در دهه ۱۹۶۰، اسرائیل بهتدریج با یک مسئله اساسی در نیروی زمینی خود روبهرو شد: چگونه میتوان برتری زرهی ارتش اسرائیل را در برابر ارتشهای عربی که به سرعت در حال گسترش و نوسازی بودند، حفظ کرد؟ بخش عمدهای از توان زرهی اسرائیل در آن زمان بر تانکهای آمریکایی M48 Patton و بهویژه تانکهای بریتانیایی سنتریون متکی بود؛ تانکهایی که بسیاری از آنها دستدوم، بازسازیشده یا متعلق به نسل قدیمیتر بودند. در واقع، یک گزارش منتشرشده در سال ۱۹۶۹ در روزنامه اسرائیلی «یدیعوت آهرونوت» تصریح میکرد که بیشتر تانکهای اسرائیل، از جمله پاتونها و سنتوریونها، قدیمی، بازسازیشده و دستدوم بودند و از نگاه مقامات نظامی اسرائیل، دستیابی به یک تانک مدرنتر اهمیت حیاتی پیدا کرده بود.
این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری داشت که اسرائیل خود را در محیطی میدید که کشورهای عربی نیز در حال دریافت تسلیحات جدید از قدرتهای بزرگ بودند. مصر، سوریه و عراق به تانکها و تجهیزات زرهی ساخت شوروی دسترسی داشتند و موازنه زرهی منطقه دیگر نمیتوانست صرفاً بر اساس برتری سنتی اسرائیل در آموزش و تاکتیک استوار باشد. از همین رو، در اوایل دهه ۱۹۶۰ نگاه اسرائیل به سمت نسل جدید تانکهای اصلی میدان نبرد معطوف شد؛ تانکی که هم قدرت آتش بیشتری داشته باشد، هم حفاظت بهتری ارائه دهد و هم بتواند در شرایط سخت جغرافیایی خاورمیانه مورد استفاده قرار گیرد. اسناد دیپلماتیک ایالات متحده نشان میدهند که موضوع خرید تانک جدید برای اسرائیل حتی پیش از جنگ ششروزه ۱۹۶۷ در سطح بالای روابط واشنگتن و تلآویو مطرح بود.
در یادداشتی از ۱۶ مه ۱۹۶۴، وزارت خارجه آمریکا ثبت کرده بود که اسرائیلیها علاقهای به تانکهای دستدوم ندارند و «مهمترین علاقه» آنها به تانک جدید بریتانیایی چیفتن است؛ تانکی که البته به دلیل قیمت بسیار بالا، خرید آن برای اسرائیل دشوار ارزیابی میشد. چیفتن در آن زمان برای اسرائیل جذابیت خاصی داشت. این تانک که در حال ورود به خدمت ارتش بریتانیا بود، در مقایسه با سنتوریون از توپ قدرتمندتر و حفاظت زرهی بیشتری برخوردار بود و از نظر مفهومی همان چیزی بود که اسرائیل برای حفظ برتری کیفی خود به دنبال آن میگشت: یک تانک سنگینتر و مدرنتر که بتواند در نبردهای زرهی با تانکهای جدیدتر دشمن وارد رقابت شود. اما مسئله فقط خرید یک تانک آماده نبود. اسرائیلیها میخواستند تانک جدید را با نیازهای خاص خودشان تطبیق دهند؛ نیازهایی که از تجربه جنگی و شرایط عملیاتی اسرائیل ناشی میشد.

بنابراین، بررسی چیفتن در اسرائیل صرفاً یک ارزیابی معمول صادراتی نبود، بلکه به تدریج به یک پروژه جدی برای ایجاد یک نسخه متناسب با الزامات ارتش اسرائیل تبدیل شد. بریتانیا در اواسط دهه ۱۹۶۰ دو دستگاه چیفتن را برای آزمایش به اسرائیل فرستاد و این تانکها در شرایط واقعی خاورمیانه مورد ارزیابی قرار گرفتند. بر اساس روایت ژنرال اسرائیل تال، یکی از چهرههای اصلی توسعه زرهی اسرائیل و بعدها پدر پروژه مرکاوا، آزمایشها در نهایت آنقدر جدی شد که دو طرف حتی درباره تولید چیفتن در داخل اسرائیل و اعمال تغییرات پیشنهادی اسرائیلیها بر روی آن مذاکره کردند. البته در داخل ارتش اسرائیل از همان ابتدا اتفاقنظر کاملی درباره مناسببودن چیفتن وجود نداشت.
