سزار رودریگز خلبانی که دو میگ29 و یک میگ23 را شکار کرد
کاپیتان سزار «ریکو» رودریگز به سمت چپ نگاه کرد. هواپیمای دیگر را از نزدیک دید: استتار سبز و قهوهای و پرچم روشن عراق که روی دم نقاشی شده بود. هیچ شکی نبود: یک میگ-۲۹ بود، پیشرفتهترین و ردهبالاترین جنگندهٔ طراحیشدهٔ شوروی که در حال عملیات بود، و او را هدف گرفته بود. رودریگز اف-۱۵سی ایگل خود را چرخاند و دو هواپیما بلافاصله وارد یک نبرد داگفایتِ دوگردشی شدند: هر کدام در تعقیب دم دیگری، در یک مارپیچ رو به پایین، با سرعتی حدود ۶۰۰ مایل بر ساعت. نبرد از ارتفاع پایین، حدود ۸۰۰۰ پا بالای زمین آغاز شد و با تلاش هر خلبان برای تنگتر کردن دایره و رسیدن به موقعیت شلیک، هر لحظه به کف بیابان نزدیکتر میشدند.
این نخستین درگیری هواییِ واقعیِ او بود، اما رودریگز خلبان جنگندهای باتجربه به شمار میرفت. او در مصاحبهای در سال ۲۰۲۵ گفت: «این مانور خیلی مرا یاد کارهایی انداخت که در آموزش پایه، تمرین رد فلگ و همهٔ آنها انجام داده بودیم.» اما یک تفاوت کلیدی با آموزش وجود داشت: «حالا یکی از ما دو نفر قرار بود از سلاح استفاده کند. برای من، قرار نبود او باشد.»
در طول تمام دوران حرفهایاش، رودریگز سه هواپیمای دشمن را در نبرد ساقط کرد و به این ترتیب یکی از تنها چهار آمریکایی شد که از سال ۱۹۷۲ تاکنون تا این حد به دستیابی به عنوان «ایس» (ساقط کردن پنج هواپیما) نزدیک شدهاند. دو پیروزی از این پیروزیها با همان هواپیما رخ داد: اف-۱۵سی با شمارهٔ سریال 85-0114 که در سال ۲۰۲۵ به مجموعهٔ موزهٔ ملی هوا و فضای اسمیتسونین افزوده شد و اکنون در مرکز استیون اف. اودوار-هازی در معرض نمایش است.

رودریگز که از پدرش ــ افسر ارتش ایالات متحده ــ الهام گرفته بود، به نیروی هوایی آمریکا پیوست و در سال ۱۹۸۲ نشان خلبانی خود را دریافت کرد. او در آغاز، در آموزش پرواز با T-37ها و T-38 تالونها تا جایی دچار مشکل شد که یکی از مربیانش صریحاً به او گفت: «راستش یککم افتضاحی.» اما همان مربی با رودریگز کار کرد تا برنامهای برای بهبودش تدوین کند تا بتواند به رؤیای خلبان جنگنده شدن برسد. در ابتدا نوع هواپیما مهم نبود، تا اینکه در یک نمایش هوایی اف-۱۵ ایگل را دید. گفت: «وای، خیلی خفن به نظر میرسه.» «پس این شد هدفم.»
او ابتدا دو سال با A-10 تاندربولت II پرواز کرد، سپس بهعنوان خلبان مربی در AT-38ها فعالیت داشت. اما در سال ۱۹۸۸ به بال ۳۳ جنگنده پیوست و بالاخره فرصت پرواز با ایگل را پیدا کرد. نخستین پروازش با اف-۱۵ فراموشنشدنی بود: «همین روشن کردن هواپیما تجربهای فوقالعاده هیجانانگیز بود. فوراً این قدرت خام را حس میکردی… انگار با تو حرف میزد.» رودریگز گفت: «تمام آیرودینامیک اف-۱۵ وارد عمل میشد و میتوانستی آن را احساس کنی. واقعاً تجربهای شگفتانگیز بود.»
