که در سال ۱۳۶۶ به بدنه سوپرتانکر غولپیکر بریجتون برخورد کرد و آمریکا را شوکه کرد، از همین مینهای لنگردار کلاس LMD بود که از کره شمالی خریداری و بهینهسازی شده بود.ایران همچنین موفق شد تعداد زیادی از مینهای کلاس EM-52 و سری EM-11 را از چین خریداری کند:
این خرید، بزرگترین جهش استراتژیک ایران بود. مین EM-52 یک مین کفنشین و بسیار هوشمند بود. این مین پس از رها شدن در کف دریا پنهان میشد و با حسگرهای صوتی و مغناطیسی، عبور ناوهای بزرگ را رصد میکرد. اما ویژگی ترسناک آن این بود که پس از قفل کردن روی هدف،به صورت یک راکت زیرآبی به سمت بالا شلیک میشد تا مستقیماً به کف ناو برخورد کند. این مین دقیقاً برای شکار ناوشکنها طراحی شده بود.اما جرقه اولیه طراحی مهام زمانی زده شد که وزارت دفاع قطعات الکترونیکی و بدنه مخروطی مینهای پیشرفته ایتالیایی (کلاس مانتا) را که تکاوران منجیل در عملیات مروارید (سال ۱۳۵۹) به غنیمت گرفته بودند، کپیبرداری کردند. از سوی دیگر، کدهای پردازشی و مکانیسم شلیک مینهای جهنده EM-52 که در اواخر جنگ از چین خریداری شده بود، مورد تحلیل قرار گرفت.در اواسط دهه ۱۳۸۰، پس از طی شدن مراحل آزمایشگاهی در دانشگاههای نظامی و تستهای میدانی در آبهای عمیق دریای عمان، اولین نسل از این خانواده با نام «مهام-۱» به طور رسمی وارد خط تولید انبوه شد.ورود مهام-۱ به سازمان رزم، دکترین نیروی دریایی را دگرگون کرد. این مین دیگر نیازی به ناوهای مینگذار بزرگ و کند نداشت. ابعاد و ساختار آن به گونهای تاریخنگاری شده بود که قایقهای تندرو سپاه و شناورهای سبک ارتش میتوانستند در کمترین زمان ممکن، تعداد زیادی از آنها را در گلوگاههای دریایی رها کنند.

با ورود ایران به حوزه ساخت زیردریاییهای بومی (کلاس غدیر و فاتح) و اورهال زیردریاییهای سنگین کلاس طارق (کیلو کلاس روسی)، تاریخچه پروژه مهام وارد فاز جدیدی شد. نیاز به مینی بود که بتواند از لولههای اژدر ۵۳۳ میلیمتری زیردریاییها شلیک شود تا عملیات مینریزی بدون نیاز به حضور شناورهای سطحی و در عمق آبهای دوردست انجام بگیرد.صنایع دفاعی با اصلاح طراحی بدنه و بهینهسازی پردازندههای دیجیتال، «مهام-۲» را تولید کرد. با عملیاتی شدن مهام-۲، ایران به توانایی «مینریزی پنهانکار غافلگیرانه» دست یافت. این یعنی زیردریاییهای ایران میتوانستند شبانه به نزدیکی پایگاههای کشورهای متخاصم در جنوب خلیج فارس یا مسیرهای حرکت ناوهای هواپیمابر رفته، میدان مین هوشمند کفنشین را ایجاد کنند و بدون اینکه راداری آنها را رصد کند به پایگاه برگردند. اما خب این برای ایران راضیکننده نبود و ایران به دنبال این بود که در ابهای عمیقتر هم ایجاد خطر کند.
مهام-۱ و ۲ کفنشین بودند و برای آبهای کمعمق کاربرد داشتند. اما ایران با طراحی صدف-۲ اقوامی انجام داد که بتوان از قدرت مینریزی ایران در آبهای عمیقتر (مثل دریای عمان و شمال اقیانوس هند) استفاده کرد. این مین با کابل به کف دریا متصل میشود اما در عمقهای بالاتر معلق میماند تا ناوهای بزرگ را شکار کند. مین دریایی «صدف-۲» یک شناور انفجاری تماسی از مهارشده (لنگردار) است که در واقع نمونه بازتولید شده یا نام ایرانی مین دریایی مروستی M-08 ساخت اتحاد جماهیر شوروی محسوب میشود که در سازمان رزم نیروهای مسلح ایران به کار گرفته میشود. پیشینه مأموریتی و ساخت مین M-08 در روسیه به سال ۱۹۰۸ میلادی بازمیگردد؛ با این حال، به دلیل ضریب اطمینان و کارایی بسیار بالا در عملیاتهای دفاع ساحلی و استراتژی ممانعت از دسترسی دریایی دشمن این سلاح همچنان در تسلیحات بسیاری از کشورهای جهان جایگاه ویژهای دارد.صدف-۲ بارگذاریشده با ۱۱۵ کیلوگرم ماده منفجره است و سیستم چرخه چاشنی و انفجار تماسی آن از ۵ حسگر ۵ هرتزی در بخش فوقانی و یک سوئیچ هیدرواستاتیکی در مرکز قسمت بالایی بدنه تشکیل شده تا کارایی مطلوبی را علیه انواع شناورهای سطحی به نمایش بگذارد. پیکربندی این سلاح از دو بخش اصلی تشکیل میشود: بخش نخست که خودِ مخزن اصلی مین (گوی انفجاری) است و بخش دوم لنگر مهارکننده که در کف دریا مستقر میگردد.