صورتجلسه مجلس عوام بریتانیا در ژوئن ۱۹۶۹ نشان میدهد که در ستاد ارتش اسرائیل نیز دیدگاهی وجود داشت که چیفتن را الزاماً تانک مناسب اسرائیل نمیدانست؛ با این حال، پس از جنگ ششروزه و با فشار فروشندگان تسلیحات بریتانیایی، تمایل اسرائیل برای خرید این تانک افزایش یافت و مذاکرات فنی گستردهای درباره تغییرات مورد نیاز آغاز شد. جنگ ششروزه در ژوئن ۱۹۶۷ نقطه عطف مهمی در این داستان بود. پیروزی سریع اسرائیل در جنگ، ارزش تانکهای سنتوریون را در میدان نبرد نشان داد، اما همزمان مسئله دیگری را نیز آشکار کرد: اسرائیل برای جنگهای آینده نمیتوانست صرفاً به تانکهای موجود و بازسازی آنها تکیه کند. از سوی دیگر، جنگ باعث شد رقابت تسلیحاتی خاورمیانه شدت بیشتری بگیرد و موضوع تأمین تانکهای پیشرفته به مسئلهای سیاسی در کنار مسئلهای نظامی تبدیل شود.

بریتانیا که از یک سو به دنبال حفظ روابط اقتصادی و نفتی خود با کشورهای عربی بود و از سوی دیگر با فشارهای اسرائیل برای فروش چیفتن روبهرو شده بود، در موقعیتی بسیار دشوار قرار گرفت. پژوهش تاریخی سیمون سی. اسمیت درباره سیاست تسلیحاتی بریتانیا پس از جنگ ششروزه نشان میدهد که مخالفت لندن با فروش چیفتن به اسرائیل تنها ناشی از نگرانی درباره مسابقه تسلیحاتی خاورمیانه نبود؛ منافع اقتصادی گسترده بریتانیا در جهان عرب، بهویژه مسئله نفت، نیز نقش مهمی در این تصمیم داشت. بنابراین، داستان چیفتن اسرائیلی در واقع از یک نیاز نظامی آغاز شد: اسرائیل به دنبال تانکی قدرتمندتر و مدرنتر برای حفظ برتری کیفی خود بود.
چیفتن در مقطعی به محتملترین پاسخ این نیاز تبدیل شد و حتی دو دستگاه از آن در اسرائیل مورد آزمایش قرار گرفت. اما چیزی که ابتدا یک مسئله فنی و نظامی به نظر میرسید، پس از جنگ ۱۹۶۷ به مسئلهای پیچیده در سطح سیاست خارجی بریتانیا، رقابت تسلیحاتی خاورمیانه و روابط اسرائیل با قدرتهای غربی تبدیل شد. سرانجام نیز در حالی که مذاکرات فنی پیشرفت کرده بود و اسرائیلیها تغییرات متعددی برای نسخه مورد نظر خود پیشنهاد داده بودند، بریتانیا در سال ۱۹۶۹ از ادامه مسیر عقب نشست؛ تصمیمی که پیامد آن بسیار فراتر از لغو یک قرارداد تسلیحاتی بود و در نهایت اسرائیل را به سوی این پرسش سوق داد که اگر دیگران حاضر نیستند تانک مورد نیازش را به آن بفروشند، آیا باید آن تانک را خودش بسازد؟

در سال ۱۹۶۶ توافق اولیه برای بررسی چیفتن شکل گرفت و دو دستگاه برای آزمایش به اسرائیل فرستاده شد. منابع اسرائیلی و بریتانیاییِ آن دوره هر دو به عدد دو دستگاه اشاره میکنند. ژنرال اسرائیل تال نیز بعدها تأکید کرد که این دو تانک بهصورت محرمانه برای آزمایشهای گسترده در شرایط خاورمیانه به اسرائیل منتقل شده بودند. از نظر مدل، شواهد موجود نشان میدهد که این دو دستگاه Chieftain Mk.2 بودند؛ یعنی از نمونههای اولیه چیفتن در مرحله ابتدایی ورود تانک به خدمت. منابع تخصصی مربوط به تاریخچه چیفتن نیز انتقال دو دستگاه Mk.2 به اسرائیل برای آزمایش را در اوایل ۱۹۶۷ ثبت کردهاند. این نکته مهم است، چون نباید آنها را با چیفتنهای بعدی که در دهه ۱۹۷۰ به ایران، کویت یا اردن صادر شدند یکسان دانست. اسرائیل در واقع با یکی از نخستین نمونههای این تانک کار میکرد؛ تانکی که هنوز در مرحله توسعه و تکامل قرار داشت.