در اوت ۱۹۹۰، ارتش عراق به کشور کویت حمله کرد و نیروهای ایالات متحده بلافاصله به منطقه اعزام شدند. هنگامی که رهبر عراق، صدام حسین، از عقبنشینی خودداری کرد، آمریکا یک ائتلاف بینالمللی عظیم تشکیل داد و تلاش نظامی برای بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت را رهبری کرد. چشمانداز کار هراسانگیز بود. عراق در آن زمان چهارمین ارتش بزرگ جهان را داشت، شامل شبکهٔ پدافند هوایی پیشرفته، سلاحهای طراحیشدهٔ شوروی و حدود ۳۰۰ هواپیما. در میان آنها حدود 30 فروند میگ-۲۹ بود؛ جنگندهٔ پیشرفتهٔ طراحیشدهٔ شوروی که تحلیلگران آمریکایی آن را «تقریباً همتراز از نظر فناوری با اف-۱۵ آمریکا» میدانستند.
وقتی رودریگز به کویت رسید، دریافت که پرواز در یک صحنهٔ نبرد پرتنش بسیار شبیه آموزش است، با یک تفاوت اساسی: در آموزش، «کلیدهای محافظتشدهٔ قرمز» بسته بودند و کسی با سلاح واقعی شلیک نمیکرد. با باز شدن آن کلیدها، «آن بخش واقعاً آدرنالین را شعلهور میکرد. حالا داریم میرویم جنگ»، او گفت. این موضوع همچنین «عامل عدم قطعیت… را بالا میبرد. آدم شروع میکند به این فکر که آیا واقعاً به اندازهٔ کافی خوب هستی یا نه؟» رودریگز با پرسشهای دشواری روبهرو شد: «آیا آمادهای هر کاری را که آموزش دیدهای انجام بدهی؟ تا حدی که شاید لازم باشد کسی را بکشی؟» این چیزی نبود که در آموزش زیاد دربارهاش صحبت شده باشد. بعدها تأمل کرد: «هیچچیز در دنیا تو را برای آن آماده نمیکند.» و آسانتر هم نشد. رودریگز با اشاره به اینکه در چندین رویداد رزمی ناچار به گرفتن چنین تصمیمهایی شده بود، تأکید کرد: «هیچکدامت برای بعدی آمادهات نمیکند.»

این پرسشها برای او در ۱۹ ژانویهٔ ۱۹۹۱ واقعی شدند، سه روز پس از آغاز رسمی جنگ خلیج فارس. هنگام پرواز در یک مأموریت دفاعی همراه با سه اف-۱۵ دیگر، اطلاعاتی دربارهٔ یک تأسیسات مشکوک ذخیرهٔ سلاح در جنوبغرب بغداد رسید. او و دستهاش به آن سمت رفتند تا برای یک گروه ضربتی پوشش حفاظتی فراهم کنند. در مسیر، رادارش جنگندههای میگِ در حال نزدیک شدن را در فاصلهٔ حدود ۱۲ تا ۱۴ مایلی گرفت. رودریگز و وینگمنش، کاپیتان کریگ «مول» آندرهیل، میگها را به سمت شمال تعقیب کردند تا اینکه هشدار دریافت کردند موشکهای زمینبههوا (SAM) شروع به ردگیری آنها کردهاند این جنگندههای دشمن شاید میخواستند آنها را به دام بکشانند. درست در همین لحظه، یک هواپیمای آواکس با آنها تماس گرفت و گفت جنگندههای دشمنی از غرب در حال نزدیک شدن هستند.
رودریگز به یاد میآورد: «از روی غریزه»، «دستههای گاز را تا پسسوز کامل کوبیدم. در گردش به سمت تهدید جدید، ۹ تا ۹.۵ جی کشیدم.» یکی از آنها، یک میگ-۲۹، روی رودریگز قفل کرد. او فاصله گرفت و شروع کرد به پخش چف در آسمان تا قفل میگ را بشکند و همزمان به آندرهیل گفت روی میگ قفل کند. آندرهیل یک AIM-7 اسپارو شلیک کرد؛ موشک از بالای رودریگز قوس برداشت و به دماغهٔ میگ-۲۹ کوبید و به گوی آتش عظیمی تبدیل شد. رودریگز گفت: «او نمیدانست وینگمن من از خودش بهتر است.»
