برنامه 600 کشتی نیروی دریایی آمریکا
مهدی رحیمی
مقدمه
در آغاز دهه ۱۹۸۰، ایالات متحده با یک تناقض مهم روبهرو بود. آمریکا هنوز بزرگترین قدرت دریایی جهان بود، اما نیروی دریایی آن نسبت به دهههای پیش کوچکتر شده بود؛ در همان زمان، اتحاد جماهیر شوروی طی چند دهه یک نیروی دریایی بزرگ و جهانی ساخته بود. دولت رونالد ریگان این وضعیت را بخشی از مشکل بزرگتر امنیتی آمریکا میدانست و برنامهای را برای بازسازی نیروهای مسلح آغاز کرد که در حوزه دریایی با عنوان «برنامه 600 کشتی نیروی دریایی » شناخته شد.
این برنامه فقط طرحی برای ساخت چند ده کشتی جدید نبود. هدف، ایجاد ناوگانی بود که بتواند همزمان در چند اقیانوس و چند منطقه راهبردی حضور داشته باشد، خطوط دریایی ارتباطی آمریکا و متحدانش را حفظ کند و در صورت جنگ، با نیروی دریایی شوروی در مقیاس جهانی مقابله کند. به همین دلیل، ۶۰۰ فروند بیشتر از یک عدد بود؛ بیانگر یک برداشت خاص از نقش آمریکا در جنگ سرد بود
از ویتنام تا بازگشت رقابت دریایی
پس از جنگ ویتنام، تعداد کشتیهای های فعال نیروی دریایی آمریکا به طور محسوسی کاهش یافت. در دهه ۱۹۷۰، فشار های بودجه ای مشکلات تعمیر و نگهداری و تغییر اولویت های دفاعی باعث شد اندازه ناوگان پایین بیاید و در پایان دهه آمریکا دیگر همان نیروی دریایی عظیم سالهای جنگ جهانی دوم نداشت.

دهه 70 میلادی دهه بحران های پی در پی، از رسوایی واترگیت تا شکست ویتنام از بحران نفتی تا رکود تورمی، سال هایی که جهان و به ویژه آمریکا را به لرزه انداخت.
همزمان اتحاد شوروی تحت رهبری دریاسالار سرگئی گورشکوف در حال تبدیل نیروی دریایی خود از یک نیروی عمدتاً ساحلی به یک نیروی اقیانوسی بود. زیردریاییهای شکارچی و حامل موشک بالستیک قاره پیما اتمی، شناور های بزرگ سطحی و… به شوروی اجازه میدادند در اقیانوس اطلس، اقیانوس آرام، مدیترانه و دیگر مناطق دور از سواحل شوروی حضور داشته باشد

پترکبیر 099 ” در زمان شوروی یوری آندروپوف. نبرد ناو موشکی از کلاس کیروف، پاسخ شوروی به برتری ناو های هواپیمابر آمریکا، ترکیبی از پیشرانه هستهای و موشک وP_700 گرانيت.
این روند در دورهای رخ داد که آمریکا و شوروی هنوز تجربه «دِتانت» یا تنشزدایی را پشت سر میگذاشتند. از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا اواخر دهه ۱۹۷۰، واشنگتن و مسکو مشغول مذاکرات کنترل تسلیحات از جمله پیمان محدود سازی موشک های ضد بالستیک قاره پیما بودند اما تهاجم شوروی به افغانستان و پایان تصویب سالت 2 توسط کنگره نشانه شکست این دوره بود با آغاز ریاست جمهوری رونالد ریگان رقابت نظامی دو ابرقدرت وارد مرحله شدید تر شد