آزمایشها بسیار فراتر از یک آزمایش رانندگی ساده بود. اسرائیلیها میخواستند ببینند آیا چیفتن واقعاً میتواند بهعنوان تانک اصلی میدان نبرد ارتش اسرائیل در شرایط خاورمیانه عمل کند یا خیر. به همین دلیل، دو دستگاه در مناطق صحرایی اسرائیل، بهخصوص در شرایطی که برای شبیهسازی محیط عملیاتی واقعی مناسب بود، مورد استفاده قرار گرفتند. یک گزارش اسرائیلی در سال ۱۹۶۷ میگوید آزمایشهای «جامعی» برای بررسی عملکرد چیفتن در شرایط بیابانی انجام شده بود.

آزمایشها چند محور اصلی داشت:
۱. آزمون حرکت در شرایط بیابانی و گرمای شدید
یکی از مهمترین پرسشها این بود که موتور و سامانههای تانک در گرما، گردوغبار و زمینهای بیابانی چگونه عمل میکنند. برای اسرائیل این موضوع حیاتی بود؛ زیرا تانکی که در آبوهوای اروپا عملکرد خوبی داشت، الزاماً در صحرای سینا، نقب و دیگر مناطق خاورمیانه همان عملکرد را نشان نمیداد.گزارش JTA در سال ۱۹۷۰ نیز صراحتاً میگوید دو چیفتن در اسرائیل تحت آزمایشهای گسترده در صحرا و شرایط مشابه نبرد واقعی قرار گرفتند.
۲. بررسی قابلیت اطمینان موتور و سامانههای فنی
چیفتن برای اسرائیلیها از یک جهت جذاب و از جهت دیگر مشکلساز بود: وزن بالا و حفاظت سنگین آن، فشار زیادی بر مجموعه پیشرانه وارد میکرد. بنابراین عملکرد موتور، سیستم خنککننده و قابلیت اطمینان مجموعه انتقال قدرت در شرایط گرم و پرگردوغبار اهمیت ویژهای داشت.این موضوع بعدها نیز به یکی از مشکلات شناختهشده چیفتن تبدیل شد؛ موتور چندسوخته L60 در طول عمر چیفتن بارها ارتقا یافت، اما وزن رو به افزایش تانک همچنان فشار زیادی بر عملکرد آن وارد میکرد.
۳. بررسی قابلیتهای رزمی و تاکتیکی
اسرائیلیها فقط دنبال یک تانک «قویتر» نبودند؛ میخواستند ببینند چیفتن چگونه با تاکتیکهای مورد استفاده سپاه زرهی اسرائیل سازگار میشود. بنابراین نحوه استفاده از تانک در مواضع دفاعی، استفاده از زمین و بهخصوص Hull-down مورد توجه قرار گرفت؛ یعنی قرار دادن بدنه تانک پشت مانع یا خط زمین بهگونهای که تنها برجک در معرض دید و آتش دشمن باشد.این مسئله با دکترین اسرائیلی اهمیت زیادی داشت، زیرا چیفتن برجک و زره جلویی بسیار قدرتمندی داشت و میتوانست از مواضع پوشیده از زمین، بخش عمدهای از مزیت حفاظتی خود را حفظ کند.