در حالی که داشتند پیروزی را اعلام میکردند، آواکس دوباره وارد مکالمه شد میگهای بیشتری به سمت شمال در پرواز بودند. رودریگز و آندرهیل چرخیدند تا آنها را پیدا کنند و هدف جدید را در فاصلهٔ حدود 17کیلومتری گرفتند. اما مشکلی وجود داشت: سامانهٔ رودریگز هدف را دشمن نشان میداد، اما سامانهٔ آندرهیل آن را خودی. تنها راه اطمینان برای جلوگیری از آتش به خودی، شناسایی بصری بود. آنجا بود که رودریگز نزدیک شد و بالا کشید تا شکل و نشانهای متمایز میگ-۲۹ عراقی را ببیند و مارپیچ دوگردشی آنها به سمت زمین آغاز شد.
با تنگتر شدن دایره، رودریگز با انگشت شست کلید روشن کردن موشک گرمایاب AIM-9 سایدوایندر را زد. بهدلیل تداخل زیاد از گرمای زمین، قفل حاصل نشد. گردش، ۹ جی فشار میآورد و با نیرویی باورنکردنی بدنش را میفشرد؛ او باز هم نزدیکتر شد و کلید موشک رادار نیم فعال AIM-7 اسپارو را زد. رودریگز در حال تقلا با نیروهای جی، بسیار نزدیک بود تنها 470 متر پشت میگ؛ به اندازهای نزدیک برای استفاده از توپ، که در نبرد هوایی مدرن بهندرت رخ میدهد. اما انها در حال شیرجه به سمت زمین بودند و زمین با سرعت به استقبالشان میآمد و دو هواپیما در تعقیب هم به سمت پایین میرفتند. حالا کمتر از 300 متر با زمین فاصله داشتند.

ناگهان میگ وارونه شد و به پایین شیرجه زد چیزی شبیه آغاز مانور «اسپلیت-اِس». خلبان میگ میخواست فرار کند، اما لابد متوجه نشده بود چقدر به زمین نزدیکاند. رودریگز از نزدیک شدن به زمین کاملاً آگاه بود و بالا کشید. خلبان عراقی پسسوزها را روشن کرد و بلافاصله با سرعت کامل به زمین خورد . او پرتاب صندلی خلبان دشمن را ندید. رودریگز بدون شلیک حتی یک سلاح، صرفاً با مانور، خلبان عراقی را شکست داده بود.
دقیقاً یک هفته بعد، رودریگز دوباره در نزدیکی بغداد پرواز میکرد که آواکس با هشدارِ وجود هواپیماهای دشمن در غرب تماس گرفت. با سه اف-۱۵ دیگر در کنارشان، خلبانان آمریکایی یک «دیوار اف-۱۵» تشکیل دادند. خلبانان ایگل تاکتیکهایی برای بهرهگیری از توان راداری برد بلند هواپیما توسعه داده بودند. یکی از روشهای اصلی «تفکیک هدف» نام داشت؛ جایی که هر عضو دسته مسئول یک هدف میشود. چهار خلبان اف-۱۵ سه میگ-۲۳ را که با سرعت به سویشان میآمدند، بین خود تقسیم کردند.
دو اف-۱۵ پیشرو هرکدام به سوی دو میگ-۲۳ شلیک کردند. همزمان با پرواز آن موشکها، رودریگز سومی را شلیک کرد: یک AIM-7 اسپارو. موشک پیشرو منفجر نشد اما به میگ جلویی برخورد کرد؛ خلبان تلاش کرد مانور دهد، اما هواپیما بهسرعت آتش گرفت و سقوط کرد. دو میگ دیگر به سمت اف-۱۵ها چرخیدند و به موشکهایی که شلیک شده بودند نزدیکتر شدند. موشک دوم تقریباً همزمان به میگ بعدی کوبید که موشک رودریگز به سومی اصابت کرد. رودریگز گفت: «هر دو موشک ما برخورد مستقیمِ روبهرو به میگ-۲۳ها بودند. هر دو دقیقاً همانجا در فضا متلاشی شدند. هیچ میدان آواری وجود نداشت. فقط یک ردّ سوختگی بزرگ بود که مستقیم تا کف بیابان پایین میرفت.» هیچیک از خلبانان میگ صندلی پران را فعال نکردند.