دوران همزیستی ” برژنف و نیکسون در اوج تنش زدایی، رخداد های اواخر دهه میلادی 70 میلادی مثل استقرار موشک های بالستیک اس اس 20 در اروپا و حمله شوروی به افغانستان دلیل پایان آن دوران بود
صلح از طریق قدرت ریگان و بازسازی نیروی دریایی
ریگان در سیاست امنیتی خود بر این دیدگاه تأکید داشت که بازدارندگی باید بر توان نظامی قابل اتکا تکیه کند. این رویکرد بعد ها با عنوان « صلح از طریق قدرت» شناخته شد. در این چارچوب، افزایش توان نظامی فقط برای جنگ احتمالی نبود؛ قرار بود قدرت نظامی، اعتبار تعهدات آمریکا و موقعیت آن در مذاکره را نیز تقویت کند
دکترین ریگان
افزایش بودجه دفاعی در دولت ریگان فقط با هدف افزایش تعداد تجهیزات نظامی آمریکا دنبال نمیشد؛ بخشی از منطق راهبردی آن، ایجاد فشار بیشتر بر اتحاد شوروی بود. واشنگتن با افزایش هزینههای دفاعی، نوسازی نیروهای مسلح، توسعه نیروی دریایی، استقرار سامانههای جدید موشکی و دنبالکردن برنامههایی مانند ابتکار دفاع استراتژیک (SDI) میکوشید موازنه نظامی را به زیان مسکو تغییر دهد. محاسبه دولت ریگان این بود که اگر شوروی برای حفظ موازنه مجبور به افزایش بیشتر هزینههای نظامی شود، فشار بیشتری بر منابع اقتصادی و تصمیمگیریهای داخلی آن وارد خواهد شد. اسناد دولت آمریکا نیز از تلاش برای «محدود کردن گزینههای» شوروی و ایجاد انگیزه برای تغییر رفتار آن از طریق فشار و مذاکره از موضع قدرت سخن میگویند
به همین دلیل، برنامه ۶۰۰ کشتی را باید در چارچوب گستردهتر بازسازی نظامی ریگان دید؛ نیروی دریایی یکی از مهمترین بخشهای این بازسازی بود، نه یک برنامه مستقل و جدا از راهبرد کلی مقابله با شوروی

جلد مجله تایم 4 آوریل 1983 ” ریگان با افزایش شدید بودجه نظامی و ابتکار دفاع استراتژیک فشار اقتصادی و نظامی خرد کننده ای بر شوروی وارد کرد ولی پیامد اش کسری و اختلافات بودجه ای بود.
عدد 600 فروند ؛ این عدد از کجا آمد؟
مهمترین نکته درباره برنامه ۶۰۰ فروندی این است که عدد ۶۰۰ قرار نبود صرفاً یک هدف تبلیغاتی باشد. جان لمن در مقاله معروف خود در ژانویه ۱۹۸۶ توضیح داد که جغرافیا، اتحادها و تهدید شوروی مجموعاً اندازه ناوگانی را تعیین میکنند که آمریکا برای انجام تعهدات خود در مناطق مختلف دریایی به آن نیاز دارد.
منطق ساده بود: اگر آمریکا در زمان بحران در اقیانوس اطلس به نیروی بزرگی نیاز داشته باشد، نمیتواند تمام نیروهای اقیانوس آرام را از آن منطقه خارج کند. به همین ترتیب، حفظ حضور در غرب اقیانوس آرام، مدیترانه، اقیانوس هند و دیگر مناطق نیز نیازمند نیروهای مستقل و چرخشی بود.
به همین دلیل، برنامه بر چند جزء اصلی بنا شده بود: ۱۵ گروه رزمی ناو هواپیمابر، چهار گروه رزمی سطحی با محوریت نبردناوهای کلاس آیووا. 100زیردریایی تهاجمی اتمی، تعداد کافی زیردریاییهای حامل موشک بالستیک قاره پیما و ظرفیت لازم برای انتقال نیروهای تفنگداران دریایی. این ساختار در نوشته لمن صراحتاً به عنوان مبنای ناوگان ۶۰۰ فروندی مطرح شد.
بنابراین «۶۰۰ کشتی» به معنای ۶۰۰ کشتی مشابه نبود. این عدد حاصل جمع یک سیستم کامل رزمی و پشتیبانی بود؛ از ناو هواپیمابر و زیردریایی اتمی تا ناوشکن، رزمناو، کشتی آبی-خاکی، مینروب و شناورهای تدارکاتی