۴. بررسی قدرت آتش
چیفتن مجهز به توپ خاندار ۱۲۰ میلیمتری L11 بود؛ سلاحی بسیار قدرتمندتر از توپ ۱۰۵ میلیمتری L7 که بعدها روی سنتوریونهای اسرائیلی نصب شد. بنابراین اسرائیلیها عملکرد سامانه تسلیحات، دقت آتش و تناسب آن با نیازهای عملیاتی خود را نیز ارزیابی کردند. چیفتن Mk.2 از نخستین نمونههایی بود که این سامانه تسلیحاتی را در قالب عملیاتی ارائه میکرد.
اما مهمترین بخش آزمایش چه بود؟
شاید مهمتر از خود نتایج عملکردی، این بود که اسرائیلیها شروع کردند به ارائه فهرستی از اصلاحات مورد نیاز خود به بریتانیا.
صورتجلسه مجلس عوام بریتانیا در ژوئن ۱۹۶۹ بسیار صریح است: تکنسینهای دفاعی اسرائیلی دو تانک را «با دقت بسیار» بررسی کردند، نقصهایی را از دیدگاه خود شناسایی کردند و پیشنهاد اصلاحات دادند. پس از آن، دو طرف وارد مذاکرات فنی طولانی شدند.
یعنی اسرائیل صرفاً نمیگفت «چیفتن خوب است یا بد»؛ بلکه عملاً میگفت:
اگر قرار است این تانک را برای ارتش اسرائیل تولید کنیم، باید چه تغییراتی روی آن انجام شود؟
همین موضوع بعداً بسیار مهم شد، زیرا طرح اولیه به سمت تولید چیفتن در اسرائیل با اصلاحات پیشنهادی اسرائیلیها رفت. ژنرال اسرائیل تال بعدها گفت که حتی توافقی برای ایجاد کارخانهای در اسرائیل و تولید نسخه اصلاحشده چیفتن حاصل شده بود.
- اصلاح موتور و افزایش قابلیت اطمینان آن: یکی از مهمترین مشکلات چیفتن اولیه، موتور چندسوخته Leyland L60 بود. گزارشهای مربوط به آزمایشهای اسرائیلی میگویند عمر موتور در آزمایشها بسیار پایین بود و بهدلیل مشکلات طراحی، ترک و خرابی قطعات موتور ایجاد میشد. بنابراین اسرائیلیها خواهان بهبود جدی قابلیت اطمینان و عملکرد پیشرانه بودند. منابع اسرائیلی تعداد تغییرات حاصل از همکاری را بیش از ۴۰ مورد ذکر میکنند.برخی از موارد مهم
- بهبود سامانه خنککاری و عملکرد موتور در آبوهوای گرم: آزمایش در محیط صحرایی نشان داد که چیفتن باید برای شرایطی کاملاً متفاوت از اروپای شمالی آماده شود. بنابراین مسئله خنککاری، ورود گردوغبار و عملکرد پیشرانه در گرمای شدید از محورهای اصلی اصلاحات بود. این تجربه بعدها به یکی از مهمترین دستاوردهای همکاری اسرائیل و بریتانیا در توسعه نسخه مناسب برای محیط بیابانی تبدیل شد.
- اصلاح سیستم عقبنشینی توپ در زوایای بالای ارتفاع: یکی از مشکلات مشخصی که در منابع تخصصی درباره آزمایش اسرائیلی آمده، مشکل مکانیزم پسزنی توپ هنگام بالا بودن زاویه ارتفاع است. اسرائیلیها خواهان اصلاح این بخش بودند تا توپ در زوایای بالاتر نیز بدون مشکل عمل کند.
- بهبود سیستم هیدرولیک: در گزارشهای مربوط به آزمایشها، به مشکل ظرفیت محدود سیستم هیدرولیک برای چند بار کارکردن با موتور خاموش اشاره شده است؛ مسئلهای که در عملیات یدککشی و شرایط اضطراری میتوانست مشکلساز باشد. بنابراین افزایش ظرفیت و قابلیت اطمینان این سامانه نیز در میان اصلاحات موردنظر قرار گرفت.