تنها بعداً بود که رودریگز متوجه شد هواپیمایی که آن روز میپرید، صرفاً بهطور اتفاقی، همان 85-0114 بوده—دقیقاً همان ایگلی که یک هفته پیشتر با آن میگ-۲۹ را شکست داده بود. خلبانان نظامی اغلب با یک هواپیمای ثابت پرواز نمیکنند، حتی اگر نامشان روی بدنه نوشته شده باشد. رودریگز گفت: «هر هواپیمایی را که به تو میدادند، با همان پرواز میکردی»، بهخاطر برنامههای نگهداری و عملیات. او به یاد آورد: «اصلاً به ذهنم هم خطور نکرد» که همان هواپیماست. «تا وقتی که برگشتیم و سرپرستان فنی دو ستاره روی هواپیما زدند»، متوجه این همزمانی معنادار شد. با شوخی گفت: «وای، وقتی این جنگ تمام شد، ۱۱۴ باید هواپیمای من باشد!» اما تأکید کرد که موفقیتش واقعاً حاصل کار تیمی بوده است. او گفت: «افراد و رستههای شغلی بسیار زیادی با ۱۱۴ سروکار داشتند»؛ از تیمهای تعمیر و نگهداری گرفته تا بارگذارها، سوخترسانها، حفاظت پایگاه و بسیاری دیگر. همه ضروریاند. «این باید برای همهٔ ما معنا داشته باشد»، گفت، «و میدانم که دارد.»
هم رودریگز و هم ۱۱۴ پس از جنگ خلیج فارس دورانهای طولانیای داشتند. این هواپیما بعداً با اسکادران ۴۴ جنگنده، مستقر در پایگاه هوایی کادنا در ژاپن، خدمت کرد و سپس بهعنوان بخشی از بال ۱۷۳ جنگندهٔ گارد ملی هوایی اورگن با اسکادران ۱۱۴ جنگنده پرواز کرد، پیش از آنکه برای پیوستن به مجموعهٔ اسمیتسونین به موزهٔ ملی هوا و فضا منتقل شود. رودریگز نیز حرفهای موفق داشت؛ در مارس ۱۹۹۹ طی عملیات نیروی متحددر یوگسلاوی ، یک میگ-۲۹ دیگر را ساقط کرد و سرانجام با درجهٔ سرهنگ بازنشسته شد.
نیروی هوایی ایالات متحده آخرین اف-۱۵سیهای ایگلِ فعال خود را در سال ۲۰۲۵ بازنشسته کرد. این هواپیماها میراثی قدرتمند از خود بر جای گذاشتند. در زمان طراحی و توسعه، اف-۱۵ نماد رویکرد آمریکایی به طراحی هواپیماهای نظامی بود: فناوریهای پیشرفته و لبهٔ دانش که بسیار پیچیده و بسیار توانمند بودند، اما هزینهٔ بالایی هم داشتند. فناوری ایگل برای نقش نبرد هوا به هوا بهینه شده بود؛ نقشی که در آن درخشید. با نگاه به همهٔ کشورهایی که اف-۱۵ را بهکار گرفتهاند، ایگلها در نبرد بیش از ۱۰۰ هواپیمای دشمن را ساقط کردهاند، در حالی که حتی یک اف-۱۵ هم تاکنون در نبرد هوا به هوا بر اثر اقدام دشمن از دست نرفته است. هواپیمای 85-0114 تنها یکی از نمونههایی است که نشان میدهد ایگل چگونه به یکی از نمادینترین نشانههای هوانوردی نظامی آمریکا در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم تبدیل شد.
رودریگز گفت معمولاً به شمارهٔ دم هواپیماهایی که با آنها پرواز میکرد نگاه نمیانداخت. اما «هر وقت که با ۱۱۴ پرواز میکردم، آن جرقهٔ کوچکِ اضافه، آن جهش اضافه در قدمهایم بود.» به یاد آورد: «باشه، دوباره کنار هم برگشتیم!»
عبدالحمید تارخ