رونالد ریگان در بازدید از گارد تشریفات نیروی دریایی آمریکا در مراسم بازگشت نبرد ناو های کلاس آیووا
گروه رزمی ناو هواپیمابر
ناوهای هواپیمابر هستهای برنامه اصلی بودند. ریگان در سال ۱۹۸۵ اعلام کرد که نیروی دریایی به ۵۳۲ کشتی رسیده و ۱۰۲ کشتی دیگر در حال ساخت یا تبدیل هستند و هدف دولت رسیدن به ۶۰۰ فروند تا پایان دهه، همراه با ۱۵ ناو هواپیمابر، بود.
اما اهمیت عدد ۱۵ در این بود که آمریکا میخواست ناوهای هواپیمابر را در چند منطقه بهطور همزمان به کار گیرد. یک ناو هواپیمابر به تنهایی یک ناوگان نیست؛ برای حفاظت از آن به رزمناوها، ناوشکنها، زیردریاییها، هواپیماهای پشتیبانی و کشتیهای تدارکاتی نیاز است. بنابراین هر ناو گروه نبرد خود یک مجموعه بزرگ رزمی و لجستیکی بود.
هدف این بود که آمریکا در زمان صلح نیز حضور پیشرو خود را حفظ کند و در زمان جنگ، همان ساختار را با سرعت و شدت بیشتری به کار گیرد

ناو هواپیمابر و گروه رزمی اش ابزار اصلی دکترین دریایی آمریکا، این گروه ها ستون فقرات برنامه 600 کشتی نیروی دریایی آمریکا بود
نبرد ناو های آیووا “ بیش از فقط یک افزایش عددی
یکی از بخش های مهم برنامه بازگشت نبرد ناو های کلاس آیووا بود
این کشتیها فقط برای پر کردن فاصله تا عدد ۶۰۰ به کار گرفته نشدند. پس از مدرنسازی، آنها به موشکهای کروز تاماهاوک، موشکهای ضد کشتی هارپون سامانه دفاع نزدیک فلانکس و تجهیزات الکترونیکی جدید مجهز شدند. در نتیجه یک کشتی طراحیشده در جنگ جهانی دوم، به یک سکوی تسلیحاتی مدرن در دهه ۱۹۸۰ تبدیل شد.
نبرد ناو کلاس آیووا فقط یک شناور رزمی نبود. نبردناو ۵۸ هزار تنی با ۹ توپ ۱۶ اینچی، از نظر بصری و نمادین نیز نمایش بسیار آشکاری از قدرت دریایی بود. ناو هواپیمابر در عمل مرکز یک قدرت هوایی عظیم است، اما آیووا قدرت آتش خود را به شکل مستقیم و قابل مشاهده نشان میداد. برای سیاستمداران، متحدان، افکار عمومی و حتی طرف مقابل، حضور چنین کشتیای پیام روشنی از بازسازی قدرت دریایی آمریکا داشت.

نبرد ناو نیوجرسی در مراسم بازگشت، اولین نبرد ناو از کلاس آیووا که بازسازی شد ، ریگان بازگشت کشتی را با بازسازی قدرت نظامی و دریایی آمریکا پیوند داد بنابراین باید هم یک سکوی رزمی و هم یک نماد سیاسی و راهبردی دانست
زیردریاییها؛ بخش پنهان برنامه
اگر ناوهای هواپیمابر و نبردناوها چهره قابل مشاهده برنامه بودند، زیردریاییهای اتمی بخش پنهان آن را تشکیل میدادند. برنامه ۶۰۰ فروندی بر حدود ۱۰۰ زیردریایی تهاجمی اتمی تکیه داشت.
این زیردریاییها برای مأموریتهایی مانند تعقیب زیردریاییهای شوروی، مقابله با زیردریاییهای حامل موشکبالستیک قاره پیما حفاظت از گروههای رزمی و عملیات در آبهای دوردست اهمیت داشتند. کلاس لس آنجلس در همین دوره به ستون اصلی نیروی زیردریایی تهاجمی آمریکا تبدیل شد.
افزایش توان زیردریاییها با توسعه موشکهای کروز تاماهاوک نیز ارتباط داشت. بدین ترتیب، یک زیردریایی میتوانست بدون نزدیک شدن به ساحل دشمن، از فاصله زیاد اهداف زمینی را مورد حمله قرار دهد