- تطبیق تانک با نبرد در مواضع پوشیده و Hull-down: این قسمت از همه جالبتر است. اسرائیلیها بهدنبال آن بودند که طراحی چیفتن بیشترین استفاده را از شیوهای بکند که تانک پشت خطالرأس یا مانع قرار میگیرد و فقط برجک در معرض دشمن است. تجربه عملیاتی اسرائیلیها با سنتوریون نشان داده بود که این شیوه برای دفاع در زمینهای مرتفع و باز بسیار مؤثر است. در منابع تاریخی توسعه چیفتن نیز تأکید شده که تجربه اسرائیلی در نهایت بر قابلیت استفاده مؤثر تانک از وضعیت hull-down تأثیر گذاشت.
- افزایش تناسب تانک با شرایط بیابانی و عملیات خاورمیانه: هدف اصلاحات فقط رفع «خرابی» نبود. اسرائیل میخواست چیفتن از یک تانک عمدتاً طراحیشده برای محیط اروپایی، به تانکی تبدیل شود که بتواند در سینا، نقب و مناطق گرم و خشک با قابلیت اطمینان بالا کار کند. این یکی از مهمترین ابعاد همکاری فنی بود.

چیفتن اسرائیلی؛ پروژه «آبیر»
پس از آزمایش دو دستگاه چیفتن Mk.2 در اسرائیل، ماجرا وارد مرحلهای کاملاً متفاوت شد. ارتش اسرائیل دیگر صرفاً در حال بررسی این تانک بریتانیایی نبود، بلکه میخواست آن را به یک تانک متناسب با نیازهای خاص خود تبدیل کند و در نهایت بخشی از تولید آن را نیز در داخل اسرائیل انجام دهد. اسرائیلیها برای این پروژه نام «آبیر» (Abir؛ به معنای «نیرومند» یا «شوالیه») را در نظر گرفته بودند. منابع اسرائیلی نیز چیفتن را در این دوره با همین نام معرفی میکنند.
ایده اصلی این بود که اسرائیل به جای ادامه وابستگی کامل به خرید تانکهای آماده از خارج، به تدریج توانایی تولید و مونتاژ تانک را در داخل کشور ایجاد کند. چیفتن از این نظر گزینه جذابی بود؛ بریتانیا برخلاف برخی کشورهای دیگر آمادگی بیشتری برای انتقال دانش فنی و ایجاد ظرفیت تولید داشت و اسرائیلیها نیز در جریان آزمایشهای دو دستگاه اولیه، تجربه قابلتوجهی درباره نقاط قوت و ضعف تانک به دست آورده بودند. در واقع، قرار بود تجربه اسرائیلیها در شرایط بیابانی و جنگی مستقیماً وارد فرایند تکامل چیفتن شود.
در سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۹، مهندسان سپاه مهمات و نیروهای زرهی اسرائیل، با کمک متخصصان بریتانیایی، روی دو چیفتن کار کردند. آزمایشها باعث شد مجموعهای از تغییرات فنی پیشنهاد و تعدادی از آنها روی خودروهای آزمایشی اعمال شود. پارلمان بریتانیا در ژوئن ۱۹۶۹ صراحتاً اعلام کرد که پس از آزمایشها، مذاکرات فنی طولانی میان دو طرف انجام شده و «تعداد قابلتوجهی» اصلاحات در چیفتن مورد توافق قرار گرفته بود.
یکی از مهمترین حوزهها، سازگار کردن تانک با محیط گرم و خشک بود. چیفتن برای ارتش بریتانیا طراحی شده بود و عملکرد آن در شرایط آبوهوایی خاورمیانه، بهویژه در زمینه موتور، پاکسازی هوای ورودی و خنککاری، برای اسرائیلیها اهمیت زیادی داشت. نسخه موردنظر اسرائیل بنابراین قرار بود از اصلاحاتی برخوردار باشد که عملکرد پیشرانه را در شرایط بیابانی بهبود دهد. بعدها نیز نمونههای Mk.4 برای بررسی همین اصلاحات ساخته شدند و آزمایشهای گرم و خشک روی آنها انجام شد.