این مین پدافندی توانایی عملیاتی شدن و بکارگیری در آبهایی با حداکثر ژرفای ۱۱۰ متر را داراست. همچنین با پیشرفت تکنولوژی ایرانبدنه نسخههایی مانند مهام-۷ از مواد کامپوزیتی و فایبرگلاس (غیرفلزی) با هندسه خاص مخروطی ساخته که امواج سونار ناوهای مینروب را منحرف کرده و ردیابهای مغناطیسی را کور میکند. مغز الکترونیک این مینها به حسگرهای همزمان صوتی، مغناطیسی و افت فشار آب مجهز است. مین تا زمانی که هر سه مؤلفه (صدای موتور، توده آهن ناو و افت فشار آب) را همزمان پردازش نکند، فرمان انفجار را صادر نمیکند.نسخههای مدرنی مانند مهام-۳ با حمل ۳۰۰ کیلوگرم سر جنگی، مجهز به سیستم تاخیر در فعالسازی و شمارنده دیجیتال شناور (بین ۱ تا ۹۹ فروند) هستند که به آنها اجازه میدهد مینروبهای پیشرو را نادیده گرفته و دقیقاً زیر بدنه اهداف اصلی منفجر شوند.

بر خلاف مهام که هزینه ساخت متوسطی دارد صدف به علت ساختار ساده خود هزینه کمتری دارد.پیکربندی چاشنی و فعالساز مین صدف، ساختاری کاملاً تماسی-مکانیکی دارد که مجهز به دو لایه حفاظتی و عملکردی است:بر روی نیمکره بالایی گوی صدف، ۵ شاخک یا حسگر متمایز تعبیه شده است. این شاخکها حاوی آمپولهای شیشهای اسید یا الکترولیت هستند. به محض برخورد فیزیکی بدنه یا پروانه کشتی با یکی از این شاخکها، امواج مکانیکی با فرکانس مشخص (۵ هرتز) ایجاد شده، آمپول میشکند، مدار الکتریکی-شیمیایی چاشنی کامل شده و فرمان انفجار آنی صادر میشود. در بالاترین نقطه و مرکز بخش فوقانی گوی مین، یک سوئیچ فشار آب (هیدرواستاتیک) قرار دارد. این سوئیچ به عنوان یک ضامن ایمنی عمل میکند. تا زمانی که مین در عمق آب قرار نگیرد و فشار مشخصی از آب به این سوئیچ وارد نشود، مدار چاشنی مین کاملاً قطع و غیرفعال است. این ساختار هوشمندانه مانع از انفجار ناخواسته مین در حین حملونقل روی عرشه یا در زمان رهاسازی اولیه در سطح آب میشود.