گشت زنی زیردریایی اتمی آمریکا، ترکیبی از فناوری پیشرفته و قدرت آتش که آن را به ابزار اصلی نبرد زیر سطحی و بازدارندگی کرده بود در برابر ناوگان عظیم زیر سطحی شوروی .
برنامه ۶۰۰ فروندی فقط درباره تعداد نبود؛ کیفیت کشتیها نیز تغییر میکرد. رزمناوهای کلاس تیکاندراگو با سامانه ایجیس وارد خدمت شدند و توان دفاع هوایی گروههای رزمی را به سطح جدیدی رساندند.
در کنار آنها، ناوشکنها، زیردریاییهای لس آنجلس ، ناوهای هواپیمابر کلاس نیمیتز و موشک تاماهاوک نشان میدادند که نیروی دریایی در حال حرکت به سوی ناوگانی بود که هم از نظر تعداد بزرگ و هم از نظر فناوری پیشرفته باشد.
بنابراین بازسازی دهه ۱۹۸۰ را نباید فقط «ساخت کشتی بیشتر» دانست. بخشی از هدف، ایجاد شبکهای از حسگرها، موشکها، هواپیماها، سامانههای دفاع هوایی، زیردریاییها و ارتباطات بود که بتواند در یک نبرد دریایی بزرگ با شوروی کار کند

رزم ناو موشکی تیکاندراگو شماره بدنه 47″ مجهز به سیستم انقلابی ایجیس با رادار spy 1 و پرتابگر های چند منظوره مارک 41 با موشک تاماهاوک ،استاندارد 2 و.. که نگرانی بزرگی برای شوروی ایجاد کرده بود و پاسخ مناسبی به 2 دهه خلا دفاع موشکی نیروی دریایی بود.
چرا استقرار پیشرو اهمیت داشت؟
یکی از اصول راهبرد دریایی این بود که ناوگان آمریکا نباید در زمان جنگ منتظر بماند تا دشمن ابتکار عمل را به دست بگیرد. کشتیها باید در زمان صلح نیز در مناطقی حضور داشته باشند که در صورت جنگ اهمیت پیدا میکردند.
لمن در توضیح برنامه ۶۰۰ فروندی تأکید میکرد که نیروی دریایی در زمان صلح تقریباً همان مناطق را برای استقرار انتخاب میکند که در زمان جنگ باید کنترل شوند، البته با شدت عملیات کمتر. از دید این راهبرد، استقرار پیشرو باعث میشد ناوگان از همان ابتدا در موقعیتی قرار داشته باشد که بتواند خطوط دریایی را حفظ کند و علیه نیروی دریایی شوروی عملیات انجام دهد.
به همین دلیل، برنامه ۶۰۰ فروندی در واقع با مفهوم «حضور جهانی» گره خورده بود. ناوگان باید همزمان برای اقیانوس اطلس، مدیترانه، اقیانوس آرام و مناطق پیرامون خلیج فارس و اقیانوس هند نیرو داشته باشد

محدود کردن شوروی “اف 14 تامکت بر فراز ناو هواپیمابر، راهبردی نه فقط برای دفاع کردن بلکه برای کشاندن جنگ به آب های شوروی بود
؛ زمانی که ۶۰۰ فروند کشتی در رزمایش اوشن سافاری 85 وارد میدان شدن
یکی از بهترین نمونهها برای فهم اینکه برنامه ۶۰۰ فروندی در عمل چه معنایی داشت، رزمایش اوشن سافاری 85 بود. این رزمایش در اقیانوس اطلس شمالی و مناطق پیرامون نروژ و ایسلند انجام شد و تعداد زیادی کشتی و هواگرد در آن شرکت کردند.
اهمیت رزمایش فقط اندازه آن نبود. آمریکا میخواست نشان دهد که ناوگانش میتواند از آبهای نزدیک سواحل خود عبور کند و به سمت محیط عملیاتی شوروی حرکت کند. این همان مفهوم استقرار پیشرو و فشار بر نیروی دریایی شوروی بود.
در چنین رزمایشهایی حضور نمادین یو اس اس آیووا نیز اهمیت نمادین و عملی داشت. تصاویر آیووا در کنار هواپیماهای جنگنده و دیگر کشتیهای آمریکایی، دقیقاً تصویری را ایجاد میکرد که برنامه ۶۰۰ فروندی به دنبال آن بود: ناوگانی بزرگ، متحرک و دارای توان حمله در مقیاس جهانی.
واکنش رسانهها و مقامات شوروی نیز نشان میداد که مسکو این رزمایشها را صرفاً تمرین معمولی نمیدید و آنها را بخشی از دکترین تهاجمی ریگان می دید.