در زمینه پیشرانه، مسئله اصلی موتور چندسوخته L60 بود. موتور چیفتنهای اولیه از نظر قابلیت اطمینان مشکلاتی داشت و اسرائیلیها، که از تانک خود انتظار فعالیت طولانی در گرما، گردوغبار و مسافتهای زیاد داشتند، به دنبال افزایش قابلیت اطمینان آن بودند. اصلاحات مربوط به سیستم تصفیه و ورود هوا، خنککاری و عملکرد موتور در محیط گرم در همین چارچوب قرار داشت.
تغییر مهم دیگر، افزایش ظرفیت سوخت بود. چیفتن Mk.4 که در ادامه پروژه برای نیاز اسرائیل تعریف شد، اساساً بر پایه Mk.3 شکل گرفت و یکی از ویژگیهای ثبتشده آن افزایش ظرفیت سوخت برای ارتش اسرائیل بود. دلیل آن نیز روشن بود: اسرائیل به تانکی نیاز داشت که در مناطق وسیع و کمامکانات صحرایی بتواند برد عملیاتی مناسبی داشته باشد و وابستگی کمتری به سوختگیری مکرر داشته باشد. منابع فنی چیفتن Mk.4 را مشخصاً بهعنوان نسخه Mk.3 با افزایش ظرفیت سوخت برای IDF معرفی میکنند.
بنابراین «آبیر» را نباید یک چیفتن معمولی با تغییر نام تصور کرد. هدف این بود که یک نسخه اسرائیلیشده از چیفتن ایجاد شود؛ نسخهای که از تجربه اسرائیل در استفاده از سنتوریون و آزمایشهای انجامشده روی چیفتن استفاده کند و برای محیط عملیاتی اسرائیل مناسبتر باشد. در همین مرحله حتی گروههایی از متخصصان اسرائیلی به کارخانههای بریتانیایی اعزام شدند تا با فرایند تولید و فناوری چیفتن آشنا شوند.
از نظر سازمانی نیز برنامه بسیار بلندپروازانه بود. قرار بود اسرائیل فقط خریدار چیفتن نباشد، بلکه به تدریج وارد مونتاژ و سپس ساخت داخلی شود. در منابع مربوط به تاریخ توسعه تانک اسرائیلی، این همکاری بهعنوان یکی از مهمترین مراحل شکلگیری زیرساخت صنعتیای معرفی شده که بعدها برای پروژه تانک بومی اسرائیل مورد استفاده قرار گرفت.
اما در اینجا یک نکته تاریخی بسیار مهم وجود دارد: Mk.4 را نباید با دو Mk.2 آزمایششده در اسرائیل یکی دانست. دو دستگاهی که اسرائیل واقعاً در مرحله اولیه آزمایش در اختیار داشت، Mk.2 بودند. Mk.4 محصول مرحله بعدی توسعه و طراحی برای نیاز اسرائیل بود. منابع فنی چیفتن ثبت کردهاند که تنها دو دستگاه Mk.4 ساخته شد و این پروژه در نهایت به دلیل لغو معامله با اسرائیل متوقف شد.
به این ترتیب، میتوان مسیر پروژه را در سه مرحله خلاصه کرد: ابتدا دو چیفتن Mk.2 برای آزمایش و ارزیابی به اسرائیل آمدند؛ سپس بر اساس نتایج آزمایشها، مذاکرات برای ایجاد نسخه اصلاحشده و تولیدشونده برای اسرائیل، یعنی آبیر/چیفتن Mk.4 آغاز شد؛ و در نهایت، پس از فشارهای سیاسی و نگرانی بریتانیا درباره پیامدهای فروش تعداد زیادی تانک پیشرفته به اسرائیل، لندن در سال ۱۹۶۹ از ادامه قرارداد عقبنشینی کرد. پارلمان بریتانیا در همان سال نشان میدهد که موضوع فروش چیفتن به اسرائیل بهشدت درگیر ملاحظات سیاست تسلیحاتی و موازنه منطقهای شده بود.