رزمایش اوشن سافاری “یکی از بزرگترین رزمایش های دریایی ناتو، ناوگروه های آمریکایی و متحدانش در این رزمایش تمرین مسدود کردن دریای نروژ و بارنتز که خط قرمز شوروی بود انجام دادن
فشار بودجه؛ نخستین محدودیت جدی
با وجود رشد سریع ناوگان، از میانه دهه ۱۹۸۰ یک مشکل مهمتر شد: هزینه.
در نوشته لمن در سال ۱۹۸۶، خود او از «رشد صفر » یا بودجه بدون رشد به عنوان یکی از سناریوهای برنامهریزی سخن میگفت و نرخ پایدار ساختوساز را حدود ۲۰ کشتی در سال در نظر میگرفت. او استدلال میکرد که با بهبود نگهداری و افزایش عمر کشتیها، حفظ ناوگان ۶۰۰ فروندی امکانپذیر است؛ اما همزمان در همان سالها منتقدان درباره هزینه چنین نیروی بزرگی هشدار میدادند.
در همان سال در نشریه نیروی دریایی آمریکا به فشارهای ناشی از کسری بودجه، قانون کنترل کسری بودجه 1985 و رقابت میان برنامههای دفاعی اشاره شد . بنابراین حتی پیش از پایان جنگ سرد، بحث درباره اینکه آمریکا تا چه اندازه میتواند هزینه یک ناوگان ۶۰۰ فروندی را برای مدت طولانی ادامه دهد، جدی شده بود.
با این حال، در سال ۱۹۸۷ نیروی دریایی به اوج ۵۹۴ فروند رسید؛ نزدیکترین نقطه به هدف ۶۰۰ فروند

جان فرانسیس لمن جونیور” معمار ناوگان 600 کشتی نیروی دریایی از سال 1981 تا 1987 که استعفا داد به دلیل کاهش بودجه، وزیر نیروی دریایی بود. و ایده پرداز اصلی افزایش بودجه و گسترش ناوگان برای مقابله با نیروی دریایی شوروی و کشاندن جنگ و خفه کردن شوروی در آب های ساحلی بود
تغییر راهبرد؛ از لمن تا وب
در سال 1987 ، فضای سیاسی و مالی آمریکا نسبت به سالهای آغازین دولت ریگان تغییر کرده بود.
جیمز وب جانشین لمن شد، اما کمتر از یک سال بعد، در فوریه ۱۹۸۸ استعفا داد. در نامه پذیرش استعفای او، مسئله کاهش بودجه دفاعی و فشار بر برنامههای نیروی دریایی موضوع اصلی بود .
در نتیجه، برنامه ۶۰۰ فروندی هرگز به یک اندازه ثابت و دائمی تبدیل نشد. نیروی دریایی در ۱۹۸۷ به ۵۹۴ فروند رسید، اما از آن زمان شرایط اقتصادی و راهبردی به سرعت تغییر کرده بود .
ریگان و گورباچف؛ وقتی محیط راهبردی تغییر کرد
در مارس ۱۹۸۵ میخائیل گورباچف رهبر شوروی شد. او برای اصلاح اقتصاد شوروی به کاهش فشار نظامی و تنش خارجی نیاز داشت. ریگان و گورباچف از سال ۱۹۸۵ وارد مجموعهای از دیدارها شدند؛ ژنو، ریکیاویک، واشنگتن و مسکو.
در ریکیاویک در اکتبر ۱۹۸۶ دو طرف حتی درباره حذف گسترده سلاحهای هستهای گفتوگو کردند. سرانجام در دسامبر ۱۹۸۷، ریگان و گورباچف پیمان INF را امضا کردند که یک رده کامل از موشکهای هستهای میانبرد را حذف کرد.
این تحول برای برنامه ۶۰۰ فروندی اهمیت زیادی داشت. در ابتدای دهه، برنامه برای مقابله با یک شوروی رو به گسترش طراحی شده بود؛ اما در نیمه دوم دهه، همان شوروی وارد دورهای از اصلاحات، مذاکره و کاهش تنش شد.
در نتیجه، برنامه دریایی آمریکا دیگر در همان محیط راهبردی سال ۱۹۸۱ قرار نداشت.