از اینجا داستان بسیار جالب میشود: اسرائیل عملاً در آستانه این قرار گرفته بود که نخستین تانک تولیدشده در داخل کشور، نه یک طراحی کاملاً بومی، بلکه یک چیفتن عمیقاً اصلاحشده باشد. لغو قرارداد باعث شد این مسیر ناگهان بسته شود؛ اما دانش فنی، تجربه آزمایشها، نیروی انسانی آموزشدیده و زیرساختی که در جریان پروژه چیفتن شکل گرفته بود، از بین نرفت. همین میراث فنی و سازمانی بعدها در تصمیم اسرائیل برای رفتن به سمت یک تانک کاملاً بومی اهمیت پیدا کرد؛ مسیری که سرانجام به تولد مرکاوا انجامید.
پس از چیفتن؛ اسرائیل به سوی ساخت تانک بومی میرود
لغو توافق چیفتن در دسامبر ۱۹۶۹ برای اسرائیل تنها به معنای از دست رفتن یک قرارداد تسلیحاتی نبود؛ این اتفاق در عمل محاسبات اسرائیلیها درباره آینده صنعت زرهی کشور را تغییر داد. بریتانیا پس از چند سال همکاری و آزمایش، سرانجام تحت فشارهای سیاسی منطقهای از فروش چیفتن و ایجاد خط تولید آن در اسرائیل عقب نشست. ژنرال اسرائیل تال بعدها این تصمیم بریتانیا را عامل اصلی حرکت اسرائیل به سمت طراحی و ساخت یک تانک کاملاً بومی دانست.
برای اسرائیل مشکل بسیار جدی بود. ارتش این کشور به تانکهای مدرن نیاز داشت، در حالی که تأمینکنندگان خارجی میتوانستند هر زمان که شرایط سیاسی تغییر کند، صادرات خود را متوقف کنند. از طرف دیگر، اتحاد شوروی همچنان به مصر و سوریه تسلیحات زرهی پیشرفته میداد و اسرائیل نمیتوانست فرض کند که در جنگ آینده همیشه از نظر کیفیت تانک برتری خواهد داشت. تجربه چیفتن یک درس اساسی به اسرائیلیها داده بود: حتی اگر یک کشور خارجی حاضر باشد پیشرفتهترین تانک خود را در اختیار اسرائیل بگذارد، تصمیم نهایی همچنان در پایتخت همان کشور گرفته میشود.
در همین شرایط، اسرائیل تال که در پروژه چیفتن نقش مهمی داشت، ایدهای را دنبال کرد که در ابتدا بسیار بلندپروازانه به نظر میرسید: ساخت تانک اصلی میدان نبرد در داخل اسرائیل. تجربهای که اسرائیلیها در جریان آزمایش چیفتن به دست آورده بودند، اهمیت زیادی داشت. آنها طی چند سال با یک تانک مدرن ۱۲۰ میلیمتری از نزدیک کار کرده بودند، مشکلات پیشرانه و سامانههای آن را در شرایط بیابانی بررسی کرده بودند و با مهندسان و متخصصان صنعت زرهی بریتانیا همکاری کرده بودند. بنابراین، اگرچه اسرائیل هنوز تجربه طراحی یک تانک مدرن را نداشت، دیگر از نقطه صفر شروع نمیکرد.
در سال ۱۹۶۹ کمیتهای از متخصصان نظامی، فنی و اقتصادی برای بررسی امکان ساخت تانک در داخل کشور تشکیل شد و اسرائیل تال در رأس آن قرار گرفت. سؤال اصلی این بود که آیا کشوری با اندازه و توان صنعتی اسرائیل واقعاً میتواند یک تانک اصلی میدان نبرد را طراحی و تولید کند یا خیر. بررسیها به این نتیجه رسید که چنین کاری از نظر فنی و صنعتی امکانپذیر است و حتی میتواند در بلندمدت وابستگی اسرائیل به کشورهای خارجی را کاهش دهد. چند ماه بعد، در اوت ۱۹۷۰، تصمیم رسمی برای آغاز برنامه ساخت تانک بومی گرفته شد.
اما در این مرحله هنوز «مرکاوا» به شکل شناختهشده امروزی وجود نداشت. طرح اولیه قرار بود تا حد زیادی از سامانهها و فناوریهای موجود استفاده کند تا هزینه و ریسک توسعه کاهش یابد. وزارت دفاع اسرائیل نیز بعدها توضیح داده است که برنامه در ابتدا با استفاده از سامانههای موجود آغاز شد، اما طراحان به تدریج از این رویکرد فاصله گرفتند و به سمت طراحی یک تانک کاملاً جدید حرکت کردند.