رونالد ریگان و میخائیل گورباچف در دیدار ژنو در نوامبر ۱۹۸۵؛ آغاز گفتوگوهای مستقیم دو رهبر در میانه دهه ۱۹۸۰.
فروپاشی شوروی و پایان مأموریت اصلی
در سال ۱۹۸۹ دیوار برلین سقوط کرد و رژیمهای کمونیستی اروپای شرقی یکی پس از دیگری فرو ریختند. در دسامبر همان سال، جورج اچ. دبلیو. بوش و گورباچف در مالت دیدار کردند و روابط دو کشور وارد مرحلهای تازه شد.
در سال ۱۹۹۱، بحران داخلی شوروی شدت گرفت. کودتای نافرجام اوت قدرت گورباچف را تضعیف کرد و یلتسین به بازیگر اصلی تحولات روسیه تبدیل شد. در دسامبر ۱۹۹۱ اتحاد جماهیر شوروی از میان رفت.
با فروپاشی شوروی، مهمترین دشمنی که برنامه ۶۰۰ فروندی برای مقابله با آن طراحی شده بود دیگر وجود نداشت. به همین دلیل، منطقی که پشت اندازه عظیم ناوگان دهه ۱۹۸۰ قرار داشت، در دهه ۱۹۹۰ دیگر قابل حفظ نبود

وت 1991 بوریس یلتسین روی تانک در مسکو کودتای محافظه کاران شکست خورد و یلتسین به چهره اصلی روسیه تبدیل شد این رویداد مسیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را هموار ساخت فروپاشی که در دسامبر همان سال به وقوع پیوست
کاهش شدید ناوگان در دهه ۱۹۹۰
آمار رسمی نیروی دریایی آمریکا شدت تغییر را بهخوبی نشان میدهد. ناوگان فعال در سال ۱۹۸۷ به ۵۹۴ فروند رسید، اما در ۱۹۹۱ به ۵۲۹ فروند، در ۱۹۹۲ به ۴۷۱ فروند و در ۱۹۹۳ به ۴۵۴ فروند کاهش یافت.
در دوره دولت کلینتون این کاهش ادامه پیدا کرد: ۴۰۴ فروند در ۱۹۹۴، ۳۹۲ فروند در ۱۹۹۵، ۳۷۵ فروند در ۱۹۹۶، ۳۵۹ فروند در ۱۹۹۷، ۳۴۴ فروند در ۱۹۹۸ و سرانجام ۳۳۶ فروند در اوت ۱۹۹۹.
بنابراین از اوج ۵۹۴ فروندی سال ۱۹۸۷ تا ۳۳۶ فروند در سال ۱۹۹۹، تعداد ناوگان فعال حدود ۴۳ درصد کاهش یافت. خود نیروی دریایی این کاهش سریع را با پایان جنگ سرد، انقلابهای اروپای شرقی و فروپاشی اتحاد شوروی مرتبط میداند و از «سود صلح» و خروج تعداد زیادی از کشتیهای قدیمی سخن میگوید.
البته این کاهش صرفاً محصول دولت کلینتون نبود؛ روند کاهش از پایان جنگ سرد آغاز شد و در دولت جورج اچ. دبلیو. بوش نیز ادامه داشت. دولت کلینتون آن را در دهه ۱۹۹۰ ادامه داد
پایان جنگ سرد پایان ناوگان بزرگ’ با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تهدید اصلی از بین رفت و آمریکا شروع به کاهش ناوگان کرد زیردریایی های پهلو گرفته نمادی عادی از دوران کاهش شدید تهدید بود
منابع اصلی
1. John F. Lehman, Jr., “The 600-Ship Navy,” U.S. Naval Institute Proceedings, January 1986.
2. U.S. Navy, Naval History and Heritage Command, “U.S. Navy Ship Force Levels.”
3. Ronald Reagan Presidential Library, remarks and speeches concerning the USS New Jersey and the 600-ship Navy.
4. U.S. Department of State, Office of the Historian, “U.S.-Soviet Relations, 1981–1991.”
5. U.S. Department of State, Office of the Historian, “The Collapse of the Soviet Union.”
6. Norman Polmar, “The U.S. Navy: 600 Ships—Plus or Minus?”, Proceedings, August 1986.