اینجا تجربه چیفتن اهمیت ویژهای پیدا کرد. پروژه چیفتن به اسرائیلیها نشان داده بود که یک تانک سنگین و قدرتمند الزاماً بهترین پاسخ برای شرایط اسرائیل نیست. آنها باید تانکی میساختند که با جغرافیا، دکترین و محدودیتهای نیروی انسانی اسرائیل سازگار باشد. به همین دلیل، در طراحی جدید مسئله حفاظت خدمه و بقای تانک اهمیت بسیار زیادی پیدا کرد. این رویکرد بعدها به یکی از ویژگیهای اصلی مرکاوا تبدیل شد.
در واقع، شکست پروژه چیفتن از یک زاویه دیگر داشت: چیزی که قرار بود اسرائیل را به تولید یک تانک بریتانیایی در داخل کشور برساند، در نهایت اسرائیل را به سمت طراحی یک تانک کاملاً مستقل سوق داد. اسرائیلیها از پروژه چیفتن نه فقط تجربه کار با یک تانک پیشرفته، بلکه تجربه مهندسی، آزمایش، نگهداری و اصلاح یک تانک مدرن را نیز به دست آورده بودند.
در همین زمان، زیرساخت صنعتی نیز بهتدریج شکل گرفت. مرکز بازسازی و تعمیر تانکهای ارتش اسرائیل در تلهشومر که پیشتر عمدتاً برای تعمیر و بازسازی تانکهای خارجی استفاده میشد، به یکی از مراکز اصلی پروژه جدید تبدیل شد. بعدها همین زیرساخت به خط مونتاژ نخستین تانک بومی اسرائیل تبدیل شد و در نهایت یک صنعت مستقل تانک در اسرائیل شکل گرفت.
با این حال، یک نکته زمانی بسیار مهم وجود دارد: مرکاوا محصول مستقیم تجربه جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ نبود. تصمیم برای ساخت تانک بومی در سال ۱۹۷۰ گرفته شده و طراحی آن پیش از جنگ ۱۹۷۳ آغاز شده بود. جنگ یوم کیپور سپس اطلاعات و تجربه رزمی بسیار مهمی در اختیار طراحان گذاشت و بر ادامه توسعه و الزامات حفاظتی تانک تأثیر گذاشت. وزارت دفاع اسرائیل نیز آغاز برنامه را در ۱۹۷۰ ثبت میکند و منابع تاریخی اشاره میکنند که تا سال ۱۹۷۴ طراحیهای اولیه تکمیل و نمونههای اولیه ساخته شده بودند.
ایران؛ خرید گسترده با وجود مشکلات فنی
در همان دوره، ایرانِ محمدرضا شاه پهلوی به دنبال نوسازی گسترده نیروی زمینی خود بود و چیفتن را بهعنوان یکی از ستونهای اصلی نیروی زرهی انتخاب کرد. ایران صدها دستگاه چیفتن سفارش داد و برنامههایی نیز برای دریافت نسخههای پیشرفتهتر و توسعهیافته این تانک در دست داشت.اما ارتش ایران خیلی زود با مشکلاتی، بهویژه در موتور L60، روبهرو شد. ضعف قابلیت اطمینان موتور، هزینه و دشواری نگهداری و عملکرد تانک در شرایط سخت جغرافیایی ایران، از جمله مسائلی بود که نیاز به اصلاحات اساسی را مطرح کرد.ایران بهجای کنار گذاشتن چیفتن، برای بهبود آن فشار آورد. این نیازها در پروژههای ارتقای چیفتن و توسعه خانواده تانکهای شیر، از جمله شیر ۱ و شیر ۲، بازتاب یافت. شیر ۲ قرار بود با زره پیشرفتهتر، موتور قدرتمندتر و سامانه انتقال قدرت بهبودیافته، بسیاری از ضعفهای چیفتن را برطرف کند؛ پروژهای که انقلاب ۱۳۵۷ مانع تحویل آن به ایران شد.
عبدالحمید تارخ
مقالات مشابه



